• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

رأفت اسلامی

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف





رأفت اسلامی به معنای محبت، همزیستی و وحدت در جامعه انسانی است.
در عمل، این اصول در رهبری سیاسی پیامبر اسلام تجلی یافته و قرآن بر مدارا، مشورت و توکل در تصمیم‌گیری تأکید می‌کند.
رأفت اسلامی به عنوان روحی فعال در قدرت سیاسی جلوه می‌کند و مانع از تبدیل آن به استبداد می‌گردد.
برخلاف تجربه کلیسای مسیحی در قرون وسطی، اسلام توانسته محبت را با اعمال قدرت سیاسی توأم سازد.
دین اسلامی، ضمن تأکید بر محبت، از اجرای حدود و مجازات متخلفان برای حفظ عدالت اجتماعی حمایت می‌کند.
نفوذ معنوی انبیاء و ائمه با اجرای قانون و مسئولیت در حکومت توأم است و نمی‌توان آن را بهانه‌ای برای کوتاهی در وظایف حکومتی قرار داد.



رأفت اسلامى اسلام نه‌ تنها در بعد نظرى مكتب طرفدار محبت و همزيستى و اخوت و وحدت در جامعه بشرى است.


اصولا در عمل نيز نمونه و اسوه‌اى چون سيره پيامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) در مناسبات اجتماعى و همچنين در رهبرى سياسى دارد كه قرآن آن را چنين ترسيم مى‌كند:
(وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِكَ) اگر تو تندخو و خشن بودى البته از پيرامونت پراكنده مى‌شدند.
و سپس به همين دليل دستور مى‌دهد كه:
(فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ) پس از خلافشان درگذر و درباره گناهانشان از خدا طلب آمرزش كن و با آن‌ها مشورت نما و هرگاه تصميم گرفتى برخدا توكل كن.


اين تصوير واضح از رهبرى سياسى پيامبر، هيچگاه از محبت جداشدنى نيست و رأفت اسلامى همواره از لابلاى قدرت سياسى چون روحى شاداب و پرنشاط در كالبدى هرچند بيمارگونه تجلى مى‌كند و هرگز استبدادى كه کلیسا در اعمال قدرت دينى دچار آن شد و نتوانست به اصل محبت وفادار بماند در حکومت اسلامی رخ نمى‌نمايد؛ زيرا عامل عمده اين استبداد روح تمكين و تسليم بود، كه همواره كليسا آن را سرلوحه تعاليمش قرار داده بود.
ولى در نظام اسلامی تحمل ظلم و ستمكشى خود نوعى جرم و ظلم است و اصل مسئوليت همگانى چون اهرمى نيرومند از تبديل قدرت به استبداد و خودکامگی جلوگيرى مى‌كند.


اگر به گفته تولستوى و يا حاميان سکولاریزم، دين را به دليل مبتنى بر محبت بودنش، بايد از قلمروى سياست كه نوعى خشونت را طلب مى‌كند، دور نگهداشت و از تبديل دين به قدرت حاكم جلوگيرى به عمل آورد، اين ملازمه و تفكيک فقط در مورد آيين رسمى مسیحیت كليسا و قدرت حاكم قرون وسطايى آن صادق است و در مورد اسلام قابل تطبيق نيست.
اسلامى كه پيامبرش رحمة للعالمين بود و مظهر محبت و يگانگى محسوب مى‌شد، در جنگ‌ها نيز شركت مى‌كرد و سلاح در دست مى‌گرفت و از حقوق اسلام و مردم دفاع مى‌كرد.


در برابر متخلفان و منافقان و مجرمان عكس‌العمل خشن هم نشان مى‌داد و خائنان را به گونه‌اى خشن نما مجازات مى‌كرد ولى در حقيقت اين خشونت‌ها خود جلوه‌اى از رحمت و محبت الهى بود.
اصولا دينى كه تأكيد بر محبت مى‌ورزد متخلفان از قانون خدا را با عذاب دردناک خدا تهديد مى‌كند و خداى فرستنده دين، كافران و منافقان و فاسقان را وعده آتش مى‌دهد و در دنيا نيز بسيارى از مرتكبان جرائم را بى مجازات نمى‌گذارد و دستور اجراى حدود و قصاص مى‌دهد.
آن‌ها كه مداخله فقها و علماى اسلام را در امور حكومتى و مسائل اجرايى دولت، مضر به شؤونات معنوى و قدا است آن‌ها مى‌دانند در مورد كار پيامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) و علی (علیه‌السلام) چه مى‌گويند؟


درست است كه نفوذ معنوى و حكومت بر دل‌ها را كه خاص انبياء و امامان بوده، از راه قدرت سياسى نمی‌توان به دست آورد، ولى وظيفه امانتدارى و اجراى قانون خدا را هم به بهانه نگهدارى نفوذ معنوى و قدا است و جذب دل‌ها نمى‌توان برعهده نگرفت و به خدا و خلق خيانت ورزيد. (۳)
منابع دیگر:

۱. آل عمران/سوره۳، آیه۱۵۹.    
۲. آل عمران/سوره۳، آیه۱۵۹.    

۳ - فقه سياسى، ۱۸۴/۲.


زنجانی، عباس‌علی، فقه سیاسی، ج۲، ص۹۱-۹۲.    






جعبه ابزار