• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

رهبری مکتبی جهان‌شمول بر پایه تفکر الحادی

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف




رهبری مکتبی جهان‌شمول بر پایه تفکر الحادی از نمونه‌های رهبرى مكتبى که بر پایه مارکسیسم دیالکتیکی شکل گرفته و هدف آن ایجاد جامعه‌ای بدون طبقه از طریق انقلاب پرولتاریا است.
این رهبری با تأکید بر جهان‌شمولی و فراتر رفتن از عناصر ملی و نژادی، به دنبال تحقق اهداف اشتراکی جهانی است، اگرچه در عمل با تضادهای امپریالیستی مواجه شده است.



مشخصات كلى اين رهبرى را كه امروز در حزب كمونيست بين‌الملل و ایدئولوژی ماركسيسم مشاهده مى‌كنيم، مى‌توان در چند اصل زير خلاصه كرد:
۱. ماديگرى و نگرش ماترياليستى به عنوان پايه تفكر فلسفى و شناخت.
۲. تفكر فلسفى و جهان‌بينى مشخص بر پايه شناخت جهان، انسان، تاریخ و جامعه.
۳. حاكميت اصول و ارزش‌هاى به دست آمده از تفكر فلسفى الحادى.
۴. جهان‌شمولى و محصور نشدن در قالب‌هاى نژادى و عناصر ناسيوناليستى.
در اين مورد مى‌توان رهبرى‌هاى مبتنى بر ماركسيسم را مثال آورد.
گرچه ماركسيسم ابتدا به صورت يک نظريه تاريخى عرضه شد، كه روش تحليل ديالكتيكى را براى تفسير تحولات جامعه به كار مى‌گرفت و تفسير مادى تاريخ را ارائه مى‌داد و به تكامل وسائل توليد و نوع ابزارهايى كه نيازمندى‌هاى انسان را برآورده مى‌كند و روابط اجتماعى را مشخص مى‌كند اصالت مى‌بخشيد و آن را زيربناى ساخت جامعه مى‌دانست؛ ولى اين تفسير و منطق به خارج محدوده اقتصاد و جامعه نيز كشانده شد.
ماركسيسم روش تحليل ديالكتيكى را تنها معيار شناخت جهان و همه پديده‌ها دانست و همه نهادهاى زندگى اجتماعى را به عنوان روبناى تابع تحولات ديالكتيكى - كه زير بناى اصلى جهان و انسان و جامعه است - متغير شمرد و به همين لحاظ به يک مكتب الحادى و ماديگراى خالص تبديل شد.
ماركسيسم پس از اين تحليل فلسفى در قلمروى همه عرصه‌هاى هستى به تحليل اقتصادى بازگشت - كه ريشه اصلى تفكر ماركسيستى بود - و انقلاب را تنها شيوه رهبرى براى دگرگون كردن نظام سرمايه‌دارى (به عنوان عامل اصلى جنگ طبقاتى) دانست و هدف انقلاب را به وجود آوردن جامعه اشتراكى و بدون طبقه معرفى كرد.
براى عبور از مرحله جامعه طبقاتى به جامعه بدون طبقه، رهبرى سياسى پرولتاريا را پيشنهاد كرد، تا طبقه پرولتاريا با در دست گرفتن قدرت و انتقال مالكيت وسائل توليد از افراد به دولت و نفى همه طبقات استثمارگر، خود نيز - كه در اين جريان به طبقه حاكم مبدل شده - به تدريج از ميان برود و جامعه به مرحله‌اى برسد كه طبقات در آن وجود نداشته باشد و مبارزه انسان با انسان به مبارزه با طبيعت مبدل شود.
امروز حزب كمونيست بين‌الملل داعيه رهبرى چنين جريانى را فراتر از عناصر نژاد، زبان و فرهنگ‌هاى اختصاصى ملت‌ها و تفكرات ناسيوناليستى دارد.
معتقد است اين شيوه، تنها راه نجات ملت‌هاى جهان و آخرين مرحله سير تحولات تاريخى انسان و جامعه بشرى است.
اين نوع رهبرى را از آن جهت مكتبى دانستيم كه ادعاى حاكميت اصول را دارد.
گرچه در عمل از خصايص امپرياليستى به دور نمانده و در حقيقت ماركسيسم از اين راه نيز دچار تضاد و انحراف شده است.
عده‌اى نيز از آن‌جا كه تفكر فلسفى الحادى را در زمينه نظريه تاريخى و اقتصادى ماركسيسم، زائد و وصله ناهنجار و نامربوط ديده‌اند، سوسياليزم اقتصادى ماركس را منهاى تفكر فلسفى ماترياليستى و ديالكتيكى پذيرفته و شيوه جديد رهبرى سوسياليزم بين‌الملل را مطرح كرده‌اند.


عمید زنجانی، عباس‌علی، فقه سیاسی، ج۲، ص۲۷۳-۲۷۴.    


رده‌های این صفحه : حزب | حکومت | صهیونیسم | فقه سیاسی




جعبه ابزار