• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

جودی خراسانی (شعر عاشورایی)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف





عبدالجواد جودی خراسانی، شاعر نیمه دوم قرن دوازدهم هجری، عمر خود را وقف مدح و مرثیه اهل بیت (علیهم‌السّلام) کرد و با طبعی آزاد و قناعت‌پیشگی، دیوانی استوار و قرآنی پدید آورد که به واقعه کربلا می‌پردازد.
اشعار ساده و سلیس او که حاوی تلمیحات قرآنی و روایی است، بارها در ایران و هندوستان به چاپ رسیده است.



عبدالجواد جودى متخلّص به «جودى» از شاعران و شيفتگان اهل بيت (علیهم‌السّلام) است. تاريخ ولادت او مشخص نيست و همين قدر معلوم است كه در نيمه‌ى دوم قرن دوازدهم هجرى متولد شده است. جودى از مردم عنبران (دهى از دهستان مركزى طرقبه در شهرستان مشهد) است.
نوشته‌اند كه وى مغازه‌ى قنادى داشته و از اين طريق امرار معاش مى‌كرده است.


وى طبعى بلند و روحى آزاد داشته و هرگز مدح سلاطين را نگفته و با قناعت روزگار مى‌گذرانيد و بخاطر عشق عميق به اهل بيت (علیهم‌السّلام) موضوع تمام اشعارش مدح و مرثيه آل محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) مى‌باشد.


اشعار وى در اوزان و قالب‌هاى متعدّد و متنوع سروده شده است و از استحكام و انسجام قوى برخوردار و مزيّن به صنايع لفظى و معنوى مى‌باشد و آیات و قصص قرآنی، احادیث و روايات كه به صورتهاى تلميح و اقتباس و ترجمه در اشعار وى به كار رفته است، گواهى بر دانش قرآنى و حديثى وى مى‌باشد.
اشعار وى عارى از تعقيد و پيچيدگى و ساده و سليس و در خور فهم عموم و عوام مى‌باشد.


ديوان وى بارها در ایران و هندوستان به طبع رسيده است. كليات اشعار وى در سال ۱۳۷۲ شمسى در ايران چاپ شده است.قسمت اعظم اشعار جودى پيرامون واقعه کربلا و پيامدهاى آن است كه تحت عنوان «از مدينه تا مدينه» دويست صفحه از ديوان او را شامل مى‌شود.


جودى در سال ۱۳۰۲ق وفات يافت و در مشهد مقدس در صحن نو در اطاقى مجاور با مقبره شیخ بهایی به خاك سپرده شد.
[۱] جمعی از نویسندگان، دايره المعارف تشيع.



خطبه‌ى حضرت سجّاد (علیه‌السّلام) در شام:
اى اهل شام مظهر لطف خدا منم • • • • • مقصود ز آفرینش ارض و سما منم
پوشيده نيست نزد من اسرار كاينات • • • • • زيرا كه محرم حرم كبريا منم
مسجود كاينات بود خاك كوى من • • • • • زينت فزاى کعبه، صفاى صفا منم
زمزم ز فیض مقدم من يافت آبرو • • • • • مهر منير مکّه امير مِنی منم
بر جمله اولیا منم امروز جانشين • • • • • وارث به علم يك به يك انبیا منم
آن آدمى كه دميدم اندر تمام عمر • • • • • از ابتدا گريسته تا انتها منم
بر كشتيى كه نوح در او نوحه‌گر نشست • • • • • اى قوم بدگهر به خدا ناخدا منم
آن موسيى كه سينه به سینا ز غم دريد • • • • • از داستان واقعه‌ى کربلا منم
آن يوسفى كه گشت به زندان غم اسير • • • • • بى‌غمگسار و بى‌كس و بى‌آشنا منم
با اين همه حكايت دارم يكى سوال • • • • • راضى به يك جواب، كنون از شما منم
بر اين محمّدى كه مؤذن دهد اذان • • • • • اى شاميان نبيره، یزید است يا منم‌؟
گوييد اگر يزيد بود، اين بود دروغ • • • • • گوييد اگر منم ز چه در اين جفا منم
پرسيد اگر كه هست مرا باب تاجدار • • • • • درّ يتيم خامس آل عبا منم
پرسيد گر ز نام من اى قوم كينه‌جو • • • • • بى‌كس منم، غريب منم، مبتلا منم
بيمار و داغديده و بى‌يار و بى‌معين • • • • • زین العباد بى‌كس و بى‌آشنا منم
آن بى‌معين كه ديده سرِ باب خويش را • • • • • از تن جدا ز خنجر شمر دغا منم
آن بى‌كسى كه نعش پدر را ز بعد قتل • • • • • ديد از سُمِ ستورِ ستم توتيا، منم
آن بى‌كس كه روز ورودم به شام غم • • • • • بستند دست او ز جفا از قفا منم
آن بى‌كسى كه در سر هر كوچه ريختند • • • • • آتش به فرقش از ره جور و جفا منم
آن خسته‌ى عليل كه او را به روز و شب • • • • • خشت خرابه بود ز غم متكّا منم
آن سر برهنه‌اى كه نگهداشتى به پاى • • • • • در بزم عيش خويش يزيد از جفا منم
[۲] جودى خراسانى، عبدالجواد، ديوان كامل ميرزا عبدالجواد جودى خراسانى، ص۴۴.

•••
اى خسروى كه مالك ملك خدا تويى • • • • • مقصود ز آفرینش ارض و سما تويى
خود زاده‌ى نبیّ و ولی آن كه از ازل • • • • • يارى نموده بر همه‌ى انبيا تويى
از ماسوا سواى تو منظور حق نبود • • • • • زيرا ز ماسوايى و از ماسوا تويى
پوشيده نيست پيش تو اسرار كاينات • • • • • زيرا كه محرم حرم كبريا تويى
اى گوهر يگانه كه از صافى صفات • • • • • از پاى تا سر آيينه‌ى حق نما تويى
با آنكه بود آب روان مهر فاطمه • • • • • آن كس كه تشنه شد سرش از تن جدا تويى
هر كشته را كنند سر از پيش رو جدا • • • • • شاهى كه شد جدا سر او از قفا تويى
آن توتيّاى ديده‌ى مردم شهى كه شد • • • • • در زير سُمّ اسب، تنش توتيا تويى
اى دستگير خلق پس از سر جدا شدن • • • • • آن كس كه دست او ز جفا شد جدا تويى
هر مطبخ از چراغ منير است و آن كه داد • • • • • از شمع چهره، مطبخ خولی ضيا، تويى
بر نعش هر شهيد لباسش بود کفن • • • • • عريان كسى كه رفت به خاك جفا تويى
آن كعبه‌ى اميد كه اندر مناى دوست • • • • • بنموده عون و اکبر و اصغر فدا تويى
شاهى كه فراز نى از کوفه تا به شام • • • • • چشمش بدى به خواهر غم مبتلا تويى
هر مرغ را فغان به بهار است «جوديا» • • • • • مرغى كه چهار فصل بود در نوا تويى

•••
اى ز غمت اشك چشم و آه دل ما • • • • • مى‌رسد اين بر ثرى و آن به ثريّا
اى زازل در عزات در عوض اشك • • • • • خون شده جارى ز چشم آدم و حوّا
صبح ز سوز تو چاك كرده گريبان • • • • • بهر تو نيلى قبا بود شب يلدا
غير تو اى تشنه لب كسى نشنيده • • • • • تشنه دهد جان، كسى كنار دو دريا
آه كه از تير و تيغ و نيزه نبودت • • • • • يكسر مويى دُرست در همه اعضا
تا به سر سينه‌ى تو شمر مكان كرد • • • • • زُهره نهان شد ز سوز سينه‌ى زهرا
جسم تو تا زير سمّ اسب فكندند • • • • • ناله برآمد ز اهل عالم بالا
تا سرت از كين سَنان، به نوك سِنان كرد • • • • • گشت به پا در جهان قيامت عظما
نالم از اين غم كه ناكسى به تصدّق • • • • • بهر عيال تو نان ببخشد و خرما
مى‌كُشد اين غم مرا كه از حرم تو • • • • • خَضم سيه رو کنیز كرد تمنّا

•••
اى رفته سرت بر نى، وى مانده تنت تنها • • • • • ماندى تو و بنهاديم ما سر به بيابانها
اى كرده به كوى دوست هفتاد و دو قربانى • • • • • قربانت شوَمت اين رسم ماند از تو به دورانها
قربانى هر كس شد با حرمت و نشنيديم • • • • • دست و تن قربانی افتد به بيابانها
از خون گلوى تو اين دشت گلستان شد • • • • • اين سير گلستان كرد سيرم ز گلستانها
ريحان خطّ اكبر برگرد رخ انور • • • • • برد از دل ما يكسر ياد گل و ريحان‌ها
ما جمع پريشانيم، هم بى‌سر و سامانيم • • • • • بردار سر و بنگر اين بى‌سر و سامانها
اطفال حزين يكسر از داغ تو در آذر • • • • • پاها همه در زنجير سرها به گريبان‌ها
شاها، نه همين «جودى» جان بر تو فدا سازد • • • • • اى شه به فداى تو بادا همه‌ى جان‌ها

•••
بى‌تو جز ناله مپندار مرا كارى هست • • • • • يا به جز محنت و اندوه و غمم يارى هست
غير داغ غمت اى شاه كه با من شده يار • • • • • حاش للّه كه مرا همدم و غم‌خوارى هست
ما سوى شام روانيم ز جا خيز حسین • • • • • كه به هر قافله‌اى قافله سالارى هست
عابدين زار و زدند آتش كين خيمه‌ى او • • • • • اندر آن خيمه نگفتند كه بيمارى هست
از اسيران ستم در كف صيّاد بلا • • • • • هر طرف ناله‌اى از مرغ گرفتارى هست
عهد خود را تو به سر بردى و شد نوبت من • • • • • نه مرا هيچ ز عهد ازل انكارى هست
اين من اين جمع اسيران بلا اين ره شام • • • • • كه به هر منزلش از بهر من آزارى هست
گرچه ديگر نبوَد حوصله‌ى صبر ولى • • • • • باز صبر است گرم يار و مددكارى هست
روز وارد شدن از خلق تماشايى شام • • • • • سر هر كوچه مرا گرمى بازارى هست

معانی کلمات:
صفا: منظور كوه مقدسى است كه حاجيان در جوار كعبه‌ى معظمه بين آن و مروه سعى مى‌كنند (با شتاب راه مى‌روند و اذكار و اورادى مى‌خوانند).
زمزم: چاهى است در كنار کعبه كه حاجيان براى تبرّک از آب آن استفاده مى‌كنند.
منى: محلى است در خارج مکّه كه حاجيان در آن جا مى‌مانند و روز عید قربان، قربانی مى‌كنند و رمیّ جمرات مى‌نمايند.
دغا: نابكار، پليد، حيله‌گر.


۱. جمعی از نویسندگان، دايره المعارف تشيع.
۲. جودى خراسانى، عبدالجواد، ديوان كامل ميرزا عبدالجواد جودى خراسانى، ص۴۴.



محمدزاده، مرضیه، دانشنامه شعر عاشورایی، ج۲، ص۹۳۸-۹۳۶.    






جعبه ابزار