• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

ضرورت فطری دولت (فقه سیاسی)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف





ضرورت فطری دولت این مدخل به تبیین دیدگاه علامه سید محمدحسین طباطبایی درباره ضرورت تشکیل دولت اسلامی از منظر فلسفه اجتماعی اسلام می‌پردازد.
وی با استناد به آیه (فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً…) اسلام را دینی منطبق با فطرت انسانی معرفی می‌کند که نظام اجتماعی و سیاسی را نیز در بر می‌گیرد.
از نظر او، گرایش به حکومت و سازمان اجتماعی در سرشت انسان نهاده شده و دین اسلام آن را تأیید و جهت‌دهی کرده است.
تشکیل دولت اسلامی در صدر اسلام، به‌ ویژه در مدینه، شاهدی تاریخی بر این واقعیت فطری به‌شمار می‌رود.



علامه طباطبایى در بحثى تحت عنوان «ولايت و زعامت در اسلام» مسأله ضرورت تشكيل دولت اسلامى را از نقطه نظر فلسفه اجتماعى اسلام مورد بحث قرار داده و به استناد آيه:
(فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ الله اَلَّتِي فَطَرَ اَلنّٰاسَ عَلَيْهٰا لاٰ تَبْدِيلَ لِخَلْقِ الله ذٰلِكَ اَلدِّينُ اَلْقَيِّمُ وَ لٰكِنَّ أَكْثَرَ اَلنّٰاسِ لاٰ يَعْلَمُونَ‌)
آیين اسلام را آیين فطرت و احکام آن را مطابق با فطرت بشرى مى‌شمارد.
(ترجمه آيه:
دين اسلام را با مراعات اعتدال استقبال‌نما، همان دينى كه منطبق است با آفرينش خدایى كه مردم را آفريده و روى آن استوار ساخته، خلقت خدایی تبديل پيدا نمى‌كند كه همان دين منطبق به فطرت و آفرينش است كه مى‌تواند مردم را اداره كند ولى اكثر مردم نمى‌دانند.)

در توضيح بيشتر مطلب مى‌افزايد:
انسان در عين وابستگى به نظام جهان آفرينش با به كار انداختن قواى ادراكى، حوایج خود را برآورده مى‌كند و همواره خير و شر خود را از راه الهام تكوينى و هدایت وجودى كه به صورت علوم و افكار جلوه مى‌كند مى‌يابد و از اين رهگذر است كه خود را با سازمان كلى هستى منطبق مى‌سازد و الگوى زندگى خود را از آفرينش مى‌گيرد.
مانند سازمان هستى اجتماعى زندگى مى‌كند و نيازهاى خويش را از اين طريق در جهت كمال برطرف مى‌سازد و تشكيلاتى چون سازمان هستى جهان براى زندگى اجتماعى خويش مى‌پذيرد.


فطرى بودن نياز به تشكيلات حكومتى به حدى بود كه وقتى پیامبر اسلام (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) پس از هجرت به مدینه دست به ايجاد دولت اسلامى زد مردم با وجود سؤالاتى كه در زمينه حيض و هلال و انفاق و ديگر مسائل عادى مطرح مى‌كردند و از پيامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) توضيح مى‌خواستند در اين مورد (تشكيل دولت) هيچ‌گونه سؤالى مطرح ننمودند و توضيحى نخواستند حتى جريان‌هاى پس از رحلت آن حضرت نيز با تمامى فراز و نشيب آن از همين احساس فطرى سرچشمه مى‌گرفت.


هرگز شنيده نشد كسى بگويد:
اصل انتصاب خلیفه لزومى ندارد يا دليل بر لزومش نداريم، زيرا همه به انگيزه فطرت احساس مى‌كردند كه چرخ جامعه اسلامى بدون گرداننده، خود به خود گردش نخواهد كرد و دين اسلام اين واقعيت را كه در جامعه اسلامى بايد حكومتى وجود داشته باشد، امضاى قطعى نموده است.
[۳] طباطبایی، سید محمدحسین، بررسی‌هاى اسلامى، ص۱۶۹-۱۷۷.



۱. روم/سوره۳۰، آیه۳۰.    
۲. روم/سوره۳۰، آیه۳۰.    
۳. طباطبایی، سید محمدحسین، بررسی‌هاى اسلامى، ص۱۶۹-۱۷۷.



عمید زنجانی، عباس‌علی، فقه سیاسی، ج۲، ص۱۵۶-۱۵۷.    






جعبه ابزار