۱ - پناه میبرم به عظمت و بزرگی خدا، چه حادثه و شورش قیامت است که برپا شده؟! بزرگی آن را کسی جز خدا نمیداند مصیبتی هست که کوه و دشت از آن متزلزل و مضطرب شدند. ۲ - نمیدانم چه مصیبتی واقع شده است که جمیع مردم فریاد میزنند و به فریادهای بلند ناله میکنند و جمیع مردم محزوناند و آثار حزن و اندوه آنها ظاهر است. گویا آتش در قلبهای مردم افتاده که نالههای آنان مثل شعلههای آتش میماند که در آن شعلهها شعلههای دیگر باشد. ۳ - ای دوستان! خبر دهید مرا چه واقع شده است برای شیعیان و دوستداران علی (علیهالسّلام) که میبینم چشمههای اشک از چشمهای آنان ریزان است، و از شدّت گریه و زاری و ریختن اشک صورتهای آنها مجروح است. ۴ - آیا چه واقع شده که مردم نوحه و فریاد میزنند، که نوحه و فریادشان دلها را میشکافد و جگرها را میسوزاند! ؟ و چه چیز است این صداها و آوازهای مختلف که به یکدفعه بلند میشود، و نزدیک است آسمانها را از هم بشکافد و زمین را بدراند؟! ۵ - خبر دهید مرا، گویا نفخهی صور واقع شده که مردم اینچنین مضطرباند، و گویا عقل از سر ایشان رفته، زیرا که مردم را میبینم مست و این مستی خمر و بیخودی شراب نیست. ۶ - غوغای قیامت است که برپا شده یا هلال محرّم از افق دمیده و ایام عاشورا شده! ؟ کاش هلال در این ماه مستور و مخفی میماند. و شیعیان و دوستان این ماه را نمیدیدند، بس که این هلال محرّم شوم و نحس است گویا هلال و ماه نو نیست، گویا زحل که کوکب نحس اکبر است از افق طالع شده. ۷ - چه ماهی است این ماه؟! که جن و انس را به مصیبت انداخت و بزرگ و کوچک را به غم و اندوه، و ما را بیآقا و مولا کرد. عترت نبی (صلّیاللهعلیهوآله) در این ماه بود که کشته شدند و اهل بیت (علیهمالسّلام) در همین ماه بود که اسیر شدند و روز شیعیان چون شب تار ظلمانی شد و کلاماللّه مجید بیمفسّر و مبیّن شد. ۸ - نمیدانم قیامت برپا شده است یا روز عاشورا، بلکه قیامت اهل بیت پیغمبر (صلّیاللهعلیهوآله) است که ایشان در روز عاشورا همگی کشته و به خاک و خون آغشته شدند و زنان و دختران که عیال اللّه بودند همگی اسیر گردیدند. ۹ - چگونه بیان نمایم روزی را که در آن زمین به لرزه و اضطراب آمد! ؟ و نزدیک شد که آسمانها از هم بپاشند و خوف و وحشت بر اهل آنها مستولی شد که گویا ملائکه و سکّان سموات از تسبیح و تهلیل باز ماندند و مضطرب و متحیّر مانده بودند که آیا چه واقع خواهد شد؟! ۱۰ - روز عاشورا بود، عرش خدا با آن عظمت، از وحشت حیرت به لرزه آمد. اگر نه این بود که خداوند عالم به ید قدرت خود نگاهداری نمود، برپا نمانده بود و ساقط شده بود. ۱۱ - خداوند عالم اجل و ارفع است از اینکه حزن و اندوه، به او برسد و هیچ حادثه از حوادث عالم در ذات او راهبر نیست. لکن هر قلبی که محبّت خدا در او باشد و معرفت حق جلّ اسمه را احاطه کرده باشد، مصیبت او بزرگ است و حزن و اندوه او به قدر معرفت و محبّت او هست. ۱۲ - بلی سزاوار بود از این مصیبت جمیع روحها از جسمها مفارقت نمایند و بدنهای خود را خالی بگذارند، لکن روحها در بدنها باقی ماندند و مفارقت نکردند، به واسطهی آنکه خداوند عالم از برای هر نفسی اجلی قرار داده و مقدّر فرموده که هیچ نفسی پیش از آن اجل و موعد نمیرد و تقدیر، تغییر بردار نیست. - ۲ -
۱۳ - آيا سزاوار بود كسى كه جبرئیل خادم او و گهوارهجنبان و همصحبت او باشد (در زمان طفوليت)، چنين كسى را فرقهى اشقيا بدون جرم و گناه سر از بدن جدا نمايند. ۱۴ - اين مصيبت، مصيبت شهيدى است كه بىگناه او را مظلومانه شهيد كردند. كه نه تنها در زمين بلكه در آسمانهاى بلند ملائكه به عزادارى او مشغولاند و اقامهى تعزيهدارى او را مىنمايند. ۱۵ - كشتند شهيد مظلومى را كه فرزندزادهى پيغمبر (صلّیاللهعلیهوآله) بود و از پيغمبر (صلّیاللهعلیهوآله) حيا نكردند و نه امام اطهار از نسل طيّب و طاهر او بودند و پدرش حيدر كرّار امام و مولاى مؤمنين (علیهالسّلام) بود كه دين خدا به واسطهى شمشير آن بزرگوار رواج و رونق گرفت. ۱۶ - كشتند كسى را كه با امام حسن مجتبی (علیهالسّلام) از يك اصل بودند و برادر بودند و ميوهى دل فاطمه (سلاماللهعلیها) بود و از نجابت و صفات پسنديده و بركات از جميع مردم برتر بود و كسى قسمت بر او نبود (احدى همحظّ و همبهره او نبود) زيرا كه خداوند ائمه اطهار (علیهمالسّلام) را از نسل او، و اجابت دعا را تحت قبّهى او، و شفا را در تربت آن بزرگوار قرار داد. ۱۷ - كشتند كسى را كه خداوند عالم او را پاك و پاكيزه از جميع عيبها و نقصها گردانيده بود و هيچ معصيت و صفت رذيله در اطراف او گذر نكرده بود زيرا كه خداوند عالم او را معصوم قرار داده بود و كسى كه چنين باشد چگونه از او معصيت صادر شود!؟ ۱۸ - چقدر تعجّب دارد كسى كه خداوند عالم او را طيّب و طاهر قرار داده بود و از جميع نقايص و عيوب و معاصى او را معصوم و محفوظ قرار داده بود، اينگونه شهيد نمايند؟! ۱۹ - قسم به خدا، شرافت و بزرگى و نجابتى آن بزرگوار داشت كه رفعت او بزرگتر از افلاك بود. چگونه نباشد و حال آنكه افلاك و هر چه در آنها و مادون هست، همه طفيل وجود آن حضرت (علیهالسّلام) است و به قتل آوردن آن حضرت افلاك را به لرزه درآورده و بناى شرف و اساس مجد و بزرگوارى را خراب كرد. ۲۰ - جان همهى عالم به فداى مهمانى كه در زمين كربلا وارد شد و او را به آبى كه بر همه كس مباح بود و بر روى او و عيالاش بستند مهماننوازى كردند و شهيد نمودند در حالى كه تشنه لب بود و جگرش از شدت عطش مىسوخت. ۲۱ - اى حزن و اندوه، زياد شو بر صاحب شرافت و حسب و نسبى كه در مقام جود و بخشش و ريختن دينار و درهم از سرانگشتاناش بر بارانى كه از ابر ببارد زيادتى داشت و آن بزرگوار با آن جود و بخشش، انگشتر مبارك خود را در دهان گذارده، از شدت عطش مىمكيد. ۲۲ - اى حزن و اندوه، زياد شو بر آل رسول خدا (صلّیاللهعلیهوآله) كه هر يكى در گوشهاى از ميدان بر خاك هلاك افتاده بودند و غير از يك بيمار در آن روز كسى از ايشان سالم باقى نمانده بود و همگى در آن روز با لب تشنه و شكم گرسنه شهيد شده بودند. ۲۳ - روز عاشورا تيره و تار شد و گرد و غبار برخاست در وقتى كه نائره حرب مشتعل شد و كار بر آل رسول (صلّیاللهعلیهوآله) تنگ گرديد و مصيبات و فتنهها سخت شد بعد از آن تيرگى و گرد و غبار هوا روشن شد و صافى گرديد، در حالتى كه مردان آل رسول خدا (صلّیاللهعلیهوآله) شهید شده و همگی بر خاک هلاک افتاده بودند و زنان و دختران ایشان اسیر و دستگیر و غنیمت آل ابو سفیان شده بودند. ۲۴ - حزن و اندوه شیعیان در این مصیبت کم نمیشود و به طول زمان کهنه نمیگردد و ابا و امتناع دارد از آنکه برطرف شود و داغ این مصیبت بر جگر شیعیان باقی است تا آنکه قائم آل محمّد (عجّلاللهتعالیفرجهالشریف) ظاهر شود به فرمان خدا به خونخواهی جدّ بزرگوار خود (صلّیاللهعلیهوآله)، داد آن مظلوم شهید را بخواهد. - ۳ -
۲۵ - چگونه میتوان تسلّی داد شیعیان و دوستان را در مصیبت حضرت سیّدالشهداء (علیهالسّلام) و حال آنکه جگرهای ایشان کباب است و آتش در قلب آنها افتاده و زبانه میکشد؟ بلی چنین است هر گاه خاشاکی در چشم بیفتد، خودداری نمیتوان کرد و بیخود اشک از چشم جاری میشود. حال شیعیان چنین است که هر گاه این مصیبت را یاد میآورند بیطاقت اشکشان جاری میشود. ۲۶ - حضرت سیّدالشهداء (علیهالسّلام) به منزلهی قلب از برای اسلام و اهل اسلام است هر گاه اذیتی به قلب وارد آید، جمیع اعضاء متالّم میشوند. همچنین مصیبت این بزرگوار، مصیبت جمیع اهل اسلام است. پس گویا تمام مصیبت خود را بر روی اسلام انداخت زیرا که هر کس نسبتی به اهل اسلام داشته باشد، محزون و مغموم است و اشک از چشم او جاری است. ۲۷ - بلی، چگونه صبر کنند شیعیان و جزع ننمایند و اشک نبارند در این امر بزرگ که واقع شد که مصیبت او جمیع اهل آسمان و زمین را احاطه نموده و غم و اندوه ایشان را فراگرفته؟ بلکه جای آن داشت که صبر، بیصبری کند و حزن و تعب و اندوه به او برسد. ۲۸ - ای چشم! این مصیبت، مصیبتی است که عوض اشک باید خون گریه کنی، و هر چه اشک بریزی معذور نیستی، اگر چه خودت هم اشک شده و جاری شوی از بسیاری گریه، اما باز هم به حق عزاداری قیام ننمودهای، مگر آنکه خون شوی و عوض اشک جاری شوی در مصیبتی که زمین خون گریه کرد. ۲۹ - ای چشم! چرا خون گریه نمیکنی!؟ و اگر خون نداری چرا خون نمیشوی و فرو نمیباری در مصیبتی که زمین در آن مصیبت خون گریست و آسمان و جمیع اجرام سماویه همه خون گریه کردند و حقیر و بیقدر و کم شمردند اشک را در این مصیبت و سزاوار دیدند که خون ببارند. ۳۰ - در این مصیبت کبری و داهیهی عظمی، اشک ریختن و پاره کردن پیراهنها کم است. جای آن دارد که جگرها پاره پاره شود و از هم بپاشد و روحهای شیعیان از بدن بیرون رود و همگی به یکدفعه هلاک شوند و روحها بدنها را خالی گذارده، بدنها بیروح بمانند. ۳۱ - چگونه میتوان صبر کرد و خودداری نمود، و حال آنکه بدن امام حسین (علیهالسّلام) برهنه و پاره پاره بر روی ریگها و خاکهای گرم افتاده و به خاک و خون آلوده و یک نفر مسلمان پیدا نمیشود که این بدن مجروح را از روی آن خاکها بردارد و به خاک بسپارد. ۳۲ - چگونه صبر کنیم و شکیبایی پیش گیریم، و حال آنکه سر مبارک حسین (علیهالسّلام) را بر سر نیزهی بلندی نصب کرده بودند و او را به اطراف بیابانها و شهرها میگردانیدند، و یزید ملعون به کشتن آن بزرگوار شادی و خوشحالی میکرد و شماتت مینمود آن خبیث چوب خود را بلند میکرد و بر لب و دهان آن سیّد مظلوم (علیهالسّلام) میزد. ۳۳ - ای شیعیان و دوستان رسول خدا (صلّیاللهعلیهوآله)! چگونه صبر کنیم و حال آنکه اهل بیت رسول خدا (صلّیاللهعلیهوآله) در رنج و تعب و محنت و اسیر و دستگیر نواصب و دشمنان آل پیغمبر (صلّیاللهعلیهوآله) بودند و از زیادتی مشقّت و محنت، آل رسولاللّه (صلّیاللهعلیهوآله) ضعیف و نحیف و لاغر شده بودند. ۳۴ - آیا میتوان صبر نمود در مصیبت آل رسول (صلّیاللهعلیهوآله) که مردان ایشان را کشتند و دختران ایشان را اسیر نمودند و حال آنکه مردم بیحیا و بیوفای کوفه و شام عوض آن که اظهار حزن کنند و در مصیبت آنان جزع نمایند و گریه و فریاد کنند، اظهار فرح و سرور میکردند و دست به یکدیگر میدادند و «مبارک باد!» میگفتند. ۳۵ - ای کاش رسول خدا (صلّیاللهعلیهوآله) در حیات میبود و در صحرای کربلا حاضر و نظر میکرد چگونه کوفیان و شامیان فرزندش حسین (علیهالسّلام) را با لب تشنه پاره پاره کردند و عیالاش را اسیر نمودند و اموالاش را به غارت بردند و چگونه از دین برگشتند و از راه حق عدول کردند. ۳۶ - ای شیعیان! چه بسیار از امور بزرگ را بعد از رسول خدا (صلّیاللهعلیهوآله) مخالفین بیحیا مرتکب شدند. و اگر رسول خدا (صلّیاللهعلیهوآله) در حیات بود، هرگز این امر واقع نمیشد. - ۴ - ۳۷ - اهل کوفه و شام و دشمنان اهل بیت طهارت (علیهمالسّلام) و نواصب آل محمّد (صلّیاللهعلیهوآله)، مثل گوسفندان و باقی حیوانات، آنان را نمیشود داخل افراد انسان شمرد و حتی نمیشود آنان را گوسفند گفت به جهت آنکه به صورت انساناند و هواهای نفسانیه و خیالات فاسده، ایشان را در ورطهی هلاکت انداخت که احتمال نجات نیست. ۳۸ - قسم به خدا که ظالمین آل محمّد (صلّیاللهعلیهوآله) بر کفر خود باقی بودند و اسلام را به حسب ظاهر قبول کردند و کفر خود را پنهان داشتند و انتظار فرصت میکشیدند تا آنکه فرصت یافتند و دین را به غارت بردند و شیرازهی اسلام را گسیختند و کفر باطنی را اظهار کردند. ۳۹ - چون که فرصت یافتند، شمشیرهایی که تیز و نازک شده بود از برای رواج اسلام، به یکدفعه از غلاف کشیدند، مثل دزدانی که در کمین نشسته باشند و دین را خراب کردند و اسلام را پامال نمودند و عماد دین اسلام را از پا درآوردند. ۴۰ - این کافران باطنی در اول امر اسلام را به خود بستند و اظهار اسلام نمودند تا آنکه به واسطهی اسلامیان قوّتی گرفتند و فرقهای از مسلمانان را اغواء نمودند و دور خود جمع کردند، به عوض آنکه ترویج دین اسلام نمایند، بنیان اسلام را خراب کردند و آتش جنگ برافروختند و فتنهها برپا نمودند و نور خدا را خاموش کردند. ۴۱ - امر خلافت و امامت را از روی حسد و ظلم به واسطهی گرگان یا مردمان پسترتبه از صاحبان آن امر و از کسی که بلندی از علّو شان و رفعت مکان وی بلندی یافته بود مؤخر داشتند (اول فتنه در دین خدا این بود که وصّی بالنص رسول خدا (صلّیاللهعلیهوآله) را خانهنشین کردند و امر را بر مستضعفین مشتبه نمودند و حال آنکه رفعت و شرافت و علم و عمل و حسب و نسب، همه در این خانواده جمع بود و شرافت و رفعت به واسطهی انتساب به اهل بیت (علیهمالسّلام)، شریف و رفیع شد). ۴۲ - به جهت این عمل داهیه و مصیبتی در دین وقع شد و فتنهای در اسلام برپا شد و گوشهای مردم را به قسمی کوبید که از شنیدن کلام حق کر شدند. ۴۳ - از غصب خلافت اهل بيت (علیهمالسّلام) ظلمت بسيار سختى عالم را فراگرفت و چشمها را پوشانيد و حق و باطل به هم مخلوط شد. مردم يا چشمهایشان كور است يا تاريكى آنها را فراگرفته كه دنبال باطل مىدوند و حق را مىگذارند. (كورىهاى چشمهاى باطن، به سبب آن پردهها و سترهايى بود كه آن منافقين بر شريعت مقدّس نبوى كشيدند و نگذاشتند كه لمعات آن ديدهها را روشن نمايد و مردم را به شاهراه هدايت برساند. ۴۴ - گرگها و كفتارهاى آن بيشه بر شيرهاى بيشهها دشمنى و ظلم كردند و به تحقيق كه گوسفندان را ضايع و فاسد ساختند، و امر را بر چرانندگان و شبانان خود مشتبه ساختند (كفتارهاى جزيره و بيشهى هوا و هوس از حدّ خود خارج شده، تجاوز و تعدّى نمودند بر شير بيشه اسلام، به گمان آنكه كار شيرى مىتوانند كرد. غافل از آنكه كفتار، شير نخواهد شد. ايشان به منزلهى گوسفندانى بودند كه در ظلّ دولت و حمايت شاه ولايت مىچريدند، يكدفعه بر سرش ريختند و خاك جسارت و خسارت بر سر خود بيختند.) ۴۵ - نتيجه چنين كارى اين شد كه عاقبت حق خلافت را غصب كردند و نگذاشتند اظهار امر خود نمايند. اموال اهل بيت (علیهمالسّلام) را غارت كردند. مختصانى كه در غنيمت، خدا از براى رسول خود (صلّیاللهعلیهوآله) قرار داده بود و به ارث به فاطمه (سلاماللهعلیها) و اولاد فاطمه مىرسيد، منع كردند و بر اشخاصى كه صالح نبودند قسمت نمودند. ۴۶ - مصيبت بزرگ اين است: اشخاصى كه آيهى تطهير در شان آنان نازل شد و امر ولايت و رياست را خدا و رسول خدا (صلّیاللهعلیهوآله) به ايشان واگذارده بودند، بر آنها كسانى كه رجس و پليد بودند حكومت بزرگى پيدا كردند، و حكم مىكردند بر سر ايشان به هر قسم كه مىخواستند. ۴۷ - آنان حق دختر رسول خدا (صلّیاللهعلیهوآله) را رعايت نكردند با وجودى كه رسولاللّه (صلّیاللهعلیهوآله) او را پارهى تن خود مىخواند و آن معصومه با درد از دنيا رفت در حالى كه بر آنان غضبناك بود و درد آن حضرت، اليم بود. ۴۸ - خداوند عالم به رسول خود (صلّیاللهعلیهوآله) خبر داد كه: «بگو به امّتت: من اجرى و مزدى به جهت رسالت خود نمىخواهم الاّ آنكه اهل بيت (علیهمالسّلام) مرا دوست بداريد.» آنها دوستى را به دشمنى و عداوت بدل كردند و با اهل بيت رسولاللّه (صلّیاللهعلیهوآله) عداوت ورزيدند. شدت عداوت ايشان به حدّى بود كه گويا در قرآن به عوض سفارش محبّت و دوستى با اهل بيت (علیهمالسّلام)، سفارش عداوت و دشمنى شده بود. - ۵ -
۴۹ - ائمهی طاهرين (علیهمالسّلام) اهل بيتى هستند كه رسول خدا (صلّیاللهعلیهوآله) جدّ ايشان است و خداوند عالم مودت و محبت ايشان را مزد زحمت رسولاللّه (صلّیاللهعلیهوآله) در هدايت امت قرار داد. ۵۰ - خداوند امامان را پيشواى خلق قرار داد و ما سوى اللّه از براى امر ايشان در عالم خود مطيع و منقاد شدند. حتى منافقين و مخالفين به فضل و علم و ادب اين بزرگواران اقرار داشتند. ۵۱ - دشمنان كوششها نمودند تا آنكه جلالت قدر و منزلت ائمه اطهار (علیهمالسّلام) را بر مردم مخفى كنند اما هر چه سعى كردند، جلالت قدر ايشان بيشتر واضح شد و به اين واسطه بغض و عداوت دشمنان به اين بزرگواران زيادتر شد. ۵۲ - مخالفين با ائمهی طاهرين (علیهمالسّلام) مجادله نمودند و حق آنها را با رسول خدا (صلّیاللهعلیهوآله) رعايت نكردند با وجود آنكه مىدانستند كه رسول خدا (صلّیاللهعلیهوآله) جدّ بزرگوار آنان است. ۵۳ - گويا قرابت اهل بيت (عليهمالسّلام) به جدّ بزرگوارشان سبب بود از براى دورى آنها از رسول خدا (صلّیاللهعلیهوآله) و اتصال به رسول خدا (صلّیاللهعلیهوآله) و قرابت به آن بزرگوار را دورى مىپنداشتند. ۵۴ - اگر خدا و رسول خدا (صلّیاللهعلیهوآله) بغض و عداوت اهل بيت (عليهمالسّلام) را لازم و واجب فرموده بودند بالاتر از آنچه به جا آوردند، به جا نمىآوردند. به جهت آنكه بالاتر از آن ممكن نبود. اگر چه جدّ ايشان تأكيد فرموده بود. ۵۵ - بعد از رسول خدا (صلّیاللهعلیهوآله)، وصى آن بزرگوار را واگذاردند و او را از حق خود دفع كردند و فدك را كه حق فاطمه (سلاماللهعلیها) بود، غصب كردند و آتش ظلم و ستم ايشان در حق اهل بيت طاهرين (عليهمالسّلام) زبانه كشيد و برافروخته شد. ۵۶ - در خانهى رسول خدا (صلّیاللهعلیهوآله) را آتش زدند و نترسيدند كه پيامبر (صلّیاللهعلیهوآله) وارد مىشود و با ايشان مخاصمه خواهد نمود و جاى ايشان را در قعر جهنم قرار خواهد داد. ۵۷ - معاندين غصب خلافت نمودند و امر خلافت را براى بنىاميه و بنىعباس كه صاحبان بغض و كينهى اهل بيت (عليهمالسّلام) بودند. مهيا نمودند و چون مقصودشان به انجام رسيد از اذيت و اهانت اهل بيت (عليهمالسّلام) و شيعيان ايشان، هر چه توانستند كوتاهى نكردند. ۵۸ - پيامبر خدا (صلّیاللهعلیهوآله) وصيت فرمود كه به اهل بيتم (عليهمالسّلام) نيكى كنيد و ايشان را دوست بداريد و احسان نماييد پس دشمنان عوض احسان انواع اذيتها نمودند و هر يكى را به نوعى از انواع شهيد نمودند. ۵۹ - بعد از رسول خدا (صلّیاللهعلیهوآله) جمع شدند و عهد و ميثاق خود را در غصب خلافت و حقوق اهل بيت (عليهمالسّلام) محكم كردند و حاصل او همين بود كه بالنسبه به اهل بيت (عليهمالسّلام) به جا آوردند و وصيت رسول خدا (صلّیاللهعلیهوآله) را در خصوص اهل بيت (عليهمالسّلام) ضايع كرد و حق ايشان را از ميان بردند. ۶۰ - آنان با هم معاقده نمودند و همپيمان شدند كه غصب خلافت نمايند و دوستان ايشان هم اعانت نمودند و عهد و پيمان ايشان عقد اسلام را باز كرد و شريعت رسول خدا (صلّیاللهعلیهوآله) را خراب نمود. - ۶ -
۶۱ - بعد از رسول خدا (صلّیاللهعلیهوآله) بنىاميه و سپس بنىمروان بر منابر بالا رفتند و حال آنكه هيچ استحقاقى براى آنها نبود. ۶۲ - آل حرب، لعن بر وصى رسول خدا (صلّیاللهعلیهوآله) بر منابر را از روى گمراهى آشكار ساختند و حال آنكه چوبهاى منابر فقط به واسطهى وجود مبارك آن بزرگوار برپا شده بود. ۶۳ - وا مصيبتا كه دين ضايع و زايل شد و مسلمانى از ميان رفت وقتى كه بر جاى پيامبر قرار گرفتند كسانى كه اظهار اسلام مىكردند و در باطن مسلمان نبودند و از شرب خمر و ساير معاصى احتراز نمىكردند. ۶۴ - منبرى كه جاى رسول خدا (صلّیاللهعلیهوآله) بود و پاك و پاكيزه از عيوب بود چه بسيار كه بر منبر او بالا رفتند كسانى كه خبيث و نجس و پليد بودند و به صورت ظاهر انسان و در معنى بوزينه و مثل شيطان بودند. ۶۵ - كسانى كه كافر بودند و لشكر جمع مىكردند و با مسلمانان جنگ مىكردند و در آخر به ضرب شمشير اسلاميان، اسلام قبول كردند، شمشير كشيدند و مجادله و محاربه نمودند با اشخاصى كه به ضرب شمشير آنها مسلمان شده بودند. ۶۶ - اين فرقهى خبيثه، كار را بر حضرت حسن بن على (علیهالسّلام) سخت گرفتند تا آنكه آن بزرگوار با آنان صلح نمود و بعد نوبت امامت امام حسين (علیهالسّلام) رسيد كار را بر آن بزرگوار تنگ گرفتند و او را شهيد كردند در حالتى كه به غايت تشنه بود. ۶۷ - فرقهى بنىاميه با انداختن تيرهاى هلاكت امام حسن (علیهالسّلام) را در حجاز شهيد نمودند و بعد برادرش حسين (علیهالسّلام) را به عراق خواستند و اهل كوفه نامهها نوشتند و آن حضرت را به مهمانى طلبيدند اما عاقبت خيانت نموده و او را شهيد كردند. ۶۸ - بعد از آنكه از براى اسلاميان مطيع و منقاد شدند اما چون عداوت و بغض در سينهى آنها بود به جهت بزرگان بنىاميه كه در غزوهى بدر كشته شده بودند، برخاستند و بناى مطالبه و خونخواهى كشتگان در غزوهى بدر و مشايخ خود را نهادند كه بناى بغض و عداوت و كينه در اول امر، از بزرگان آنان بود كه در بدر كشته شدند. ۶۹ - رؤساى بنىاميه در غزوهى بدر و در چاه بدر ساقط شدند و چه بسيار از آن بتهايى كه در آن چاه بودند، از براى آنها بتهايى غير از وجه خدا بود، و همه صاحب هواهاى نفسانى و خواهشهاى شيطانى بودند و بتهاى ظاهرى را هم مىپرستيدند و از خلاّق آسمان و زمين غافل بودند. ۷۰ - بعد از بنىاميه، بنىمروان كه اولاد زرقاء بودند، بناى ظلم و ستم گذاردند و بعد از آنها خلفاى بنىعباس كه اولاد كنيزى به نام نثله بودند، بناى مكّارى و غدّارى گذاردند و به اهل بيت (علیهمالسّلام) خيانت كردند هر يكى امام زمان خود را به مكر و حيله شهيد نمود. ۷۱ - دمهاى شمشير و سرهاى نيزه را براى كشتن اولاد دختر رسول خدا (صلّیاللهعلیهوآله) تيز كردند، و آخر گلوهاى ايشان را از خون تر كردند. به رسول خدا (صلّیاللهعلیهوآله) خيانت كردند، و كفر باطنى كه پنهان داشتند ظاهر كردند. ۷۲ - اى شيعه! تأمل نما و تعجب من از اينكه جميع اين فرقه اظهار مسلمانى كرد و خود را از امت رسول خدا (صلّیاللهعلیهوآله) مىدانند و دين اسلام را به خود بسته بودند و حال آنكه كفر و مسلمانى براى آنها مساوى بود و اسلام هيچ ثمرى براى آنها ندارد. - ۷ -
۷۳ - خبر مصائب وارده بر ائمهی طاهرين (علیهمالسّلام) گوشهاى شيعيان را كر كرد و حزن و اندوه اين خبر برطرف نمىشود الاّ آنكه عمر به آخر رسد. ۷۴ - اى شيعيان! ملاحظه نماييد چه مصيبت بزرگى در روز عاشورا بر اهل بيت رسول خدا (صلّیاللهعلیهوآله) واقع شد و چه بلاهاى گوناگون در صحراى كربلا جارى شد و بعد از ملاحظهى مصائب، چشمهى اشك از چشمهاى خود جارى سازيد. ۷۵ - فرقهى غدّار مكّار، نامهها به سيّدالشهداء (علیهالسّلام) نوشتند كه جز تو را امام و پيشوا نمىدانيم، اگر ما را هدايت نفرمايى در نزد رسول خدا (صلّیاللهعلیهوآله) مخاصمه خواهيم كرد و در مقام يارى كردن حاضريم و مطيع از روى طوع و رضا و رغبت بيعت كردند. آخرالامر بيعت را شكستند و خيانت خود را آشكار كردند. ۷۶ - نامهها خدمت آن بزرگوار به این مضمون نوشتند که: ای آقای شیعیان و مولای مؤمنان! زود به طرف ما بیا که همگی شیعیان پدر بزرگوارت هستیم و تابع و فرمانبرداریم و جمیع ما ناصر و معینایم. هر کس در مقام مخالفت برآید از او انتقام خواهیم کشید. ۷۷ - نوشتند: ای حسین (علیهالسّلام)! به جانب کوفه رو بیاور و در آمدن تعجیل نما که باغهای ما سبز شده و با طراوت و نیکو گردیده و شکوفهها و میوهها از درختان سر بیرون آورده و بستانها را زینت داده و ما امام و پیشوا نداریم. ۷۸ - نوشتند ای حسین (علیهالسّلام)! تو امام و پیشوا هستی آنچنان امامی که امیدواریم به واسطهی طاعت و فرمانبرداری و دوستی تو وارد بهشت شویم و در روضهی مخلد بمانیم و به واسطهی شفاعت تو در روز قیامت از آتش جهنم ایمن باشیم، در وقتی که آتش جهنم زبانه میکشد. ۷۹ - رای و میل قلبی مردم از برای هیچکس نیست الاّ تو. به زودی به سوی ما بشتاب و از اختلاف مردم و حادثه و انقلاب مترس زیرا امر خلافت منحصر در تو است و کسی از مردم نیست که به دیگری میل داشته باشد. ۸۰ - به آن بزرگوار نوشتند که همگی ما در ضلالت و گمراهی هستیم، اگر جانب ما نیایی و ما را به راه حق هدایت ننمایی تو را گناهکار میدانیم در اینکه کوتاهی نمودی و ما را هدایت نکردی، چون که آن بزرگوار به طرف آنها شتافت، معلوم شد که آن قوم بنایشان بر نقض عهد بود نه بر وفای بر بیعت. ۸۱ - این قوم بیوفا، قومی بودند که کلامشان مجرد قول بود و به قول خود عمل نمیکردند و رای و عزم آنها از روزگار قدیم متفرق بود و بر عزم خود ثابت نبودند. ۸۲ - وعدهی یاری آن قوم به خذلان و ترک یاری بدل شد. خذلان ایشان منقلب شد به اینکه آن بزرگوار را شهید کردند به شمشیرها و نیزههایی که به جهت دشمنان ذخیره کرده بودند و بر مظلومی و بیکسی آن بزرگوار رحم نکردند. ۸۳ - بار خدایا! عذاب کن فرقهی بیحیا و بیوفای کوفه و شام را که حق رسول خدا (صلّیاللهعلیهوآله) را رعایت نکردند و اولاد او را ذبح، و همه را شهید کردند و عیال او را اسیر نمودند و در بیابانها و شهرها گردانیدند. ۸۴ - چه چیز بود اعتقاد فرقهی جفاکار دربارهی رسول خدا (صلّیاللهعلیهوآله) اگر آن بزرگوار نظر میفرمود و میدید با چشمهای مبارک خود میدید آنچه را با اهل بیت (علیهمالسّلام) او روا داشتند. مردان آنها را کشتند و زنان آنها را اسیر نمودند. آیا گمان آنها این بود که رسول خدا (صلّیاللهعلیهوآله) ساکت میشد و به فعل آنها راضی بود و یا آنکه کار آنها را دشمن میدانست و با آنها مخاصمه میفرمود؟ کاش در این امر تامل میکردند و مرتکب این امر شنیع نمیشدند. - ۸ -
۸۵ - آیا ایمان نیاوردند فرقهی محارب با خدا و رسول او (صلّیاللهعلیهوآله) و بر کفر خود باقی بودند یا آنکه بعد از ایمان آوردن کافر شدند و دین خدا را به دنیا فروختند؟ کاش ادراک و شعور داشتند و دنیای فانی را بر دار باقی ترجیح نمیدادند. ۸۶ - اهل کوفه محاربه و منازعه با رسول خدا (صلّیاللهعلیهوآله) نمودند به واسطهی محاربه و مقاتله با عترت آن حضرت، زیرا که جنگ با عترت آن حضرت جنگ با خود آن بزرگوار است. اگر حضرت رسول (صلّیاللهعلیهوآله) در حیات بودند و فریادرسی عترت خود را مینمودند و اعانت میفرمودند، این فرقهی خبیث هیچ باک نداشتند از آنکه با خود حضرت جنگ نمایند و خود آن بزرگوار را هم شهید نمایند. ۸۷ - اگر رسول خدا (صلّیاللهعلیهوآله) در حیات بود و فریادرسی ذریّهی خود را مینمود، این فرقهی بیحیا دست از محاربه و مقاتله برنمیداشتند و با رسول خدا (صلّیاللهعلیهوآله) به واسطهی ریاست و پادشاهی هم جنگ میکردند زیرا که مطلوب و تمنّای آنان ریاست و مال دنیا بود و در طلب آن سعی میکردند. [۱۳]
در لؤلؤ البحرین معنای این بیت چنین آمده است:با وجود اینکه بنیامیه آنچه کردند، نتوانستند که فرود آورند آن حضرت را از سلطنت خود و او دست بیعت به احدی نداد و همچنین نتوانستند آن حضرت را از مراد و آرزوی خود که شهادت بود واگذارند.
۸۸ - در هر زمان از زمانها که نسیان و فراموشی برای من حاصل شود، هر چیز را فراموش کنم، حسین (علیهالسّلام) را که تنها در مقابل چندین هزار لشکر ایستاده بود فراموش نخواهم کرد و آن بیرحمان را که بر آن یک نفر حمله میکردند تا او را شهید نمایند. در حالی که فوجهای زیاد و فرقههای بیشمار بودند و همگی به قتل یک نفر کمر بسته بودند. ۸۹ - در زمانی که آنان قصد قتل آن بزرگوار را داشتند، چه بسیار آن حضرت (علیهالسّلام) در مقابل آنان ایستاد و به ایراد خطبه پرداخت و ایشان را از عذاب خدا ترسانید و نصیحت فرمود و آیات قرآنی که در شان اهل بیت (علیهمالسّلام) نازل شده بود را تلاوت نمود اما هیچ سود نبخشید و آنان را از اعمال شنیعشان بازنداشت. ۹۰ - آن حضرت برای اتمام حجّت در مقابل آن قوم ایستاد و فرمود: «ای قوم متذکر شوید و یاد بیاورید نسبت و قرابت مرا که جدّ من رسول خدا (صلّیاللهعلیهوآله) است و شما میدانید آنچه را که جدّم دربارهی من فرموده است. و از اشخاصی که فیض خدمت آن سرور را دریافت نمودهاند سئوال نمائید که جدم در حق من چه فرمودهاند و من به شما دروغ نگفتهام و این خبر هم در نزد شما دروغ نیست و جمیع شما مطلع هستید و به صدق این خبر عالم هستید. ۹۱ - ای قوم! مرا به سوی خود دعوت کردید تا آنکه مرا یاری کنید. کجا شد یاری شما؟ چرا عهد خود را فراموش کردید؟ کجا شد مکتوبانی که به قلمها نوشتید؟ کجا رفتند کسانی که مرا وعدهی نصرت و یاری نمودند؟ ۹۲ - ای قوم با وجود آنکه میدانید ما عترت رسول خدا (صلّیاللهعلیهوآله) هستیم و ما را به سوی خود خواندید تا آنکه نصرت نمایید. اما ما را از آبی که بر همهی کس مباح است و همه کس بر آن وارد میشوند و میآشامند منع کردید، حتی سفهاء و بلهاء (احمقان و ابلهان) از آن میآشامند و سیراب میشوند و کسی آنها را منع نمیکند. ۹۳ - آیا کسی هست آل رسول خدا (صلّیاللهعلیهوآله) را فریادرسی کند و ایشان را از تشنگی نجات دهد به یک جرعه از آب فرات که از برای آن قدر و قیمتی نیست وحوش و طیور از آن میآشامند. ۹۴ - آیا هست رحمکنندهای که رحم نماید بر طفل شیرخوار که از تشنگی نزدیک به هلاکت است و شیر در پستان مادرش خشکیده؟ و از برای طفل شیرخوار طاقت تشنگی نیست. ۹۵ - آیا کسی هست یاری نماید و حمایت کند آل رسول خدا (صلّیاللهعلیهوآله) را؟ آیا کسی هست که صاحب فضیلت و کمال نفسانی باشد و حق رسول خدا (صلّیاللهعلیهوآله) را رعایت نماید و عترت آن حضرت را از مکروهات محافظت نماید و او را از خود راضی نماید؟» آن قوم کلمات آن حضرت را شنیدند اما او را حمایت و یاری نکردند. ۹۶ - مصیباتی که بر اهل بیت (علیهمالسّلام) وارد آمد اگر دل انسانی از سنگ باشد بلکه از سنگ سختتر باشد از مصائب کوچکتر از آن از هم میشکافد و پاره پاره میشود. - ۹ -
۹۷ - دين اسلام كه در ميان مردم به منزلهى زمين پرگياهى جميع مردم از آن منتفع مىشدند بعد از عترت طاهرهى رسولاللّه (صلّیاللهعلیهوآله) خشك شد، چنانكه بدن حيوانى از بىغذايى مىكاهد. اين بزرگواران در دين به منزلهى چشمههايى بودند كه از ايشان علم و معرفت مىجوشيد به واسطهى فقد ايشان چشمههايى كه در شرع بود خشكيد و آب جوشندهى علم و معرفت فرو رفت. ۹۸ - به تحقيق كفر و اهل كفر در وقتى كه منافقين اظهار اسلام كردند شفا يافت (به جهت آنكه اگر آنان بر كفر خود باقى بودند ممكن نبود كه به اين قسم خرابيها و رخنهها در دين اسلام به وجود بياورند) و مرض ظلم و طغيان به سبب اينكه منافقين حق را و اسلام را به خود بستند شفا يافت از زمانى كه رسول خدا (صلّیاللهعلیهوآله) از دنيا رحلت فرمود زيرا تا آن بزرگوار در حيات بود ممكن نشد منافقين ظلم خود را ظاهر سازند. زخمهايى كه از شمشير اسلام بر سينهى كفر بود، به جهت زخمهايى كه از كفر به اسلام رسيد شفا يافت. و جراحتهاى ظلم و عدوان كه از حق و اهل حق داشتند عافيت يافت از زمانى كه رسول خدا (صلّیاللهعلیهوآله) از دنيا رحلت فرمود. ۹۹ - عترت رسول خدا (صلّیاللهعلیهوآله) ودائع و امانت آن حضرت در ميان امت بودند. مردم را به حفظ و مراعات آنها امر فرموده بود. پس امانتهاى رسول خدا (صلّیاللهعلیهوآله) را ضايع كردند و به وصيت آن حضرت عمل نكردند و حفظ امانت را ترك نمودند. ۱۰۰ - اين بزرگواران صادر اول و مصنوع و مخلوق اول بودند، و صنايع به واسطهى آنها بود و ايجاد در خلقت به واسطهى اين بزرگواران بود. بسيار سخت و دشوار بود مصيباتى كه برایشان رسيد. آنان كسانى هستند كه مقصود از خلقت عالم بودند و اول مصنوعى كه يد قدرت صانع، او را در كارخانهى صنع آفريد، ايشان بودند و ساير ممكنات به جهت ايشان آفريده شدند. ۱۰۱ - اول اهل ظلم و ستم، اولين امام از ائمهی طاهرين (علیهمالسّلام) را از مسند خلافت دور كرد و حق آن حضرت (علیهالسّلام) را غصب نمود و با وجود آنكه آن موضوع را خداوند عالم براى آن حضرت قرار داده بود و پيامبر اكرم (صلّیاللهعلیهوآله) هم تبليغ فرموده و تأكيد نموده بود. ۱۰۲ - بعد از او، تابعاش چيزهايى را كه به واسطهى آنها اسلام مضطرب و خراب شد در دين خدا زياد نمود. زياده بر آن ظلم، ظلمى چند نمود - و بدعتى چند احداث كرد كه اسلام را متزلزل و ستونهاى دين الهى را در هم شكست. ۱۰۳ - آنان لشكرى مخفى و متوارى بودند كه مقدمة الجيش آنها در روز سقيفه ظاهر شد و به مرور زمان ظاهر مىشدند تا آنكه در روز عاشورا كمين گشادند و ظاهر شده، با عترت رسول خدا (صلّیاللهعلیهوآله) كردند آنچه كردند و خود را به لعنت ابدى گرفتار ساختند. ۱۰۴ - اى شيعيان! تعجب نماييد از اينكه تيرى كه در كمان گذاردند و رها كردند، آن تير بعد از پنجاه سال در صحراى كربلا به هدف رسيد و حضرت سيّدالشهداء (علیهالسّلام) و اصحاباش را شهيد نمود. ۱۰۵ - اى شيعيان! نظر نماييد و تعجب كنيد از مصيبتى كه در روزگار، مصيبتى نيست كه ثانى او باشد. جمع مصيبتهاى روزگار - اگر چه بزرگ باشد - در نزد اين داهيهى كبرى كوچك و سهل و آسان است. ۱۰۶ - نظر نماييد سوزشى را به جهت دوستى كه برافروخته است در دل هر محزونى، آتشى را كه شعله زده است و دلها را سوخته و به عوض اشك مجارى اشك جارى نمود، و چنان آتشى به دلها زده كه دلها آب شده و از چشمههاى چشم جارى مىشود. ۱۰۷ - نه آتش دل، آب چشم را خشک میکند و نه آب چشم، آتش دل را فرو مینشاند. سبحاناللّه! این چه آبی است و چه آتشی است! ۱۰۸ - جمیع مصائب و بلایا اگر چه بزرگ باشند و تحمل آنها سخت و دشوار باشد، بعد از گذشتن زمانی فراموشی از او حاصل میشود، سوای واقعهی کربلا. هر چه زمان طول بکشد، فراموشی حاصل نمیشود، روز به روز حزن و اندوه شیعیان زیادتر میشود. (زیرا که این مصیبت در جمیع عوالم امکان سرایت نمود، و جمیع موجودات را به همّ و غم قرین نمود.) - ۱۰ -
۱۰۹ - فرقهی دغا از آب مباح تشنه جگری را منع کردند که انگشتان جدّش رسول خدا (صلّیاللهعلیهوآله) را که مالک حوض کوثر بود، را میمکید. ۱۱۰ - رسول خدا (صلّیاللهعلیهوآله) گاهی انگشت ابهام خود و گاهی زبان مبارک خود را در دهان طفلاش میگذاشت و آن جناب آن را میمکید، و گوشت و پوست سیّدالشهداء (علیهالسّلام) از شیرهی جان رسولاللّه (صلّیاللهعلیهوآله) بود. [۲۴]
چنین مطلبی نمیتواند صحت داشته باشد. برای اینکه گوشت و پوست حسین (علیهالسّلام) از رسول خدا (صلّیاللهعلیهوآله) باشد احتیاج به چنین عملی نیست.
۱۱۱ - جان همهی شیعیان به فدای بزرگواری باد که هرگز از پستان زنی غیر از فاطمه (سلاماللهعلیها) (زیرا حسین (علیهالسّلام) از دایه شیر نخورد) شیر نخورد و رسولاللّه (صلّیاللهعلیهوآله) که در قرآن مخاطب به طه بود پرورشدهندهی او بود. ۱۱۲ - سیّدالشهداء (علیهالسّلام)، سرّی از اسرار خدا بود و در نزد خلق مجهولالقدر بود. خداوند عالم آن حضرت را تخصیص داده بود به رسول اکرم (صلّیاللهعلیهوآله)، زیرا که در آن حضرت اسرار شب معراج به ودیعه گذاشته شده بود. ۱۱۳ - آن حضرت (علیهالسّلام) درخت هدایت بود که رسول خدا (صلّیاللهعلیهوآله) او را غرس نموده بود و از دست مبارک خود او را آب داده بود. بعد از طیب اصل خود آن حضرت، نه امام که فرع درخت هدایت و طیّب الاصل و پاک و پاکیزه بودند. ۱۱۴ - دشمنان درخت هدايت را تشنه گذاردند پس شاخههاى آن درخت خشكيد و ميوهى پرنفع او كه علم و حكمت و معارف ربّانى باشد، به ثمر نرسيد و نگذاردند مردم از آن ميوهها منتفع شوند. ۱۱۵ - ظالمين بر آن درخت هدايت ظلم كردند پس منافع او از ميوهچينان ميوههاى طيّب و طاهر كه به اهل استحقاق مىرسيد منقطع شد. ۱۱۶ - آن حضرت (علیهالسّلام) را در حالى كه تشنه بود شهيد نمودند و راههاى آب فرات را بر آن حضرت به نيزههاى خونريز و شمشيرهايى تيز بستند. ۱۱۷ - در حال حيات آب مباح را منع كردند و بر آن حضرت (علیهالسّلام) حرام نمودند، اما بعد از شهادتاش آب بر مرقد منوّرش مباح و حلال نمودند تا آنكه قبر مطهر آن حضرت را محو نمايند. ۱۱۸ - قصد نمودند و همت گماشتند نور خدا را خاموش نمايند و سعى و كوشش زياد كردند تا آنكه قدر و مرتبهى كسى را كه خداوند عالم او را بلندمرتبه قرار داد، پست نمايند، غافل از آنكه عزيز كردهى خدا بىقدر و منزلت نخواهد شد. ۱۱۹ - فراموش نمىكنم آن بزرگوار را، وقتى كه در ميان ميدان ايستاده بود و با آن قوم طاغى ياغى ندا مىفرمود و همهى آن قوم دور آن حضرت جمع بودند و فرمايشات آن حضرت را مىشنيدند. ۱۲۰ - امام (علیهالسّلام) مىفرمود: اى قوم! چگونه اميد شفاعت از جدّ من رسول خدا (صلّیاللهعلیهوآله) داريد و با فرزند او جنگ مىكنيد؟ پيغمبر دشمن شماست واى و عذاب بر قومى كه شافع آنها در روز محشر دشمن آنها باشد. - ۱۱ -
۱۲۱ - روز عاشورا روزى بود كه اولاد محمّد مصطفى (صلّیاللهعلیهوآله) كه هادى خلق بودند، مذبوح و كشته گرديدند و زنان و دخترانى كه از اولاد فاطمهى زهرا (سلاماللهعلیها) بودند، همه اسير و نوحهگر و مصيبتزده بودند. ۱۲۲ - فرزندزادهى احمد مختار در آن روز، بدناش برهنه در صحرا و در ميان خاك و خون افتاد، اعضاء و جوارحاش مجروح، به قسمی که عضوی بیجراحت نداشت. ۱۲۳ - سر آن حضرت (علیهالسّلام) را بر سر نیزه نصب نمودند و برای یزید ملعون که دشمن اهل بیت رسول خدا (صلّیاللهعلیهوآله) بود به هدیه بردند. پس آن لعین از کشتن آن حضرت به منتهای آرزوی خود رسید و اظهار فرح و سرور نمود. ۱۲۴ - چه بسیاری از سرهای عزت و شرافت که در آن روز از بدنها جدا شد و چه بسیار دستهای با جود و بخشش و چه بسیار قدمهایی که در مقام کمال از جمیع خلق سبقت گرفتند، در آن روز از بدنها جدا شد و بر زمین افتاد و یا حوادث و مهلکات روز عاشورا که از جانب یزید و عبیداللّه بر آنان وارد شد باعث شهادت آنان گردید. ۱۲۵ - چه بسیار از خیمه و خرگاه که برای اهل بیت رسولاللّه (صلّیاللهعلیهوآله) و از برای آنها محترم بود، مخالفین احترام آنها را شکستند و بدون اذن داخل شدند و بنای غارت گذاردند و صیحه و فریاد از اهل حریم محترم برآوردند. ۱۲۶ و ۱۲۷ - مصیبت خامس آل عبا، حضرت سیّدالشهداء (علیهالسّلام) هرگز فراموش نمیشود و از خاطر نمیرود پس یادآوری و تذکر او معنی ندارد، زیرا که تذکر فرع فراموشی هست و فراموشی در این مصیبت نیست. حضرت رسول اکرم (صلّیاللهعلیهوآله)، علی (علیهالسّلام)، فاطمه (سلاماللهعلیها) و حسن (علیهالسّلام) در این مصیبت عظمی صاحب عزا هستند و ساعت به ساعت آتش حزن و اندوه شیعیان برافروخته میشود و حزن و اندوه تا قیامت باقی هست و نقصان در او راهبر نیست. ۱۲۸ - چگونه میتوان آرام گرفت در مصیبت کسی که استخوانهای او را شکستند در حالتی که یکّه و تنها بود و معین و یاوری غیر زنان ماتم رسیده برای او نبود و هر جا که نظر میانداخت خالی از اقارب بود و محل بر زمین افتادناش نیز از یاور و معین خالی بود. ۱۲۹ - آن بزرگوار دشمنان دین را ملاقات فرمود با وجود آنکه قلب مبارک آن حضرت (علیهالسّلام) گاهی متوجه خیمههای حرم بود که فریاد العطش بلند و گاهی متوجه دشمنان بود که اراده قتل آن حضرت را داشتند. ۱۳۰ - چشم شریف آن حضرت (علیهالسّلام)، مثل قلب مطهرش به دو سمت قسمت شده بود. یک چشم آن حضرت به جانب اهل حرم و زنان و دختران که بعد از شهادت اسیر خواهند شد نظر داشت و چشم دیگر به جانب قوم بیحیا که از آن حضرت دور نمیشدند و دست از او برنمیداشتند، نظر داشت. ۱۳۱ - حزن و اندوه من تمام نمیشود بر حالتی که آن حضرت (علیهالسّلام) از بالای اسب بر زمین قرار گرفته بود و گروه طغیانگر رو به جانب حرم آورده بودند و اسب آن بزرگوار در میان گرد و غبار بیراکب باقی مانده بود. ۱۳۲ - در حالتی که آن حضرت (علیهالسّلام) بر زمین افتاده بود و لشکر رو به خیمههای آن حضرت (علیهالسّلام) میرفتند میفرمود: «ای قوم! اول قصد خود مرا نمایید و کار خود مرا بسازید و دست از اهل بیتم بردارید. به تحقیق که وقت مرگم رسیده و علامات و امارات مرگ ظاهر گردیده». در ثنای مسلم بن عقیل:
۱ - اى چشم، بر مسلم بن عقيل اشك فراوان ببار كه او نمايندهى حسين (علیهالسّلام) نوهى پيامبر (صلّیاللهعلیهوآله) بود. ۲ - روز شهادت او براى امام حسين (علیهالسّلام) مصيبتى بزرگ و براى خانوادهى او روزى وحشتناک بود. ۳ - مسلم به سوى مردمى آمد كه اهل غدر و نيرنگ بودند و با آنكه با او بيعت كرده بودند، بيعت و عهد خود را شكستند. ۴ - آل عقيل براى فرزندان على (علیهالسّلام) كه بهترين مردماناند چه بسيار فداكارى كردند. ۵ - (مسلم) مانند شير حمله مىبرد و شمشير برنده خويش را بر هر گروهى فرود مىآورد. ۶ - بدن مسلم (از روى قصر) به پايين فرو افتاد و روحاش به پيشگاه خدا به سوى بالا عروج كرد. ۷ - او مانند شهاب از آسمان به زمين افتاد و مانند خورشيد افول كرد. مرضیه، دانشنامه شعر عاشورایی، ج۱، ص۴۶۷. |