صفات و اصول رهبری
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
خصائص و صفات رهبری در
فقه سیاسی ناظر به ترکیب
علم و
عدالت با تدبیر و مهارتهای مدیریتی به مثابه رکن غالب کارآمدی
رهبری است.
این الگو بر مجموعهای از خصال راهبردی و اخلاقی چون دوراندیشی، برنامهریزی، استقامت،
نظم،
مشورت، شایستهسالاری، نظارت مستقیم و اعتمادسازی تأکید میکند.
رهبری مطلوب در این چارچوب مستلزم خودکنترلی، مسئولیتپذیری، پرهیز از
تملق و ترجیح مصالح عالی بر منافع شخصی و مقطعی است.
بنیاد نظری این دیدگاه بر انسانشناسی جامع استوار است و شناخت صحیح ابعاد و استعدادهای انسان را شرط اساسی موفقیت و
مشروعیت رهبری میداند.
در رهبرى گرچه علم و كاردانى شرط اساسى است، ولى با تنها علم و كاردانى كسى نمىتواند رهبرى شايسته باشد.
به قول مرحوم
آیتالله العظمی میرزای شیرازی بزرگ رهبر
جنبش تنباکو، رهبرى اگر يكصد جزء داشته باشد يك صدم آن علم و يك صدم ديگرش عدالت و نود و هشت درصد آن تدبير و
قدرت رهبرى و مهارتهاى عرفى است.
مهارت در رهبرى گرچه عمدتاً اكتسابى و تجربى است، ولى بخشى هم مربوط به قريحه، ذوق، استعداد و آمادگى خاصى است كه فقط برخى از افراد برجسته از آن برخوردارند.
ما در اينجا قسمتى از خصايص و صفات رهبرى را كه آمادگى و مهارتهاى لازم را تشديد و تقويت مىكند فهرستوار ذكر مىنمائيم:
۱. پشتكار، ادامه راه، خستگىناپذيرى و مقاومت.
۲. كمتوقعى و اكتفا به حداقل در ادامه راه.
۳. دورانديشى و همتگماردن به هدفهاى عالىتر و اكتفا ننمودن به موفقيتهاى كوچكتر.
۴. فرار نكردن از مشكلات و ناملايمات.
۵. قدرت پيشبينى حوادث، پيشاپيش حوادث حركت نمودن و پيشگيرى به جاى جبران.
۶. كمحرفى و پركارى.
۷. سازندگى و خلاقيت.
۸. عدم اهتمام به مسائل شخصی، مقطعى و كلىنگرى.
۹. شناختن راه ورود و خروج كارها.
۱۰. اطلاع كافى از اسوهها و مطالعه زندگى رهبران بزرگ.
۱۱. انعطافپذيرى در برابر حوادث غيرقابل علاج.
۱۲.
صبر،
استقامت و انعطافناپذيرى در برابر
دشمنان.
۱۳. بررسى مشكلات در موارد
تزاحم و مراعات الاهم فالاهم.
۱۴.
حلم،
گذشت، سرورى و بزرگمنشى و ظرفيت در برخوردها.
۱۵. تقسيم كار و تنظيم امور.
۱۶. خود را اسير مشكلات روزمره نكردن.
۱۷. وقتشناسى.
۱۸. تفكر مداوم.
۱۹. برنامهريزى و تمشيت امور طبق برنامههاى پيشبينى شده.
۲۰. شناخت دقيق در مورد اطرافيان و كارگزاران.
۲۱. انتخاب بر پايه صلاحيت، كاردانى و
تقوی.
۲۲. كتمان عيوب و نقطه ضعفهاى ديگران.
۲۳. داشتن شخصيت (نه خودمحورى و نه خودباختگى.)
۲۴. اتكاء بر تحقيق و عدم اعتماد به شايعات و نقل قولها.
۲۵. دقت در كليه امور و روا نداشتن مسامحه و سهلانگارى در هيچ امرى.
۲۶. احترام به فكر و رأى ديگران و مشورتنمودن در امور.
۲۷. منفصل نمودن ناصالحان از امور به نيك و حفظ السر.
۲۸.
وقار و هيبت نه
تکبر.
۲۹. اجتناب از مهملگوئى، سخنان لغو و بيهوده.
۳۰.
تواضع عاقلانه نه خوارى و چاپلوسى.
۳۱. تشويق، ايجاد حركت و پويايى.
۳۲.
اصلاح خطاها و لغزشهاى ديگران.
۳۳.
عفو و پذيرفتن عذر خطاكاران.
۳۴. اجتناب از گزافهگوئى و تملق.
۳۵. اجتناب از تملق شنوى و ممانعت از تملقگوئى ديگران نسبت به او.
۳۶. خوددارى از عجله و ميانهروى در اقدام به كارها بر اساس دقت.
۳۷. اجتناب از انتقادهاى كسلكننده و دلسردكننده.
۳۸. نظارت دقيق و مستقيم و تا آنجا كه ممكن است شخصاً عهدهدار نظارت بر امور داشتن و حضور در مجارى امور.
۳۹. خوددارى از كارهاى نفرتآور.
۴۰. جلب اعتماد از طريق
صداقت و
امانت.
۴۱. مسئوليتخواهى از ديگران و خود را در برابر ديگران مسئول دانستن.
۴۲. ايجاد رابطه معنوى و تعميق پيوندها.
۴۳. ايجاد تفاهم به منظور انتقال سريع مسائل به مردم.
۴۴. تقديم حق و
رضای خدا و اجتناب از
هواپرستی.
۴۵. نه خوشباورى كامل و نه بدبينى بلكه خوشبينى توأم با دقت و سنجش.
۴۶. تازيانه
غضب را به هنگام ضرورت فرودآوردن مانند: عقبافتادن يا وقفه يا كندى كارها.
۴۷. خودنفريفتن تا به دام خلقفريبى نيفتادن.
۴۸. بهرهگيرى از تجربيات خود و ديگران.
۴۹. پويائى، ابتكار مداوم و ايجاد تغييرات مناسب.
۵۰. سهيمكردن ديگران در انجام مسئوليتها و به كارگرفتن همه نيروها و امكانات
بالقوه و بالفعل.
۵۱. آشنانمودن و راهنمائى مسئولان نسبت به وظائف خود.
۵۲. شناخت انسان، از ميان صفات ضرورى در رهبر هيچكدام به اندازه شناخت انسان در موفقيت رهبرى مؤثر نيست.
رهبرى با مسئله انسان سروكار دارد و هر نوع رهبرى به بخشى از مسائل مربوط به انسان ارتباط پيدا مىكند.
از اين رو شناخت انسان و برداشت از اين موجود پيچيده، پايه اصلى رهبرى است.
بدون چنين شناختى رهبرى عملاً ناموفق و فاقد هدف مناسب خواهد بود.
همچنين اگر در اين شناخت به واقعيت نرسيم و ترسيمى نادرست از انسان داشته باشيم، سرانجام رهبرى، نامتناسب با ساختمان و ابعاد وجودى انسان و نيازهاى مختلف او به مسخ انسان خواهد انجاميد.
به همين دليل است كه گاه يك نظام رهبرى، انسان را آنگونه مىنگرد كه فرضاً يك فرد عامى به يك دستگاه پيچيده الكتريكى بسيار دقيق و با كاربرد زياد نگاه مىكند و آن را فقط به عنوان يك راديوى يك موج مورد بهرهبردارى قرار مىدهد.
شناخت استعدادهاى انسانى و بارور كردن آنها از اهم وظايف رهبرى است.
بدون شناخت صحيح ابعاد مختلف انسان اين امر امكانپذير نيست.
بزرگترين اشتباه رهبریهاى مادىگرا در همين محور رخ داده است و شكست رهبرىها هم از همين عامل سرچشمه مىگيرد.
•
عمید زنجانی، عباسعلی، فقه سیاسی، ج۲، ص۲۷۷-۲۸۰.