عباس شبخیز (شعر عاشورایی)
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
عباس شبخیز قرهملکی (زاده ۱۳۳۰،
تبریز)، شاعر کلاسیکسرا و از اعضای انجمن ادبی شهریار است.
وی با بهرهگیری از آموزشهای استاد
محمد عابد تبریزی، در قالبهای
غزل و
مثنوی (
سبک عراقی) فعالیت دارد.
او سابقه همکاری مطبوعاتی داشته و مجموعهشعر
«منظومه قرهملک» را به زبانهای
ترکی و
فارسی در کارنامه دارد.
عباس شبخیز قرا ملکی فرزند علی متخلّص به
شبخیزبه سال ۱۳۳۰ ه. ش در
«قراملک» تبریز پا به عرصه گیتی نهاد تحصیلات خود را تا دیپلم به تناوب در تبریز و شهرهای دیگر گذراند و مقدمات دروس حوزوی را نیز فراگرفت.
شبخیز فعالیتهای شعری را از دوره دبیرستان آغاز نمود و با حضور در انجمنهای ادبی تبریز از جمله
«انجمن استاد شهریار» سرودن
شعر را با جدّیت بیشتری دنبال نمود و از محضر اساتیدی چون
«استاد محمد عابد تبریزی» کسب فیض نمود وی قبل و بعد از
انقلاب سابقه همکاری با مطبوعات کشور را دارد.
شبخیز مجموعه شعری آماده چاپ به نام
«منظومه قره ملک» به
زبان ترکی و
فارسی دارد.
وی در قالب
کلاسیک و به
سبک عراقی شعر میگوید و تمایلش به سرودن
مثنوی و
غزل بیشتر از سایر انواع شعری است.
ایشان مجری انجمن ادبی شهریار است و در یک شرکت خصوصی مشغول به کار میباشد.
در ادامه، نمونههایی از سرودههای او آمده است.
مخمّس: استمداد
حضرت ابوالفضل عباس از
سید الشهداء (علیهالسّلام):
مدهوشم و سرمست ز مینای غم و رنج • • • • • گلگون شده ز آن باده نابم رخ نارنج
افتادهام از اسب در این عرصهی شطرنج • • • • • بنگر که سر و کتف و دل و ساعد و آرنج
رفت از نظرم در هوس روی تو هر پنج
ای شاه مرا کرده غلام تو خداوند • • • • • گر سر برود نگسلم از بند گیت بند
هرگز نروم از سر پیمان به تو سوگند • • • • • گو: مکنت و ملک و حرم و خانه و فرزند
گردند فدای سر گیسوی تو هر پنج
ای پایهی
عرش از نفس گرم تو قائم • • • • • سر در خطّ فرمان تو ذرات عوالم
مخدوم تویی در دو جهان ما همه خادم • • • • • مفتی و فقیه و ثقه و عارف و عالم
جاروب کش مسند سکوی تو هر پنج
در مکتب
تعلیم طریقت تویی استاد • • • • • از فیض تو یابند خلایق همه ارشاد
هرگز چو تو فرزانه ندارد دو جهان یاد • • • • • روح و مَلَک و آدمی و
جن و پریزاد
شاگرد دبستان سر کوی تو هر پنج
تا سر زند از خاک سیه لاله و سنبل • • • • • بر دامن لطف تو زند چنگ
توسّلبیاذن تو قمری نکند شوق تغزل • • • • • آینه و شمع و گل و پروانه و بلبل
ساغرکش میخانه یا هوی تو هر پنج
ای مایهی
مجد و
شرف دودهی آدم • • • • • از توست جلال و حشم و آدم و عالم
نبود دو جهان قیمت یک موت مسلّم • • • • •
جنّات و قصور و
غرف و
کوثر و
زمزمبوسند درِ دولت مینوی تو هر پنج
ای
کعبه جان، قبلهی دل، مهبط ارشاد • • • • • معمورهی
اسلام ز
ایثار تو آباد
متروک و خراب از کرمت خانهی بیداد • • • • • سلطان و غلام و خدم و بنده و آزاد
در
سجده به پیش خم ابروی تو هر پنج
عرش ملکوت است ترا مسند اجلاس • • • • • دارند ملایِک در درگاه ترا پاس
تنها نه جبین ساست به درگاه تو عبّاس • • • • •
عیسی و
کلیم و
خضر و
یونس و
الیاسسایند جبین بر درِ مشکوی تو هر پنج
ای خاک درت سرمه چشم مه و خورشید • • • • • تنها نه منم در طلب دولت جاوید
ذرّات جهانند در این خواهش و امید • • • • •
شمس و
قمر و مشتری و زهره و ناهید
هستند چو بنده به تکاپوی تو هر پنج
جان برکفم از عشق توای مظهر لولاک • • • • • وی فیض وجودت سبب خلقت افلاک
عباس کجا، کی کند از کشته شدن باک • • • • • این دست و سر و سینه و چشم و تن صد چاک
باللّه که نیرزند به یک موی تو هر پنج
ای رشک همه هستی عالم به کمالات • • • • • آدم به مَلَک از تو کند
فخر و مباهات
جاوید ز جانبازی تو جملهی
آیات • • • • •
انجیل و
زبور و
صحف و
مصحف و
توراتهستند به تلویح ثناگوی تو هر پنج
هرچند زده آه درون خیمه به گردون • • • • • وز سوز
عطش جام دلت گشته پر از خون
لیک آب همه عالم امکان به تو مرهون • • • • •
جیحون و
فرات و
ارس و
دجله و
کارونمخمور و عطشناک لب جوی تو هر پنج
ای کون و مکان بر
کرم و لطف تو محتاج • • • • • آن را که نهادی به سر از مکر متت تاج
از جور عدو گشت به تیر ستم، آماج • • • • • مشک و علم و جان و دل و دیده، به تاراج
رفت از سر شوق رخ نیکوی تو، هر پنج
ای مرغ مَلَک بال در این دشت بلاخیز • • • • • افتادهام از جور سپاه شررانگیز
آماده و در دست همه حربهی خونریز • • • • • تیغ و سه پر و نیزه و گرز و تبر تیز
اندر صدد صید پرستوی تو هر پنج
کی میسزد از همچو منی وصف تو مولا • • • • • فیضی برد از مهر فلک شبپره حاشا!
وامانده درین مرحله «شب خیز» نه تنها • • • • • حسان و جریر، اَسمعی و اخطل و اعشا
قاصر ز مدیح صفت و خوی تو هر پنج
•
محمدزاده، مرضیه، دانشنامه شعر عاشورایی، ج۲، ص۱۴۷۰.