دیپلماسی در عرف سیاسی (فقه سیاسی)
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
دیپلماسی در اصل واژهای یونانی است که به اسناد تاشده اعطای امتیاز اطلاق میشد.
در معنای جدید، دیپلماسی به برقراری روابط رسمی میان دو دولتِ شناساییکننده یکدیگر و اعزام نمایندگان سیاسی اطلاق میشود.
این مفهوم بر توافق متقابل، اعزام مأموران دیپلماتیک و جانشینی گفتگو به جای
جنگ استوار است.
دیپلماسی فن و شیوهای تجربی در اجرای سیاست خارجی است و محتوا و جهت آن را خط مشی دولتها تعیین میکند.
در عمل، دیپلماسی مدرن در بلوکهای قدرت مختلف با روشهایی چون فریب، فشار، انعطافپذیری، بهرهگیری از فرصتها و ترکیب قدرت سیاسی و نظامی اعمال شده است.
بسیاری از نظریهپردازان آن را ابزار ضروری مدیریت روابط خارجی و جایگزینی عقلانی برای جنگ دانستهاند، هرچند در عمل گاه به تداوم سلطه قدرتهای بزرگ انجامیده است.
نمایندگان و سفیران دولتی مجریان اصلی دیپلماسیاند و مذاکره بر مبنای مبادله امتیاز و تأمین منافع ملی یا
ایدئولوژیک انجام میگیرد.
در تاريخ ديپلماسى، يونان جايگاه خاصى دارد و كلمات «ديپلماسى»، «ديپلماتيک» و «ديپلمات» از ريشه يونانى «پلوما» ساخته شده كه در اصل، به معناى «صفحه يا هر برگ لوله يا تا شده» است و اغلب به سندى گفته مىشد كه به موجب آن، عنوان يا امتيازى به شخصى داده مىشد. آن سند را به دليل اينكه لوله يا تا مىكردند، ديپلوما مىگفتند.
برخى ديپلماسى را به فن
سازش و نيز به عمل دستگاه ادارهكننده
روابط بینالمللی و هنر نمايندگى يک دولت در قالب منافع كشور خود تعريف كردهاند.
از آنجا كه در اصطلاح جديد ديپلماسى روابط ديپلماتيک تنها در ميان دولتها برقرار مىشود و اين امر مستلزم آن است كه قبل از آن دولتها رابطه شناسايى برقرار كنند، بعضى از صاحبنظران در
علوم سیاسی ترجيح دادهاند ديپلماسى را چنين تعريف كنند: روابطى كه بين دو دولت پس از شناسايى يكديگر و توافق در برقرارى روابط، با اعزام نماينده، ايجاد مىشود.
به اين ترتيب در بررسى مفهوم ديپلماسى به نكات زير مىرسيم:
الف - دو طرف رابطه ديپلماتيک بايد
دولت باشد؛
ب - دو دولت يكديگر را شناسايى كرده باشند؛
ج - در برقرارى روابط ديپلماتيک، توافق برقرار باشد؛
د - يكى نزد ديگرى مأمور ديپلماتيک اعزام كند و ديپلماسى توسط ديپلماتهايى كه به دولتهاى ديگر معرفى مىشوند، اعمال شود؛
ه - روابط بين دولتها چند نوع است: روابط قبل از توافق و بعد از توافق كه اغلب نوع اول را ديپلماسى به معناى اعم و نوع دوم را ديپلماسى به مفهوم خاص مىشمارند و گاه به مفهوم خاصتر كه در مورد اعمال سفرا به كار مىرود؛
و - ديپلماسى روشى است كه جانشين جنگ مىشود و آغاز جنگ، شكست ديپلماسى است؛
ز - ديپلماسى گرچه به معلومات احتياج دارد، علم نيست، بلكه يک
فن و
هنر و شيوهاى است كه بيشتر متكى به تجربه است؛
ح - در عمل، محتوا و ماهيت ديپلماسى را خط مشى و سياست خارجى و برنامههاى دولتها مشخص مىكند.
ديپلماسى كه به مفهوم كلى و وسيع آن شامل روابط ميان دولتها و اداره امور در بين آنها با وسايل مسالمتآميز است، امروز بيشتر به شيوههايى گفته مىشود كه به وسيله آن، سياستهاى خارجى اعمال و دولتها قادر مىشوند، به نتايج و هدفهاى مشخص خود در روابط خارجى برسند.
امروز ديپلماسى
بلوک غرب عبارت است از عمده شيوههاى زيركانه و شيطنتآميز كارشكنى،
دسیسه،
فریب، توطئههاى گوناگون، مداخلات سرى، سوء استفاده از ضعفها، اتكا به قدرت،
تطمیع و حمايتهاى موسمى و صورى، وعده كمکهاى به اصطلاح اقتصادى، تحميق و ايجاد خوشبينى، دفاع از
حقوق بشر، ايجاد وحشت از هيولاى خالى
کمونیسم، بهرهگيرى از نفوذ و امكانات وسيع، به ويژه امكانات بهظاهر قانونى وسيع به دست آمده از چندين سده ديپلماسى استعمارى كه همه و همه در پوشش مذاكرات و ارتباطات مسالمتآميز اعمال مىشود.
ديپلماسى
بلوک شرق را نيز مىتوان در شيوههاى زير خلاصه كرد:
۱.
تزویر و
ریا، چنانكه
استالین گفت: «ديپلماسى بىتزوير و ريا چيزى است شبيه آب خشک و آهن چوبى»؛
۲. تهديد و اظهارات بىمعنا و غيرجدى، چنانكه
خروشچف گفت كه تهديدش در ۱۹۵۶ (میلادی) در مورد
انگلیس،
فرانسه و
فلسطین اشغالی در جريان
کانال سوئز و نيز در مورد
ایالات متحده آمریکا در بحران
کوبا، جدى نبوده است؛
۳. تحميل خود بر طرف مقابل و اتخاذ رفتار حاكمانه كه استالين آن را يک نوع تسلط و برترى اخلاقى مىنامد؛
۴. انعطافپذيرى در برابر موقعيتهاى اجتنابناپذير، تا آنجا كه همزيستى مسالمتآميز جزء جدايىناپذير
ایدئولوژی سازشناپذير مىشود؛
۵. هنر بهرهورى از فرصتهاى مناسب كه شامل همه عرصههاى سياسى، فرهنگى، اقتصادى، نظامى و روانى مىشود؛
۶. آميزهاى از قدرت سياسى و نظامى كه به صورت دو عنصر برابر يا تركيبى از دو بخش رقيق و غليظ، در روابط ديپلماتيک به كار گرفته مىشود.
بسيارى از متفكران و صاحبنظران در علوم سياسى، نظريه ديپلماسى را به دلايل قابل قبولى پذيرفته و آن را به عنوان يک شيوه منطقى در روابط خارجى ضرورى دانستهاند.
برخى نيز، آرمان بشرى نيل به حكومت واحد جهانى را كه همواره يكى از قوىترين عوامل گرايش ملتها به اتحاد و اتفاق و تشكيل سازمانهاى بينالمللى بوده است، دليلى منطقى بر گسترش شيوههاى ديپلماسى و بهرهگيرى از آنها در حل مشكلات و اختلافهاى موجود مىدانند.
ديپلماسى در موارد زيادى زمينهها و مقدمات سياست خارجى و شيوه برخورد رئيس كشور و دولت را مشخص مىكند و بسيارى از صاحبنظران از ديپلماسى به مغز دولت تعبير كردهاند.
اختصاص دادن ديپلماسى به مفهومى كه امروز در سياست بينالمللى، به ويژه در روابط كشورهاى مقتدر و
امپریالیسم با كشورهاى ضعيف و جهان سوم شاهد آن هستيم، به غرب، نهتنها امتياز و افتخارى را ثابت نمىكند، بلكه خود يكى از صدها نقاط تاريک و خصيصههاى منفى و ضد ارزش نظام و فرهنگ غرب به شمار مىرود.
فن و هنر بودن ديپلماسى نبايد آنگونه كه در عمل ديده مىشود، با حرفه فاقد چارچوب و بدون قاعده و ضابطه و تنها يک وسيله مطلق و قابل انعطاف به هر شكل و هر سو، اشتباه شود.
ديپلماسى به معناى توافق در برقرارى روابط با اعزام نماينده و به مفهوم فن اجراى برنامههاى سياست خارجى يک كشور در روابط خارجى، در بسيارى از موارد، نتايج آن با جنگ يكسان است، بلكه گاه براى رسيدن به اهداف و نتايج جنگ، راهى نزديکتر و سهلتر است.
اگر جنگ را به دليل اهداف و نتايج زيانبار و خسارتهاى ناشى از آن محكوم بدانيم، ديپلماسى با چنين تعريف گستردهاى، از جنگ نيز زيانبارتر و خسارتزاتر است. وگرنه، اصل خرابى و ويرانى، فى حد نفسه، ارزشى منفى محسوب نمیشود. زيرا هر نوع عمرانى از تخريب آغاز مىشود.
مفهوم ديپلماسى اختصاص به شرايط
صلح دارد و جنگ در حقيقت، آغاز شكست ديپلماسى است.
اين تصور از آنجا ناشى شده كه از ۱۹۵۰ (میلادی) به بعد بسيارى از سياستمداران و صاحبنظران در علوم سياسى معتقد شدند كه هيچ ملتى نمىتواند با جنگ به اهداف خود برسد، زيرا جنگ موجب انهدام هر دو طرف
متخاصم است، تا آنجا كه امروز نظريه واكنش سريع و راهبرد فرود آوردن ضربه اول مطرح است كه حاكم بر همه نظريات ديپلماسى است و در همهجا، ديدگاه استفاده از جنگهاى محدود به عنوان يک وسيله سياسى مطرح است كه جانشينى ديپلماسى را به جاى جنگ مخدوش مىكند.
اصولاً ديپلماسى نيز در عمل در عصر حاضر، نتيجه و محصول يک جنگ خانمانسوز بوده كه توسط قدرتهاى بزرگ بر مردم جهان تحميل شده است.
بدون سرجاى خود نشاندن دولتهايى كه با تكيه بر قدرت نظامى خود، سياست تجاوز و توسعه و تحميل را در پيش گرفتهاند و بدون شكستن دست متجاوز، چگونه مىتوان به مذاكره و راهحلهاى ديپلماتيک دل بست؟
توصيه ديپلماسى به جاى جنگ در حقيقت وسيلهاى است براى به زنجير كشاندن ملتهاى ضعيف و تحميل مقاصد و مطامع دولتهاى استكبارى بر آنها.
در روابط خارجى، به طور معمول اشخاص حقيقى، به نام دولتها كه شخصيت حقوقى دارند، عهدهدار مسئوليت ديپلماسى مىشوند و رؤساى كشورها معرف و نماينده دولتها محسوب مىشوند و مأموران ديلماتيک از طرف دولتها و نمايندگان حقيقى كشورها اداى وظيفه مىكنند. از اينرو، سفرا و نمايندگان اعزامى (ديپلماتها) نقش عمدهاى در اجراى مسئوليتهاى خطير خارجى دولت در روابط خارجى ايفا مىكنند.
عمدهترين رسالت ديپلماسى آن است كه از توافقهاى نسبى راهى براى رسيدن به توافقهاى كلى و اصولى باز كند. در هر مذاكره ديپلماتيک همواره امتيازى داده و امتيازى گرفته مىشود. اين امتيازها از نظر طرفين يكسان نيستند و دو طرف بسته به منافع ملى يا اصول ايدئولوژيک يا اهداف خود، به همه امتيازات نگرش واحدى ندارند.
• عمید زنجانی، عباسعلی، فقه سیاسی، ج۲، ص۸۵-۸۸.