دارابی محمد جواد
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
بَدَشتْ، دهی در دهستان حومه بخش مرکزی شهرستان
شاهرود استان سمنان، در هشت کیلومتری مشرق شاهرود و بر سر راه شاهرود–
نیشابور است که در منابع جغرافیایی اسلامی به نام «بَذَش» از منازل جاده
ری به
خراسان بوده و کاروانسرای آجری آن متعلق به
۱۰۵۵ق است.
این ده در
۱۲۶۴ق صحنه نخستین و مهمترین گردهمایی سران بابی بود که با شرکت ۸۱ نفر و به هدف رهایی
باب از
زندان تشکیل شد؛ در آن قرةالعین ظهور شریعت جدید را اعلام کرد و القاب جدیدی چون بهاءالله، طاهره و قدوس به سران بابی اعطا شد، اما این واقعه با واکنش منفی برخی بابیان و حمله اهالی بدشت به پراکندگی آنان انجامید.
بَدَشتْ، ده، (جمعیت طبق سرشماری ۱۳۶۵ ش ۶۶۷ تن). در دهستان حومه، بخش مرکزی شهرستان
شاهرود در
استان سمنان است.
در هشت کیلومتری مشرق شهر شاهرود و دو کیلومتری جنوب کوه بِدَشت، در ارتفاع حدود ۱،۳۰۵ متری قرار دارد.
راه اصلی شاهرود ـ
نیشابور از نزدیک آن میگذرد و با راه شاهرود به رامیان و با جادههایی از طریق شاهرود ـ
دامغان، به شهرهای
بهشهر و
ساری (هزار جریب) میپیوندد. دارای فرودگاه است.
از آثار تاریخی بدشت کاروانسرای آجری آن است که در هر طرف شش ایوان دارد و بنابر کتیبه مرمری سردر آن، متعلق به
۱۰۵۵ است.
بدشت دارای سه قلعه قدیمی است که دو تا از آنها پیوسته به هماند. از محصولات عمده آن،
غلات،
گیلاس،
زردآلو،
سیب،
آلبالو و ترهبار است.
لسترنج
از آبادیای بهنام بَذَشْ نام میبرد که ظاهراً همان ده بدشت است.
به نوشته جغرافی نویسان اسلامی، از جمله
ابن خرداذبه بَذَش در مسیر جادهه
ری به
خراسان قرار داشت و یکی از منازل آن بشمار میآمد.
به نوشته همو
از حَدَّادَه
تا بَذَش هفت
فرسنگ (یک مرحله یا یک منزل) فاصله بود.
مقدسی فاصله
بَسطام تا حداده را هم یک منزل مینویسد. موقعیت بَذَش با محل امروزی بِدَشت مطابقت میکند. آبادی بَذَش خاستگاه چند تن از علمای
فقه و
حدیث بوده است.
نام بدشت، قیام مردم مسلمان بدشت و حمله آنان به بابیها در دوره
ناصرالدین شاه در کتابها آمده است.
.
واقعه بدشت، نخستین و مهمترین گردهمایی سران بابی در
۱۲۶۴، در بدشت بود.
پس از دستگیری و تبعید
سید علی محمد باب به قلعه چَهریق در
ماکو،
ملا حسین بُشرویی، ملقب به باب الباب، اولین پیرو باب، به ملاقاتش رفت و از جانب او مأموریت یافت که از راه
مازندران به خراسان باز گردد و به تبلیغ آیین باب بپردازد.
بشرویی در نامهای به حاجی
محمدعلی بارفروشی، یکی از نخستین پیروان باب، او را به
مشهد دعوت کرد تا به کمک وی آیین باب را رواج دهند.
تبلیغ آن دو در مشهد همزمان با فتنه سالارالدوله (برادر شورشی
محمد شاه در ۱۲۶۴ حک:
۱۲۵۰-۱۲۶۴) در
خراسان بود. شاهزاده حمزه میرزا (پسر عباس میرزا و برادر محمدشاه) که به قصد سرکوبی سالار در چَمَن رادکان به سر میبرد، چون از فعالیت بشرویی آگاه شد، دستور دستگیری و فرستادنش را به اردوی دولتی داد.
پس از بازداشت بشرویی، محمدعلی بارفروشی نیز مشهد را به همراه هوادارانش ترک کرد.
از سوی دیگر، قرةالعین، دختر حاج ملا صالح برغانی، که سالها پیش به
شیخیه گرویده و سپس بابی شده بود،
پس از مکاتبه با علیمحمد باب از او دستور گرفت که برای رهاییش از زندان تبلیغ کند
اما با کشته شدن
عمو و پدر همسرش، ملا
محمدتقی برغانی، به دست چند تن از طرفداران باب، دستگیر و زندانی شد.
در این میان با اقدامات
میرزا حسینعلی نوری از زندان گریخت و همراه جمعی از بابیها و نوری راهی خراسان شد.
بدشت نقطه تلاقی این گروه و محمدعلی بارفروشی و یارانش بود که از خراسان باز میگشتند. این دو گروه به یکدیگر پیوستند و ظاهراً اشتراک اهداف، و در رأس آنها تلاش برای آزادی باب از زندان، عامل اساسی اجتماع هواداران باب بود.
این اجتماع، با شرکت ۸۱ نفر که عموماً بابیهای خراسان و مازندران و
قزوین بودند، به مدت سه هفته ادامه داشت.
به نوشته
نبیل زرندی،
میرزا حسینعلی نوری با اجاره سه باغ همجوار برای سکونت طاهره قرةالعین، حاجی محمدعلی بارفروشی و خودش در برپایی اجتماع بیشترین تأثیر را داشت.
در این گردهمایی، سران بابی، القاب جدیدی یافتند؛ میرزا حسینعلی نوری به بهاءاللّه، قرةالعین به طاهره و محمدعلی بارفروشی به قُدّوس ملقب شدند، اما اجتماع کنندگان بدشت نمیدانستند که این القاب را چه کسی اعطا کرده است.
هدف عمده و آشکار این اجتماع، رهایی باب بود.
در گفتگوهای خصوصی بدشت سخن از نسخ شریعت اسلام میرفت، اما میان سران بابی در این باره اختلاف نظر وجود داشت.
قرةالعین که قبلاً نیز در مباحثات بابیها در عتبات فعال بود، گرایش نسخ شریعت اسلام را رهبری میکرد.
او در حین سخنرانی نقاب از چهره برداشت و رسماًًً ظهور شریعت جدید را اعلام کرد. ازینرو عدهای از بابیان رنجیدند و بدشت را ترک کردند. سرخوردگی برخی از اجتماع کنندگان به واکنشهای منفی انجامید، برای مثال عبدالخالق اصفهانی، از هواداران باب، در اعتراض گلوی خود را برید.
محمدعلی بارفروشی نیز در ظاهر بشدت از این کار بر آشفت، هر چند که با میانجیگری نوری دست از اعتراض برداشت و رأی قرةالعین را پذیرفت. از همه مهمتر واکنش شدید بشرویی بود. او که خود پیشگام تلاش برای آزادی باب از زندان بود و از اردوی دولتی به قصد پیوستن به جمع بابیها گریخته بود، پس از شنیدن خبر اجتماع بدشت و اقدامات و اظهارات سران این اجتماع، آشکارا اعلام کرد که اگر آنجا بود بدشتیها را حد میزد،
اهالی آبادی بدشت نیز، پس از اطلاع از نتیجه اجتماع بابیان، شبانه بر سرایشان ریختند و سنگ بسیاری انداختند و اموالشان را بردند و آنان را متفرق ساختند.
از سوی دیگر به گفتة حاج میرزا جانی کاشانی
اخبار بدشت که بخشی درست و بخشی نادرست بود، در مازندران و اطراف پخش شده بود. این سابقه موجب شد که در پانزدهم شعبان ۱۲۶۴، وقتی بدشتیان به نزدیکی قریة نیالا رسیدند، مردم با دیدن منظرة غیر مترقبة نشستن طاهره و قدوس در یک کجاوه، که با صدای بلند اشعاری میخواندند، بر آشفتند و به آنان حمله کردند. به این ترتیب بدشتیان پراکنده شدند و سران بابی گریختند؛ قدوس به بارفروش گریخت و قرةالعین و میرزا حسینعلی نوری به نور رفتند.
ماجرای بدشت، که تا اندازهای معرّف دیدگاهها و اهداف سران بابی بود، در رویگردانی علاقهمندان و چه بسا گروندگان به باب از این جریان، و نیز در اقدامات حکومت نسبت به بابیان تأثیر قطعی داشت.
۱. حسینعلی رزم آرا، فرهنگ جغرافیائی ایران (آبادیها)، ج ۳: استان دوم (مازندران)، تهران ۱۳۵۵ ش؛
۲. ایران. وزارت دفاع. ادارة جغرافیائی ارتش، فرهنگ جغرافیائی آبادیهای کشور جمهوری اسلامی ایران، ج ۲۹: شاهرود (گرگان)، تهران ۱۳۶۷ ش؛
۳. ابن خرداذبه، کتاب المسالک و الممالک، لیدن ۱۹۶۷؛
۴. مرکز آمار ایران، سرشماری عمومی نفوس و مسکن مهرماه ۱۳۶۵، فرهنگ آبادیهای کشور: شهرستان شاهرود، تهران ۱۳۶۸ ش؛
۵. رضا قلی بن محمد هادی هدایت، ملحقات تاریخ روضة الصفای ناصری، در میرخواند، تاریخ روضة الصفا، ج ۸ ـ۱۰، تهران ۱۳۳۹ ش؛
۶. عبدالحسین نوائی، «قرةالعین»، در اعتضاد السلطنه، فتنة باب، توضیحات و مقالات به قلم عبدالحسین نوائی، تهران ۱۳۵۱ ش؛
۷. حسام نقبائی، طاهره (قرةالعین)، تهران (بیتا.)؛
۸. حسین محبوبی اردکانی، تعلیقات حسین محبوبی اردکانی برالمآثر و الاثار، در چهل سال تاریخ ایران، چاپ ایرج افشار، ج ۲، تهران ۱۳۶۸ ش؛
۹. علیقلی اعتضادالسلطنه، فتنه باب، توضیحات و مقالات به قلم عبدالحسین نوائی، تهران ۱۳۵۱ ش؛
۱۰. عبدالحسین آواره، الکواکب الدّریة فی مآثر البهائیة، مصر ۱۳۴۲/۱۹۲۳؛
۱۱. محمد جعفر بن محمدعلی خورموجی، حقایق الاخبار ناصری، چاپ حسین خدیو جم، تهران ۱۳۶۳ ش؛
۱۲. محمد نبیل زرندی، تلخیص تاریخ نبیل زرندی، ترجمه و تلخیص اشراق خاوری، تهران ۱۳۲۴ ش؛
۱۳. محمدتقی سپهر، ناسخ التواریخ، چاپ محمد باقر بهبودی، تهران ۱۳۵۸ ش؛
۱۴. میرزا جانی کاشانی، نقطة الکاف، چاپ براون، لیدن (بیتا.)؛
۱۵. ایران. وزارت راه و ترابری، نقشة راههای ایران، تهران، ۱۳۷۰ ش؛
۱۶. ایران. وزارت کشور. معاونت سیاسی و اجتماعی. دفتر تقسیمات کشوری، سازمان تقسیمات کشوری جمهوری اسلامی ایران، تهران ۱۳۷۴ ش؛
۱۷. حمدالله بن ابی بکر حمدالله مستوفی، کتاب نزهة القلوب، چاپ گی لسترنج، تهران ۱۳۶۲ ش؛
۱۸. گی لسترنج، جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی، تهران ۱۳۶۴ ش؛
۱۹. محمد بن احمد مقدسی، کتاب احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم، لیدن ۱۹۶۷.؛
۲۰. Abbas Ama ¦ nat, Resurrection and renewal: the making of the Babi movement in Iran, ۱۸۴۴-۱۸۵۰, Ithaca ۱۹۸۹.
•
دانشنامه جهان اسلام، بنیاد دائرة المعارف اسلامی، برگرفته از مقاله «بدشت»، تاریخ بازیابی ۱۴۰۵/۰۸/۰۶ .