رهبری بر اساس دموکراسی ارشاد شده
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
رهبری بر اساس دموكراسى ارشاد شده یک نوع شیوه رهبری است که رهبر با تکیه بر اتحاد مردم راه ميانهاى را بينابين ديكتاتورى و
دموکراسی مطلق اتخاذ میکند.
در جریان انقلابها، فرصتطلبان و بازیگران چندچهره با ایجاد فاصله بین رهبری و مردم، انقلاب را به سمت نابودی هدایت میکنند.
دموکراسی مطلق غربی به عنوان ابزاری برای بازگرداندن
جامعه به وضعیت پیش از انقلاب مورد استفاده قرار میگیرد.
رهبران مانند
سوکارنو پیشنهاد میکنند
دموکراسی مطلق را به دموکراسی ارشادشده تبدیل کنند تا اهداف انقلاب حفظ شود.
تكنيك و روشى كه در اداره كشور و عرصه
سیاست و
هدایت جامعه به عمل و اجرا گذاشته مىشود، شاخص شيوه رهبرى است.
شايد مشكل بتوان شيوههاى رهبرى را به شكل جامع و مانعى تعريف و يا تقسيمبندى منطقى نمود.
ولى از مطالعه نمونههاى تجربهشده آن مىتوان اشكال و اقسام متفاوتى از جمله:
رهبری مستبدانه،
رهبری دموکراتیک،
رهبری حزبی،
رهبری گروهی،
رهبری فاشیستی،
رهبری جامعهگرا،
رهبری طبقه،
رهبری ماکیاولی،
رهبری ملی و ناسیانولیستی،
رهبری دموکراسی ارشادشده،
رهبری جهانی با خصیصه امپریالیستی و استکباری و
رهبری مکتبی بر اساس حاکمیت اصول را به دست آورد.
در این مقاله به بررسی رهبری بر اساس دموكراسى ارشاد شده میپردازیم:
دموكراسى ارشاد شده، سياستى بود كه برخى از رهبران سياسى براى اداره كشورهاى از بند رسته و آزادشده خود انتخاب كردند، تا براى مقابله با توطئههاى خارجى و نا آگاهىهايى كه در ميان ملتهاى تازه رهايىيافته وجود دارد، راه ميانهاى را بينابين ديكتاتورى و دموكراسى مطلق و بىدر و پيكر اتخاذ كنند.
در كشورهايى كه نظامهاى وابسته با حركتهاى انقلابى سرنگون مىشود، حركت انقلابى همچون آب صاف و زلالى است كه آرام مىجوشد و در مسير جويبار روان مىشود.
اما در طول راه بنا به شتاب فزايندهاى كه دارد خار، خاشاک و انگلهاى زيادى نيز خود را در جهت جريان آب قرار مىدهند، تا آنجا كه آب زلال و گوارا به لجن عفنى مبدّل خواهد شد.
با اوج پيروزى انقلابها، خيل انبوه ابن الوقتهاى فرصتطلب و بازيگران سياسى چند چهره و حرفهاى بر كاروان انقلاب مىپيوندند و با استفاده از امكانات گوناگون، فاصله بين رهبرى انقلاب و توده مردم از بند رهاشده را پر مىكنند و به اتكاى آزادىهاى موجود گاه تا رأس هرم
قدرت نيز پيش مىتازند و آنگاه كه به قدرت رسيدند، نقاب از صورت برمىگيرند و به جان فرزندان انقلابى مىافتند و سرانجام دست به تحريف و مسخ انقلاب مىزنند و دستاوردهاى انقلاب را نابود مىكنند و جامعه را به وضع پيش از انقلاب باز مىگردانند.
در جريان اين تراژدى، دموكراسى از نوع غرب برندهترين ابزار كار و پايه اساسى جريان است و در حقيقت پلى است كه نيروهاى ضد انقلاب مىتوانند به وسيله آن خود را به سوى انقلاب - يعنى وضيع نخستين قبل از انقلاب - برسانند.
اين شيوه ممكن است با برنامه دقيق از طرف سياستهاى خارجى و استكبارى، كه منافعشان بر اثر انقلاب مردم به خطر افتاده است، طراحى شده و توسط عوامل و مزدورانشان به اجرا درآيد.
در چنين شرايطى رهبرانى مانند سوكارنو پيشنهاد مىكنند كه:
«براى حفظ آزادى از يکسو، كه خونبهاى ارزشمند خيل
شهیدان است و از سوى ديگر لجامزدن به دموكراسى مطلقه غربى كه سيل بنيانكن آن ويرانى، تباهى و نابودى انقلاب را به دنبال دارد، بايد به گونهاى اين انرژى عظيم و خروشان اراده متحد مردم را در خط رهبرى اصيل، بيدار و صالح به سود مردم به راه انداخت و دموكراسى مطلق غربى را به دموكراسى ارشادشده تبديل نمود.»
•
عمید زنجانی، عباسعلی، فقه سیاسی، ج۲، ص۲۶۹-۲۷۰.