• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

رهبری طبقه

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف




رهبری طبقه یکی از شیوه های رهبری است که بر اساس سیاست مارکسیستی بناشده و مبارزه طبقاتی را ضروری می‌داند و به دیکتاتوری پرولتاریا منتهی می‌شود.
لنین بر این باور است که حزب کمونیست باید رهبری را بر عهده گیرد و استفاده از هدایت فکری، رهبری را به تاکتیک ماکیاولیک تبدیل می‌کند.



تكنيك و روشى كه در اداره كشور و عرصه سیاست و هدایت جامعه به عمل و اجرا گذاشته مى‌شود، شاخص شيوه رهبرى است.
شايد مشكل بتوان شيوه‌هاى رهبرى را به شكل جامع و مانعى تعريف و يا تقسيم‌بندى منطقى نمود.
ولى از مطالعه نمونه‌هاى تجربه‌شده آن مى‌توان اشكال و اقسام متفاوتى از جمله: رهبری مستبدانه، رهبری دموکراتیک، رهبری حزبی، رهبری گروهی، رهبری فاشیستی، رهبری جامعه‌گرا، رهبری طبقه، رهبری ماکیاولی، رهبری ملی و ناسیانولیستی، رهبری دموکراسی ارشادشده، رهبری جهانی با خصیصه امپریالیستی و استکباری و رهبری مکتبی بر اساس حاکمیت اصول را به دست آورد.
در این مقاله به بررسی رهبری طبقه می‌پردازیم:


سياست مبتنى بر بينش و فلسفه مارکسیسم، مبارزات طبقاتى را ضرورتى اجتناب‌ناپذير مى‌داند و معتقد است كه اين مبارزه در نهايت به ديكتاتورى و رهبرى طبقه پرولتر منتهى مى‌شود.
از نظر کارل مارکس، دولت و رهبرى سياسى جز دیکتاتوری انقلاب طبقه پرولتر نيست و صحبت از يک رهبرى توده‌اى و آزاد به طور كامل بى‌معنا است.
تا هنگامى كه طبقه پرولتاريا به اركان دولت نياز دارد.
رهبرى طبقه‌اى هدفش آزادی نيست، بلكه سركوب مخالفان، عمده‌ترين سياست آن است؛ وقتى طبقه نباشد دولت هم نخواهد بود.
[۱] رایت میلز، چارلز، ماركس و ماركسيسم، مترجم: محمد رفیعی مهرآبادی، ص۲۷۴.


۲.۱ - توجيه لنين براى رهبرى طبقه‌اى

لنين در توجيه رهبرى طبقه پرولتاريا كه منجر به قطع يد ديگر سازمان‌هاى سياسى در امر رهبرى مى‌شد، گفت:
«بله اين نوع ديكتاتورى را بدين اعتقاد پاى بند هستيم و نمی‌توانيم نظر ديگرى را بپذيريم، چون اين حزب كمونيست است كه در عرض چندين دهه توانسته است موقعيت پيشاهنگ خود را به دست آورد و نماينده تمام كارگران كارخانه‌ها و كارگاه‌ها باشد و در واقع نماينده پرولتارياى صنعتى باشد.»
[۲] لوساژ، میلان، نظام سياسى اتحاد جماهير شوروى و اروپاى شرقى، ص۲۹.
مكتب ماركسيسم براى راه‌اندازى رهبرى پرولتاريا و تثبيت رهبر حزب همراهى اين طبقه را لازم دارد، وگرنه اين نوع رهبرى، وکالت بدون موکل خواهد بود.

۲.۲ - هدايت فكرى و مقابله با دين

براى همراه كردن طبقه پرولتاريا احتياج به هدايت فكرى و بالأخره جايگزين كردن ايده‌هاى فلسفى خود در فكر و وجدان اين طبقه دارد و در اين راه افكار و عقائد دينى نيرومندترين عامل مخالف است.
از اين‌ رو ماركس تأكيد داشت كه بايد دين را براندازيم و براى اين كار بايد منابع ایمان و دین توده‌ها را با مفاهيم مادى‌گرا توضيح داد و ريشه‌هاى اجتماعى دين را به نيروى بى‌امان سرمايه پيوند داد!
[۳] رایت میلز، چارلز، ماركس و ماركسيسم، مترجم: محمد رفیعی مهرآبادی، ص۲۸۴.

بى‌شک توسل به اين‌گونه شيوه‌ها و چاره‌جويى‌هاى ناسالم به منظور شست‌و‌شوى مغزى، ارزش رهبرى را تا سرحد يک تاكتيک ماكياولى براى رسيدن به قدرت پايين مى‌آورد.


عمید زنجانی، عباس‌علی، فقه سیاسی، ج۲، ص۲۶۶-۲۶۷.    






جعبه ابزار