رهبری و قدرت
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
قدرت در
فقه سیاسی به عنوان عامل تأثیرگذار در ایجاد تغییرات اجتماعی تعریف میشود.
رهبری موفق نیازمند ایجاد و حفظ پیوند عمیق با خواستهها و
ایدئولوژی گروه است.
ضعف این پیوند منجر به از دست دادن
قدرت رهبری و انحراف از هدف اصلی میشود.
رهبری مبتنی بر ایدئولوژی، پایداری بیشتری نسبت به رهبری مبتنی بر تمايلات فردی دارد.
قدرت را مىتوان به عامل تأثير و مبدأ
تولید تأثيرات تعريف نمود.
از اين رو رهبرى از نوعى قدرت اجتماعى برخوردار است كه به صورت نفوذ در افراد و ايجاد
تشکیلات سازماندهى و
هدایت نيروها ظاهر مىگردد.
در رهبرى، مجموعهاى از عوامل كمى، كيفى و معنوى وجود دارد كه تحت آن عوامل، فرد يا گروهى بر گروه ديگر فرمان مىرانند و خواستههاى خود را كه معرف خواسته گروه است - پنهان يا آشكار، مستقيم يا غير مستقيم و رضامندانه يا اجبارى - بر طرف مقابل مىقبولانند.
قدرت در رهبرى از آنجا ناشى مىگردد كه رهبر نماينده خواسته و آرمانهاى گروه و يا اعتقاد و تفكر جمعى مىشود و بدين وسيله كليه عوامل تأثيركننده اجتماعى را در اختيار مىگيرد و محور و مبدأ توليد دگرگونیها و حوادث و تأثيرات اجتماعى مىگردد.
مجموعهاى كه قدرت رهبرى از آن سرچشمه مىگيرد ممكن است در رابطه با گروه و سازمان كوچك، يا يك
ملت و
جامعه يا مكتب و عقيدهاى باشد كه جامعه و يا ملتهائى پيوند فكرى، اعتقادى و احساسى با آن دارند.
در هر حال حفظ اين رابطه و استمرار و تعميق اين پيوند، شرط اساسى رهبرى و تحقق قدرت رهبرى است.
همچنانكه قبلاً نيز اشاره شد آن چنان نيست كه رهبرى به ميل خود جريانى را ايجاد و يا هر جهتى كه مىخواهد به جريانى بدهد.
رهبران و رهروان سخن و آرمان يكديگر را مىفهمند، رهبران پيشروند و دلسوز خود را وقف خواسته جمع يا مكتب كردهاند، هستى خويش را به پاى آن نهادهاند، اهداف گروه يا ملت و يا مكتب با خوى، فكر، احساس و خون آنها آميخته گشته و
عشق،
ایثار،
فداکاری، از خودگذشتگى و سرچشمهاى خروشان در درون رهبران آفريده است.
رهبرى چوپانى گله نيست و فرماندهى نظامى ارتشى فاقد اراده و درخواست نيز نيست.
عمق رهبرى در ميزان و كيفيت رابطه و پيوندى است كه رهبر با سازمان، ملت و مكتب دارد و در هر سه مورد سر و كار او با انسانى است كه داراى فكر، احساس، اراده، خواسته و آرمان است.
رابطه رهبر با مردم چه در شكل پيوند تمايلاتى (بر اساس اشتراك درخواستهها و تمايلات) و چه در قالب پيوند مكتبى و عقيدتى، بايد استوار و مداوم باشد.
رهبران مردمى كه پايدار ماندهاند و بر دلهاى توده مردم فرمان راندهاند، كسانى هستند كه خواستهها، اهداف، تفكر و اصول يك جريان مردمى و انقلابى را درك نموده و خود، آن را باور داشته و حيات خويش را وقف خدمت به آن نمودهاند.
شناخت اين رابطه و پيوند، ماهيت جريان را معلوم مىكند.
رابطه تمايلاتى چه به صورت گروهى و چه به صورت ملى و در سطح يك جامعه، جريان خاص خود را دارد و نوع رهبرى خاص مىطلبد و پيوند عقيدتى و مكتبى نيز جريانى ديگر و رهبرى ويژه خود را به دنبال مىآورد كه در سطح گروه، سازمان و يا جامعه و احياناً به صورت جهانى شكل مىگيرد.
هنگامى كه اين رابطه و پيوند سست و يا گسيخته مىشود و رهبران از مردم و نهايتاً از جريان به دور مىمانند، خواه ناخواه منزوى شده قدرت رهبرى نابود مىگردد.
اين حالت معمولاً در دو مورد اتفاق مىافتد:
• نخست آنجا كه وقتى به قدرت مىرسند مردم را فراموش مىكنند و به راه خود مىروند، هدفهاى شخصى را بر تمايلات و اهداف گروه و جامعه ترجيح مىدهند و به جريان، به جاى هويت مردمى و انقلابى هويت شخصى مىدهند.
• دوم هنگامى كه در راستاى حركت فزاينده
انقلاب مردمى از شتاب لازم بازمىمانند و يا با شتابى بيشتر جلو مىافتند.
در رهبرى كه قدرت آن از تمايلات و خواستههاى جمعى مردم ناشى مىگردد، پيوند و رابطه رهبرى با مردم به گونه ساده ولى ناپايدار است.
رهبر ناگزير است محور تأثيرات خود را خواسته عمومى مردم قرار دهد و يا به گونهاى كه صلاح گروه يا جامعه مىداند تمايلات و خواستهها را هدايت نموده و شكل دهد.
ولى آن نوع رهبرى كه بر اساس پيوند مكتبى و اعتقادى مردم شكل مىگيرد رابطهاش با مردم پيچيده و استوارتر است.
به همين دليل است كه در ايجاد تشكل سياسى و تحكيم پيوند رهبرى با مردم سعى مىشود ريشههاى عرف، عادت، عقيده و آرمان، كه ثابتترين عناصر حيات اجتماعى است مورد استفاده قرار گيرد و به تشكل و رهبرى عمق و ريشه استوارترى داده شود.
•
عمید زنجانی، عباسعلی، فقه سیاسی، ج۲، ص۲۶۰-۲۶۲.