• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

سهیل محمودی (شعر عاشورایی)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف





سید حسن ثابت محمودی (متولد ۱۳۳۹، تهران) با تخلص «سهیل»، شاعر و روزنامه‌نگار ایرانی است که با راهنمایی مهرداد اوستا و حسین آهی به صورت جدی وارد عرصه شعر شد.
از او که اشعارش رنگ‌وبوی یاس و سختی‌های زندگی را دارد، مجموعه‌هایی چون:
«دریا و غدیر»
و «فصلی از عاشقانه‌ها» به چاپ رسیده است.


سید حسن ثابت محمودی شاعر و نویسنده‌ی توانا در سال ۱۳۳۹ ه‌. ش در یک خانواده‌ی خراسانی‌نژاد در تهران چشم به جهان گشود.
پس از فراغت از تحصیل به کار مطبوعاتی روی آورد.
وی چون دارای قریحه‌ی شاعری بود آن‌گونه که خود می‌گوید مهرداد اوستا و حسین آهی او را به وادی شعر کشاندند و با فنون شعر و رموز آن آشنایش ساختند و در این رهگذر به توانایی و مهارت رسید.


محمودی در شعر تخلّص «سهیل» را برگزید امّا کمتر از این تخلص در شعر استفاده می‌کند.
وی چون از حافظه‌ای قوی برخوردار می‌باشد بسیاری از اشعار شعرای متقدم و متاخر را در حافظه دارد و بر اثر مطالعاتش در دواوین اساتید متقدم در نقد شعر نیز بصیرت یافته است.
سهیل شاعری است که بر اثر دشواری‌های زندگی و سختی معیشت از خلال نوشته‌ها و شعرهایش سایه‌ای از یاس و حرمان و غم و‌ اندوه مشاهده می‌شود.
وی می‌گوید: «اگر می‌توانستم به کار تصویری می‌پرداختم چرا که از همان روزهای کودکی دوربین را بیش از قلم و کاغذ دوست داشتم اما حافظ و افسون ناپیدای شعرش و دردمندانه‌های پروین اعتصامی با جاذبه‌اش برای جوانی که روزها با فقر بالیده بود مرا به سمت شعر کشانید».
[۱] اسحاق، محمد، سخنوران نامی معاصر ایران، ج۳، ص۱۸۳۸.



مجموعه‌ای از اشعارش به نام‌های:
«دریا و غدیر»
و «فصلی از عاشقانه‌ها» طبع و نشر گردید.

در ادامه، نمونه‌هایی از سروده‌های او آمده است.
اشتیاق:
با صدف تا بود برابر چشم • • • • • ریزد از ماتم تو گوهر چشم
کور بادا ز چشم زخم زمان • • • • • گر نگرید به سوگ تو هر چشم
در رثای تو گردیدم دل خون • • • • • در عزای تو گردیدم‌تر چشم
هر دمم از غمت تکدّر روی • • • • • هر دمم از غم تو احمر چشم
خون بگرید به سوگ تو خورشید • • • • • تا گشاید به بام خاور چشم
با تو گفتا امام تا از رزم • • • • • که نپوش اینک‌ای دلاور چشم
ادبت را فلک سراپا گوش • • • • • شد، چو گفتی تو با برادر چشم
تا شتابان شدی به سوی فرات • • • • • نخل‌ها ساختند از سر چشم
غرّش تیغت آن چنان در گوش • • • • • جا گرفت و فروغ آن در چشم
کز خجالت شدند هر دو خموش • • • • • تا گشودند برق و تندر چشم
با امید تو دارد ایدون دل • • • • • بر گذار تو دارد ایدر چشم
تا گشودی نظر بر آب فرات • • • • • آسمانت نشست‌اندر چشم
بشد از سوی تو معطر آب • • • • • شدت از روی آن منور چشم
تر نکردی از آب هرگز لب • • • • • داشتی بر زلال کوثر چشم
گفتی: ار دست نیست در دستم • • • • • هست ما را به جای دیگر چشم
آب را بر دهان گرفتی و بود • • • • • آتش اشتیاقت‌اندر چشم
تا که بر مشک، ناجوانمردی • • • • • دوخت آن دم ز خیل لشکر چشم
آب تا ریخت. گفتی آبرویم • • • • • آه! یا رب مدار دیگر چشم
کی گشاید ز شرم بر طفلان • • • • • دیگر این رو سیاه مضطر چشم
تیر دیگر گذاشت چون در زه • • • • • دوخت بر چشم، خصم کافر چشم
خون به رویت روانه شد، چون کرد • • • • • چشمه‌ی خون خویش، بستر چشم
آب نگذاشت روسیه باشی • • • • • آفرین باد! آفرین بر چشم

خاک کربلا:
به هم صدایی هم مؤمنانه برخیزید • • • • • به موج خیز خطر زین میانه برخیزید
چو آذرخش به امید پرتو افشاندن • • • • • ز نرم بستر ابر شبانه برخیزید
سلاح سرخ شهادت دوباره برگیرید • • • • • به عزم فتح زمین و زمانه برخیزید
نثار مقدمتان باد خون سبز بهار • • • • • هلا چو چلچله‌ها ز آشیانه برخیزید
دلیل راه امام است و کاروان در پی • • • • • به طوف مشهد خون بی‌بهانه برخیزید
به شوق بستن قامت به وعده‌گاه حضور • • • • • به بانگ ناب امام زمانه برخیزید
به خویش خواندمان خاک کربلای حسین • • • • • به شوق بوسه بر آن آستانه برخیزید

آیینه‌ی شکیبایی:
نباید از شب و تشویق با تو صحبت کرد • • • • • ز عقل فاصله‌اندیش با تو صحبت کرد
شکوه روح تو را دشمنت نمی‌دانست • • • • • اگر ز وحشت و تشویش با تو صحبت کرد
دل بزرگ تو از آفتاب لبریز است • • • • • خطاست از شب، و سردیش با تو صحبت کرد
حضور روشنت آئینه‌ی شکیبایی‌ست • • • • • همیشه می‌شود از خویش با تو صحبت کرد
دل از تلاوت وحی کلام تو پنداشت • • • • • که جبریل دمی پیش با تو صحبت کرد
تو محو مذهب عشقی و هیچ جایز نیست • • • • • از این جماعت بدکیش با تو صحبت کرد
دلم گرفته و شایسته‌ی ملامت نیست • • • • • اگر که بیش‌تر از بیش با تو صحبت کرد



۱. اسحاق، محمد، سخنوران نامی معاصر ایران، ج۳، ص۱۸۳۸.



محمدزاده، مرضیه، دانشنامه شعر عاشورایی، ج۲، ص۱۵۵۲.    






جعبه ابزار