فؤاد کرمانی
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
میرزا فتحالله قدسی کرمانی، مشهور به «
فؤاد»، شاعر و عارف پاکنهاد قرن سیزدهم هجری بود که عمر خود را در راه عشق الهی و
سلوک معنوی گذراند.
دیوان پرمحتوای او، «شمع جمع»، آیینه فروغ ایمان و ارادتش به
اهلبیت (علیهمالسّلام) بهویژه
امیرالمؤمنین (علیهالسّلام) است.
ميرزا فتح اللّه قدسى كرمانى فرزند سلطان على، به سال ۱۲۶۸ ه. ق. در
کرمان متولد شد.
وى از عارفان دلسوخته و داراى طبعى بسيار لطيف و شيواست و متخلّص به «
فؤاد» بوده است
فؤاد برخى از حوادث دوران آغازين زندگيش را به نظم كشيده است. گويد پدرم عطّار بود و مرا از مكتب باز داشت و به شغل عطّارى گماشت. اما هوس دانايى و علم آموزى رهايم نمىكرد و از دكّهام به مدرسه مىكشاند. اگرچه انگيزه آموزش علوم رسمى، به حلقه درسم مىنشاند امّا هيجانات روحِ عاشق و ذوق شاعرانه، به ترك قيل و قال علوم مكسبىام مىخواند. در اين غوغاى عشق و جنون، مونسم
دیوان سعدی بود و به شيوهى او شعر مىسرودم و بعد از آن به كتاب
مثنوی مولوی روى آوردم.
مجموعهى ديوان خود را «شمع جمع» ناميدم و آن را به سال ۱۳۳۲ قمرى به پايان بردم.
«شمع جمع» بارها به چاپ رسيده است. شعر فؤاد بسيار با حال و گيرا و دلنشين است و مراثى وى را بايد در شمار بهترين مرثيهها شمرد. «شمع جمع» داراى ۶۸۷۶ بيت مىباشد بدين شرح: ۲۶ قصيده، ۶۰ غزل، ۱۱ قطعه، ۵۳۹ رباعى، ۱۲ مسمّط، ۵ ترجيعبند و ۲ مثنوى.
فؤاد مسلمانى پاك اعتقاد و شيعهاى اثنى عشرى است و همچون همهى عارفان راستين تشيّع را «اسلام على»
مىشناسد و كمتر شاعرى در دورهى وى مىشناسيم كه همچون او توانسته باشد بعد از
قرآن كه بيشترين قصايد و مثنويهايش آراسته به آيات و بيّنات است و از دو اثر عالى
عرفان اسلامی يعنى
نهج البلاغه و
صحیفه سجّادیه متأثر و برخوردارى يافته باشد.
همچنين قوىترين و ارزشمندترين جنبهى عاطفى و ايمانى وى، عشق و ارادتش به
مولای متّقیان است كه بيش از دو سوم اشعار اوست. همچنين در مورد سرور شهيدان
امام حسین (علیهالسّلام) كه پاى بر سر هستى نهاد و تاج شرافت بر سر بنى آدم... عشقش بر عقل فائق آمد و اثبات حق را در نفى علايق ديد لذا بسى آسان دل از خلايق بريد و به خالق بست.
وی به سال ۱۳۵۸ هجرى پس از حدود ۹۰ سال زندگى زاهدانه و عارفانه جان به جان آفرين تسليم كرد. آرامگاهش در سه كيلومترى كرمان در دامنهى كوه سيّد حسن قرار دارد.
قصيده:| شنيدم ظهر عاشورا كه آن مِهر جهان آرا • • • • • روان شد بىكس و تنها به رزم فرقهى كافر | | |
| گرفت آن نقطهى توحید جا در مركزِ ميدان • • • • • چو پرگارش به گِرد آمد سپاه از ايمن وايسر | | |
| ستاد آن ماه برج آفرينش در ميان تنها • • • • • بر گِردش هاله مانند آمدند آن قومِ بد اختر | | |
| به ارشاد آن كلام اللّه ناطق در حديث آمد • • • • • به آواز جلى فرمود: كاى قوم ستم گستر | | |
| اگر دانيد من نسل كيم دانيم اصلم را • • • • • كه هم ارث جلالت از پدر دارم، هم از مادر | | |
| رياض ارض بطحايم، بهار گلشن یثرب • • • • • نهال باغ زهرايم، گل بستان پیغمبر | | |
| | |
محمدزاده، مرضیه، دانشنامه شعر عاشورایی، ج۲، ص۱۰۶۴.