• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

دولت فدرال (فقه سیاسی)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف





دولت فدرال از اتحاد چند واحد سیاسی مستقل شکل می‌گیرد تا با حفظ بخشی از خودمختاری، قدرت و جایگاه مشترک بین‌المللی کسب کنند.
در فدرالیسم، توازن میان استقلال محدود واحدهای عضو و اقتدار دولت مرکزی از طریق قانون اساسی تعیین می‌شود.
امور خارجی و شخصیت حقوقی بین‌المللی تنها در اختیار دولت فدرال است و واحدهای تابعه دولت به رسمیت شناخته نمی‌شوند.
فدرالیسم راهکاری برای هم‌زیستی گروه‌های قومی، جغرافیایی و فرهنگی گوناگون و تقویت جایگاه جهانی است.
اشکال متنوع آن در کشورهایی چون ایالات متحده، آلمان، کانادا، سوئیس و آرژانتین دیده می‌شود.
کاربرد مفاهیم «خودمختاری» و «فدراسیون» در دولت‌های یکپارچه بدون سابقه استقلال، نادرست و معادل پوشش تجزیه‌طلبی دانسته می‌شود.



در صورتى كه چند كشور مستقل و حاكم تصميم بگيرند بنا به ملاحظاتى سرنوشت سياسى، اجتماعى، اقتصادى و نظامى خود را به هم پيوند دهند و با كمک و معاضدت يكديگر قدرت بزرگ‌تر و فراگيرترى به وجود آورند و مرتبه شايسته‌ترى در خانواده بين‌المللى براى خود كسب كنند، در واقع دولت فدرالى به وجود آورده‌اند.
در دولت فدرال دو گرايش متضاد با هم آشتى داده مى‌شود:
اول، علاقه به حفظ خودمختارى و شخصيت حقوقی از سوى ايالت‌هاى مستقل؛
دوم، كشش به سوى تشكيل يک دولت قدرتمند جديد تا در برگيرنده تمامى ايالات عضو باشد.



فدراسيون از اتحاد چند واحد سياسى، به صورت يک دولت واحد تشكيل مى‌شود. در فدراسيون، واحدهاى سياسى كوچک‌تر، داراى اختيارات و اقتدار محدودى است و اغلب امور خارجى خود را بر عهده دولت فدرال واگذار مى‌كنند.



قانون اساسى دولت فدرال، حدود اين اختيارات و اقتدارات داخلى واحدهاى تشكيل‌دهنده فدراسيون را تعيين مى‌كند و نيز حدود نظارت دولت فدرال و ميزان اقتدارات او را مشخص مى‌كند.



دولت فدرال داراى نهادهاى عمومى است و واحدهاى تابعه، از نوعى خودمختارى برخوردارند و در تصميم‌گيرى دولت مركزى، مشاركت مى‌كنند و قوه قضاييه دولت فدرال به اختلاف‌هاى بين واحدها و نيز اختلافات فى مابين دولت مركزى و هر كدام از دول جزء رسيدگى مى‌كند و واحدهاى تابعه دولت فدرال از نظر حقوق بين‌الملل، دولت‌هاى واقعى به شمار نمى‌آيند.
فقط دولت فدرال است كه از نظر حقوقى به رسميت شناخته مى‌شود و داراى شخصيت حقوقى است و در سازمان‌های بین‌المللی داراى رأى است.



فدراليسم در ميان گروه‌هاى نژادى و جغرافيايى و نظاير آن كه داراى گرايش‌هاى متفاوتى است، راه‌حلى براى حفظ منافع مليت‌ها، قوميت‌ها و گروه‌هاى مختلف است و نيز راهى است براى احراز قدرت و اعتبار بيش‌تر در صحنه بين‌المللى.



امروز، تعداد زيادى از دولت‌هاى فدرال وجود دارند كه به اشكال مختلف تشكيل يافته‌اند.
براى مثال واحدهاى تشكيل‌دهنده در ايالات متحده آمريكا به نام ايالت و در دولت فدرال كانادا و آرژانتين به نام استان و در فدرال سوييس به نام كانتون و در فدرال آلمان به نام لندرو و در كشورهاى مشترک‌المنافع به نام جمهوری ناميده مى‌شوند.



نظام فدراليته از انضمام چند دولت مستقل تشكيل مى شود كه با حفظ حق خودمختارى، دولت متحدى را تشكيل مى‌دهند و اصطلاح خودمختارى، در مورد دولت‌هايى به كار مى‌رود كه پس از احراز استقلال، در داخل يک دولت فدرال ضمن حفظ حاكميت محدود داخلى، بخشى از حاكميت را به دولت مرکزی تفويض مى‌كنند.
بنابراين، نمی‌توان خودمختارى رادرمورد بخش‌هاى يک دولت بسیط به كار برد. زيرا خودمختارى يک استان در يک دولت يكپارچه، به معناى آن است كه نخست، دولت بسيط تجزيه شود و به يک يا چند استان، استقلال كامل اعطا شود سپس دولت‌هاى مستقل و جدا شده به وسيله آرای عمومی به دولت مركزى ملحق شده، تشكيل فدراسيون بدهند.
به كار بردن خودمختارى و فدراسيون در مورد يک كشور بسيط و يكپارچه، در حقيقت پوشش ناشيانه‌اى بر تجزیه‌طلبی است. زيرا فدراليسم به معناى محدوديت حاكميت عضو، به نفع قدرت مركزى است و واحدهاى خودمختار عضو، حق دارند قرارداد فدرال را لغو و به حالت استقلال برگشته و تمامیت ارضی سابق خود را بازيابند و از سوى ديگر تا استقلال و تماميت ارضى براى كشور و دولتى تأمين نشده، استعمال واژه خودمختارى به كلى غلط است.
در اسناد رسمى بين المللى، واژه خودمختارى به مفهوم اعطاى استقلال به يک سرزمين مستعمره و تحت‌الحمايه، به كار برده شده است. مانند الجزایر كه زمانى مستعمره بود و در سال ۱۹۶۱ به خودمختارى رسيد.
[۱] عمید زنجانی، عباس‌علی، درآمدی بر فقه سیاسی، ج۱، ص۱۰۶.



۱. عمید زنجانی، عباس‌علی، درآمدی بر فقه سیاسی، ج۱، ص۱۰۶.



• عمید زنجانی، عباس‌علی، فقه سیاسی، ج۲، ص۷۰-۷۱.






جعبه ابزار