اینک این منم که بین سر و بدنم فاصله افتاده است! نیمی از پیکرم با خاک سرد همآغوش شده و نیم دیگر برفراز نیزههاست! این منم که بین ریگهای صحرا و آبی آسمان در حرکتم! این بدن عریان و پارهپارهی من است که حتی آب فرات نیز مرا نمیشناسد! و قطرهای آب نیز به من ننوشانده است.
ای یزید! هرچه میخواهی با سر بریدهی در طبق بکن! آیا برمیگردی؟! در روز بدر هنگامیکه اسبان به سوی یکدیگر شیهه میکشدند آنچه را که خریدی تقسیم کن و خون جسد مرا تقسیم کن! و هر آنچه در توان داری برای جلب رضایت سفیان، معاویه و ولید انجام بده! چه باک که اکنون شاخهها از بالهای من به پرواز میآیند و فاطمهی بتول به من روی نمود؛ صحابه لبان خونین مرا میبوسند و پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) بر من میگرید.... ای یزید به جسد من میزنی آریای یزید! امروز عید است، لیک عیدی که آسمانها میگریند و پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) لبان شهید را بوسهباران میکند.
هنوز زینب (سلاماللهعلیها) در صحرا به تنهایی راه میپیماید و سر بریده را به سوی شام میبرد، اما بوی ندامت از سراسر صحرا به مشام میرسد. ریگزارها آب خویش نمایان میسازند و نهرها از دل خویش جاری میسازند و سر بریده را به سوی خویش میخوانند تا سیرابش کنند.
ای بتول! برخیز! و شمشیر علی (علیهالسّلام) را بیدار کن! و چشمان پیامبر اسلام (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) را از خواب بیدار کن! (سر بریده نگاهی به فرات میافکند.)
مرحباای فرات! آبت را در لحظات حساس از ما دریغ کردی؟! (بخل آب فرات در روز عاشورا و خیانت آب در لحظات حساس را به رخ آب میکشد) تو مانع کبوترهای تشنه شدی ای آب خائن تو عامل غرق گردیدن روحهای پاک شدی و آسیاب آبی را با حملهای ناجوانمردانه به سرقت بردی؛ و بدینسان صحنهی دلخراش شهادت عبّاس (علیهالسّلام) را در کنار فرات یادآور میشود و با زبان کنایه به آب فرات مرحبا میگوید:
(حسین (علیهالسّلام) قطرات خون خویش را میبیند که به روی آب، در سرخی خونرنگ صبح در حرکت است و مژگان را به آن شستشو میدهند) پس از هزارسال، مادران با یاد من کودکان خود را قنداق میکنند و یاد مرا، با شیر خویش به جان آنها میریزند. و هرجا ماتمزدهای است گویا دوباره حسین (علیهالسّلام) را در کفن میپیچند.... و برایش نذر میکنند و.... همهی آن دشت و صحرا با خون حسین (علیهالسّلام) سیراب است و پس از گذشت هزارهای، هنوز حسین (علیهالسّلام) در آنجا میگردد! پسای فرات آفرین بر تو مرحبا بر توای فرات!
اما با همهی اوصاف بیان رنجها و مصیبتها، عاقبت شیرین پیروزی از آن ماست! ای یزید! پیکر من تو را فریب داد (گمان کردی با شهادت من همه چیز پایان یافته است) اما من تا ابد حسین خواهم ماند و تو یزید! محمدزاده، مرضیه، دانشنامه شعر عاشورایی، ج۱، ص۶۴۹. |