• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

عمل جهادی و روح انقلابی (فقه سیاسی)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



عمل جهادی و روح انقلابی در منظومه سیاست اسلامی بر پیوند جهاد ابتدایی، استکبارستیزی، حمایت از مستضعفان و دفاع از حقانیت الهی استوار می‌شود؛ پیوندی که با مقابله با اختناق دعوت، مبارزه با ائمه کفر و برچیدن ساختارهای سلطه، چهره‌ای رادیکال و اقتدارگرا از دولت اسلامی ترسیم کرده است. با این‌حال، مبانی قرآنی این رویکرد بر دفع فتنه، صیانت از آزادی دین، مبارزه با تجاوز و احیای عدالت تأکید دارد و خشونت را تنها در مقام رفع خشونت گسترده‌تر توجیه می‌کند.
در ادامه، سیاست حمایت از مستضعفان و جنبش‌های رهایی‌بخش، همراه با مفهوم صلح‌محور مبارزه با استکبار، در کنار نقد قرائت منفی از جنگ سرد و تأکید بر گفت‌وگوی آزاد، تصویری متکامل‌تر از دولت اسلامی ارائه می‌دهد. چنین نگاهی، تحول دائمی و عدالت‌خواهی را جایگزین برداشت‌های مبتنی بر بی‌ثباتی کرده و دولت همیشه در حال تکامل را به‌عنوان نتیجه منطقی اصول هدایت، رشد، امر به معروف و تعالی اجتماعی معرفی می‌سازد.



تصوير نظام اسلامی در چارچوب تئورى جهاد و سياست انقلابى مبارزه با استكبار و حمايت از مستضعفان موجب آن مى‌گردد كه از حکومت اسلامی چهره‌اى راديكال و براى استكبار و حاميان و وابستگان به، آن نمايى وحشت آفرين ترسيم شود. قرآن در آياتى چند، جهاد ابتدایی را در شرايط خاص و بنابر عوامل ويژه تجويز نموده است.
عمده‌ترين موارد اين شرايط و عوامل را مى‌توان در سه مورد زير خلاصه نمود:

۱.۱ - مبارزه با اختناق

هنگامی که خصمانه از دعوت اسلام جلوگیری می‌شود و قدرت استکباری مانع از رسیدن دعوت منطقی اسلام به ملت‌ها می‌گردد و با خدا و دین خدا و رسیدن ندای حق به گوش ملت‌ها مبارزه می‌شود. قرآن اینان را اولیاءالشّیطان می‌نامد و مبارزه با آنها را اجتناب‌ناپذیر می‌شمارد: (فَقٰاتِلُوا اَوْلِیٰاءَ اَلشَّیْطٰانِ‌). بر اساس تئوری جهاد ابتدایی برطرف نمودن موانع از سر راه دعوت منطقی اسلام هرچند بر اساس مقابله خشونت با خشونت مشروعیت می‌یابد و جهان اسلام با تمام قدرت برای مبارزه با این پدیده استکباری به مبارزه و جنگ برمی‌خیزد و از این لحاظ نوعی جهاد دفاعی محسوب می‌شود، لکن در نگاه دیگر از آن‌جا که بدون توسل خصم به‌زور با آن مقابله مسلحانه می‌شود می‌توان آن را جهاد ابتدایی نامید و بر آن عنوان توسل به‌زور داد و نظام مبتنی بر این سیاست را اقتدارگرا و رادیکال خواند.
تحلیلگرانی که از این زاویه رویکرد دولت اسلامی را مورد مطالعه قرار داده‌اند به این نتیجه رسیده‌اند که دولت اسلامی ماهیتاً برای رسیدن به مقاصد خود، توسعه‌طلب و به‌منظور تحقق بخشیدن به آرمان دعوت، ناگزیر از اعمال زور و جنگ می‌باشد و همواره ملت‌های دیگر را در روند «دعوت» و توسعه‌طلبی مورد تهدید قرار می‌دهد.
در این تحلیل نکته مهمی که مورد غفلت قرار گرفته، ارزیابی عامل اصلی خشونت است که مسؤولیت آن متوجه قدرت‌هایی است که در برابر دعوت منطقی اسلام صف‌آرایی و ایجاد مانع می‌نمایند؛ به همان روالی که در ارزیابی دفاع مشروع، مسؤولیت‌های ناشی از جنگ تدافعی بر عهده متجاوز می‌گردد.

۱.۲ - مبارزه با مستکبران

ریشه‌کن نمودن عوامل تجاوز و استکبار در عرصه بین‌المللی یکی از مهم‌ترین اصول راهبردی اسلام در سیاست خارجی و بین‌المللی است. فرمان سیاسی، امنیتی، نظامی (فَقٰاتِلُوا اَئِمَّةَ اَلْکُفْرِ) (با سران و رهبران کفر بجنگید که به پیمان پایبند نیستند) در قرآن مبین اصل تحمل‌ناپذیری استکبار در عرصه بین‌المللی است.
این سیاست نه خصومت با ملت‌هاست و نه به معنی جنگ‌طلبی و تشنج‌خواهی و فتنه‌جویی، بلکه همان‌طور که قرآن تصریح می‌کند در راستای تشنج‌زدایی و فتنه‌برافکنی می‌باشد. (قٰاتِلُوهُمْ حَتّٰی لاٰ تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ اَلدِّینُ کُلُّهُ لِلّٰهِ‌) (با دشمنانتان بجنگید تا فتنه‌ها و تشنج‌ها ریشه‌کن شود و دین آزاد گردد). در هر حال دولت اسلامی از اتخاذ چنین سیاستی ناگزیر و نسبت به آن متعهد می‌باشد و برداشت سطحی از سیاست استکبارزدایی اسلام جمعی را بر آن داشته که از اسلام چهره‌ای خشن و جنگ‌طلب و رادیکال تصویر نمایند و رویکرد اسلام را بر مبنای چنین سیاستی به سمت آغازگری جنگ و اتخاذ روش‌های توسل به‌زور ترسیم کنند.
قابل انکار نیست که اسلام با داشتن چنین سیاست راهبردی و این چنین رویکردی به توسل به جنگ، با هر نوع هدفی که پشت سر این سیاست دارد، نمی‌تواند نسبت به سران استکبار و عاملان اصلی تشنج‌ها و بحران‌های (فتنه‌ها) بین‌المللی بی‌تفاوت یا سازش‌کار و یا صلح‌طلب باشد. لکن در تحلیل این نوع سیاست خشن باید اهداف و نتایج آن را نیز مورد مطالعه قرار داد؛ که اگر خشونتی برای برطرف نمودن خشونت بیشتر باشد و جنگی وسیله جلوگیری از جنگ بزرگ‌تر پیش‌بینی شود، چنین سیاستی در راستای صلح خواهد بود یا در تشدید روند جنگ؟
باید توجه داشت اسلام در حالی از سیاست به‌ظاهر خشنِ مبارزه با سران و رهبران استکبار سخن می‌گوید که سخت انسان‌کشی (وَ لاٰ تَقْتُلُوا اَلنَّفْسَ اَلَّتِی حَرَّمَ اَللّٰهُ‌)، برتری‌جویی (تِلْکَ اَلدّٰارُ اَلْآخِرَةُ نَجْعَلُهٰا لِلَّذِینَ لاٰ یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی اَلْاَرْضِ وَ لاٰ فَسٰاداً)، و تشنج و فتنه (قٰاتِلُوهُمْ حَتّٰی لاٰ تَکُونَ فِتْنَةٌ‌) را محکوم می‌نماید و بر صلح تأکید می‌ورزد (وَ اِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهٰا وَ تَوَکَّلْ عَلَی اَللّٰهِ‌)
قرآن از فرعون به‌عنوان الگوی نمادین سردمدار استکبار یاد می‌کند و او را چنین توصیف می‌کند:
(اِنَّ فِرْعَوْنَ عَلاٰ فِی اَلْاَرْضِ وَ جَعَلَ اَهْلَهٰا شِیَعاً یَسْتَضْعِفُ طٰائِفَةً مِنْهُمْ یُذَبِّحُ اَبْنٰاءَهُمْ وَ یَسْتَحْیِی نِسٰاءَهُمْ اِنَّهُ کٰانَ مِنَ اَلْمُفْسِدِینَ‌) (فرعون در زمین پرچم سلطه‌طلبی و برتری‌جویی برافراشت و مردم زمین را با تفرقه‌افکنی گروه‌گروه نمود. بخشی از مردم را به استضعاف کشانید، فرزند انسان را سربرید و زنانشان را بی‌پناه نگه داشت، بی‌گمان او از مفسدان بود.)
رویارویی با فرعون‌ها با روش‌های مسالمت‌آمیز و با تساهل و تسامح هرگز جامعه را به ساحل نجات از استثمار، استبداد و استکبار نخواهد رسانید و در واقع اعمال خشونت در برابر چنین عوامل مخرّب و بیدادگر به معنی باز کردن راه مسالمت و ایجاد جو سالم همزیستی در میان افراد، گروه‌ها و ملت‌هاست.

۱.۳ - حمایت از ملت‌های مظلوم

سیاست پشتیبانی از جنبش‌های رهایی‌بخش و حمایت از ملت‌های مظلوم از اصول راهبردی و اساسی اسلام در عرصه بین‌المللی است و این اصل با تفسیری روشن در قرآن چنین آمده است: (وَ مٰا لَکُمْ لاٰ تُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ وَ اَلْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ اَلرِّجٰالِ وَ اَلنِّسٰاءِ وَ اَلْوِلْدٰانِ اَلَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنٰا اَخْرِجْنٰا مِنْ هٰذِهِ اَلْقَرْیَةِ اَلظّٰالِمِ اَهْلُهٰا)
تعدادی از مفسران قرآن کلمه «المستضعفین» را عطف به «سبیل‌الله» دانسته و آیه را چنین تفسیر نموده‌اند: «چرا در راه خدا و برای نجات مستضعفان نمی‌جنگید»، و شأن نزول آیه را منطبق بر مسلمانانی دانسته‌اند که در دوران آغازین هجرت پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) به مدینه در شهر مکه و در میان دشمنان مشرک باقی مانده و تحت آزار و شکنجه قرار گرفتند و مسلمانان مکلف شدند برای نجات آنان اقدام به مبارزه مسلحانه و آزادسازی مکه (فتح مکه) نمایند.
بی‌گمان حمایت مسلحانه از ملت‌های در بند و مظلوم به کام مستکبران و زورمداران سلطه‌طلب تلخ می‌آید و تهدیدی صریح بر امنیت آنان محسوب می‌شود و با این نگاه ممکن است اسلام، حامی تروریزم و عامل تهدیدکننده و احیاناً جنگ‌افروز تلقی گردد.
لکن در این مورد نیز مانند دو مورد قبلی مسؤولیت عملیات نظامی برای رهایی ملت‌های در بند و حمایت از مردم مظلوم به عهده توسعه‌طلبان سلطه‌گر است که با تجاوز و ظلم، ملت‌ها را به بند کشیده و آنها را در استضعاف نگاه داشته‌اند و از سوی دیگر حمایت از مظلوم یک اصل انسانی است که از مرز جغرافیایی و قید و شرط‌های حاکم فراتر و چون عدالت، مطلق است و سمت‌وسوی آن نه در راستای جنگ‌طلبی و خشونت بلکه در جهت ریشه‌کن نمودن تجاوز، خشونت و جنگ و زور غیرعادلانه می‌باشد.
خشونت برخاسته از اصل حمایت از مظلومان، منافع چه کسانی را تهدید می‌کند و امنیت کدام مردم و کدام دولت را به مخاطره می‌افکند؟ آیا آنها که به حدود و حقوق خود قانع و نسبت به حقوق دیگران متجاوز نیستند و همچنین مظلومان و مستضعفان از این رهگذر احساس خطر می‌کنند؟!
تهدید و خشونت ناشی از اصل حمایت از مظلومان، رکن اصلی عدالت است و خود مقتضای اجتناب‌ناپذیر اجرای عدالت می‌باشد و بدون آن هرگز عدالتی نیز تحقق نخواهد یافت.


جنگ سرد حالتی است که از سیاست تهاجمی و خصمانه در رویارویی با مخالفان به‌وجود می‌آید و از آن‌جا که استمرار چنین سیاستی باید ریشه در بنیادها و اصولی داشته باشد، ناگزیر ایدئولوژی به‌مثابه ساختار جنگ سرد ظاهر می‌گردد. جنگ سرد هرچند عمدتاً در میان ابرقدرت‌ها و حداقل در عرصه روابط بین ملت‌ها آشکار می‌شود، لکن در سیاست داخلی در رویارویی جناح‌های سیاسی ملی نیز می‌تواند مشکل‌آفرین باشد.
تحلیل کلی در ارزیابی جنگ سرد معمولاً به سمت نتیجه‌گیری منفی بوده است و در قرن بیستم، دنیا شاهد بدترین نوع آن میان دو ابرقدرت سابق جهان بود و مبنای اصلی ارزیابی منفی جنگ سرد، اتکای آن بر اصل عدم‌ تحمل عقاید مخالف می‌باشد.
جنگ سرد با توسعه و تعمیق مسائل امنیتی و نظامی در سطح ملی همه خلاقیت‌های اجتماعی و بین‌المللی را در جهت خصومت و کینه‌ورزی به‌کار می‌گیرد و گاه آثار مخرب آن از جنگ هم بیشتر است. همچنین موجب پیدایش بت‌های جدید و انواع بت‌پرستی‌های کودکانه و شیوع خرافات می‌گردد و به همه عرصه‌های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی، هویت خصمانه می‌بخشد و به‌تدریج آثار آن در فرایند تاریخی به‌صورت ایدئولوژی، نهاد و اصول مدون ماندگار می‌گردد.
گذشته از شگردهای تبلیغاتی به‌منظور عقب‌راندن رقیب و یا امکان‌سنجی کنترل حریف که در پشت‌سر دین نوع تهمت‌ها نهفته است، اصولاً چنین تصوری به خیال‌پردازی نزدیک‌تر است تا واقعیت. زیرا چنین تصوری در مورد هر موجود زنده و علاقه‌مند به بقای خود که ناگزیر از دفاع از خویش است صادق می‌باشد و چنین اظهار‌نظر منفی در حقیقت گناه‌شمردن دفاع از خود محسوب می‌شود و خود، حربه‌ای سهمگین و مؤثر برای وادار کردن حریف به تحمل بحران هویت و نهایتاً کشاندن آن به ورطه فروپاشی است که نمونه بارز آن در جریان جنگ سرد بین دو ابرقدرت سابق آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی سابق مشهود گردید.
همان‌طور که اشاره شد بنیاد جنگ سرد بر عدم‌ تحمل ‌اندیشه مخالف است ،در حالی‌که در اسلام باب گفت‌وگو بین ایدئولوژی‌ها و ‌اندیشه‌ها همواره مفتوح می‌باشد و تا آن‌جا که مخالفان از این عرصه آزاد استفاده می‌کنند، خصومت، کینه‌توزی و تهاجم در ‌اندیشه اسلامی دیده نمی‌شود و خصومت هنگامی آغاز می‌گردد که مخالفت بدان روی آورده باشد و از مقابله‌به‌مثل گریزی نباشد.


انقلاب به معنی ایجاد تحول بنیادی و قهرآمیز در ساختار سیاسی، اجتماعی و فرهنگی یک جامعه در هر‌ اندیشه‌ای که عبور از وضع موجود به وضع مطلوب را اجتناب‌ناپذیر می‌شمارد، معمولاً با شکل‌گیری گروه ناراضی از وضع موجود پدید می‌آید و اگر تحولات مطلوب با شیوه‌های مسالمت‌آمیز و قانون‌مند امکان‌پذیر نشد با توسل به قهر و احیاناً خشونت دنبال می‌شود. انقلاب‌ها از طغیان توده‌های ناراضی آغاز و توسط رهبران اصلاح‌طلب و صاحب‌ اندیشه به ثمر می‌نشیند.
گذشته از ایدئولوژی و تشکل گروه ناراضی در پیدایی یک انقلاب، عناصر دیگری نیز لازم است که معمولاً این عناصر در وجود رهبران انقلاب متجلی می‌گردد.
عناصری مانند وحدت‌بخشی نیروها، رهبران مردمی، قدرت تدافعی، امکانات مالی بالقوه و بالفعل و تشکیلات سازمان‌یافته همواره در جریان یک انقلاب توسط رهبران به‌وجود می‌آیند.
اگر بنیاد حرکت انقلابی بر ضرورت انتقال از وضع موجود به وضع مطلوب باشد بی‌گمان چنین حرکتی در‌ اندیشه اسلامی اجتناب‌ناپذیر خواهد بود.
با وجود مقوله‌های اصیلی چون: هدایت، تکامل، امر به معروف و نهی از منکر و تحول دایمی در جریان رشد و تعالی انسان‌ها به سوی الله در ‌اندیشه اسلامی، هیچ وضع موجودی نمی‌تواند به عنوان وضع مطلوب نهایی تلقی گردد و برای هر وضع موجودی، وضعیت مطلوب‌تری وجود دارد که حرکت به سوی آن را ایجاب می‌کند.
به‌ویژه اگر در فرایند انقلاب، آثار و پیامدهای آن را در نظر بگیریم که معمولاً هر انقلابی با مسائل و مشکلاتی چون اختلاف سران، نقادی متفکران، نارضایی مردم، ظهور انقلاب در عرصه جامعه، فقدان امکانات لازم برای اجرای عدالت و روی کار آمدن کارگزاران مصلحت‌طلب به‌جای انقلابیون متعهد، می‌توان تداوم انقلاب و توالی تحولات به شکل انقلاب در انقلاب را در ‌اندیشه اسلامی پیش‌بینی نمود. چنین می‌شود نتیجه گرفت که بدین ترتیب نظام اسلامی و دولت امامت همواره در حال تحول و وضعیت فوق‌العاده ناشی از انقلاب به‌سر می‌برد و هرگز به حال آرامش و ثبات باز نمی‌گردد. لکن تصویری این چنین از دولت اسلامی در قالب یک فرایند به ظاهر منفی و استنتاج بی‌ثباتی از آن بدان جهت خلاف واقع است که در این تصویر به‌جای اهداف، به وسیله، اصالت داده شده و انقلاب جای اهداف اصلی یعنی تکامل، رشد و تعالی فرد و جامعه را گرفته است.
اگر به‌جای عبارت دولت همیشه انقلابی، تعبیر دولت همیشه در حال تکامل را به‌کار ببریم، لوازم و تبعات ناشی از تکامل را همواره مثبت ارزیابی خواهیم کرد و ترسیم کابوس‌های خیالی از «روند همیشه در حال انقلاب بودن» مانع از کمال‌جویی و تعالی‌خواهی تلقی نخواهد شد. در واقع تکامل و عدالت‌خواهی، مصلحت‌های به‌درستی تشخیص داده‌شده‌ای هستند که تحولات دایمی را در جامعه توجیه می‌کنند و برای رسیدن به هر مرحله از منفعت «به‌درستی تشخیص داده‌شده» ناگزیر باید توان آن را به تناسب شرایط موجود پرداخت و بی‌گمان در فرایند رشد و عدالت، گریزی از این مبادله سودمند نیست.


۱. نساء/سوره ۴، آیه ۷۶.    
۲. توبه/سوره ۹، آیه ۱۲.    
۳. انفال/سوره ۸، آیه ۳۹.    
۴. انعام/سوره ۶، آیه ۱۵۱.    
۵. قصص/سوره ۲۸، آیه ۸۳.    
۶. بقره/سوره۲، آیه۱۹۳.    
۷. انفال/سوره ۸، آیه ۳۹.    
۸. انفال/سوره ۸، آیه ۶۱.    
۹. قصص/سوره ۲۸، آیه ۴.    
۱۰. نساء/سوره ۴، آیه ۷۵.    
۱۱. ر.ک:زمخشری، محمود بن عمر، الکشاف، ج۱، ص۵۳۴.    
۱۲. ر.ک:فیض کاشانی، محمدمحسن، تفسیر الاصفی، ج۱، ص۲۲۲.    



عمید زنجانی، عباسعلی، فقه سیاسی، ج۱۰، ۲۷۸-۲۱۹.    



جعبه ابزار