| اى وجه ذو الجلال چرا خفتهاى به رو • • • • • ببريده شمر دون مگرت از قفا گلو؟ | | |
| اى شاه بىسپاه سر و افسرت چه شد • • • • • انگشت و دست و جامه و انگشتريت كو؟ | | |
| دنيا فروختى به يكى كهنه پيرهن • • • • • اى خاك بر سرم، چه شد آن مندرس ركو | | |
| پس هِشت سر به پاش چو زلفى كه سر بگوش • • • • • تا سر كند حديث شب هجر، موبمو | | |
| يعنى ببين كه خصم جفا جو به ما چه كرد • • • • • از دى كه گشتهاى تو ز طفلان كنارهجو | | |
| بنگر به عارضم كه چسان گشته نيلگون • • • • • از بسكه شمر دون زده سيلى مرا به رو | | |
| حاشا دوباره دست بدارم ز دامنت • • • • • كلاّ كه برنخيزم از اين آستان و كو | | |
| تا قصّههاى هجر دهم شرح يك به يك • • • • • دشمن چون رفت و ما و تو مانديم دوبهدو | | |
| بدهم به زخم پيكر افزون ز اخترت • • • • • از ريزش ستاره به رخساره، شست و شو | | |
| گر چاك گشته دامن گل از جفاى خار • • • • • بلبل صفت به سوزن مژگان كنم رفو | | |
| بر دوش طفل ديده كشم بهر اصغرت • • • • • هر لحظه آب از دل خونين سبو سبو | | |
| وا حسرتا كه خصم دغا فرصتش نداد • • • • • يكدم براى عرض دعا مهلتش نداد | | |
| يك درد نگفته هنوز از هزار را • • • • • كز گل جدا نموده به سيلى هزار را | | |
| پرويز شب چو از بَرِ شبديز شد فرو • • • • • زد صولجان عاج بر اين سيمگونه گو | | |
| گرديد صبح شام اسيران دربدر • • • • • شد تيرهروز پردهنشينان كوبهكو | | |
| افتاده در سرادق عصمت نوا و شور • • • • • چون شد بانگ مخالف به «اِرْكَبُوا» | | |
| مركوب بانوان شه یثرب و حجاز • • • • • شد بىجهاز ناقهى وحشى تندخو | | |
| كاش آن زمان ز جامعه شيرازه مىگسيخت • • • • • كافكند غل به گردن زین العباد عدو | | |
| زان كاروان كه رفته به يغما اثاثشان • • • • • بىپرده بيش ازين نتوان كرد گفتوگو | | |
| افتاد شور و غلغله در جان بلبلان • • • • • آن دم كه آمد از گلشان بر مشام بو | | |
| گلهاى باغ فاطمه كافكنده بود خوار • • • • • بىآبشان تطاول خس در كنار جو | | |
| بيمار شد ز نرگس اکبر ترانه سنج • • • • • زینب به ياد شور حسين «اَخىّ» گو | | |
| ناگاه عندليب گلستان بوتراب • • • • • چشمش فتاد بر گل افتادهاى به رو | | |
| اوراق گشته مصحف بر رو فتادهاى • • • • • كاز خون نوشته نوك سنان آيهها برو | | |
| شد مضطرب چنانكه وقار از سکینه رفت • • • • • آشفته شد چنانكه بر رخسار ماه، مو | | |
| از نرگسش به لاله ز خون ژاله پاش شد • • • • • سر چون نمانده بود دُر افشان به پاش شد | | |
| عنقاى قاف، قافيه از نور ز سرگرفت • • • • • يعنى سكينه مُهر ز دُرج گهر گرفت | | |
| پرداخت چرخ سفله چو از كار کربلا • • • • • بر ناقه بست بار دگر بار كربلا | | |
| خورشيد با نجوم ثوابت به جاى ماند د • • • • • ر بحر خون به روى خس و خار كربلا | | |
| شد كاروان روانه و خود خفته در عقب • • • • • بر خاك تيره قافله سالار كربلا | | |
| نى نى نخفته بل همه جا بر سر سنان • • • • • مىرفت پابهپا سرِ سردار كربلا | | |
| بس گوهر يتيم كه در ريسمان كشيد • • • • • برد ارمغان به کوفه ز بازار كربلا | | |
| بهر عُبَيد دون به اسيرى گرفت و برد • • • • • يك كاروان ز دودهى احرار كربلا | | |
| آوخ كه بلبلان گرفتار در قفس • • • • • افتادشان گذار به گلزار كربلا | | |
| گر گويمى كه خون گذر از ساق عرش كرد • • • • • نبود بعيد از در و ديوار كربلا | | |
| چون اوفتاد چشم پرستار بىكسان • • • • • محنت كشيده زينب غمخوار كربلا | | |
| بر پشت ناقه ديد كه در كار رفتن است • • • • • آن لحظه روح از تن بيمار كربلا | | |
| خواندش حديث مادر ايمن به گوش جان • • • • • ام المصيبة محرم اسرار كربلا | | |
| گفتى كه ز آن حديث در آن دم دميد روح • • • • • مریم به جسم عیسی تبدار كربلا | | |
| فارغ نگشته بود ز تيمار آن عليل • • • • • كآمد بلند بانگ مخالف به «الرحيل» | | |
| پس با دُمُوع جاريه آن بانوى اسير • • • • • گفتا به خاك ماريه با ناله و نفير | | |
| كاى خاك پاك خوش تو هم آغوش ماه باش • • • • • شاه حجاز را پس از اين بارگاه باش | | |
| شاهى كه با حنوط گرفتيش در بغل • • • • • كافور پاش بر تنش از خاك راه باش | | |
| ديدى تو ناروا به شه از كهنه پيرهن • • • • • حالى بيا و پيرهنش را گياه باش | | |
| پنهان چو شد پناه خلايق به خاك تو • • • • • ز امروز اى زمين تو خلائق پناه باش | | |
| تو تا پناه و قبلهى اهل صفا شدى • • • • • «گو كوه تا به كوه منافق سپاه باش» | | |
| زينگونه بىكسان كه تو در برگرفتهاى • • • • • «پيوسته در حمايت لطف اله باش» | | |
| آن را كه در لحد نبود تربتت چه سود؟ • • • • • «گو زاهد زمانه و گو شيخ راه باش» | | |
| و آن كو كه در تو گشت دفين از بدش چه باك • • • • • «گو صفحهى جريدهاش از بد سياه باش» | | |
| زين مايه اختران كه به دامن نهادهاى • • • • • ز امروز تاج اختر زرّين كلاه باش» | | |
| امروز آنچه كوفى ناپاك مىكند • • • • • «فردا به روح پاك شهيدان گواه باش» | | |
| زينب كه عيش اکبر و قاسم نديد و رفت • • • • • تو بهر عيش و عشرتشان حجلهگاه باش | | |
| دور افتاده شاه ز سردار لشكرش • • • • • عبّاس را دليل تو اينك به شاه باش | | |
| اصغر كه نوك تير مكيد و به خواب رفت • • • • • مرهم به حلق نازك آن بىگناه باش | | |
| چون كرد زين مقوله پس از تسليت دهى • • • • • لختى ز راه ديده دل از خون دل تهى | | |
| آنگاه با بلاغت مخصوص زينبى • • • • • رو در مدینه كرد كه يا اَيُّهَا النَّبى | | |
| اين خود حسین توست كه در خون شناور است • • • • • ببريده از قفا سر و صد پاره پيكر است | | |
| اين خود حسين توست كه عريان به روى خاك • • • • • افتاده با لباس سر و دست و افسر است | | |
| اين خود حسين توست كه بر جاى پرنيان • • • • • از خاك و خار و خس تن پاكش مستّر است | | |
| خود اين حسين توست كه در موسم شباب • • • • • سرو قدش خميده ز مرگ برادر است | | |
| اين لالهها كه رُسته ز گلزار سينهاش • • • • • خود او حسين توست كه از داغ اكبر است | | |
| اين تشنهلب كه در لب دريا سپرده جان • • • • • خود او حسين توست كه بر خضر رهبر است | | |
| اين كشتى شكسته كه در گل نشسته است • • • • • خود او حسين توست كه بر عرش لنگر است | | |
| اين شاهباز سدره نشين خود حسين توست • • • • • كز ناوك خدنگ بلا بر تنش پر است | | |
| اين خود حسين توست كه بر رو به روى خاك • • • • • سرگرم عرض راز به درگاه داور است | | |
| خود اين حسين توست كه از ناى نى سرش • • • • • گويا به ذكر و نغمهى اللّه اكبر است | | |
| دوشش به جاى دوش تو جا در تنور بود • • • • • فردا به شام بين كه چه سودا در اين سر است | | |
| اين خود حسين توست كه زينگونه تا به حشر • • • • • گر بشمرم مصائب او، نامكرّر است | | |
| با خاطرى چو موى پريزادگان پريش • • • • • ز آن پس نمود عرض شكايت به مام خويش | | |
| مانند ابر آذر آغاز ناله كرد • • • • • وز اشك خاك ماريه را رشك لاله كرد | | |
| كاى در بهشت دور ز غم غمگسار من • • • • • پنهان ز ديده مونس شبهاى تار من | | |
| خوش بر سرير گلشن فردوس خفتهاى • • • • • يك لحظه سر برآر و ببين لالهزار من | | |
| يكدم بيا به رسم تفرّج به كربلا • • • • • بنگر خزان ز باد مخالف بهار من | | |
| از قحط آب گشت خزان گلستان تو • • • • • رفت از خسان به باد فنا اعتبار من | | |
| از پا فتاده سرو حسين تو روى خاك • • • • • در خون طپيده اكبر نسرين عذار من | | |
| شد بهر قطرهاى گل عبّاسيم ز دست • • • • • وز آب ديده دجله روان در كنار من | | |
| آهستهتر قدم به زمين نه كه خفته است • • • • • پژمان به مهد خاك گل شيرخوار من | | |
| بيش از شبى نبرده به هجران به سر هنوز • • • • • بنگر سفيد موى و سيه روزگار من | | |
| دست فلك نگر كه چه زود از سرير ناز • • • • • بر ناقهى برهنه نهاده است بار من | | |
| امروز تا به كوفه زنندم به كعب نى • • • • • فردا ببين چگونه بود شام تار من | | |
| مادر بيا تو نيز به من همرهى نما • • • • • وز اين مسافرت بپذير اعتذار من | | |
| بايد كه رُفت و رُفت به مژگانش اين رهى • • • • • آن ره كه پويدى به سرش شهريار من | | |
| بايد به كوفه رفت همان كوفهاى كه بود • • • • • دار الامارهى پدر تاجدار من | | |
| آن كوفهاى كه آتش و خاكستر و كلوخ • • • • • از بام و در به تحفه نمايد نثار من | | |
| نىنى به كوفه مىبردم خصم با جلال • • • • • شمر از يمين روانه، سنان از يسار من | | |
| گريان از اين مكالمه چون جدّ و مام كرد • • • • • برگشت و روى شكوه به نعش امام كرد | | |
| آن بانوى حجاز ز راه نوا و شور • • • • • گفتا چو بلبلى كه ز گل افتاده دور | | |
| اى كت به خاك تيرهنگون سرو قامت است • • • • • برخيز و كن قيام كه اينك قيامت است | | |
| اى مير كاروان عجب آسوده خفتهاى!؟ • • • • • شد كاروان روانه چه وقت اقامت است؟ | | |
| از جاى برخيز و بىكفنان را كفن نما • • • • • اى كشتهاى كه خون خدايت غرامت است | | |
| بر كشتگان بىكفنت خيز و كن نماز • • • • • اى آنكه در حيات و مماتت امامت است | | |
| از ما مجو كناره كه با اين فراق و داغ • • • • • ما را دگر نه طاقت تير ملامت است | | |
| با كاروان روان همه جا بر سنان سرت • • • • • بر خاك تيره از چه تنت را مقامت است | | |
| خاكم به سر ز سمّ ستوران كين كجا • • • • • باقى به جا براى تو جسمى سلامت است؟ | | |
| نى سر به تن، نه جامه نه انگشترى نه دست • • • • • بس داغ اكبرت به هويّت علامت است | | |
| اينك به سرپرستى ما آيدى سرت • • • • • اى سر فداى آن كه سراپا كرامت است | | |
| آسان شمرد، و كرد به ما آنچه خواست چرخ • • • • • غافل از آنكه عاقبتش را وخامت است | | |
| آوخ كه دير گشت پشيمان ز فعل خويش • • • • • حالى چه سود حاصلش از اين ندامت است؟ | | |
| | |