حقوق اقلیتها در بعد بینالمللی
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
حقوق اقلیتها در بعد بینالمللی در ساختار نظم موجود جهان، در پوشش مفاهیمی چون
حقوق بشر،
اصلاحات، مبارزه با
تروریسم و
جنگ تمدنها بهطور سیستماتیک نقض میشود. تحمیل الگوهای حقوقی و فرهنگی
غرب بر جوامع اسلامی، معرفی
اسلام بهعنوان مظهر
خشونت و تروریسم، بهحاشیهراندن
ادیان در مجامع بینالمللی و سلطه
لائیسم و
سکولاریسم بر
سازمان ملل، جلوههایی از نقض
حقوق اقلیتهای دینی و تمدنی در سطح جهانی بهشمار میرود.
در کنار این روند نرم، استفاده از سازوکارهای سخت مانند
سرکوب دولتهای دینی،
محاصره سیاسی، اقتصادی و فرهنگی ملّتهایی که حیات دینی و
مردمسالاری مبتنی بر
ایمان را برگزیدهاند، همراه با
حمایت راهبردی از
رژیم صهیونیستی در
فلسطین، ساختاری ناعادلانه پدید آورده است که در آن اقلیتهای دینی، مذهبی و تمدنی از حق
مشارکت مؤثر در تعیین سرنوشت بشریت محروم شده و در معرض همسانسازی اجباری با تمدن غربی قرار میگیرند.
حقیقتی که امروز قابل کتمان نیست، نقض حقوق اقلیتها در سطح بینالمللی است. شیوههای پنهانی این نوع نقض حقوق اقلیتها را میتوان در موارد زیر مورد مطالعه قرار داد:
اصرار مجامع بینالمللی، بهویژه ارگانهای وابسته به
حقوق بشر، بر یکسانسازی قوانین مخالف با خواستههای غرب در برخی از کشورها و از آن جمله کشورهای اسلامی که بر اساس خواسته اکثریت ملتها تدوین شده، از آن نوع تحمیلهای غیرمنطقی است که مصداق بارز نقض حقوق اقلیتها در سطح بینالملل محسوب میشود.
اصطلاح «
اصلاحات» که غرب همواره از این واژه برای تحمیل خواستههای خود بر کشورهای ضعیفی که میخواهند مستقل باشند و بر اساس باورهای خود زندگی کنند و شرط قرار دادن آن در همکاریها، کمکها و همسوییهای بینالمللی، چیزی جز نقض حقوق اقلیتها نیست.
چگونه است که نفت مسلمانان و ذخایر مادی آنان که توسط غرب غارت میشود خوب و مطلوب است اما باورها و سنن آنان ناپسند و غیرقابل تحمل است و شرط همکاری غرب با دولتها در جهان اسلام، اصلاح این باورها و سنن دینی است؟
معرفی اسلام به عنوان عامل
خشونت و
تروریسم در شرایط کنونی جهان، خود یکی از مظاهر نقض حقوق اقلیتها در سطح گسترده بینالمللی است. راهاندازی
جنگ تمدنها و تبلیغات گسترده در معرفی عربها به لحاظ نژادی و مسلمانان به لحاظ دینی به عنوان عوامل بالقوه تروریسم، همه و همه از ضمیر ناخودآگاه و وجدان غرب انحصارطلب حکایت دارد که به شیوههای مختلف حقوق رقبای بالقوه خود را در سطح بینالمللی نقض میکند.
حضور نمایندگان اقلیتها در مجامع بینالمللی میتواند یک
اماره بر رعایت حقوق بشر در مورد اقلیتها باشد. آیا این اصل در خصوص
ادیان رعایت میشود؟ گفته میشود که نمایندگان حاضر در مجامع بینالمللی هریک پیرو دینی هستند و حضور آنها به معنی حضور نمایندگان دینی کافی است. در حالی که اکثریت شرکتکنندگان در مجامع بینالمللی با
دین سر و کاری نداشته و احیاناً فاقد شرایط لازم برای نمایندگی از سوی یکی از ادیان میباشند و این نکته در مورد نمایندگان مسلمان شرکتکننده در مجامع بینالمللی نیز صدق میکند.
تفکر
لائیسم و سکولار با ادعای احراز اکثریت همه مراجع بینالمللی، کل ساختار سازمان ملل را به اشغال خود درآورده و برای ابراز وجود ادیان و نمایندگان رسمی آنها جایی باقی نگذاشته است. بهطوریکه هماکنون که این مساله مطرح میشود شاید بسیاری هستند که طرح آن را در شرایط کنونی جهان شگفتانگیز تلقی میکنند. آیا میشود تصمیمهای کلان در رابطه با سرنوشت ملتها و بشریت در سطوح مختلف سازمان ملل متحد گرفته شود و نماینده رسمی ادیانی که بر دل واندیشه بخش عظیمی از انسانهای معاصر حکومت میکنند در آن حضور نداشته باشند؟
در اینجا مکانیسم حضور نمایندگان رسمی ادیان در مجامع بینالمللی مطرح نیست و این مکانیسم با توجه به موارد مشابه و تجربیات پیشرفته بشری قابل دسترسی است. سخن در اصل مساله حضور نمایندگان رسمیاندیشههای دینی حاکم میباشد. طرح این مساله بدان جهت به حقوق اقلیتها مربوط میشود که پیروان واقعی ادیان که در حیات اجتماعی خود پایبند به اصول دینی میباشند، در برابر خیل عظیم کسانی که خود را از پایبندی به اصول و مقررات مذهبی رها ساختهاند، واقعاً در اقلیتند و این اقلیت با داشتن حق حیات، از حق مشارکت در مجامعی که سرنوشت همه در آنجا تعیین میشود برخوردارند.
جنجال و غائلهای که امروز غرب و استکبار تحت عنوان
اصولگرایی و گروههای اصولگرا راهانداخته و به شکل ناجوانمردانهای آن را ضد
دموکراسی و
تمدن قلمداد نموده و کار تبلیغاتی را به جایی رسانده که بسیاری از دولتها و کسانی که عملاً به اصول اعتقادی و مقررات مذهبی پایبند هستند و حاضر نیستند به خاطر خوشایند این و آن دست از معتقدات و سنن خود بردارند، به کتمان آنچه که دارند پرداخته و احیاناً همصدا با بدعتهای تبلیغاتی، خود را از آن تبرئه و نیز اقدام به محکوم کردن آن میکنند، در حالی که اصولگرایی به معنی
تعصب مثبت و پایبندی هر دینداری به معتقدات خود، مطلبی جدای تعصب منفی به معنی تعرض به دیگران است. در این ماجرای اغفالکننده بهوضوح نقض حقوق اقلیتها به چشم میخورد که بسی شنیعتر از نقض حقوق اقلیتها در مسائلی چون محدود کردن فعالیت اقلیتهای متهم به خیانت میباشد.
ملتی بر اساس شعور و وجدان دینی، آگاهانه حیات اجتماعی مبتنی بر دین را برمیگزینند و برای اثبات حقانیت خود با رفراندومهای متعدد و انتخابات متنوع و شیوههای مختلف، اراده جمعی خود را نسبت به وفاداری به راهی که انتخاب کردهاند اظهار مینمایند و از طرق مختلف دموکراتیک خواسته جمعی خود را با شیوههای متداول در جهان همسو میسازند و با تشکیل دولت دینی هم به معتقدات خود و هم به شیوههای دموکراتیک احترام مینهند که گاه در بهکارگیری این شیوهها از دموکراتیکترین دولتها پیشی میگیرند و آراء به دست آمده در این نمایشهای مردمسالاری بر آراء مشابه در کشورهای مدعی دموکراسی بسی فزونتر و احیاناً غیر قابل قیاس است.
اما غرب در برخورد با چنین دولتهایی به دلیل تنندادن به خواستههای غربیان، شیوه
سرکوب را در پیش میگیرد و با در اختیار داشتن تبلیغات گسترده رسانههای جمعی و استفاده از شیوههای محاصره سیاسی، اقتصادی و حتی فرهنگی و منزوی کردن چنین دولتهایی، سعی در
براندازی آنها نموده و با ایجاد آشوب و بلوا، زندگی را بر این ملّتها چنان تنگ میکند که به اصلاحات مورد نظر غرب تن دهند.
آیا این روش نابخردانه نقض صریح حقوق اقلیتها نیست؟ بیگمان ملّتهایی اینچنین در مقایسه با ملّتهایی که با خواسته تئوریسینهای غربی اداره میشوند در اقلیتند و دایم در فشار تحمیل عقیده و رفتار از سوی اکثریت میباشند. آیا چنین نقض حقوق اقلیتها در مقیاس وسیع بهاندازه سلب حق تننمایی در ملا عام و یا سلب حق رقصیدن در پارتیهای علنی، مطرود و ضد حقوق بشر نیست؟
مشکل جهانی حقوق اقلیتها نه تنها به گذشته و حال بلکه به آینده نیز مربوط میگردد. مطالعه و بررسی حقوق اقلیتها نباید به صورت دوگانه دیده یا عملی شود. قابل تردید نیست که اسلام در گذشته و حال تمدن کنونی نقش و سهم بسزایی داشته است و این حق همچنان در آینده نیز صادق میباشد. توطئه فراگیری که امروز تحت عناوینی چون: «جنگ تمدنها»، «جنگ صلیبی جدید» و «مبارزه با تروریسم عرب یا مسلمان» آغاز گردیده و به دنبال آن برخوردهای نظامی یکی پس از دیگری شکل گرفته، چه چیزی را هدف قرار داده است؟ جز این که حق
اسلام و مسلمانان را در ایفای نقش و رسالت خود در خصوص آینده تمدن بشری و سرنوشت انسانها سلب و خود یکهتاز سرنوشتسازی آینده تمدن و بشریت باشند.
حوادث یکسال اخیر نشان داد که حامیان مبارزه با تروریسم به این شکل جدید و شیوه نظامیگری در جهان، اکثریت افکار عمومی را در اختیار گرفتهاند. اما در حالی که هنوز دلایل و مستندات لازم برای اتهام مسلمانان در ایجاد حادثه ۱۱ سپتامبر به اثبات نرسیده و حتی آمریکا نتوانسته اجماع نسبی دولتهای غربی در حملات نظامی به اهداف از پیش تعیینشده را خود به دست آورد، چگونه میتوان از این هیاهوی ساختگی برای نقض حقوق اقلیتی که در مورد سرنوشت تمدن و بشریت ایده و تئوری دارند، چنان تنگناهایی را به وجود آورد که بیشتر مسلمانان ساکن در کشورهای غربی از ترس جان و شغلشان، مسلمان بودن خود را کتمان نمایند؟
ابعاد نقض حقوق اقلیتها را نباید تنها در مسائلی جستوجو نمود که منافع غرب را تامین میکند، بلکه باید در بررسیهای منصفانه و عادلانه به همه ابعاد پنهان و آشکار و بر «لَه» یا «علیه» هر نوع رویکرد و جبهه پرداخت تا حقایق از زیر پردههای ضخیم و تاریک جنجالهای تبلیغاتی رخ بنماید و جهان در راستای مبارزه با نقض حقوق اقلیتها به مفهوم صحیح آن قرار گیرد.
آیا
اجماع غرب در حمایت از
اسرائیل که در ابتدا چیزی جز حکومت اقلیت یهودی مسلح بر اکثریت مسلمان در
فلسطین نبوده و امروز با سیاست و همکاری غرب، این دولت عرصه را بر اکثریتی که امروز در اقلیتند چنان تنگ نموده که مرگ را بر چنین زندگی ترجیح میدهند، چیزی جز نقض حقوق اقلیتها نیست؟
امروز نوعی تبانی آشکار و قرارداد پنهان در حمایت همهجانبه و بیدریغ نسبت به
رژیم صهیونیستی بین کشورهای غربی و در راس آنها ایالات متحده آمریکا دیده میشود که از وابسته بودن منافع غرب به بقای اسرائیل ناشی میگردد و ملّتی قربانی منافع غرب میشود. آیا سیاستهای راهبردی برای حفظ منافع غرب میتواند مجوز نقض حقوق اقلیتها باشد؟
عمید زنجانی، عباسعلی، فقه سیاسی، جلد۱۰، ۴۲۱-۴۱۷.