سابقه تشکیل کشور و دولت در اسلام (فقه سیاسی)
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
سابقه تشكيل كشور و دولت در اسلام، از مباحث مطرح در
فقه سیاسی است.
تشکیل
دولت پیامبر اسلام (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) در
مدینه نقطه عطفی در تاریخ
عربستان بود.
پیش از
اسلام، عوامل جغرافیایی، پراکندگی
قبیلهای و روحیه استقلالطلبی
اعراب از شکلگیری یک حکومت متمرکز جلوگیری میکرد.
پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) با بهرهگیری از اشتراکات فرهنگی، عقد پیمانهای سیاسی و ارائه آیینی یکتاپرستانه، زمینه
وحدت را فراهم کرد.
اسلام با ارائه نظامی جامع و هماهنگ با فطرت انسانی، جایگزین ساختار قبیلهای شد و انسجام اجتماعی ایجاد نمود.
دولت نوپای اسلامی با
دیپلماسی فعال و جذب تدریجی
قبایل، به سرعت گسترش یافت و پایههای امپراتوری وسیع بعدی را بنیان نهاد.
پيامبر اسلام (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) بهدنبال ۱۳ سال تلاش سازنده در
مکه و ايجاد يک جريان فعال ديپلماسى در سالهاى اوليه
هجرت به مدينه، توانست كشور بزرگ و دولت مقتدر اسلامى را در سراسر
جزیرةالعرب بهوجود آورد.
تحليل اين حادثه تاريخى كه از نادرترين تحولات تاريخ بشرى است، احتياج به بررسى مسائل و موضوعات بسيارى دارد، ولى قبل از هر چيز بايد به دو سؤال عمده پاسخ داد:
۱. چرا قبل از اسلام در اين كشور، قدرت سياسى بهوجود نيامده و حكومت مقتدرى نتوانسته بود قبايل مختلف عرب را تحت يک نظام سياسى درآورد؟
۲. پيامبر اسلام (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) براى متحد كردن قبايل و قبولاندن آنها به پيروى از نظام واحد، چه شيوهاى را اعمال نمود؟ و از چه راههايى براى رسيدن به اين موفقيت بزرگ تاريخى سود جست؟
در پاسخ سؤال اول بايد گفت، خصلتهایى از قبيل
تعصب،
تفاخر، تعدى و
تجاوز به حريم قبايل ديگر، عادت به
جنگ و خونريزى، عدم ثبات در يکجا، روح آزادگى، عدم تقيد و وابستگى قبايل صحرانشين
حجاز و سرزمين وسيع جزيرةالعرب را از انسجام، اتحاد و تشكل در درون يک
جامعه بزرگ، و تشكيل قدرت و دولت واحدى بازمىداشت.
در اين زمينه نقش آب و هوا و شرايط جغرافيايى را نمىتوان ناديده گرفت.
در سرزمين به پهناورى شبه جزيره عربستان، شهر و رودخانهاى موجود نيست.
بارانهايش موسم خاص و معينى ندارد.
به جز
یمن، ديگر
اراضی وسيع آن، صحراى لم يزرع است.
شترانشان هنوز در يک محل استقرار نيافته، مجبور بودند كه براى يافتن مراتع جديد و قابل چرا، كوچ كنند و با پايان گرفتن آب گودالهايى كه از آب باران پر شده بود، ناگزير براى يافتن آب به راه بيفتند.
همين اخلاق و روحيات در قبايل شهرنشين مكه، مدينه و
طائف نيز وجود داشت.
تنها امتياز آنها اقامت در يک محل بود كه براى ايجاد انگيزه و جهت تشكيل كشور و دولت واحد متحده عربى، كافى نبود.
اختلافات و كينههاى ديرينه برخى از قبايل عرب و جنگهاى طولانى كه گاه ۴۰ سال بين دو قبيله استمرار مىيافت، از عوامل ديگرى است كه در ايجاد پيروى از يک نوع شيوه زندگى و آداب و رسوم، همه مناطق جزيرةالعرب را در حكم يک كشور قرار داده بود.
احتمال اينكه چنين وضعى بهطور غير اختيارى و از بىخبرى قبايل عرب ناشى مىشده است بسيار ناچيز است؛ زيرا قبايلى كه در حاشيه جزيره و در مجاورت دولت مقتدر
ایران و يا در نزديكى قلمرو
رومیان زندگى مىكردند، بهدليل رقابت آن دو امپراتورى و نيز ترسى كه آن دو از حملات ناگهانى اعراب صحرانشين داشتند، از اينرو به حمايت از اين قبايل مجاور همت مىگماشتند.
جنگها و كشمكشهاى طولانى اين دو دولت نيرومند، عواملى بود كه اعراب قبايل را با آنچه در اطرافشان مىگذشت به نحوى آشنا مىنمود.
در مورد سؤال دوم بايد نخست شرايط اجتماعى و سياسى زندگى قبيلهاى جزيرةالعرب را مورد مطالعه قرار داد، سپس ماهيت تعاليم اسلام و آنگاه شيوههاى عملى پيامبر اكرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) را در تطبيق آن دو به بررسى گذاشت.
گفتيم طرز زندگى قبايل عرب بهويژه در مناطق درونى شبه جزيره نه تنها فاقد مركزيت بود، بلكه اصولا خود مانع بزرگى از انسجام، اتحاد و تشكل اعراب صحرانشين عربستان بهشمار مىرود.
بههمان دليلى كه قبايل آزاد اين منطقه وسيع از گردننهادن در برابر دولتهاى مقتدر مجاور سرباز زدند، از قبول اتحاد سياسى، تشكيل جامعه واحد و خضوع در برابر قدرت و دولت واحد، حتى در ميان خود، نيز امتناع كردند.
در مقابل اين نوع موانع، عوامل ديگرى وجود داشت كه پيامبر اسلام (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) را در رسيدن به هدف ايجاد رهبرى سياسى، مركزيت و
اتحاد در ميان قبايل عرب يارى مىنمود.
مىتوان اين عوامل را در دستهبندىهای مختلف بیان کرد.
همگونى در نحوه زندگى و پذيرفتن نظام خاص قبيله، نوعى وحدت همسويى و همسانى در ميان آنها بهوجود آورده بود كه عملا داراى يک نظام و در يک مسير قرار مىگرفتند.
اين نوع اتحاد بالقوه زمينه مساعدى را براى رهبرى واحد فراهم مىكرد.
قدر مشترکهاى زيادى كه قبایل صحرانشين عربستان از نظر آداب و رسوم، سنتهاى قومى و قبيلهاى، و مقررات حاكم داشتند آنها را به سمت وحدت و يكپارچگى مىكشانيد؛ زيرا وحدت
قانون، خود از انگيزههاى قومى اتحاد و همبستگى مىباشد.
خواستهها، آرمانهاى مشابه و جاذبهدار نيرومندى بر تمامى قبايل عرب حكمفرما بود كه در عمق دل، فكر و ضمير آنها ريشه دوانده و بهصورت عامل اصلى محرک زندگيشان درآمده بود.
بسيارى از مراسم شادى، عزا و نحوه برخورد با واقعيتها و حوادث از اين خواستهها و آرمانها نشأت مىگرفت و در
اشعار، آثار ادبى و حتى اعتقادات دينى آنها متجلى مىگشت.
مردم متفرق و از هم گسيخته شبه جزيره عربستان، از نظر اعتقاد دينى در خلاء تأسف بارى بهسر مىبردند.
از يک سو دين
یهود و آیين
مسیحیت را از خود نمىدانستند، تمايل قابل توجهى به آن نشان نمىدادند و جز در موارد خاصى مانند نواحى مدينه،
نجران و يمن علىرغم نفوذ سياسى و فرهنگى روميان، به اين دو آیين نگرويدند.
از سوى ديگر آنچه داشتند آنها را قانع نمىكرد و وجود متجاوز از ۳۰۰ خدا، ضمير آنها را مشوش و آرامش مطلوب را از آنها مىگرفت.
اصولا با
بتپرستی نيز احساس بيگانگى مىكردند، چون بتپرستى آیين اصلى نياكانشان نبود.
فرزندان
ابراهیم كه ريشه عرب بودند به
خدای یگانه معتقد بودند.
عدنان كه جد اعلاى قبايل عمده ساكن
تهامه، حجاز و نجد بود، فرزند
اسماعیل و پيرو دين
حنیف ابراهيم بود.
حتى بقايايى از
آیین حنیف در ميان برخى از قبايل وجود داشت و در زمان
بعثت پيامبر اسلام (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) براى مكه دينى آشنا محسوب مىشد.
یعقوبی مىگويد: «پايهگذار اصلى بتپرستى در حجاز، مردى به نام عمرو بن لحى بود كه در سفر
شام آن را از عمالقه فراگرفت و
بت هبل را از شام به مكه آورد، ولى به نقل
ابن هشام، عمرو بن لحى اين بت را از موآب (نواحى
عراق) به حجاز آورد».
ابتدا
بتها به شكل
انسان بودند، ولى بهتدريج شكل حيوانات، گياهان،
ستارگان و
فرشتههای خيالى بر آنها افزوده شد.
تعصب
قریش نسبت به نگهدارى بتها در برابر دعوت پيامبر اسلام (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) جنبه اعتقادى نداشت؛ زيرا آنها با به خطر افتادن بنيان بتپرستى سيادت خود را در معرض نابودى مىديدند.
پاىبندى تعصبآميز به پيمانها و قراردادها، عامل ديگرى در زمينهسازى اتحاد بين قبايل عرب بود.
پيامبر اسلام (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) از اين طريق استفاده شايانى كرد و در ميان قبايل عرب با عقد پيمانهاى مختلف وحدت سياسى ايجاد نمود.
اكثر قبايل عرب در جزيرةالعرب خود را از يک تيره و به اصطلاح از يک شعب مىدانستند.
همنژادى، همخونى و اتحاد در نسب زمينه مساعدى را براى ايجاد تقارب و وحدت امت عرب فراهم مىساخت.
پيامبر اسلام (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) با استفاده از اين عامل
وحدت سعى فراوان نمود كه همين انگيزه نيرومند به مانع بزرگ بر سر راه جهان شمولى اسلام تبديل نشود، توليد اشكال ننمايد و مكررا نژادپرستى،
ناسیونالیزم و تفكر برترى نژادى را محكوم كرد.
تعصب كه به شكل منفى، بر زندگى عامه قبايل عرب سايه افكنده بود، بالقوه زمينه مقاومت، پايدارى و تحمل شدايد را در برابر خواستههاى و آرمانها تا سر حد فداكارى فراهم مىساخت.
هدايت صحيح اين خصلت، در راههاى مثبت و براى تحقق بخشيدن به آرمانهاى والاى انسانى، مىتوانست زمينه يک وحدت سياسى و آرمانى را بهوجود آورد.
پيامبر اسلام (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) اين خصلت را از محتواى ضدارزشى مانند تعصبات نژادى، قبيلهاى، زنده به گور كردن دختران و نظاير آن تهى ساخت و در مسير نگهدارى و پاسدارى از ارزشهاى والاى انسانى از آن سود برد.
امام علی (علیهالسلام) در تبيين اين شيوه مىفرمود:
«فان كان لا بد من العصبيه فليكن عصبيتكم لمكارم الخصال و محامد الافعال و محاسن الامور» (اگر ناگزير از اعمال تعصب هستيد، بايد آن را در نگهدارى و مراقبت از خصلتهاى بهتر و اعمال پسنديده و كارهاى خوب بهكار گرفت).
پيامبر اسلام (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) از نظر نژادى عرب و به تيرههاى برجسته و ممتاز قبايل يعنى قريش وابسته بود.
قبايل صحرانشين، پيامبر را از خود و همخون خويش مىدانستند و احساسى بيگانگى بين خود و آن حضرت نمىنمودند.
اين حالت به پيامبر امكان مىداد كه در جهت ايجاد جامعه متحد و متشكل گام بردارد.
مرحلهاى بودن دعوت پيامبر اسلام (صلیاللهعلیهوآلهوسلم)، كه از ابتدا خويشاوندان نزديک خود را به آيين توحيد دعوت كرد، سپس مردم مكه و آنگاه قبايل سرزمين يثرب و ديگر قبايل را در سراسر جزيرةالعرب دعوت به اسلام كرد، نشانگر بهرهگيرى پيامبر از اين خصلت آزادگى بود.
قرآن نيز بر اين امر تأكيد نمود:
(لَقَدْ مَنَّ الله عَلَى اَلْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ) (اين لطف و نعمت خدا بر مؤمنين بود كه از ميان آنها رسولى كه از خودشان بود برانگيخت.)
پيامبر، وقتى مردم عرب را با خطاب يا قوم، معاشرالعرب يا عناوين ديگر مورد خطاب قرار مىداد دل و ضمير آنها را به اين وابستگى متوجه مىنمود و از اين رابطه طبيعى و پيوند خونى بهره مىگرفت و دلها را به يک سمت مىكشانيد.
اسلام تداوم دين حنيف ابراهيم بود.
پيامبر اكرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) اعلام نمود كه دينش همان دين اصلى نياكان عرب و در حقيقت بازسازى و شرح آيين توحيدى است كه قبايل شبه جزيره عربستان با آن بيگانگى ندارند.
قرآن در ابتدا افراد قبايل عرب را چنين دعوت مىنمود:
(فَاتَّبِعُوا مِلَّةَ إِبْرٰاهِيمَ حَنِيفاً) (آیين ابراهيم را كه همان دين حنيف است پيروى كنيد.)
در برابر معارضه يهود تأكيد مىنمود:
(مٰا كٰانَ إِبْرٰاهِيمُ يَهُودِيًّا وَ لاٰ نَصْرٰانِيًّا وَ لٰكِنْ كٰانَ حَنِيفاً مُسْلِماً) (ابراهيم نه يهودى بود و نه نصرانى و او پيرو دين حنيف و مسلمان بود.)
در آيه ديگر صريحا قريش و ديگر قبايل عرب را به اين پيوند توجيه مىدهد:
(مِلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرٰاهِيمَ هُوَ سَمّٰاكُمُ اَلْمُسْلِمِينَ مِنْ قَبْلُ) (اين دين (اسلام) همان آیين پدرتان ابراهيم است كه از همان ابتدا شما را مسلمان خواند.)
مردم عرب، با توجه يافتن به اين پيوند ريشهدار بين خود و آیين حنيف اسلام، احساس خودى و وابستگى مىنمودند.
چنين احساس مشتركى، خود زمينه يک تشكل و ايجاد جامعه واحدى را در ميان همه قبايل بهوجود مىآورد.
پيامبر اسلام (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) از همه اين عوامل سود برد، ولى عامل اساسى در ايجاد يک دولت مقتدر و جامعه سياسى متحد و تشكيلات فراگير كه در مدت كوتاهى تحقق پذيرفت، جاذبيت اسلام، انطباق با
فطرت و جامعيت اين دين بود.
اسلام تنها اعتقاد و مراسم عبادى نبود، بلکه نظام جامعی بود، از جمله:
• حاوى نظام سياسى، اقتصادى، فرهنگى و نظامى بود كه با فطرت و شيوه زندگى آنها بيگانگى نداشت؛
• كليه خلأهاى فكرى، اعتقادى و اجتماعى آنها را اشباع مىكرد؛
• آرامش واقعى و آزادگى را، كه همواره بهدنبالش بودند، بهصورت عميق و ريشهدار به آنها مىداد؛
• آنها را از وحشت حملات و تجاوزات ناگهانى و خونريزى نجات مىبخشيد؛
• اطاعت از خدا را جايگزين همه طاغوتها مىنمود؛
• روح يكتاپرستى و خصلت آزادگى آنها را رشد و اعتلا مىبخشيد؛
• صفا، برادرى و يكدلى را كه تاكنون در درون يک قبيله احساس مىكردند، اينک به ميان قبايل ديگر و روابط فيمابين آنها گسترش مىداد.
گفتار ساده
جعفر بن ابیطالب در دربار سلطان
حبشه، در معرفى
اصول اساسی تعليمات اسلام
نشانگر آن است كه چگونه اسلام بهعنوان يک عقيده، نظام الهى و انسانى توانست دلهاى مردم را در سراسر عربستان جذب و بههم پيوسته كند.
نويسنده تاريخ سياسى اسلام در زمينه تأثير سياسى اسلام پس از نقل نظرات برخى از متفكران غربى، درباره جاذبه شگفتانگيزى كه آيات قرآن دارد و انسان را بىاختيار به شجاعت، پاكى، راستى، امانت، حمايت از ضعيفان و پرستش خداى يگانه فرامىخواند مىنويسد:
«اسلام قبايل عرب را زير لواى خود جمع كرد، دلهايشان را
الفت داد، تعصبهاى جاهليت را از ميان برد، كينههایى را كه از روزگار قديم ميان قبايل بود محو كرد، همه آنها مطيع فرمان پيامبر خدا و دستور قرآن شدند. بهاين طريق در عربستان يک دولت مركزى قوى بهوجود آمد و اوضاع داخلى آن سرزمين سر و سامان گرفت.»
نبايد فراموش كرد كه تشكيل يک جامعه سياسى متحد و مقتدر در مدينه در سالهاى اوليه هجرت پيامبر اسلام كار آسانى نبود.
علىرغم همه عوامل، جذبهها و زمينهها، مقاومت سرسخت سران قريش كه با مطرح شدن آيين يكتاپرستى، سيادت متكى به بتپرستى خود را در مخاطره مىديدند، مشكلات و موانع زيادى را سر راه گسترش اسلام بهوجود آورده بود.
حاصل تلاش دوران ۱۰ ساله دعوت شبانه روزى پيامبر در مكه، شمارى از مسلمانان تهيدست و مستضعف بود كه در شرايط سخت و زجرآورى بهسر مىبردند.
مقاومت اعراب صحرانشين در برابر ترک عادات و سنتهاى مذموم خويش، كه اسلام با تأكيد فراوان از پيروى آنها منع مىنمود، پايدارى در عدم پذيرش تعهد، پاىبندى به مقررات و قانون الهى، و انجام تكاليف اجتماعى كه با روحيه باديهنشينى و طرز زندگى ساده آنها ناسازگار بود، مشكلات ديگرى را فرا راه پيامبر اسلام به وجود آورد.
در مقايسه عادات و تقاليد دوران جاهليت با اسلام به نكاتى برمىخوريم كه حركت اسلام را در ميان قبايل عرب كند و احيانا متوقف مىنموده است.
بهطور مثال قبايل صحرانشين و همچنين اعراب شهرنشين در برابر تنگناهاى زندگى به بتها پناه مىبردند، يعنى از اين وابستگى بهره مىگرفتند.
اسلام به آنها مىگفت در سختیها بايد مطيع خدا باشند، اگر اين تنگناها قابل گشودن است بايد تمامى نيروى خود را براى بازگشايى آن تنگناها بهكار گيرند و اگر قابل حل نيست در برابر قضاء الهى استوار، مقاوم و باز مطيع باشند.
همچنين بسيارى از صحرانشينان جزيره با توسل جستن به بتها، مراد دل مىطلبيدند، چون به وفق مراد نمىرسيدند، خشمگين مىشدند و چه بسا بتها را سرنگون يا سنگباران مىكردند.
در اسلام، ناگزير از اطاعت مطلق از خدا و رضامندى به قضاى وى بودند و اين نوع تقيد را با روحيه خود سازگار نمىديدند.
در مورد مقررات زندگى نيز، اسلام بر ترجيح مصلحت عمومى بر مصلحت فردى، گروهى و اجتناب از ريا، تفاخر و تعصب تأكيد مىنمود.
بسيارى از عادات و رسوم جاهليت را كه با آن خو گرفته بودند مورد تحقير قرار مىداد.
همه اين مسائل مىتوانست در گرايش اعراب به آيين جديد و نتيجتا پيوستن به جامعه نوين يكپارچه، توليد اشكال كند.
در يک مورد مردم طائف توسط نماينده خود به پيامبر پيام دادند كه حاضرند همگى مسلمان شوند، مشروط بر اينكه آزادیهاى قبلى آنها در مورد فحشاء و عادات ديگر محفوظ بماند.
پيامبر اسلام (صلیاللهعلیهوآلهوسلم)، علىرغم همه اين موانع و مشكلات با تكيه بر ارزشها، نقاط مثبت و قدر مشترکها توانست با اتخاذ يک ديپلماسى فعال كه در نوع خود نمونه و منحصر به فرد مىباشد، دولت مقتدر واحدى را بهوجود آورد.
ایشان با مذاكره با نمايندگان قبايل، بستن پيمانهاى دوستى با سران عرب، مكاتبه و ارسال نمايندگان، ايجاد صحنههاى گيرا، توانست قبايل و سران جوامع كوچک را با خود يکدل و متحد كند.
همچنین توانست اساس يک كشور اسلامى بزرگ را پىريزى نمايد كه در اندک زمانى كمتر از يک ربع قرن حدود و مرزهاى اين كشور بزرگ تا عمق اروپا و كرانههاى دور اقيانوسها پيش رود.
به قول گيورگيو از سال اول
هجرت تا سال دهم بهطور متوسط روزى ۲۸ كيلومتر مربع به اين كشور افزوده شد.
گسترش اين كشور وسيع اسلامى تا آنجا پيش رفت كه وقتى بر اثر بىكفايتى و ستمپيشگى خلفاى
اموی و
عباسی اين سرزمين پهناور تجزيه شد، دهها كشور بزرگ و كوچک از آن بهوجود آمد و در هر كدام دولت مستقلى به قدرت رسيد که عبارتند از:
مسعودی، تسلط هر كدام از اين امراء و كارگزاران آنها را بر بخشى از كشور پهناور اسلامى، به حالت ملوکالطوايفى كه پس از مرگ
اسکندر بر سر ملک او آمد تشبيه كرده است.
•
عمید زنجانی، عباسعلی، فقه سیاسی، ج۲، ص ۱۶۸.