• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

سطحی نگری و پیدایش مشبهه و مجسمه (عقاید و مذاهب)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



مقالات مرتبط: مشبهه (مقالات مرتبط).


سطحی‌نگری و پیدایش مشبهه و مجسمه، پیدایش طوایفی چون مجسمه، مشبهه، خوارج و مرجئه، ریشه در سطحی‌نگری و جمود بر معانی تصوری واژگان دارد.
دو فرقه نخست با تکیه بر الفاظی مانند «ید»، «عین» و «وجه»، برای خداوند صفات مادی و جسمانی قائل شدند و سرانجام مذهب اشعری نیز با نظریه «بدون کیف» (اثبات دست بدون تبیین چگونگی) به تقدیس این برداشت سطحی پرداخت.
این ظاهرگرایی مفرط که هرگونه تعقل را کفر می‌نامید، در کنار خوش‌باوری به روایات راهبان و احبار تازه مسلمان، سبب شد معانی بلند تصدیقی قرآن نادیده گرفته شود و زمینه انحرافات اعتقادی در جهان اسلام فراهم آید.



طوائفی در اسلام به نام «مجسمه» و «مشبّهه» و «خارجی» و «مرجئی» پدید آمدند، و همه این گروه‌ها کتاب و سنت را مدرک‌ اندیشه‌های خود شمرده و بر آن تکیه جسته‌اند و مخالفان خود را به مخالفت با کتاب و سخنان پیامبر متهم کرده‌اند.
دو گروه نخست به آیات و روایاتی استناد جسته‌اند که در آنها الفاظ «ید»، «عین» و «وجه» وارد شده، و در مقام تفسیر، به ظاهر ابتدائی و به تعبیر دیگر «تصوری»، اکتفا نموده‌اند و از ظاهر استمراری و تصدیقی آن، کاملاً غفلت نموده و به سادگی از کنار آن گذشته‌اند.


از باب نمونه به تفسیر این آیه از جانب اهل حدیث توجه بفرمایید:
قرآن در مقام انتقاد از‌ اندیشه یهود که خدا را به بخل و عجز متهم کرده‌اند، می‌فرماید:
(بَلْ یَداهُ مَبْسُوطَتانِ یُنْفِقُ کَیْفَ یَشاءُ)؛ «بلکه هر دو دست او باز است، هر گونه بخواهد انفاق می‌نماید».
سطحی‌نگرها، فوراً برای خدا دو دست ثابت کرده‌اند که با آن انفاق می‌کند. خیلی اگر بخواهند، اظهار قداست کنند.
بسان «اشعری» می‌گویند:
و ان له یدین بلا کیف، کما قال بل یداه مبسوطتان؛ «خدا دو دست دارد، ولی کیفیت آن برای ما روشن نیست.» می‌گوید: این سخن را در «وجه» و «عین» نیز تکرار می‌کند.
این بهره‌گیری از قرآن مانند بهره‌گیری کودکانه کودکی است که از سخن مادرش، بهانه بادام گرفت.


مسلمانان پس از در رحلت پیامبر، گرفتار گروهی شدند که در لباس تقیّد به دین و التزام به ظواهر، چنین افکاری را وارد حوزه اسلام کردند، و هر نوع تعقل و جهش فکری را کفر و زندقه خواندند.
گذشته از سطحی‌نگری بر آیات معارف، ساده‌لوحانی بودند که گفتار هر ناقل حدیثی را پذیرفتند، هر چند در گذشته «حبر» یهودان (مانند کعب الاحبار) و «راهب» مسیحیان (مانند وهب بن منبه) به شمار می‌رفت.


جمود فکری و تمسک به ظواهر «تصوری» و گزینش معانی مفردات آیه و روایت، آفتی بود که دامن‌گیر جهان اسلام گردید، و به جای اینکه معانی مفردات و ظاهر تصوری را فدای مفاد جملی آیه و ظهور تصدیقی آن سازند، بر خلاف آن رفتار کردند. بخواست خداوند، در فصل نقل عقائد اهل حدیث که نخستین فرقه اسلامی به شمار می‌روند، به تشریح این مطلب خواهیم پرداخت.
خوارج و مرجئه هر دو از این نقطه منشعب می‌شوند. زیرا پیدایش این دو گروه، جز انحراف فکری و کج‌اندیشی در معارف کتاب و سنت علت دیگری نداشته است.


۱. ↑ مائده/سوره۵، آیه۶۴.    
۲. ↑ اشعری، ابوالحجاج، الابانة عن اصول الدیانة، ص۱۸.    



• سبحانی، جعفر، فرهنگ عقاید و مذاهب اسلامی، ج۱، ص۶۹.    







جعبه ابزار