ریشهیابی جنگ از دیدگاه قرآن (فقه سیاسی)
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
ریشه جنگ از دیدگاه قرآن از منظر
فقه سیاسی به این معناست که
اختلافات اجتماعی، ناشی از
فطرت انسان در بهرهگیری از منابع و امکانات است.
اختلافات مادی نخستین، ناشی از تفاوت
قدرت و تصرف منابع است و زمینه نیاز به هدایت الهی و
بعثت انبیا را فراهم میکند.
اختلافات دینی و معنوی از سوءاستفاده انسانها نسبت به
شریعت ناشی شده و استمرار
رسالت انبیا را ضروری میسازد.
تضاد و درگیری اجتماعی اجتنابناپذیرند و میتوانند از فساد جلوگیری کرده و تکامل جامعه را تضمین کنند.
جنگ نهایت مرحله
دفاع مشروع در برابر تهدیدها و
تجاوزها است و وسیله حفظ بقا و
عدالت اجتماعی شمرده میشود.
قرآن ضمن تحلیل ریشههای نیاز انسان به هدایت الهی و ضرورت بعثت انبیاء، نخستین پدیدهای را که در زندگی اجتماعی انسان، زمینه این نیاز و ضرورت را فراهم آورده، تحت عنوان اختلاف مطرح میکند.
از دیدگاه قرآن، اختلاف در حالی دامنگیر جامعه بشری میشود که قبلاً وحدت و همگونی، زندگی آرام و مسالمتآمیزی را به دور از اجحاف، تجاوز و ستم به جامعه بشری ارزانی داشته بود.
(کَان النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَث اللّهُ النَّبِیّینَ مُبَشِّرینَ وَ مُنذِرینَ و أَنزَلَ مَعَهُمُ الْکِتابَ بِالْحَقِّ لیَحْکُمَ بَیْن النَّاسِ فِیما اخْتَلَفُواْ فیهِ )«مردم همه یک امت (جامعه متشکل و همسو) بودند، آنگاه خداوند انبیا را در حالی که بشارت دهنده و ترساننده بودند مبعوث نمود و با آنان کتاب برحق فرو فرستاد تا در میان مردم در آنچه اختلاف کردهاند
قضاوت نموده و حکومت کنند.»
ریشه نخستین اختلافی که در صحنه زندگی اجتماعی بشر ظاهر گردید در این آیه به صراحت نیامده است و این نشاندهنده طبیعی بودن این اختلاف و نشأت گرفته از فطرت و سرشت انسان در کیفیت بهرهگیری از
مواهب زندگی و مواد زیستی میباشد.
زندگی تدبیری که ریشه در فطرت انسان دارد او را نخست به زندگی اجتماعی و سپس به استخدام دیگران واداشت.
انسانها با ایناندیشه و باور که باید به هر ترتیبی که ممکن است به نحو احسن زندگی خود را تامین و به آن ادامه دهد و از این رو مواد خام را به تصرف خویش درآورده از آنها ارزاق لازم و غذا و پوشاک و مسکن ساخت و به فکر بهرهگیری از جانوران افتاد و آنگاه همنوعان خود را به استخدام خویش درآورد.
تفاوت انسانها در بهرهمندی از قدرت موجب گردید که قویتر از زیردستان سود ببرد بدون آن که به ضعیف اجازه دهد که وی عمل متقابل انجام دهد روند استخدام و بهرهکشی دو پدیده منفی را در جامعه بشری به وجود آورد.
حسن انتقام و هرج و مرج که هر دو برای سعادت بشر خطر بزرگی محسوب میشدند:
(وَ ما کان النَّاسُ إِلاَّ أُمَّةً واحِدَةً فاخْتَلَفُواْ )«مردم همه جز امت واحدی بیش نبودند که اختلاف در میانشان پدید آمد.»
وحدتی که قرآن به عنوان حالت نخستین جامعه بشری از آن سخن میگوید هرگز با اختلافی که در میان انسانها رخ داد منافات نداشته است. زیرا اختلاف از آنجا ناشی شد که انسانها فطرت همگون، احساسات،
ادراکات و
غرایز مشابه خود را برای استفاده از دنیای خارج به کارانداختند ولی همه آن چیزهایی که مورد استفاده انسانها قرار گرفتند همگون و مشابه نبودند.
بدین ترتیب تفاوتها ظهور نمود و تصادمها، تضادها و اختلافها آشکار گردید.
این اختلاف که زمینه نیاز به هدایت الهی و ضرورت بعثت انبیا را فراهم آورد در حقیقت یک اختلاف مادی بود و از رابطه زندگی تدبیری انسان با امکانات و نیروهای موجود در محیط زندگی اجتماعی نشأت گرفت و از طریق
وحی الهی، انبیا با ابلاغ شریعت و
قانون الهی راهحل چنین اختلافی نشان دادند.
قرآن به جز این اختلاف از نوع دیگری اختلاف نیز سخن گفته است:
(و ما اخْتَلَفَ فِیهِ إِلاَّ الَّذینَ أُوتُوهُ مِن بَعْدِ ما جاءتْهُمُ الْبَیِّنَاتُ بَغْیا بَیْنَهُمْ فَهَدَی اللّهُ الَّذِین آمَنُواْ لِما اخْتَلَفُواْ فِیهِ مِن الْحَقِّ بِإِذْنِهِ و اللّهُ یَهْدی مَن یَشَاءُ إِلَی صِرَاطٍ مُّسْتَقیمٍ ) «همانا که از دین بهرهمند شدند به خاطر ظلم و تجاوز و در دین دچار اختلاف شدند، خداوند آنها را که ایمان آورده بودند به حقی که به اذن خدا اختلاف کرده بودند هدایت نمود؛ خداوند هر کس را که بخواهد به راه مستقیم هدایت میکند.»
این اختلاف گرچه از همان عواملی که اختلاف نخستین را به وجود آورد
نشأت گرفت ولی مورد اختلاف همان دین و شریعت بود که برای رفع اختلاف نخستین به بشر عرضه شده بود.
این بار هم ظلم و تجاوز اختلاف دیگری را به وجود آورد و این اختلاف که میتوان از آن به اختلاف معنوی تعبیر کرد موجب نیاز به تداوم رسالت انبیا و تکامل تدریجی
شرایع الهی گردید.
در مرحله سوم، تنازع و تضاد بهطور اجتناب ناپذیری پا به صحنه زندگی اجتماعی بشرنهاد، همانطور که در هر نظام و مجموعه منسجم و سازمان یافته گریزی از آن نیست، زیرا هر سیستم اثرگذار و اثرپذیری بین اجزاء اجتناب ناپذیر میباشد و معنی این رابطه چیزی جز تنازع و دفع و درگیری نیست بیشک تضاد و درگیری بین انسانها میتواند به گونههای متفاوتی رخ دهد که از آن جمله جنگ مسلحانه است.
قرآن در این زمینه با دو بیان ریشه جنگ را روشن کرده است.
تنازع و درگیری و تضاد زمینه ساز تکامل و مانع از فساد جامعه بشر است:
(وَ لَوْلاَ دَفْعُ اللّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَّفَسَدَتِ الأَرْضُ ) «اگر خداوند گروهی را با گروه دیگر دفع نمیکرد زمین به فساد کشانده میشد.»
بر حسب این بینش، تاریخ و
جامعه بشری مانند مجموعه جهان طبیعت در حال تحول و حرکت است و تضاد به معنی
تزاحم شرط لازم و دوام فیض از ناحیه خداوند میباشد.
بیشک این نوع تزاحم و به اصطلاح قرآن دفع، که مبتنی بر یک اصل فطری است امکان دارد بر اساس حق مشروع و یا به صورت تجاوزکارانه باشد.
مانند دیگر اصول فطری که گاه در قالب صحیح و مبتنی بر حق و
عدالت متجلی میگردد و گاه نیز به شکل اعمال نادرست و تجاوزکارانه ظاهر میشود.
افراد هر نوعی تا آنجا شایستگی بقا دارد که در برابر عوامل منفی و شرایط تهدید کننده، قدرت مقابله و
دفاع را داشته باشد و این همان قانون انتخاب طبیعی و
تبعیت از محیط زیست است که در توجیه نظریه
تنازع بقاء مطرح میگردد.
(وَ لَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُم بِبَعْضٍ لَّهُدِّمَتْ صَوامِعُ وَ بیَعٌ وَ صَلَواتٌ ) قرآن با این بیان، حالت دفاع را به عنوان یک سنت فطری که مانند همه سنن طبیعی به خواست و مشیت الهی باز میگردد ضامن حفظ زندگی و بقا شمرده است و از این رو خداوند انسان را با وسایل دفاعی مجهز نموده و به اواندیشه و تعقل بخشیده که وسایل دفاع را متناسب با نوع مزاحمتها و عوامل و شرایط تهدید کننده بسازد و به زندگی و آثار شکوهمند آن ادامه دهد.
جنگ آخرین مرحله دفاع در تنازع بقاست که وقتی هیچکدام از طریق دفاعی مؤثر نیافتاد گروهی با توسل به آن اقدام به نابودی عوامل مزاحم میکند تا زنده و باقی بمانند.
هر کدام از این دو تحلیل در قرآن به دنبال بیان
مشروعیت جهاد آمده است:
• آیه اول به دنبال نخستین اجازه دفاع مشروع به مسلمانان ستمدیده و از خانه و کاشانه آواره شده.
•آیه دوم به دنبال بیان نجات گروهی از
بنی اسرائیل توسط
طالوت از ظلم و تجاوز
جالوت و ریشه توسل به زور و
خشونت را روشن کرده است.
•
عمید زنجانی، عباسعلی، فقه سیاسی، ج۵، ص۲۶-۲۹.