• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

صابر همدانی (شعر عاشورایی)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف




اسدالله صنیعیان، متخلّص به «صابر»، از چهره‌های برجسته شعر و عرفان در دوره معاصر بود که از همدان برخاست و با پیوستن به محافل ادبی و عرفانی تهران، مسیر شاعری خود را تکامل بخشید. زندگی او آمیزه‌ای از ذوق عرفانی، مرثیه‌سرایی و پیروی از سبک هندی است.



اسد اللّه صنيعيان فرزند محمّد هادى متخلّص به «صابر» در سال ۱۲۸۲ ه‌. ش. در همدان چشم به جهان گشود. وى در سنين كودكى به مكتب رفت و پس از آموختن قرآن مجید و خواندن و نوشتن، با دیوان حافظ آشنا شد.
صابر در سال ۱۳۰۳ ه‌. ش. به تهران آمد و با اهل عرفان و شاعران زمان مأنوس شد و بر اثر اصرار دوستان تهران را براى اقامت اختيار كرد. پدرش بازرگان بود و خودش در ژاندارمرى خدمت مى‌كرد. توسط ظهور عليشاه به طریقه‌ نعمت‌اللّهی مشرّف شده بود.


او به سبك هندى شعر مى‌سرود و پيرو صائب و كليم كاشانى بود.
صابر در شاعرى داراى دو جنبه است: يكى جنبه‌ى ذوقى و عرفانى و ديگر جنبه‌ى مذهبى و مرثيه‌سرايى. او در هر دو رشته استادى و مهارت داشته است.


مراثى صابر در مجموعه‌ى «بيت الاحزان» چاپ شده است.
[۱] کرمانی، صابر، سیمای شاعران، تهران، انتشارات اقبال، ۱۳۸۰ شمسی، ص۳۰۶.
[۲] احمدی بیرجندی، احمد، اشک خون، تهران، شرکت چاپ و انتشارات اسوه، ۱۳۷۸ شمسی، ص۱۳۷.
ديوان كامل اين شاعر خوش قريحه در تهران به چاپ رسيده است.


وى در سال ۱۳۳۵ شمسى در سن ۵۳ سالگى در تهران درگذشت و در امام‌زاده عبداللّه شهر ری به خاك سپرده شد.


شهادت حضرت علی‌اکبر (علیه‌السّلام)
چون ز فراق اكبر اندر كارزار • • • • • معنى شقّ القمر شد آشكار
ارغوانى گشت مشكين سنبلش • • • • • ريخت روى نرگس و برگ گلش
موى او تا شد در خونش لاله‌فام • • • • • طرّه‌اش را شد سيه روزى تمام
هرچه تير آمد به جسمش در نبرد • • • • • جاى آن چشمى شد و خون گريه كرد
بر جراحاتش كه جاى شرح نيست • • • • • با هزاران ديده، جوشن مى‌گريست
هرچه او از تشنگى بى‌تاب بود • • • • • تيغش از خون عدو سيراب بود
آنچه دشمن كرد با وى در نبرد • • • • • صدمه‌ى باد خزان با گل نكرد
بس كه خون از هر رگش جوشيده بود • • • • • سرو، از گل پيرهن پوشيده بود
چون شد از دستش عنان صبر و تاب • • • • • ناگزير افتاد بر بال عقاب
گفت با آن توسن تازى نژاد • • • • • كاى به جولان برده‌گوى، از گردباد
اى براق تيز جولان را قرين • • • • • وى عنان گيرت كف روح الامين
اى همه اوصاف رفرف در خورت • • • • • وى ملايك چاكر و مير آخورت
اى مبارك توسن فرّخ سرشت • • • • • وى چراگاه تو بستان بهشت
اى هلال ماه نو، نعل سمت • • • • • وى خجل گيسوى حورا از دُمت
اى پى تعويض نعلت تا به حال • • • • • آسمان آورده ماهى يك هلال
كار ميدان دارىِ من شد تمام • • • • • وقت جولان تو شد، اى خوش خرام
سعى كن شايد رسد بار دگر • • • • • دست اميّدم به دامان پدر
اندكى گر غفلت از رفتن كنى • • • • • راكبت را طعمه‌ى دشمن كنى
تا نبيند راكبش را پايمال • • • • • وام كرد از تير دشمن پرّ و بال
گر جز اين باشد سخن، اى نكته ياب • • • • • بى‌مسّما مى‌شود اسم عقاب
چون عقاب از صحن ميدان پرگرفت • • • • • ضعف كم‌كم دامن اكبر گرفت
از كفش تيغ و ز سر افتاد خود • • • • • دست و سر ديگر به فرمانش نبود
شد رها از دست او يال عقاب • • • • • گشت بيرون هر دو پايش از ركاب
همچو برگى كاوفتد از باد سخت • • • • • ميل هر سو مى‌كند جز بر درخت
اكبر گل‌چهره نيز از پشت زين • • • • • طاقتش شد طاق و آمد بر زمين
بود گفتى خاك هم چشم انتظار • • • • • تا كه جسمش را بگيرد در كنار

در منع آب از اهل بیت (علیهم‌السّلام):
چرا از ديده اشك غم نبارم چون سحاب امشب • • • • • چگونه ز استراحت ره دهم برديده خواب امشب
شنيد ستم به دشت کربلا از ظلم اهل ليكن • • • • • بود اندر حريم شاه خوبان قحط آب امشب
فراتى را كه كابين بتول آمد، نمى‌دانم • • • • • چرا كردند سد بر روى آل بو تراب امشب
درون خيمه از فرط عطش اطفال شاه دين • • • • • دو گونه هشته‌اند ار هر طرف روى تراب امشب
تمام اهل بیت مصطفی در خيمه‌گه عطشان • • • • • ولى ز آب روان قوم مخالف كامياب امشب
رقيه يك طرف غش كرده و افتاده بى‌طاقت • • • • • سکینه از عطش يكسو دلى دارد كباب امشب
ز بى‌شيرى و سوز تشنه كامى كرده غش اصغر • • • • • مگر خشكيده شير از تف به پستان رباب امشب
يكى در كربلا بگذر دلا عباس را بنگر • • • • • كه هست از شرم اطفال حسین در پيچ و تاب امشب
ازين غم، خون دل «صابر» فشاند از بن مژگان • • • • • كه گردد سرخط آزاديش یوم الحساب امشب

زبان حال حضرت زینب (سلام‌الله‌علیها):
هركه در ماتم‌سراى شاه خوبان مى‌نشيند • • • • • گرچه با اندوه دل با چشم گريان مى‌نشيند
ليك اگر امروز او سر در گريبان مى‌نشيند • • • • • روز محشر شاد در نزد محبّان مى‌نشيند
در مقام قرب حق با روى خندان مى‌نشيند • • • • • هركجا گردد لواى ماتمش بر پا به دوران
جمع آيند اهل معنى با دلى از غم پريشان • • • • • آن يكى بر سر زند اين يك نمايد آه و افغان
در قيامت آنكه چشمش از غم وى بود گريان • • • • • ز اشك چشم او شرار عندليبان مى‌نشيند
يادم آمد اين زمان از اهل بيت شاه بى‌سر • • • • • كز كنار قتلگه بردنشان آن قوم كافر
ريختند از بهر توديع شهيدان مام و خواهر • • • • • بر سر هر نوگل بشكفته‌اى از تير و خنجر
ديد زينب هر زنى چون عندليبان مى‌نشيند • • • • • زينب آمد بر سر بالين شاه تشنه‌كامان
ديد بى‌سر جسم شه افتاده از بيداد عدوان • • • • • هرچه زارى كرد از دل عقده‌اش نگشود آسان
خم شد و زد بوسه بر حلقوم سلطان شهيدان • • • • • گفت زين مشكل مرا سوز دل آسان مى‌نشيند
گفت اى جان عزيز اين‌سان به خون غلتان چرائى‌؟ • • • • • اى گل باغ نبى، خار كف عدوان چرائى‌؟
داشتى پيراهنى بر تن، چنين عريان چرائى‌؟ • • • • • غافل از حال دل زينب در اين دوران چرائى‌؟
كز پس قتل تو جغدآسا به ويران مى‌نشيند • • • • • خيز و بنگر از سر كوى تو چون گشتم روانه
بازوى طفلان چو مويت شد سيه ز تازيانه • • • • • كرد آخر مرغ دل را تير هجرانت نشانه
كى گمانم بود ببينم از جفاهاى زمانه • • • • • بر تن پاك تو پيكان روى پيكان مى‌نشيند
گرچه رفتيم و غم هجرت به دل گرديد مدغم • • • • • ليك امشب اى سليمان اندرين وادى پر غم
ديو خصلت بجدل انگشت برد از بهر خاتم • • • • • گرچه من رفتم ز كويت اى شهنشاه معظّم
در عزايت (صابر) غمديده گريان مى‌نشيند

زبان حال حضرت سکینه (سلام‌الله‌علیها):
پدر دگر دلم از دورى تو تاب ندارد • • • • • ز جاى خيز و ببين دخترت نقاب ندارد
گل رياض تو بودم پدر تو خوارى من بين • • • • • بلى حقير بود كودكى كه باب ندارد
پدر به دختر نازت نظاره كن كه به گردن • • • • • به جاى زيور و زر جز غل و طناب ندارد
چرا تو خفته به خون اى پدر، به روى ترابى • • • • • مگر خبر ز چنين قصّه بو تراب ندارد
نه چادرى كه كنم سايبان، به جسم شريفت • • • • • چرا كه پيكر تو تاب آفتاب ندارد
پدر كجا روم امشب پناه بر كه بيارم‌؟ • • • • • كه اين زمين به جز آشوب و انقلاب ندارد
دمى به عمّه‌ى زارم نگر كه وقت سوارى • • • • • معين، ميانه‌ى اين قوم ناصواب ندارد
چو تار موى تو شد تيره روز مادر اکبر • • • • • رباب از غم اصغر به ديده خواب ندارد
بكن به نعش عمويم چنين خطاب پدر جان • • • • • ز جاى خيز كه كس انتظار آب ندارد
نظر به عابد دلخسته كن كه تاب سوارى • • • • • ز كربلاى تو تا كوفه‌ى خراب ندارد
متاب ظلّ حمايت به حشر از سر (صابر) • • • • • كه جز تو ياورى اندر صف حساب ندارد

نمونه‌اى از مثنوى (بيت الاحزان)، وضع ميدان جنگ در روز عاشورا:
صبح عاشورا كه خورشيد فلك • • • • • پرتو افشان از سما شد بر سمك
زندگى شب رخت بر بست از ميان • • • • • خيل انجم از نظرها شد نهان
شب نهان گشت و مه گيتى فروز • • • • • محو شد در جلوه‌ى خورشيد روز
سر ز بستر پر دلان برداشتند • • • • • قامت گرد افكنى افراشتند
زيب تن كردند شمشير و زره • • • • • هر كماندارى كمان را كرد زره
نيزه‌داران از يمين و از يسار • • • • • جملگى بر اسب بى‌رحمى سوار
سنگ اندازان گروهى يك طرف • • • • • فرقه‌ى ديگر همه خنجر به كف
تا به دشت کربلا شد از دو سو • • • • • جيش کفر و لشكر دین، روبرو
بسكه بر دين عرصه شد از کفر تنگ • • • • • كار كفر و دين كشيد آخر به جنگ
شاه دين يعنى حسین بن علی • • • • • مظهر حق آن ولى ابن ولى
لشكرى آراست ز اصحاب شجاع • • • • • تا كه سازند از حريم دين دفاع
گرچه از حيث عدد بودند كم • • • • • ليك بودند از وفا ثابت قدم
در شرافت هر يكى اندر جهان • • • • • تا قيامت افتخار انس و جان
در شجاعت هر يك از برنا و پير • • • • • بى‌شبيه و بى‌قرين و بى‌نظير
در شریعت پيروان مصطفى • • • • • در طریقت شيعيان مرتضى
پيش هر يك ز آن رجال ارجمند • • • • • بيم را گفتى كه سر ببريده‌اند
آرى، آرى نزد مردان بيم چيست • • • • • در درون حق پرستان، بيم نيست
بيم از شرک است و در اقليم عشق • • • • • نيست شرك آن را كه شد تسليم عشق

جنگ با اشقيا:
منقلب شد قلب شاهنشاه عشق • • • • • گفت جنگ من بود دلخواه عشق
چاره‌ى اين قوم غير از جنگ چيست‌؟ • • • • • آنكه داند بى‌چاره را بيچاره نيست
تا دم آخر كه دارى دست و تيغ • • • • • تن مده هرگز به افسوس و دريغ
چون ندارد تيغ جان‌فرسا قمر • • • • • هركس و ناكس بر او دارد نظر
ورنه گر تيغش بود خورشيدسان • • • • • كس ندارد قدرت ديدار آن
نقطه‌ى ضعف تو ار آرد به دست • • • • • مى‌دهد زان نقطه‌ات دشمن شكست
بلكه تا اين قوم را اين است حال • • • • • وصل اکبر بهر من باشد محال
بايد اينك دفع اين مانع كنم • • • • • تا كه دل را زين عمل قانع كنم
هر چه مانع شد تو را اندر طريق • • • • • دفع آن كن كاين سخن باشد دقيق
ورنه در راه طلب نابرده رنج • • • • • كى بود ممكن كه ره يابى به گنج
اين بگفت و حمله‌ور شد بى‌دريغ • • • • • داد فرمان بريدن را به تيغ
حمله اول از جناح راست كرد • • • • • آنچه با دشمن خدا مى‌خواست كرد

معانی اصطلاحات
رفرف: نام اسب رسول اللّه.
سمك: كنايه از زمين است.
مدغم: ادغام شده، با هم گرد آمد، و يكى شده.
بجدل: ملعون پست نهادى كه انگشت حضرت سيّد الشهداء را به جهت انگشترى قطع كرد.


۱. کرمانی، صابر، سیمای شاعران، تهران، انتشارات اقبال، ۱۳۸۰ شمسی، ص۳۰۶.
۲. احمدی بیرجندی، احمد، اشک خون، تهران، شرکت چاپ و انتشارات اسوه، ۱۳۷۸ شمسی، ص۱۳۷.



محمدزاده، مرضیه، دانشنامه شعر عاشورایی، ج۲، ص۱۱۲۲-۱۱۱۸.    






جعبه ابزار