| آن مير عرب، فخر عجم، ثانى حيدر • • • • • كز نور رخش مهر فلک گشت منوّر | | |
| آن گُرد سرافراز كه در عرصهى هيجا • • • • • بر جان عدو همچو پدر مىزند آذر | | |
| سردار وفادار ابوالفضل كه چون او • • • • • كم ديده همى چشم جهان گرد و دلاور | | |
| آن بحر سخا، كان وفا، مخزن دانش! • • • • • بر فرق شهان خاك درت زينت و افسر | | |
| در جود و كرم بندهى درگاه تو حاتم • • • • • بر فرق كشد خاك تو دادار و سكندر | | |
| تو مظهر پاكى و وفايى و شجاعت • • • • • كز قدرت تو گشت دو تا پشت ستمگر | | |
| چشم همه باشد به تو اى مظهر مردى • • • • • از پادشه و منعم و درويش و توانگر | | |
| تا مهر رخت بر دل من كرد تجلّى • • • • • افتاد ز عشقت به دل و جان من اخگر | | |
| همت بنگر كز غم سلطان شهيدان • • • • • شد سوى فرات و نشد از آب لبش تر | | |
| جانها به فداى تو و آن مهر و وفايت • • • • • كاندر ره حق گشت جدا از بدنت سر | | |
| افتاد چو از زين به زمين قامت عباس • • • • • بشكست ز داغ غم او پشت برادر | | |
| اميد مرا هست به درگاه خداوند • • • • • كز شوق زنم بوسه سرانجام بر آن در | | |
| از ديده مرا سيل سرشك است روانه • • • • • چون «هاشمى» از دوريت اى مير مظفر | | |
| | |