دگرگونی موازنه سیاسی (فقه سیاسی)
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
دگرگونی موازنه سیاسی پس از یازده سپتامبر با شکستن نظم پیشین و برانگیختن موجی از پرسشها درباره انگیزهها، ریشههای
خشونت، سیاستهای
آمریکا و حمایت آن از
اسرائیل همراه شد. گسترش تردید نسبت به روایت رسمی، افزایش انتقاد از جنگطلبی، و برجسته شدن نقش
نفت، رژیمهای وابسته و سابقه مداخلات آمریکا در خاورمیانه، زمینهای فراهم ساخت تا افکار عمومی در
غرب،
جهان عرب و جوامع اسلامی نسبت به ماهیت مبارزه با
تروریسم، اهداف پنهان و تضادهای رفتاری واشنگتن حساستر شود.
در
جهان اسلام، بازخوانی تاریخی مداخلات آمریکا، از سلطهجویی در ایران تا حمایت از سرکوبهای منطقهای، بر عمق بیاعتمادی افزود. تنش با
جمهوری اسلامی ایران، مقاومت در برابر فشارهای راهبردی، انسجام داخلی در برابر
تهدید نظامی و ناکامی آمریکا در بهرهبرداری از شکافهای سیاسی داخلی، تصویری از تغییر معادلات
قدرت و محدودیتهای سیاستهای خصمانه آمریکا ارائه میکند.
پس از یازده سپتامبر حوادثی رخ داد که این معامله را به هم ریخت و موازنه را به زیان آمریکاییها تغییر داد و سیل سؤالات را به سوی آمریکا و حامیان آن سرازیر نمود امروز حتی مردم آمریکا نیز از زمانی که حادثه وحشتناک ۱۱ سپتامبر رخ داده از خود میپرسند چه نوع اعتقادات، موضعگیریها و انگیزههایی این حادثه را به وجود آورد؟ و عاملان آن کیانند؟
اگر چند مسلمان - آنگونه که دولت آمریکا ادعا میکند - توانسته فاجعهای چنین عمیق را در قلب کشوری چون آمریکا به وجود آورد، این مردان و زنان جوان چگونه دست به این عمل انتحاری زدند. بر آنها چه گذشته بود که حاضر شدند به چنین عملی اقدام نمایند؟
چنین نفرت وصفناپذیر از کجا شکل گرفته که این چنین فاجعه خشونتآمیزی را به وجود آورده است؟ مشابه این سؤالات در غربِ حامی راهبرد آمریکا نیز در حال گسترش است که چرا آمریکا اسناد ادعاهای خود را منتشر نمیکند؟ این ضد و نقیضگوییها برای چیست، در این میان چه حقیقتی از دنیا پنهان داشته میشود؟
دامنه این سؤالات وقتی به
جهان عرب میرسد لحن سؤالها با
خشم توام با احساس
غرور همراه میشود. بیشتر مردم در کشورهای عربی، همه این جنجالها را برای حمایت آمریکا از جنایتهای
اسرائیل و پوشش نهادن به
نسلکشی در حق فلسطینیان تفسیر میکنند، عربها در حالی که برادرانشان در اراضی اشغالی توسط سربازان اسرائیلی کشته میشوند متهم به انفجار ۱۱ سپتامبر میشوند. آمریکا از این همه جنایت و توطئه چه هدفی را دنبال میکند؟ آنها میپرسند آمریکا سالها از نفت
خاورمیانه سود برده و رژیمهای دستنشانده عربی را به خاطر منافع نفتی خود حمایت کرده، چگونه یکباره
عربستان سعودی متحد راهبردی آمریکا، هسته اصلی شرارت در جهان معرفی میشود؟ آیا جبهه متحد کشورهای عربی در نشست آفریقای جنوبی که به شکل بیسابقهای به طور یکپارچه در مقابل سیاست نسلکشی اسرائیل موضع گرفت، آمریکا را به چنین واکنش جنونآمیزی کشانید؟
اگر چنین است آمریکا برای حمایت از اسرائیل تا چه حد ایستاده و چه بهایی میخواهد بپردازد؟ آیا در این ماجرا فقط عربها هستند که باید هدف نظامی آمریکا و اسرائیل باشند؟
واکنشها در جهان اسلام، فراتر از عکسالعمل
ناسیونالیسم عربی است. امروز حتی مسلمانانی که تا دیروز آمریکا را در مبارزه برای حقوق بشر و بر علیه تروریسم محق میشمردند اکنون نهتنها در حسن نیت آن تردید میکنند اصولاً خود دولت آمریکا را محور شرارت و
شیطان بزرگ و عامل همه خشونتها در گوشه و کنار میدانند.
جنون جنگطلبی کنونی، هیات حاکمه آمریکا را به سیاستهای گذشته این دولت پیوند میزند و بتدریج برای جهان اسلام این حقیقت مکشوف میشود که اسناد انتشار یافته و انتشارنیافته در زمینه توطئههای آمریکا در کشورهای اسلامی چگونه و برای چه اهدافی بوده است؟
اسناد میگویند از زمانی که آمریکا در صحنه خاورمیانه ظاهر گردید همواره با حمایت از رژیمهای ضد مردمی و وابسته سرکوبگر، حرکتهای
مردمسالاری را با انواع توطئههای سیاسی و نظامی تهدید کرده و به بهانه منابع نفتی خود از هیچ عمل ناقض حقوق بشر و توطئههای تروریستی، مضایقه نکرده است. پس این موضعگیری در برابر جهان اسلام برای چیست؟
تنها سیاست کجدار و مریز اتحادیه اروپا در رابطه با سیاستهای جنگطلبانه آمریکا، دهها سؤال اساسی درباره ماهیت مبارزه با تروریسم آمریکا را برانگیخته است.
موضعگیری اتحادیه اروپا در مواردی چون: ادامه حالت جنگی آمریکا در افغانستان و حمله آینده به عراق و تهدید ایران و کره شمالی نشان میدهد که رابطه حمایتی غرب از آمریکا نیز جداً زیر سؤال رفته است.
در شرایطی که آمریکا،
ایران را محور دشمنی با خود معرفی میکند و با تمام قدرت، فشارهای جهانی بر علیه این کشور - رها شده از استثمار آمریکا - را مضاعف میگرداند، اتحادیه اروپا با زیر پا گذاشتن منویات و سیاستهای آمریکایی، مذاکرات خود را با ایران گستردهتر و به این کشور نزدیکتر میشود.
نکته روشنی که در رابطه ایران با آمریکا وجود دارد، دخالتهای نامحدود آمریکا در دوران
رژیم پهلوی در امور ایران و راهاندازی کودتا بر علیه حکومت مردمی و سیاستهای تحقیر و تحمیق ملت ایران و غارت منابع نفتی و سوءاستفاده از موقعیت این کشور در سرکوب کشورهای منطقه و دهها جنایت در حق ملت ستمدیده ایران بود که سرانجام در دهه پنجاه، منجر به خشم عمومی
ملت و بیرون راندن آمریکا از صحنه سیاسی کشور شد که این خشم و نفرت با اشغال
لانه جاسوسی آمریکا در
تهران به اوج خود رسید.
اگر تحولات اخیر سیاست مبارزه با تروریسم را در رابطه با
منافع ملی جمهوری اسلامی ایران ارزیابی نماییم تنها یک نکته منفی در آن دیده میشود و آن چشمانداز حمله جنونآمیز نظامی آمریکا به ایران است که سرانجام آن برای هیچکس مشخص نیست و حتی برنده جنگ را نیز نمیتوان پیشبینی نمود. جنگی کاملاً کور و بدون هدف مشخص و مخالف با موازین بینالمللی و بیحرمتی به
سازمان ملل متحد. جنگی که هیچ شباهتی با حمله به افغانستان ندارد و هیچ نقطهای از این سرزمین اسلامی محل امنی برای نیروها و تجهیزات نظامی آمریکا نیست و دهها میلیون نیروی خشمگین با نفرتی تمامعیار در مقابل حملات دشمن حاضرند شهد
شهادت بنوشند. نیروهای آمریکایی در هر قدم، مشکل دارند.
خوشبختانه اشتباه سیاسی آمریکاییها در حمایت از یک جناح مخالف در صحنه سیاسی جمهوری اسلامی ایران موجب فشردگی صفوف
احزاب سیاسی در برابر سیاستهای نظامیگرانه آمریکا گردید و حتی ناراضیان طرفدار مذاکره با آمریکا را در داخل کشور به موضعگیری در برابر برخورد آمریکا واداشت.
به این ترتیب امید آمریکا به بروز اختلاف در جناحهای سیاسی داخلی در جمهوری اسلامی ایران و تقسیمبندی آنها به اصلاحطلب و محافظهکار و نیز به تفرقهافکنی و تحریک از طریق اظهارات رئیسجمهور آمریکا مبنی بر این که در ایران یک جناح غیرمنتخب حکومت میکند به ثمر ننشست و گروههای معارض در کشور همه این ترفندها را دخالت در امور داخلی ایران تلقی نمودند و پیشتر از آن نیز اظهارات و مقالات آمریکایی در زمینه تمایل به برقراری روابط با ایران و تشویق برخی از جناحهای داخلی به اظهار تمایل نسبت به این سیاست به ناکامی انجامید.
نتیجه این نوع ناکامی را میتوان در گزارش زیر که توسط نشریه آمریکایی «نشنال پست» آمده به خوبی مشاهده نمود:
«اصلاحطلبان و محافظهکاران ایران با همکاری یکدیگر نمایندگان سازمانهای تروریستی جهان را در اول ماه ژوئن گرد هم آوردند تا به صدور انقلاب و ترور ادامه دهند.»
عمید زنجانی، عباسعلی، فقه سیاسی، ج۱۰، ۳۸۰-۳۷۷.