۱ - شعلهی حرارت حزن و اندوه و شورش جگر در زمان دراز، جگر مرا پاره میکند و مصیبت بزرگ که واقعهی جانسوز کربلا باشد، جان را میگدازد و مرا به فریاد و ناله میآورد. ۲ - ای کسی که دندان شخصی را میکوبی که مکرّر پیغمبر (صلّیاللهعلیهوآله) آن لب و دندان را میبوسید، خشک باد دست تو و به فرمان تو مباد و دیگر نبینی آن دست را که بلند شود. ۳ - ای کسی که شماتت و اظهار خوشحالی میکنی به واسطهی اینکه فرزندزادهی رسول خدا (صلّیاللهعلیهوآله) را شهید کردی، زبان بریدهی خود را کوتاه کن که رسول خدا (صلّیاللهعلیهوآله) حاضر و ناظر است و سخنهای تو را میشنود. ۴ - ای کسی که رگهای گردن فرزندزادهی رسول خدا (صلّیاللهعلیهوآله) را قطع میکنی، و خیمههای او سوخته شدهاند. رگهای گردن او را قطع مکن زیرا از این فعل قبیح رسول خدا (صلّیاللهعلیهوآله) جزع میکند و اظهار حزن و اندوه میفرماید. ۵ -ای کسی که سینهی پسر دختر رسول خدا (صلّیاللهعلیهوآله) را نشیمنگاه نمودی و از خدا و پدر و مادر او شرم نکردی! از این فعل قبیح خود چشم رسول خدا (صلّیاللهعلیهوآله) را به گريه درآوردى. ۶ - به جهت مهمانى چوبهاى آتش برافروختند. آتشى را كه تا روز قيامت زبانه مىكشد و خاموش نمىشود. ۷ - يا مرتضی علی (علیهالسّلام)! اگر حاضر بودى و مىديدى در کربلا، اهل کوفه و شام با اولاد تو چه كردند، مردانشان را كشتند و زنانشان را اسير كردند، نمىدانم چه مىكردى. ۸ - اى كسى كه از غايت شجاعت و پردلى به شير خدا ملقّب شدى و گردنكشان روزگار را ذليل نمودى! نمىدانم اگر اهل و عيال خود را اسير و دستگير مىديدى به چه قناعت مىكردى. ۹ - اى حزن و اندوه در اين مصيبت زياد شو! نمىدانم كجا بود رسول خدا (صلّیاللهعلیهوآله) در زمين كربلا تا ببيند فرزندزاده و جگر گوشهى خود را كه در كنار خود پرورش داده بود، چگونه پهلو بر خاك نهاده و به خاك و خون آغشته شده است. ۱۰ - هرگز فراموش نمىكنم امام زینالعابدین (علیهالسّلام) را در حالتى كه غلّ جامعه بر گردن آن حضرت گذارده بودند، و دختران رسول خدا (صلّیاللهعلیهوآله) با سرهاى برهنه مانند ماه شب چهارده مىدرخشيدند. ۱۱ - به تحقيق سينهى من از بسيارى مصيبتهايى كه بر ائمهی طاهرين (عليهمالسّلام) و دوستان و شيعيان آنها وارد شد، تنگ شده است. اى كسى كه گردنهاى اشرار و مفسدين را كوبنده هستى، چرا رجوع و ظهور تو دير شده است؟ و چقدر محروم بودن از خدمت تو، مشكل است. ۱۲ - اى قطعكننده ريشه فجّار و فسّاق! دوستان و شيعيان تو از جور و ظلم مفسدين و معاندين تباه شدند. اگر نظر التفاتى به آنها دارى، برخيز با شمشير، و رعيّت خود را از چنگ دشمنان خلاص كن.
محمدزاده، مرضیه، دانشنامه شعر عاشورایی، ج۱، ص۵۱۲. |