• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

فاشیسم (فقه سیاسی)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف





فاشیسم نظامی سیاسی و ایدئولوژیک است که بر پایه دیکتاتوری، ناسیونالیسم افراطی و نفی دموکراسی و لیبرالیسم بنا شده است.
این جنبش نخستین‌بار در سال (۱۹۱۹ م) به رهبری بنیتو موسولینی در ایتالیا شکل گرفت و تا پایان جنگ جهانی دوم ادامه یافت.
فاشیسم دولت را مظهر اراده ملت می‌داند و بر تمرکز قدرت، پرستش زور، تبلیغات توده‌ای و حذف مخالفان تأکید دارد.
از نظر فکری، فاشیسم بر اصولی چون غایت‌گرایی، ساده‌انگاری، بنیادگرایی و نظریه توطئه استوار است.
مبنای محتوایی آن شامل ناسیونالیسم افراطی، برتری نژادی، دشمنی با لیبرالیسم و اعتقاد به بازسازی عظمت از دست‌رفته ملی است.
پس از جنگ جهانی دوم، جنبش‌های نئوفاشیستی با ظاهری تعدیل‌یافته، همچنان در برخی کشورها ادامه یافتند.



فاشيسم (Fascism) ، رژيمى ضد پارلمانی است و مبتنى برنوعى حاكميت با دشمنى آشكار با دموكراسى و ليبراليسم و سوسیالیسم است.
[۱] عمید زنجانی، عباس‌علی، درآمدى بر فقه سياسى، ص۲۸۱.
اين عنوان امروزه، در معناى عام، نامى است براى همه رژيم هاى استوار بر ديكتاتورى و ترور، اما در معناى خاص، نام جنبشى است كه در (۱۹۱۹ م)، به رهبرى موسولينى در ايتاليا به راه افتاد و به قدرت رسيد و در اواخر جنگ جهانى دوم (۱۹۴۳ م) برافتاد.


فاشيسم يک نهضت سياسى و نيز مرام اين نهضت است.
هدف نهضت برقرارى رژيم ديكتاتورى ضدّ پارلمانى است كه اساس آن بر بزرگداشت دولت و ناسيوناليسم افراطى و دشمنى آشكار با دموكراسى، ليبراليسم و كمونيسم قرار دارد.
اين نهضت و ايدئولوژى آن اصالتاً ايتاليايى است، اما در بسيارى از كشورها، هوادار دارد و بنابراين آن را يكسره نميتوان ايتاليايى مى‌دانست و در هر كشور از وضع اجتماعى و تاريخى خاص آن كشور تأثير پذيرفته است، زيرا فاشيسم مبناى نظرى يكدستى ندارد.
[۲] آشوری، داریوش، دانشنامه سياسى، ص۲۳۴-۲۳۵.


هدف فاشيسم برقرارى دولت قدرتمندى است كه در آن فقط يک حزب - حزب فاشيست - انحصار قدرت را در دست داشته باشد و يک رهبر با ويژگى‌هاى فرمندانه و با قدرت ديكتاتورانه بر آن حكومت كند.
وجه مشترک همه جنبش‌هاى فاشيست، پرستش زور و قدرت و بزرگداشت جنگ و دستيابى به قدرت است.


فاشيست‌هاى ايتاليا و آلمان سخت از تبليغات توده گير و ترور استفاده مى‌كردند و همين‌كه به قدرت رسيدند، از قدرت دولت براى از ميان برداشتن مخالفان و نظام قانونى استفاده كردند.
[۳] آشوری، داریوش، دانشنامه سياسى، ص۲۳۵.


ايدئولوژى‌هاى فاشيستى واقعى را مى‌توان به شرح زير طبقه‌بندى كرد.
از نظر ساختار اين ايدئولوژها عبارتند از:
غايت گرا كه معتقد است حقايق بنيادى و اساسى غيرقابل سئوالى در رابطه با انسان و محيط وجود دارد؛ ساده‌انگارانه يعنى نسبت دادن پديده‌هاى پيچيده به علل واحد و ارائه راه‌حل‌هاى واحد؛ بنيادگرايانه، يعنى تقسيم جهان به «خوب» و «بد» بدون اين‌كه ميان اين دو چيزى وجود داشته باشد و توطئه آميز يعنى پيش بينى امورى بر حسب وجود يک توطئه جهانى سرى توسط يک گروه متخاصم، كه در پى‌سوء استفاده از توده‌ها براى رسيدن به يک موقعيت مسلط يا حفظ آن است.
[۴] مک‌لین، ایان، فرهنگ علوم سياسى أكسفورد، ص۲۹۶.


از نظر محتوا، ايدئولوژى فاشيستى بر اساس پنج عنصر مى‌باشد:
۱ - ناسیونالیسم افراطى، يعنى اعتقاد به وجود يک ملت تعريف شد، مشخص با ويژگى‌هاى خاص، فرهنگ و منافع خاص خود كه برتر از ديگران است؛
۲ - اين اعتقاد معمولا با تأكيد بر نوعى سقوط ملى همراه است.
يعنى ملت در يک مرحله خاص درگذشته اسطوره‌اى، عظمت و روابط اجتماعى و سياسى هماهنگ داشت و بر ديگران مسلط بود، اما بعدها دچار فروپاشى شد و از نظر داخلى دچار جناح بندى و تفرقه شد و ملل كوچک‌تر بر آن سلطه يافتند؛
۳ - اين فرآيند سقوط ملى اغلب به از بين رفتن پاكى نژادى ملت مربوط مى‌شود؛
۴ - گناه سقوط ملى و يا اختلاط و ازدواج نژادى به توطئه ساير ملل و نژادهاى رقيبى نسبت داده مى‌شود كه در راه يک مبارزه بى‌امان براى سلطه تلاش مى‌كنند؛
۵ - در اين مبارزه، هم سرمايه‌دارى و هم‌شكل سياسى‌اش يعنى لیبرال دموکراسی ابزارهاى قطعى از هم پاشيدن ملت و تابع ساختن بيشتر آن در نظم جهانى قلمداد مى‌شوند.
[۵] مک‌لین، ایان، فرهنگ علوم سياسى أكسفورد، ص۲۹۷.


اصطلاح فاشيزم بيانگر يک سيستم فراگير (توتاليتر) سياسى است كه با ديگر انواع آن وجوه مشترک دارد، اما خصوصياتى جدا از آن‌ها نيز دارد.
از وجوه مشترک فاشيسم با ديگر انواع دولت توتاليتر، پيروى زندگى گروه‌ها از دولت، به كار بردن ترور، نظام يک خوبى و انحصار قدرت و رسانه‌هاى همگانى در دست دولت است.
به طور كلى، بنياد نظرى فاشيزم بر اين است كه ملت، كلى واحد است كه دولت مظهر اراده مطلق آن است و هر نوع شكاف در قدرت مطلق دولت نشانه پاشيدگى پيكر ملى و پسرفت آن است.
فاشيسم تقسيم ملت به طبقات و كشاكش طبقه‌اى را انكار كرده و تضاد اصلى را ميان ملت‌ها برسد گسترش حوزه اقتدار و تسلط خود مى‌شناسد و از اين جهت مبلّغ سياست خارجى تجاوزگر است و دشمن صلح خواهى و دموكراسى است.


فاشيزم، از لحاظ نظرى محصول توسعه نظرى نژادباورى و امپرياليسم اروپايى بوده و از نظر اجتماعى محصول بحران‌هاى اقتصادى و اجتماعى پس از جنگ جهانی اول است، ولى با شكست كلى آن در جنگ جهانى دوم، از اعتبار افتاد.
[۶] آشوری، داریوش، دانشنامه سياسى، ص۲۳۷.


احزاب فاشيست در حال حاضر ديگر نمی‌توانند به طور علنى افراطى‌گرى هاى ايدئولوژيک را در پيش بگيرند و تجديدنظرهايى در تفكر و موضع آن‌ها صورت گرفته است، پاكى ملى - نژادى اكنون به شكل مخالف با مهاجرت مداوم و تقاضا براى اخراج مهاجران درآمده است؛ تماميت گرايى و دیکتاتوری جاى خود را به درخواست‌هاى كوچک‌تر براى تقويت عمده اقتدار دولت، آن هم به ظاهر در يک چارچوب دموکراتیک داده است؛ توليد گرايى به مداخله‌گرايى دولت در اقتصاد تبديل شده است و از شكوه نظامى به نحو زيادى اجتناب شده است.
برخى جنبش‌هاى پس از جنگ جهانی دوم جهانى كه جنين ايدئولوژى‌هايى دارند، به طور متعارف نئوفاشيستى توصيف شده‌اند.
[۷] مک‌لین، ایان، فرهنگ علوم سياسى أكسفورد، ص۲۹۸.
[۸] عمید زنجانی، عباس‌علی، فقه سياسى، ج۱، ص۹۴.
منابع دیگر:

۱. عمید زنجانی، عباس‌علی، درآمدى بر فقه سياسى، ص۲۸۱.
۲. آشوری، داریوش، دانشنامه سياسى، ص۲۳۴-۲۳۵.
۳. آشوری، داریوش، دانشنامه سياسى، ص۲۳۵.
۴. مک‌لین، ایان، فرهنگ علوم سياسى أكسفورد، ص۲۹۶.
۵. مک‌لین، ایان، فرهنگ علوم سياسى أكسفورد، ص۲۹۷.
۶. آشوری، داریوش، دانشنامه سياسى، ص۲۳۷.
۷. مک‌لین، ایان، فرهنگ علوم سياسى أكسفورد، ص۲۹۸.
۸. عمید زنجانی، عباس‌علی، فقه سياسى، ج۱، ص۹۴.



عمید زنجانی، عباس‌علی، فقه سیاسی، ج۲، ص۲۷۸-۲۷۹.    






جعبه ابزار