• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

دار الاستضعاف (فقه سیاسی)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف





دار الاستضعاف به سرزمینی گفته می‌شود که در آن مسلمان به‌دلیل فشار، محدودیت یا ناامنی سیاسی و اجتماعی، توان حفظ ایمان و انجام فرائض و شعائر دینی را ندارد.
مبنای فقهی تشخیص و حکم دار الاستضعاف، آیات قرآن درباره هجرت و روایات نبوی است که ترک چنین سرزمینی را در صورت ناتوانی از دین‌داری، واجب می‌دانند.
فقه اسلامی خروج از دار الاستضعاف را یا از طریق رفع شرایط استضعاف و تأمین آزادی دینی، یا با هجرت به سرزمینی امن و آزاد ممکن می‌شمارد.
فقها هجرت را در صورت امکان، واجب دانسته و تنها کسانی را که واقعاً ناتوان از هجرت‌اند، معاف می‌دانند.
در منابع قرآنی، استضعاف همواره معلول استکبار معرفی شده و این دو پدیده به‌عنوان واقعیت‌هایی متقابل و وابسته به یکدیگر تحلیل می‌شوند.
قرآن استضعاف را امری مطلوب نمی‌داند و مستضعفان را به تلاش برای رهایی از آن و مقابله با استکبار فرا می‌خواند.
دار الاستضعاف به‌طور کلی سرزمینی است که در آن آزادی اندیشه، زندگی آزاد و امکان عمل به باورهای دینی و فرهنگی از مردم سلب شده باشد.



دار الاستضعاف در مقابل دار الهجره به سرزمين و كشورى گفته مى‌شود كه در آن شرايط و امنيت لازم براى دين‌دارى و زندگى بر محور عقيده و ايمان براى مسلمان فراهم نباشد و محدوديت‌ها و فشارها و آزارها از طرف دولت يا مردم موجب شود كه مسلمان نتواند به وظايف و تعهدات و شعائر اسلامى عمل كند.



آیه هجرت مبناى تشخيص دار الاستضعاف و حكم آن است: (قالوا أَ لَمْ تَكُنْ أَرْضُ اَللّهِ واسِعَةً فَتُهاجِروا فيها)
هم‌چنين حديث نبوى در مورد دعوت كه مسلمانان جديد را موظف به هجرت به دار المهاجرین مى‌كرد، بيانگر ديد اسلام در زمينه دار الاستضعاف است.
نكوهش تعرب بعد از هجرت نيز بيانى ديگر در مورد حكم دار الاستضعاف محسوب مى‌شود.



به اين ترتيب مسلمان مجاز نيست در شرايطى كه نمى‌تواند ايمانش را حفظ و بدان عمل كند، به سر ببرد و هم‌چنين نمى‌تواند به چنين محلى و شرايطى بازگردد.



خروج از دار الاستضعاف به دو صورت امكان‌پذير است:
۱. تغيير دادن شرايط حاكم به نحوى كه آزادى و امنيت لازم براى مسلمان ماندن تأمين شود و تمامى زمينه‌هاى اختناق و اجبار و اعمال فشار و عوامل استضعاف از ميان برود؛
۲. هجرت از شهر يا كشورى كه شرايط استضعاف بر آن حاكم است، به جاى امن و آزاد.



صاحب جواهر در اين زمينه مى‌گويد:
كسى كه نمى‌تواند در سرزمينى، شعائر دين را ابراز و عمل كند بايد از آن سرزمين هجرت نمايد، فقها در اين نظر متفق‌القول هستند زيرا بدون ترديد، پيامبر بر آن فرمان داده و هجرت مسلمانان از مکه به حبشه بر اين اساس بوده است و قرآن نيز فقط آن گروه از مستضعفان را كه قادر به هجرت نيستند، از اين وظيفه معاف شمرده است.
هم‌چنين، آنجا كه قرآن به وسعت زمين خدا اشاره مى‌كند و مؤمنان را در جهت احراز آزادى عبادت، به اين نكته توجه مى‌دهد اشاره به فريضه هجرت دارد.
در آيه ديگر نيز كه هجرت به سوى خدا و شهادت در اين راه مطرح‌شده و يا به هجرت مظلوم از سرزمين ظلم اشاره شده، جملگى بر واجب بودن هجرت بر مستضعفان دلالت دارد.
روايات نيز در اين زمينه بسيار است، مانند حديث پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله):
«من فر بدينه من ارض الى ارض و ان كان شبراً من الارض استوجب الجنه و كان رفيق ابيه ابراهيم» كسى كه به خاطر دينش و به همراه دین خويش از سرزمينى به سرزمين ديگرى هرقدر كوچک باشد، فرار نمايد او سزاوار بهشت است و يار او ابراهیم خواهد بود.



واژه استضعاف در منابع اسلامى (قرآن و حدیث) بسيار به كار رفته است و از سوى صاحب‌نظران به گونه‌هاى مختلف تفسير شده و به همين لحاظ موضوع يک سلسله بحث‌هاى اصولى در فلسفه سياسى اسلام قرارگرفته است.



دار الاستضعاف را مى‌توان با مشخصات زير تقسيم‌بندى و بررسى كرد:
۱. سرزمينى كه مسلمان در آن سرزمين به دنيا آمده و توان انجام وظايف و شعائر اسلامى را در آنجا ندارد و از هرگونه عذرى چون بيمارى و نظير آن مبراست؛
۲. سرزمينى كه مسلمان در آنجا به اسلام گرويده، ولى توان اظهار دين و انجام فرائض و شعائر اسلامى را در آن سرزمين دارد و از قدرتى برخوردار است كه وى را در اين زمينه توانمند مى‌كند؛
۳. سرزمينى كه مسلمان به دليل بيمارى و نظائر آن توان هجرت را ندارد.
در مورد اول، هجرت واجب و در مورد دوم، مستحب و در مورد سوم نه واجب و نه مستحب است.
بى‌شک مورد دوم را نمی‌توان بخشى از دار الاستضعاف شمرد و مورد سوم را نيز وقتى مى‌توان دار الاستضعاف دانست كه انجام فرائض و شعائر اسلامى در آن امكان‌پذير نباشد.



روشن‌ترين تصوير استضعاف را در قرآن مى‌توان در آيات مربوط به جريان استضعاف قوم بنی‌اسرائیل توسط فرعون مطالعه و بررسى كرد.
در اين تصوير همواره استضعاف به عنوان پديده‌اى كه زاييده استكبار و معلول خصلت‌هاى ضد انسانى و ضد توحيدى مستكبران است مطرح‌شده است و در حقيقت اين، ماهيت استكبار و خصلت‌هاى استكبارى است كه حالت استضعاف را بر ستمديده‌ها تحميل مى‌كند.



گرچه قرآن تضاد استكبار و استضعاف را از مقوله تضاد باطل و حق مى‌شمارد و سرانجام پيكار مداوم آن دو را پيروزى و امامت مستضعفان مى‌داند، ولى از آنجا كه وجود استضعاف را نشانه پديده استكبار و رشد أن تلقى مى‌كند، ناگزير دار الاستضعاف را همان دار الاستکبار و تداوم اولى را دليل بقاى دومى مى‌شمارد و براى ريشه‌كن كردن استضعاف راهى جز نابودى استكبار نمى‌بيند.
به امامت رسيدن مستضعفان كه اوج پيروزى استضعاف بر استكبار است در حقيقت بيان آينده‌اى است روشن كه پس از پايان عمر استكبار آغاز مى‌شود.



اگر مفهوم استضعاف، گرفتن توان انسان‌ها در راه‌يابى به انديشه و شناخت صحيح و پيمودن راه زندگى بهتر و رسيدن به رشد و آگاهى و علم و در نتيجه، راه‌جويى به اوج عظمت و تعالى انسانى است ماهيت استكبار نيز دقيقاً به گونه‌اى است كه بقاى خود را در گرفتن چنين توانايى‌ها مى‌بيند و جز به آن نمى‌انديشد.
اگر حالات مستضعفان از خواست و ماهيت مستكبران برمى‌خيزد، پس در حقيقت مستضعفان وسيله آزمون مستكبران و نمودارى افشاگرانه براى مستكبران هستند.
اين است معناى سخن مولای متقیان كه فرمود:
«فان الله سبحانه يختبر عباده المستكبرين فى انفسهم باوليائه المستضعفين فى اعينهم»
بازتاب اين آزمون الهى آن است كه مستكبران خود به سرنوشت مستضعفان دچار مى‌آيند.



خصيصه كلى دار الاستضعاف آن است كه مردم در آن سرزمين قدرت آزاد انديشيدن و توان آزاد زيستن و امكان انجام مراسم و فرائض و آدابى كه به مقتضاى عقيده و فرهنگ خود بدان علاقه‌مندند، را نداشته باشند و مستكبران به دليل آنكه آزادى توده‌هاى مردم را خطر بزرگى نسبت به قدرت و منافع خود مى‌بينند، به معارضه با آنان برخيزند و راه‌هاى آزادى و احقاق حقوق را به روى آن‌ها ببندند و به آزارشان بپردازند.
هر نوع اعمال فشار بر عليه توده‌هاى مردم و ايجاد درگيرى با آنان كه از خصلت استكبارى برمى‌خيزد، نشانه استضعاف و دليل وجود حالت استكبارى در يک جامعه است.



استضعاف و استكبار لازم و ملزوم يكديگرند؛ باهم به وجود مى‌آيند و توأم از ميان مى‌روند.
از اين رو قرآن -بر خلاف تصور برخى- هرگز استضعاف را نستوده است و مستضعف را به دليل استضعافش مدح نكرده است، بلكه آن‌ها را به علت عدم تلاش در رهايى از استضعاف كه در حقيقت تلاشى است در جهت نابودى استكبار مورد نكوهش قرار داده است.



گرچه استكبار علائم و بازتاب ها و خصلت‌هاى بسيار دارد كه هر كدام از نشانه‌هاى استضعاف معلول يک يا چند خصلت استكبارى است، ولى عمده‌ترين خصلت مستكبر كه خصلت‌هاى ديگر استكبارى را به دنبال دارد، تفوق‌طلبى و خودبزرگ‌بينى و اصالت به خويش دادن است.
على (عليه‌السلام) همواره تأكيد مى‌كرد:
«هركس كه تصور كند بند كفش او از بند كفش ديگرى برتر است او از كسانى است كه در اين آيه به آن‌ها اشاره شده است: (تِلْکَ الدّارُ اَلْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذينَ لا يُريدونَ عُلُوًّا فی الْأَرْضِ وَ لا فَساداً) و پيامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) به دليل ريشه‌كن كردن اين خصلت اصلى استكبارى بوده است كه به دليل شرايط اقتصادى خاص زمان خود همواره با دست خويش كفشش را وصله مى‌زد و لباسش را بازدوزى مى‌كرد.»
[۱۸] عمید زنجانی، عباس‌علی، فقه سیاسی، ج۳، ص۳۰۴-۳۰۸.



۱. نساء/ سوره۴، آیه۹۷.    
۲. نساء/ سوره۴، آیه۹۸-۹۹.    
۳. عنکبوت/ سوره۲۹، آیه۵۶.    
۴. حج/ سوره۲۲، آیه۵۸.    
۵. نساء/ سوره۴، آیه۴۳.    
۶. نجفی جواهری، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۲۱، ص۳۵.    
۷. قصص/ سوره۲۸، آیه۳-۶.    
۸. قصص/ سوره۲۸، آیه۳۰-۴۳    
۹. نجفی جواهری، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۲۱، ص۳۵.    
۱۰. قصص/ سوره۲۸، آیه۵.    
۱۱. سید رضی، محمد، نهج البلاغه، ت الحسون، ص۴۵۸. خطبه۱۹۲.    
۱۲. سید رضی، محمد، نهج البلاغه، ت الحسون، ص۴۵۸. خطبه۱۹۲.    
۱۳. نجفی جواهری، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۲۱، ص۳۸.    
۱۴. نساء/ سوره۴، آیه۷۵.    
۱۵. فیض کاشانی، محسن، تفسیر الصافی، ط - الهادی، ج۴، ص۱۰۶.    
۱۶. قصص/ سوره۲۸، آیه۸۳.    
۱۷. سید رضی، محمد، نهج البلاغه، ت الحسون، ص۳۴۸. خطبه۱۶۰.    
۱۸. عمید زنجانی، عباس‌علی، فقه سیاسی، ج۳، ص۳۰۴-۳۰۸.



• عمید زنجانی، عباس‌علی، فقه سیاسی، ج۲، ص۱-۳.






جعبه ابزار