• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

ریشه‌های جنگ از دیدگاه نهج‌البلاغه (فقه سیاسی)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف






ریشه‌های جنگ در دیدگاه نهج‌البلاغه از منظر فقه سیاسی عمدتاً شیطانی و ناشی از انگیزه‌های تجاوزکارانه و ضد انسانی است.
جهاد در دیدگاه ایشان همزمان مظهر تقوا، پوشش دفاعی جامعه و دری به سوی بهشت است.
هدف اصلی جهاد احیای ارزش‌های دینی، اصلاح جامعه و تأمین امنیت مردم مظلوم است.
ترک جهاد پیامدهایی چون ذلت، ضعف دفاعی، فساد و سلب عدالت را به همراه دارد.
جنگ صرفاً در صورت ناکامی راه‌حل‌های صلح‌آمیز و به عنوان آخرین گزینه مشروع است.
امام علی (علیه‌السلام) در مواجهه با فتنه‌گران ابتدا فرصت اصلاح می‌دهد و تنها در صورت اصرار بر باطل، جنگ را آغاز می‌کند.



از دیدگاه امام علی (علیه‌السّلام) در گفتارهای نهج البلاغه، جنگ همواره ریشه شیطانی دارد و این انگیزه‌های شیطانی است که تبهکاران را برای رسیدن به مقاصد تجاوزکارانه و ضد انسانی به جنگ وامی‌دارد. ولی با وجود این گاه، جنگ تنها راه‌حل معضلات بشری و راهگشای عدالت انسانی و دفع تجاوزات تبهکاران است.

۱.۱ - جهاد به‌عنوان درِ بهشت

امام (علیه‌السّلام) در تفسیری از این نوع دفاع حق طلبانه می‌گوید:
«بَعْدُ أَمّا بَعْدُ، فإِنَّ الجِهادَ بابٌ مِنْ أَبْوابِ الجَنَّةِ، فَتَحَهُ اللهُ لِخاصَّةِ أَوْليَائِهِ، وَ هُوَ لِباسُ التَّقْوَى، وَ دِرْعُ اللهِ الحَصِينَةُ، وَ جُنَّتُهُ الوَثِيقَةُ، فَمَنْ تَرَكَهُ رَغْبَةً عَنْهُ أَلبَسَهُ اللهُ ثَوْبَ الذُّلِّ، وَ شَمِلَهُ البَلاَءُ، وَ دُيِّثَ بِالصَّغَارِ و القَماءَةِ، وَضُرِبَ عَلَى قَلْبِهِ بِالاِْسْهَابِ، وَ أُدِيلَ الحَقُّ مِنْهُ بِتَضْيِيعِ الجِهَادِ، وَ سِيمَ الخَسْفَ، وَ مُنِعَ النَّصَفَ.»
«اما بعد، جهاد دری است از درهای بهشت که خدا آنرا برای بندگان مخصوص و برگزیده‌اش گشوده است.
جهاد پوشش پرهیزگاری و زره محکم و مقاوم خدایی و سپر قابل اطمینان خدا است.
کسی که جهاد را ترک کند به حالت سرپیچی و اعراض، خداوند بر او لباس خواری می‌پوشاند و زندگی چنین کسی با گرفتاری‌ها و سختی‌ها پوشیده می‌شود و به خفت، زبونی و بیچارگی کشانده می‌شود و بر دلش مهر بی خردی و سبک‌سری زده شده و حق از او برگردانده می‌شود. به خاطر اینکه جهاد را ضایع نموده است و ناگزیر به پستی محکوم و از انصاف و عدالت محروم خواهد بود.»
این خطبه، که از سخنان، سال های آخر عمر امام (علیه‌السّلام) است در شرایطی ایراد شده که معاویه پس از اعلان خودمختاری و خیره‌سری در شام، نواحی مرزی عراق را که تحت حکومت امام (علیه‌السّلام) بود، مورد تعرض و تجاوز قرار داده و توسط عوامل مزدورش دست به قتل، غارت و ویرانی زده بود.
در یکی از این تهاجم‌ها، عنصر سفاک و ددمنشی به نام سفیان بن عوف غامدی به کمک شش هزار نفر از خون آشام‌ترین مزدوران معاویه ماموریت یافته بود که به نواحی ساحلی فرات حمله برده، پس از قتل عام وفاداران به امام (علیه‌السّلام)، وارد شهر انبار شده و از آنجا مداین را اشغال نماید. سپس از راه شهر واثق به شام باز گردد.
معاویه در این دستور حمله، خطاب به فرمانده دژخیمش تاکید کرده بود که «اگر شهر انبار را که از شهرهای مهم مرزی قلمرو امام است، مورد تهاجم قرار دهی گویی به کوفه، مرکز حکومت امام (علیه‌السّلام)، حمله برده‌ای این تهاجم‌های پی‌درپی دل مردم عراق را به ترس وا می‌دارد، عناصری را که در میان یاران امام دل با ما دارند شاد می‌گرداند، افراد و گروه‌های مخالف جنگ را به سوی ما می‌کشاند. این که به تو دستور می‌دهم هر کسی را که در خط ما نیست اگر مشاهده کردی به قتل برسان و آبادیهای سر راهت را با خاک یکسان کن و اموالش را غارت نما. زیرا غارت اموال همچون خونریزی، دلها را بیشتر به درد می‌آورد.»
معاویه در انتخابش اشتباه نکرده بود. زیرا سفیان ماموریت خود را با آنچه که خبث سیرتش می‌افزود، به انجام رسانید.
مطالبی که از این فراز سخن امام (علیه‌السّلام) استفاده می‌شود، به‌طور اختصار عبارتست از:
جهاد دری از درهای بهشت خداست یعنی مسیری که مجاهد انتخاب می‌کند پایانش به بهشت منتهی می‌گردد. یا اینکه یک راه و درب اختصاصی است که به خاطر امتیازی که دارد، فقط برگزیدگان خلق که راه جهاد و شهادت را انتخاب می‌کنند از آن وارد بهشت می‌گردند.
زیرا این راه و درب سختی‌ها و مصایب و دشواری‌هایی در پیش دارد که فقط جانبازان و پاک باخته‌هایی که همه چیز را فدای تحقق اراده خدا و رضای او کرده‌اند، می‌توانند از آن بگذرند.
چنان‌که رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) فرمود: «للجنّة للجنّة باب يقال باب المجاهدين يمضون إليه فاذا هو مفتوح و هم متقلّدون بسيوفهم و الجمع في الموقف و الملائكة ترحّب بهم»
«برای بهشت دری است که به آن درب مجاهدین می‌گویند و مجاهدان راه خدا از آن در می‌گذرند. در آن هنگام که این گذرگاه باز می‌شود، دسته‌های مجاهدان راه خدا، سلاح به دوش از مقابل همه انسان‌های حشر شده می‌گذرند، در حالی که فرشتگان به آنها تهنیت می‌گویند.»

۱.۲ - جهاد به‌عنوان مظهر تقوا

جهاد مظهر تقوی و بهترین راه پروا از خدا و بازدارنده‌ترین پوشش‌ها در برابر کلیه انحراف‌ها، فسادها و گمراهی‌ها و گناهان است. زیرا اکثر لغزش‌ها به علت تمایلات و کشش‌های مختلفی است که انسان را به مواضع انحراف و گناه می‌کشاند.

۱.۳ - ویژگی‌های مؤمن در راه جهاد

وقتی مؤمنی به آن درجه از گذشت و ایثار در راه خدا رسید که جان و مال و همه امکاناتش را در راه خدا بسیج و عرضه نمود و باکی از فقدان چیزی جز دین و رضای خود نداشت، اکثر تمایلات غیر خدایی در وجودش می‌خشکد و جذبه‌های الهی جای کشش هواهای نفسانی را می‌گیرد.
معمولاً انسان در دفاع از جانش در معرکه‌های جنگ از دو وسیله دفاعی به نام زره و سپر استفاده می‌کند.
تشبیه جهاد به آن دو، گویای این حقیقت است که برای جامعه اسلامی زره و سپری مقاومتر و محافظت کننده‌تر از جهاد نیست. زیرا جامعه آماده به جهاد با تمام تلاش کلیه وسایل دفاعی ممکن را تهیه می‌کند و خود حالت جهاد که آماده باش کامل است، دشمن را از هر نوع توطئه و حمله باز می‌دارد.

۱.۴ - پیامدهای ترک جهاد

همان طوری که وقتی جامعه اسلامی به راه جهاد افتاد، از امتیازی چون دستیابی به گذرگاه سعادت، بهشت، تقوی و قدرت دفاعی برخوردار می‌شود و از حالت بازدارندگی و سازندگی بهره‌مند می‌گردد، هرگاه جهاد را کنار گذاشت و از آن اعراض نمود، باید پیامدهایی را تحمل کند که نه اجتناب ناپذیر است و نه تحملش امکان‌پذیر.
آن پیامدها عبارتند از:
الف - جامعه پوشش و جوی ذلت بار به خود می‌گیرد که شرایط رشد را از دست می‌دهد.
ب -توطئه‌ها و گرفتاری‌ها و انواع بلیه‌ها بر اثر باز بودن دست دشمن دامن‌گیرجامعه‌می‌شود.
ج -به خاطر ضربه‌پذیری و عدم دفاع، هر نوع خواری، خفت، زبونی و کوچکی کردن بر جامعه تحمیل می‌گردد.
د -در چنین شرایطی قدرت تفکر و تصمیم گیری از جامعه سلب می‌گردد و برچسب بی‌خردی بر آن زده می‌شود.
ه‌ -چنین جامعه‌ای نه تنها در موضع حق نمی‌ماند بلکه باطل، فساد و بی عدالتی جایگزین آن می‌گردد.
و -جهاد جامه تقوی، و جوشن بی‌رخنه خداوند و سپر محکم اوست. پس هر آنکه به جهاد پشت کند خداوند جامه ذلت بر او بپوشاند و در بلا بنشاند و به خواری و فرومایگی‌ اش‌اندازد.


امام با صراحت تمام در مورد برخوردهای خشونت‌باری که بر وی تحمیل کردند می‌گوید:

۲.۱ - انگیزه‌های الهی جهاد

«اللَّهُمّ إِنَّكَ تَعْلَمُ أَنَّهُ لَمْ يَكُنِ الَّذي كانَ مِنّا مُنافَسَةً في سُلْطان، وَ لاَ الِْتماسَ شيء مِنْ فُضُول الْحُطَامِ، وَ لكِنْ لِنَرِد الْمَعالِمَ مِنْ دينِكَ، وَ نُظْهِر الاِْصْلاَحَ في بِلاَدِكَ، فَيأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبادِكَ، وَتُقام الْمُعَطَّلَةُ مِنْ حُدُودِكَ»
«پروردگارا تو می‌دانی که تلاش ما نه در سودای دنیاداری بود و نه در هوای مال‌اندوزی، بل بدان جهت بود که ارزش‌های دین را بازگردانیم و در شهرهای تو اصلاح پدید آریم تا بندگان ستمدیده تو ایمن یابند و حدود آیین تو بر قرار گردد.»
امام (علیه‌السّلام) در جای دیگر انگیزه‌ها و ویژگی‌های جهاد را از دیدگاه اسلام چنین بازگو می‌نماید:
«اللَّهُمّ أَيُّمَا عَبْد مِنْ عِبادِكَ سَمِعَ مَقالَتَنا الْعادِلَةَ غَيْر الْجائِرَةِ، والْمُصْلِحَةَ في الدِّينِ و الدُّنْيا غَيْر الْمُفْسِدَةِ، فأَبَى بَعْدَ سَمْعِهِ لَها إِلاَّ النُّكُوصَ عَنْ نُصْرَتِكَ، والاِْبْطاءَ عَنْ إِعْزازِ دِينِكَ، فإِنَّا نَسْتَشْهِدُكَ عَلَيْهِ يا أَكْبَرَ الشَّاهِدِينَ شَهادَةً، وَ نَسْتَشْهِدُ عَلَيْهِ جَمِيعَ ما اَسْكَنْتَهُ أَرْضَكَ وَ سَماواتِكَ، ثُمَّ أَنْتَ بَعْدُ الْمُغْنِي عَنْ نَصْرِهِ، و الاْخِذُ لَهُ بِذَنْبِهِ»
«پروردگارا هر بنده‌ای از بندگانت که فراخوان ما را که در دین و دنیا عادلانه و به دور از حق‌کشی و خیرخواهانه و بدون تباهی است شنید و پس از شنیدن بدان پشت کرد، کار او نیست مگر خودداری از یاری تو و سستی در اعتلای دین تو، و ما تو را ا‌ی برترین گواه علیه او به شهادت می‌طلبیم و همه آفریدگانی که در زمین و آسمان‌ها جای داده‌ای بر او گواه می‌گیریم. آنگاه تو هستی که ما را از یاری او بی‌نیاز می‌سازی و گناهش را فرجام می‌بخشی.»
از آن جا که جنگ در دیدگاه اسلام صرفاً در شرایط عدم کارآیی راه‌حل‌های سیاسی و شیوه‌های انسانی و دوستانه می‌تواند کاربردی معقول و اشتباه باشد لذا همواره در طول جنگ هرگاه امکان بازگشت به صلح وجود داشته و یا امکان ایجاد چنین شرایطی پیدا شود ناگزیر حقیقت جنگ حالتی تلاشگرانه برای یافتن راه‌حل صلح پیدا کرده و به تعبیر قرآنی جنبه جهاد الهی خواهد داشت.

۲.۲ - انگیزه‌های شیطانی و فتنه جمل

امام (علیه‌السّلام) در مورد انگیزه‌های شیطانی عاملان فتنه جمل می‌گوید:
«أَلاَ و إِنَّ الشَّيْطَانَ قَدْ ذَمَّرَ حِزْبَهُ، و اسْتَجْلَبَ جَلَبَهُ، لِيَعُودَ الجَوْرُ إِلَى أَوْطَانِهِ، وَ يَرْجِعَ البِاطِلُ إِلَى نِصَابِهِ، و اللهِ مَا أَنْكَرُوا عَلَيَّ مُنْكَراً، وَ لاَ جَعَلُوا بَيْنِي وَ بَيْنَهُمْ نَصِفاً و إِنَّهُمْ لَيَطْلُبُونَ حَقّاً هُمْ تَرَكُوهُ، وَ دَماً هُمْ سَفَكُوهُ، فَلَئِنْ كُنْتُ شَريكَهُمْ فيهِ فإِنَّ لَهُمْ لَنَصيبَهُمْ مِنْهُ، وَ لَئِنْ كانُوا وَ لُوهُ دُوني، فَما التَّبِعَةُ إِلاَّ عِنْدَهُمْ، و إِنّ أَعْظَمَ حُجَّتِهِمْ لَعَلَى أَنْفُسِهِمْ، يَرْتَضِعُونَ أُمّاً قَدْ فَطَمَتْ، وَ يُحْيُونَ بِدْعَةً قَدْ أُميتَتْ. يا خَيْبَةَ الدَّاعِي مَنْ دَعا و إِلاَمَ أُجيبَ و إِنّي لَراض بِحُجَّةِ اللهِ عَلَيْهِمْ وَ عِلْمِهِ فيهمْ. فإِنْ أَبَوْا أَعْطَيْتُهُمْ حَدَّ السَّيْفِ، وَ كَفَى بِهِ شافياً مِن الباطِلِ، وَ ناصَراً لِلْحَقِّ »
«به هوش باشید که شیطان حزب خود را برانگیخته و هواداران خود را فرا خوانده تا جور و ستم را بازآورد و باطل را بازگرداند. به خدا سوگند که هر ناروایی را به من نسبت دادند و میان خود و من به انصاف داوری نکردند و ایشان از من حقی می‌طلبند که خود کنار گذاشته‌اند و خونی می‌خواهند که خود ریخته‌اند. اگر در آن کار، آنان را هم‌دست بوده‌ام، پس خود نیز در آن سهمی دارم و چنانچه بدون همکاری من انجام داده‌اند، تنها خود پاسخگوی آن توانند بود و بزرگترین حجت دامنگیر خود ایشان است. از مادری که پستانش خشکیده شیری می‌طلبند و بدعتی را زنده می‌خواهند که خود مرده است. چه دعوی گزافی! کیست و من به چه کسی پاسخ گویم‌؟ و من درباره این کسان به داوری خداوند و آگاهی او از احوال خرسندم. پس اگر باز هم نافرمان کنند به شمشیرشان می‌سپارم که باطل را نیکو درمان و حق را توانا یاوری است.»


امام (علیه‌السّلام) به حالت جنگ به چشم آخرین راه‌حل می‌نگرد و به خواست سربازان و سرداران مبنی بر شتاب در جنگیدن بدیده منفی می‌نگرد و سعی می‌کند به فتنه انگیزان جنگ طلب فرصت کافی دهد تا به حق بازگردند، و در صورت نا امید شدن از آنان آنگاه شرایط را دوباره بررسی می‌کند و اگر هیچ راه چاره دیگری نیافت از جنگ به عنوان تنها راه‌حل استفاده می‌کند.


امام (علیه‌السّلام) برای فرو نشاندن آشوب شام پس از آنکه نماینده‌ای به نام جریر بن عبدالله بجلی را نزد معاویه فرستاد و طی نامه‌ای او را دعوت به حق، عدالت و آنچه که مصلحت امت است نمود و ضمن رد انگیزه‌های شیطانی و ضد بشری جنگ به عوامل مقدس و انسانی جنگ دفاعی اشاره کرده و به یاران خود چنین فرمود:
«إِنّ اسْتَعْدادي لِحَرْبِ أَهْلِ الشّامِ وَ جِرِيرٌ عِنْدَهُمْ، إِغْلاَقٌ لِلشّامِ، وَ صَرْفٌ لاَِهْلِهِ عَنْ خَيْر إِنْ أَرادُوهُ، وَ لكِنْ قَدْ وَقَّتُّ لِجَرير وَقْتاً لاَ يُقيمُ بَعْدَهُ إِلاَّ مَخْدُوعاً أَوْ عاصياً، و الرّأْيُ مَع الاَْناةِ، فأَرْوِدُوا، وَ لا أَكْرَهُ لَكُمُ الاْعْدادَ وَ لَقَدْ ضَرَبْتُ أَنْفَ هذا الاَْمْرِ وَ عَيْنَهُ، وَ قَلَّبْتُ ظَهْرَهُ وَ بَطنَهُ، فَلَمْ أَرَلي إِلاَّ الْقِتالَ أَوِ الْكُفْرَ بما جاء محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) »
«تدارک جنگ با مردم شام، بازداشتن آنان از رسیدن به رستگاری و طاعت الهی است در صورتی که خواهان آن باشند. اما برای جریر مهلتی معین کرده‌ام که پس از آن در آنجا نخواهد ماند مگر آنکه فریب خورده یا به سرکشان پیوسته باشد. من چاره کار را در نرمش و شکیبایی می‌بینم، پس شما نیز از تندی بپرهیزید گرچه آمادگی شما را نیز ناپسند نمی‌دانم. من چند و چون کار را سنجیده و زیر و روی آنرا بررسی کرده‌ام، و برای خود جز جنگیدن یا دست کشیدن از آئین محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) راهی ندیده‌ام.»


۱. سید رضی، محمد، نهج البلاغه، خطبه۲۷.    
۲. هاشمی خویی، میرزا حبیب الله‌، منهاج البراعة، ج۳، ص۳۹۵.    
۳. سید رضی، محمد، نهج البلاغه، خطبه۱۳۱.    
۴. سید رضی، محمد، نهج البلاغه، خطبه۲۱۲.    
۵. سید رضی، محمد، نهج البلاغه، خطبه۲۲.    
۶. سید رضی، محمد، نهج البلاغه، خطبه۴۳.    



عمید زنجانی، عباسعلی، فقه سیاسی، ج۵، ص۲۹-۳۴.    






جعبه ابزار