| امشب دری به روی سحر وا نمیشود • • • • • شام قیامتی است که فردا نمیشود | | |
| امشب طلوع فاجعهی خنجر است و پشت • • • • • نامردمی به نام ستم باز کرده مشت | | |
| آل علی میان تف خون شناورند • • • • • مردان شام خفته در آغوش بسترند | | |
| شب مانده است و زینب و بهت نگاه ماه • • • • • غیر از خدا نمیشنود کسی صدای آه | | |
| گلرنگ کرده کوکب خون کوچههای خاک • • • • • خورشید در تنور فتاده است زخمناک | | |
| شب مانده است و زینب غربت نصیب و سوز • • • • • از آفتاب اشک، شب شام، گشته روز | | |
| میداند او که هیچ به جز صبر چاره نیست • • • • • «بحری است بحر عشق که هیچش کناره نیست» | | |
| پروانه سوخت، شمع زاندوه آب شد • • • • • یعنی رقیه سوخت و زینب کباب شد | | |
| از آسمان روشن چشمش غروب کرد • • • • • خورشید سربریده و زینب شهاب شد | | |
| نفرین به روزگار که در شام روسیاه • • • • • آتش نصیب، شیعه در اوج شباب شد | | |
| آن شام تیره با تپش گاهوارهها • • • • • در آتش عطش، دل طفلان مذاب شد | | |
| میسوخت خطبه خطبه نگاهی به شام و صبح • • • • • فریادهای شب شکن بو تراب شد | | |
| زینب نبود فاطمهی داغدیده بود • • • • • «خاموش محتشم که دل سنگ آب شد» | | |
| فریاد را چو تیغ کشید از نیام بغض • • • • • بشنو حدیث سرخ شکفتن قیام بغض | | |
| در راه عشق رفتن بیپا و سر خوش است • • • • • دامان عافیت به رهش شعلهور خوش است | | |
| مردم ز بار ننگ شما پشت دین شکست • • • • • واماند آسمان و ز غم بر زمین نشست | | |
| ای فاتحان مرگ که مستید تا هنوز • • • • • باور کنید باد به دستید تا هنوز | | |
| امروز گرچه در غم ما کامتان رواست • • • • • فردا لباس عافیت شامتان عزاست | | |
| ای شام ناسپاس، به فردا نمیرسی • • • • • مرداب تیره روز به دریا نمیرسی | | |
| میآید آنکه منتقم خون لالههاست • • • • • در دست آسمانی او تیغ مرتضی است | | |
| عباس، یعنی تا شهادت یکّه تازی • • • • • عباس، یعنی با شهیدان هم نوازی | | |
| عباس، یعنی عشق، یعنی پاکبازی • • • • • عباس، یعنی یک نیستان، تکنوازی | | |
| عباس، یعنی رنگ سرخ پرچم عشق • • • • • یعنی، مسیر سبز پر پیچ و خم عشق | | |
| با عشق بودن، تا جنون، یعنی ابا الفضل • • • • • رقصیدن دریای خون، یعنی ابا الفضل | | |
| جوشیدن بحر وفا، معنای عباس • • • • • لب تشنه رفتن تا خدا، معنای عباس | | |
| صد چاک رفتن تا حریم کبریایی • • • • • صد پاره گشتن در مسیر آشنایی | | |
| بیدست با شاه شهیدان دست دادن • • • • • بیسر، به راه عشق و ایمان سر نهادن | | |
| بیچشم دیدن، چهرهی رؤیایی یار • • • • • جاری شدن در دیدهی دریایی یار | | |
| بیلب نهادن لب به جام بادهی عشق • • • • • بیکام نوشیدن تمام بادهی عشق | | |
| این است مفهوم بلند نام عباس • • • • • در ساحل بیساحلی آرام عبّاس | | |
| یک مشک ناب عشق و دریا بیطراوت • • • • • یک بارقه از حقّ و خورشیدی طراوت | | |
| وقتی که اقیانوس را در مشک میریخت • • • • • از چشمهی چشمان دریا، اشک میریخت | | |
| در آرزوی نوش یک جرعه از آن لب • • • • • جان فرات تشنه، آتش بود در تب | | |
| خون علی، عباس را تقریر میکرد • • • • • آیات سرخ عشق را تفسیر میکرد | | |
| وقتی ز فرط تشنگی، آلاله میسوخت • • • • • گلهای زهرا، از لهیب ناله میسوخت | | |
| میسوخت در چنگال شب، باغ ستاره • • • • • میسوخت جانش از تف داغ ستاره | | |
| آمد به سوی خیمه - اقیانوس بر دوش - • • • • • آمد ندای خون حق را حلقه بر گوش | | |
| عباس بود و یاری خون خدا بود • • • • • در چلچراغ چشم او محشر به پا بود | | |
| عباس بود و لشکر شب در مقابل • • • • • عباس بود و مجمر خورشید در دل | | |
| وقتی که قامت، پیش خورشید آب میکرد • • • • • طفل حزین عشق را سیراب میکرد | | |
| وقتی که دستِ دست حق از دست میرفت • • • • • تا خلوت ساقی کوثر مست میرفت | | |
| وقتی که چشمش تیر را خوناب میکرد • • • • • روی عروس عشق را سرخاب میکرد | | |
| وقتی به چشمان خمار یار دل باخت • • • • • با تیر مژگان و کمان ابروان ساخت | | |
| شیرازهی خونین قاموس وفا بود • • • • • پایان او، آغاز عشق مصطفا بود | | |
| بر جرگهی شب، رود حق گلبانگ بر زد • • • • • با گامهای شور، آهنگ سحر زد | | |
| عباس، یعنی عشق، یعنی پاکبازی • • • • • هفتاد و دو آهنگ حق را هم نوازی | | |
| | |