دار الحیاد (فقه سیاسی)
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
دار الحیاد به سرزمینی اطلاق میشود که در مناقشات سیاسی، ایدئولوژیک و نظامی میان دار الاسلام، دار الکفر و دار الحرب سیاست عدم مداخله و بیطرفی را دنبال میکند.
قرآن برای توصیف این وضعیت در روابط بینالملل از مفهوم «اعتزال» استفاده کرده و آن را بهعنوان کنارهگیری آگاهانه از درگیریهای بیثمر مطرح میسازد.
اعتزال در قرآن هم به معنای پرهیز از مناقشات عقیدتی غیرمنطقی، هم عدم مداخله در نزاعهای سیاسی و هم بیطرفی در درگیریهای نظامی به کار رفته است.
این مفهوم ناظر بر راهبردی فعال برای حفظ امنیت، صلح و کارآمدی رسالت دینی است و به معنای سلب مسئولیت یا کنارهگیری منفی از تعهدات انسانی تلقی نمیشود.
دار الحياد به سرزمين و كشورى گفته مىشود كه در روابط سياسى و ايدئولوژيكى و مناقشات بين دار الاسلام و دار الكفر كنارهگيرى كرده، سياست عدم مداخله را در پيش گرفته باشد و در رابطه با درگيرىهاى نظامى و مخاصمات بين دار الاسلام و دار الحرب، بدون جانبدارى از طرفين و يا اطراف درگيرى بىطرفى خود را حفظ كند.
در قرآن از واژه «اعتزال» براى بيان اين حالت سياسى و نظامى در روابط بين المللى استفاده شده است. كلمه اعتزال در قرآن، بيشتر در چند مورد زير به كار برده شده است:
۱. به مفهوم كنارهگيرى از مناقشات بىثمر عقيدتى:
قرآن در شرايطى كه صاحبان عقيده و ايمان نتوانند مخالفان را قانع كنند كه آنها را تحمل كنند و يا به دلائلى تحمل مناقشات غيرمنطقى مخالفان براى آنان امكانپذير نباشد، به حالت كنارهگيرى افراد با ايمان و دور نگهداشتن خود از مناقشات غيرمنطقى، اعتزال اطلاق كرده است.
در جريان درگيرىهاى عقيدتى ابراهيم (علیهالسلام) با شيوههاى غيرمنطقى بتپرستان زمان، هنگامى كه وى مناقشات را بىثمر مىبيند، از آنان كنارهگيرى مىكند و قرآن حالت وى را چنين توصيف مىكند:
(وَ أَعْتَزِلُكُمْ وَ ما تَدْعونَ مِن دونِ اللَّهِ وَ أَدْعو رَبّی) (من از شما و آنچه كه مى پرستيد كنارهگيرى مىكنم و خدايم را مىطلبم.)
در مورد بنىاسرائيل نيز هنگامى كه موسى (علیهالسلام) سست عنصرى و عدم احساس مسئوليت و پوچى آنها را مشاهده كرد كه حتى براى نجات خود نيز وى را حمايت نمىكنند، گفت:
(وَ إِنْ لَّمْ تؤْمِنوا لی فاعْتَزِلونِ) (اگر نمىخواهيد به من ايمان بياوريد، ناگزير من خود را كنار مىكشم.) يعنى خود دانيد و فرعون و وضعيت نكبتبار اسارت.
اصحاب كهف نيز پس از مشاهده سرسختى و گمراهى مردم خود، بنا به توصيه يارى آگاه، از مناقشات غيرمنطقى كنارهگيرى كردند و قرآن از اين حالت به اعتزال تعبير كرده است:
(وَ إِذِ اعْتَزَلْتُموهُمْ وَ ما يَعْبُدونَ إِلاّ اللّهَ فأْووا إِلَى الْكَهْفِ يَنْشُرْ لَكُمْ رَبُّكُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ) (هنگامى كه از آنان و آنچه كه جز خدا مىپرستند كنارهگيرى نموديد، به غار پناه ببريد تا رحمت بىپايان الهى شما را فراگيرد.)
ابراهيم با اعتزال توانست به نوعى ديگر راه توحيد را تحكيم بخشيده و بقاى دعوتش را تضمين كند:
(فَلَمّا اِعْتَزَلَهُمْ وَ ما يَعْبُدونَ مِنْ دونِ اللّهِ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ يَعْقوبَ وَ كُلاًّ جَعَلْنا نَبيًّا) (آنگاه كه ابراهيم از بىخردان گمراه و آنچه كه به جز خدا عبادت مىكردند كنارهگيرى نمود، به او اسحق و يعقوب را ارزانى داشتيم و همگى را از پيامبران قرار داديم.)
اين نوع اعتزال را در زندگى پيامبر اسلام (صلیاللهعلیهوآله) قبل از بعثت كه در حرا كنارهگيرى گزيد و نيز زندگى سياسى على (عليهالسلام) در دوران جدايى از رهبرى امت و ساير امامان معصوم و حتى در شيوه مبارزاتى بسيارى از رهبران مذهبى و غير مذهبى مىتوان مشاهده كرد.
اعتزال به اين معنا به مفهوم منفى و دورى از مسئوليتها و كنارهگيرى از تعهداتى كه هر انسان عالم و آگاه در برابر جامعه و مردمش دارد، نيست؛ بلكه منظور از آن نوعى شيوه مؤثر در تبليغ و انجام رسالت خطير است كه مشابه آن را در تاكتيکهاى جنگ و گريز نظامى مىتوان سراغ گرفت.
در قرآن تنها در يک مورد نسبت به شيوه اعتزال يكى از پيامبران -آن هم نه با تعبير به اعتزال- نكوهش مشاهده مىشود:
(وَ ذا النّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ)
(پيامبرى كه سرانجام صاحب ديار ماهى شد با خشم، از مردمش جدا شد و به راه خود رفت به گمان اينكه ما او را در نخواهيم يافت).
در موردى ديگر به محل كنارهگيرى فرزند ناخلف، نوح «معزل» اطلاق كرده است:
(وَ نادى نوحٌ اِبْنَهُ وَ كانَ فی مَعْزِلٍ يا بُنَيَّ اِرْكَبْ مَعَنا) (نوح فرزند خود را كه در پناهگاهى كناره گرفته بود، ندا داد كه با ما به كشتى درآى.)
با توجه به آيات مذكور مىتوان گفت: اعتزال نوعى پناه گرفتن براى دور ماندن از خطرات اجتنابناپذير و برخوردارى از حالت آسيبناپذيرى در برابر جريانهاى به دور از اختيار و قدرت انسانى است.
۲. به مفهوم كنارهگيرى از مناقشات سياسى: قرآن در باره كسانى كه از درگيرى و مناقشات بىثمر سياسى آزرده شده و تمايلى به آن ندارند و نه بر عليه مسلمانان و نه به نفع آنها حاضر به حضور در درگيرىها و مداخله در مناقشات هستند و خواهان زندگى صلح آميز با همه مىباشند، واژه اعتزال را به كار مىبرد و مىگويد:
(فإِنِ اعْتَزَلوكُمْ فَلَمْ يُقاتِلوكُمْ وَ أَلْقَوْاْ إِلَيْكُمُ السَّلَمَ فَما جَعَلَ اللّهُ لَكُمْ عَلَيْهِمْ سَبيلًا) (هرگاه از شما كناره گرفتند و با شما درگير نشدند و پيشنهاد صلح دادند، شما را بر آنها چيرگى نيست.)
اعتزال در اين آيه داراى بار سياسى است و كنارهگيرى از درگيرى و مناقشات سياسى را نيز دربر دارد، زيرا دو جمله:
(فَلَمْ يُقاتِلوكُمْ) و
(أَلْقَوْا إِلَيْكُمُ السَّلَمَ) تفسير جمله
(فإِنِ اعْتَزَلوكُمْ) است و به اين ترتيب اعتزال به مفهوم عدم مداخله سياسى و كنارهگيرى در مناقشات سياسى به عنوان يک اصل سياسى قرآنى در روابط خارجى مطرح مىشود.
در اين مورد نيز اعتزال به مفهوم بىنقشى و سلب مسئوليت و كنارهگيرى از تعهدات انسانى به كار برده نشده است و مفهوم آن كنارهگيرى از دخالت در امورى است كه يا مربوط به شؤون ديگران و يا موجب تيرگى روابط و خصومتها و درگيرىهاى بىثمر مىشود؛
۳. مفهوم بىطرفى در جنگ: قرآن به هنگام بروز درگيریهاى نظامى از دولتهاى خارج از حوزه درگيرى مىخواهد كه عليه دار الاسلام وارد جنگ نشوند و آنها مىتوانند در چنين مواردى حتى از مداخله به نفع دار الاسلام هم خوددارى ورزند.
قرآن از اين حالت نظامى به اعتزال تعبير مىكند:
(فإِنْ لَمْ يَعْتَزِلوكُمْ وَ يُلْقوا إِلَيْكُمُ السَّلَمَ وَ يَكُفّوا أَيْديَهُمْ فَخُذوهُمْ وَ اُقْتُلوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُموهُمْ وَ أولئِكُمْ جَعَلْنا لَكُمْ عَلَيْهِمْ سُلْطاناً مُبيناً) (اگر از درگيرى كنارهگيرى نكردند كه با شما به مسالمت رفتار كنند و دست از شما بردارند، آنگاه آنها را دستگير كنيد و هركجا يافتيد نابودشان كنيد، اينان كسانى هستند كه ما شما را بر آنها چيرگى داديم.)
• عمید زنجانی، عباسعلی، فقه سیاسی، ج۲، ص۱۴-۱۶.