• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

دار الذمه (فقه سیاسی)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف








به سرزمينى كه اهل كتاب (يهوديان، مسيحيان و زردشتيان) طى قرارداد «ذمه» با دار الاسلام در آن زندگى مى‌كنند، «دار الذمه» گفته مى‌شود و به اين ترتيب يهوديان و مسيحيان و زردشتيانى كه با مسلمانان قرارداد «ذمه» منعقد كرده‌اند، «ذمى» اطلاق مى‌شوند.
مناطق هم‌پيمان با مسلمانان (دار الذمه) به سه صورت قابل تصور است:
الف - سرزمين‌هاى ذمى‌نشين پراكنده بدون تمركز كه در قلمروى دار الاسلام قرار گرفته است؛
ب - مناطق خاصى از دار الاسلام كه محل سكونت ذميان به‌طور متمركز است، به نحوى كه ذميان در آن منطقه داراى تشكيلات دينى و فرهنگى و اجتماعى بوده و از نوعى سازماندهى و تمركز برخوردارند، بدان‌گونه كه در جلفاى اصفهان ديده مى‌شود؛
ج - كشورهايى كه مردمشان پيرو يكى از اديان رسمى سه‌گانه (يهود، مسيحيت و زردشتى) هستند و با دولت اسلامى (دار الاسلام و قرارداد «ذمه» منعقد كرده‌اند.
گرچه فقها دار الذمه را بيش‌تر در مورد دو مصداق اول مورد بحث قرار داده‌اند، ولى دار الذمه از ديدگاه نظرى در مورد سوم نيز صادق و قابل بحث است.
بر سه مورد فوق مى‌توان شكل چهارمى از دار الذمه را افزود و آن عبارت از هر مكان مشخصى است كه ذمى در آن سكونت و يا كار مى‌كند، زيرا مصونيت در مال و جان و عرض و آزادى‌هاى مشروعى كه به مقتضاى قرارداد ذمه نصيب ذميان مى‌شود شامل هر جايى است كه محل سكونت و كار ذمى است مى‌شود.
به اين لحاظ مى‌توان خانه‌ها و محل كار ذميان را نيز مشمول آثار حقوقى و سياسى دار الذمه شمرد. تداخل دار الذمه با دار الاسلام در فرض‌هاى اول و دوم و چهارم هرگز چنين دار الذمه‌اى را از قلمروى دار الاسلام خارج نمى‌كند و در چنين فرض‌هايى كليت دار الاسلام محفوظ مى‌ماند و در حقيقت هر دو عنوان (دار الاسلام و دار الذمه) در چنين مناطقى صادق خواهد بود.
وحدت جغرافيايى و حقوق دار الاسلام و دار الذمه به ويژه در مواردى كه مناطق ذمى‌نشين از تمركز و تشكل برخوردار نيست و مرز مشخصى بين آن مناطق (ذمى‌نشين) و ديگر سرزمين‌هاى اسلامى وجود ندارد، به طور كامل روشن و غيرقابل ترديد است.
ولى در مورد دار الذمه بنابر فرض دوم (مناطق ذمى‌نشين متمركز و سازمان‌يافته) اطلاق دار الاسلام بر آن قابل مناقشه است، به ويژه در مواردى كه چنين مراكزى در داخل دار الاسلام به صورت استان يا ايالت با استقلال داخلى يا حالت خودمختارى همراه باشد كه در اين صورت اين مناطق را تنها به لحاظ وابستگى و پيوستگى كه به دار الاسلام دارند، نمی‌توان دار الاسلام ناميد.
كشورهايى كه اهل كتاب در آن به سر مى‌برند و داراى حاكميت مستقل هستند و با دار الاسلام قرارداد «ذمه» منعقد كرده‌اند، بى‌شک از قلمروى دار الاسلام خارج هستند، زيرا دار الاسلام با هر شاخص و مميزه‌اى منظور و تعريف بشود بر چنين كشورى صادق نخواهد بود.
عمده‌ترين شاخص‌هايى كه در تعريف دار الاسلام آمده است، عبارت است از حاكميت اسلام، حاكميت مسلمانان، اجراى شعائر اسلام، اجراى احكام اسلام، زندگى مسلمانان به صورت تابعيت اصلى و پيروزى مسلمانان.
واضح است كه هيچ‌كدام از اين شاخص‌ها در مورد دار الذمه مستقل صادق نيست، جز شاخص «احساس امنيت مسلمانان» كه در برخى از تعاريف به عنوان علامت تشخيص دار الاسلام آمده بود.
ولى ترديد نمی‌توان داشت كه اين شاخص به تنهايى نمى‌تواند دليل دار الاسلام بودن كشورى تلقى شود، هم‌چنين جائز است با شرط مالى همراه باشد و يا بدون بار مالى منعقد شود.
[۱] عمید زنجانی، عباس‌علی، فقه سیاسی، ج۳، ص۲۵۷-۲۵۸ و ۲۵۰-۲۵۱.



۱. عمید زنجانی، عباس‌علی، فقه سیاسی، ج۳، ص۲۵۷-۲۵۸ و ۲۵۰-۲۵۱.



• عمید زنجانی، عباس‌علی، فقه سیاسی، ج۲، ص۱۶-۱۷.


رده‌های این صفحه : اصطلاحات فقه سیاسی




جعبه ابزار