• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

فرماندهی در نظام توحیدی (فقه سیاسی)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف





فرماندهی در نظام توحیدی بر مجموعه‌ای از اصول الهی و اخلاقی استوار است.
این اصول شامل حکمت در سازمان‌دهی، عدالت و قسط، برابری و نفی تبعیض در روابط و محوریت فرمانده به‌ عنوان قطب هدایت است.
شورا، احترام به آزادی انسان، قاطعیت برخاسته از ایمان و اخوت اسلامی از پایه‌های اصلی رفتار فرماندهی به‌ شمار می‌آیند.
رهبری توحیدی بر حاکمیت ارزش‌های الهی، نفی اکراه، فروتنی در برابر مکتب و عطوفت نسبت به نیروها تأکید دارد.
نظارت دقیق بر کارگزاران، رعایت معیارهای سخت‌گیرانه در گزینش و اسوه بودن فرمانده در رفتار و سبک زندگی از دیگر ارکان این نظام است.



رهبری نظامى در نظام توحيدى مبتنى بر يک سلسله اصول كلى است كه توجه به اين اصول ضرورى است.
اصولى كه در نظام توحیدی، رهبرى نظامى مبتنى بر آن است را مى‌توان به اين صورت برشمرد:
۱. حكمت به عنوان الگويى از نظام آفرينش: رهبرى در يک تشكيلات اسلامى بر پايه تفكر توحيدى، بايد براساس اصل حكمت، كه الگوى نظام آفرينش است استوار باشد، به اين معنا كه در تشكيلات اجتماعى تمامى اعضاء، بخش‌ها و نيروهاى فعال بايد با هدف و هركدام در جاى مناسب و در رابطه مستقيم و منطقى با هدف‌هاى كلى و با حفظ مناسبات لازم دريافت كلى آن به كار مناسب گمارده شوند و نظام اجتماعى و تشكيلات، آن گونه كه نظام احسن در آفرينش ديده مى‌شود، حكيمانه برقرار شود.
زيرا با ديد توحيدى، حكمت در تدبير جهان الگويى از رهبرى كامل در سازمان بزرگ جهان هستى است و در قرآن كريم متجاوز از نود مورد به صفت حكيم اشاره شده است.
انسان خليفه خدا در زمين و نماينده خدا در برقرارى حكمت در زندگى و جامعه و اداره زمين است و مديريت و رهبرى توحيدى، از حكمت جداپذير نيست.


۲. عدالت و قسط: عدالت در آفرينش كه الگويى كامل براى شيوه صحيح رهبرى در سازمان‌هاى بشرى است به اين معنا خواهدبود كه استحقاق و شايستگى هيچ موجودى مهمل گذاشته نشده و خداوند عادل به هركس هرچه را كه استحقاق آن را داشته داده است.
(قَالَ رَبُّنَا الَّذِي أَعْطَى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى) عدالت به اين معنا ملازم با مساوات نيست، بلكه برمحور حق و براساس رعايت استحقاقهاست و تبعيض به معنى تفاوت در عطا نسبت به دو موجود متساوى در استحقاق ظلم است.
فرماندهى و رهبرى در نظام اسلامى در خط دو هدف اساسى (عدالت و قسط) عمل مى‌كند و جدا شدن از اين اصل به مثابه خروج نظام از خصلت توحيدى و افتادن در گرداب شرک و کفر است (وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ)؛

۳. برابرى و نفى تبعيض كه در ابعاد مختلف مطرح مى‌شود:

۳.۱ - برابرى در نژاد

الف - برابرى در نژاد (... خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا...)؛

۳.۲ - نفى تبعيض در قدرت

ب - نفى تبعيض در قدرت (وَقَالُوا نَحْنُ أَكْثَرُ أَمْوَالًا وَأَوْلَادًا وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ • قُلْ إِنَّ رَبِّي يَبْسُطُ الرِّزْقَ..)؛

۳.۳ - برابرى در بهره‌هاى اجتماعى و عمومى

ج - برابرى در بهره‌هاى اجتماعى و عمومى «انى لا ارى فى هذا الفىء فضيلة لبنى اسماعيل»؛

۳.۴ - برابرى در تعميم حقوق و وظايف

د - برابرى در تعميم حقوق و وظايف «فَالْحَقُّ لاَ یَجْرِی لِأَحَدٍ إِلاَّ جَرَی عَلَیْهِ وَ لاَ یَجْرِی عَلَیْهِ إِلاَّ جَرَی لَهُ»؛

۳.۵ - يكسان بودن در حق‌طلبى

ه - يكسان بودن در حق‌طلبى. «فَلْیَکُنْ أَمْرُ النَّاسِ عِنْدَکَ فِی الْحَقِّ سَوَاءً» مسئله برابرى و نفى تبعيض در ن ظام اسلامی در شيوه رهبرى تا آن‌جا پيشرفته است كه به صورت يک شعار براى رهبری اسلامی درآمده است «وَ عَلِمُوا أَنَّ النَّاسَ عِنْدَنَا فِی الْحَقِّ أُسْوَهٌ»؛

۴. قطبيت و مركزيت: فرمانده بايد در يک تشكيلات نظامى محور و قطب عمليات باشد و جايگاه يک فرمانده اسلامى به مثابه نقش رهبر اسلامى در مركز ايدئولوژيک جامعه است كه چون قطبى جامعه را بر محور مكتب به حركت در مى‌آورد «وَ إِنَّهُ لَیَعْلَمُ أَنَّ مَحَلِّی مِنْهَا مَحَلُّ الْقُطْبِ مِنَ الرَّحَی»؛

۵. هدايت: اصالت در رهبری توحیدی به رشد و تعالى انسان‌ها و هدایت جامعه به سوى هدف غايى آفرينش و شكوفايى استعدادهاى فرد و جامعه بشرى مى‌انجامد: (وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا) تعليم و تزکیه از اهداف عاليه انبیا است و رهبرى در جامعه اسلامی از آن تفكيک‌ناپذير است.


۶. اصل شورا: در فرماندهى اسلامى اصل شورا به عنوان زيربنا (وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُمْ) و به صورت يک اصل الزامى مقرر شده است (وَشَاوِرْهُمْ فِي الأَمْرِ)؛

۷. احترام به افكار و آزادى‌ها: اين اصل ناشى از حاكميتى است كه خداوند به انسان نسبت به سرنوشت او داده و او را در عقيده و عمل اختيار بخشيده است.
(إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا) مراجعه به آراى مردم و نظر خواهى و آزاد گذاردن مردم در انتخاب راه، شيوه رهبری در اسلام بوده و مواردى از آن را مى‌توان به صورت نظرخواهى در جنگ‌ها و بیعت با پیامبر اسلام (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) و امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) مشاهده كرد.


۸. قاطعيت (ایمان و اخلاص): قاطعيت حالتى است كه از ايمان و اخلاص سرچشمه مى‌گيرد، فرمانده در نظام اسلامى به دليل داشتن ايمان و اخلاص در حد عالى از قاطعيتى برخوردار است كه در عمل فقط رضا و فرمان خدا را در نظر مى‌گيرد و از هيچ نيرو و عاملى هراس به دل راه نمی‌دهد و تنها يک نوع ترس در وجود رهبر اسلامى وجود دارد و آن هم خشوع در برابر خدا است و بازدارنده از حركت و پويايى نيست، بلكه خود بزرگ‌ترين عامل احساس مسئوليت، پويايى و سرعت در رشد و تعالى است (فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ)؛ جدا شدن فرماندهى از قاطعيت و دچار عفريت شک، ترديد و ترس شدن، در برابر دشمنان سست شدن و موضع تسليم يا گرايش پذيرفتن به معناى از دست دادن ايمان، اخلاص و گرفتار شدن در دام شرک و کفر است.


۹. اخوت اسلامى پايه مناسبات اجتماعى: اخوت اسلامى شامل تمامى مناسبات اجتماعى در يک تشكيلات اسلامى است و رابطه فرماندهى با نيروها نيز از اين حكم كلى مستثنا نيست و به همين دليل رابطه متقابل رهبر و مردم رابطه دلسوزى و خيرخواهى است و هيچ‌گاه تفاوت مسئوليت‌ها در جامعه اسلامی موجب جدايى و تفرقه نخواهد شد و برادرى روح حاكم بر تمامى مناسبات بين فرمانده و نيروها خواهد بود. (إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ)

۱۰. اصالت و حاكميت ارزش‌هاى اسلامى: محور اصلى نقش فرماندهى در تشكيلات اسلامى، حاكميت اصول و ارزش‌هاى اسلامى است و فرمانده ضمن تربيت و هدايت نيروها، زمينۀه پذيرش حاکمیت قانون خدا و اجراى آن را فراهم مى‌آورد و تمامى وابستگى‌ها و اسارت‌هايى را كه موجب طغيان و انحراف انسان از راه خدا و وحی است، از زندگى امت مى‌زدايد و ديگر عوامل بازدارنده خارجى را از سر راه وى بر مى‌دارد (وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأَغْلاَلَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ)؛

۱۱. نفى تحميل و اكراه: بر اساس اعتقاد به آزادى و اختيار انسان، شيوه فرماندهى در تشكيلات اسلامى به دور از هرگونه تحميل و اكراهى است كه با كرامت و ارزش والاى انسان و آزادى و اختيار او منافات دارد (لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ) و اين نكته در رابطه رهبر و امت، از خصايص اسلامى است.


۱۲. ذوب در مكتب و تشكيلات: تقوی، عدالت و احساس مسئوليت در برابر خدا و اهداف مقدس الهى در وجود فرمانده آن‌چنان حاكم است كه وى هرگز خود را نمى‌بيند و آن‌چه براى او مطرح است مكتب و تشكيلاتى است كه حاكميت مكتب را تأمين مى‌كند، ذوب شدن در مكتب و اراده خدا به حدى است كه او را از بهره گرفتن از مواهب مشروع و حقوق شخصى نيز باز مى‌دارد و از خود بى‌خود مى‌كند (فَفَلَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَّفْسَكَ عَلَى آثَارِهِمْ إِن لَّمْ يُؤْمِنُوا بِهَذَا الْحَدِيثِ أَسَفًا)؛

۱۳. عطوفت و مهرورزى به مردم: رابطه فرماندهى با تشكيلات رزمى از رابطه برادرى نيز رقيق‌تر و عاطفى تر است.
او چون پدر نسبت به نيروهاى خويش داراى عطوفت و خصلت مهرورزى است و تمامى افراد خود را دوست دارد و به آن‌ها عشق مى‌ورزد و لغزش‌ها و خطاهاى نيروها، هرگز وى را از مهر پدرى باز نمی‌دارد؛ (وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ)؛

۱۴. مسئوليت خواستن: از آن‌جا كه نظام اسلامی نظام حکومت قانون و اصول است، ناگزير آن‌چه كه در درجه اول اهميت است اشخاص و شخصيت‌ها نيست، بلكه مكتب و اصول مكتب است و فرمانده مسلمان همواره مسئولان نظامى را تحت مراقبت دارد و از آن‌ها مسئوليت مى‌طلبد و اين اصل به دو صورت انجام مى‌شود:

۱۴.۱ - نظارت علنى و حسابرسى

الف - نظارت به‌ طور علنى و مسئوليت خواستن و حسابرسى از مسؤولان نظامى «فَارْفَعْ إِلَیَّ حِسَابَکَ وَ اعْلَمْ أَنَّ حِسَابَ اللَّهِ أَعْظَمُ مِنْ حِسَابِ النَّاسِ»؛

۱۴.۲ - نظارت سرّى و مخفيانه

ب - نظارت به‌ طور سرى و مخفيانه توسط اشخاص مورد اطمينان «ثُمّ تَفَقّد أَعمَالَهُم وَ ابعَثِ العُیُونَ مِن أَهلِ الصّدقِ وَ الوَفَاءِ عَلَیهِم»؛

۱۵. مراعات معيار گزينش: در مناسبات فرماندهى با تشكيلات رزمى، ضوابط حاكم است نه روابط و از اين رو مشكل‌ترين مسئله مديريت كه گزينش مسئولان لايق و متعهد است در اين رابطه به گونه‌اى دقيق و با سختگيرى كامل حل مى‌شود.
تخلف از اين اصل مسئوليت عظيمى را ايجاب خواهد كرد و فرمانده، مسئول تمامى اعمال كارگزاران نظامى در تشكيلات رزمى تحت فرماندهى خويش است.
«ثُمّ انظُر فِی أُمُورِ عُمّالِکَ فَاستَعمِلهُمُ اختِبَاراً وَ لَا تُوَلّهِم مُحَابَاهً وَ أَثَرَهً فَإِنّهُمَا جِمَاعٌ مِن شُعَبِ الجَورِ وَ الخِیَانَهِ» در گزينش مسئولان مهم‌ترين معيار كاردانى و امانت است «فَإِنّ تَعَاهُدَکَ فِی السّرّ لِأُمُورِهِم حَدوَهٌ لَهُم عَلَی استِعمَالِ الأَمَانَهِ»؛

۱۶. اسوه بودن: فرمانده، خود تجسم عينى بعد نظامى مكتب است و به همين دليل بايد در تمامى امور اسوه باشد، او شريک غم و دشوارى‌هاى زندگى نيروهاى خويش است، زندگى او نشانگر همه آلام و شدايدى است كه بر افراد تحت فرماندهى او در يک سازمان مى‌گذرد.
«أَ أَقْنَعُ مِنْ نَفْسِی بِأَنْ یُقَالَ: هَذَا أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ وَ لاَ أُشَارِکُهُمْ فِی مَکَارِهِ الدَّهْرِ أَوْ أَکُونَ أُسْوَهً لَهُمْ فِی جُشُوبَهِ الْعَیْشِ»

۱. طه/سوره۲۰، آیه۵۰.    
۲. مائده/سوره۵، آیه۴۴.    
۳. زمر/سوره۳۹، آیه۶.    
۴. سبأ/سوره۳۴، آیه۳۵ و۳۶.    
۵. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعة، ج۱۵، ص۱۰۷.    
۶. صبحی صالح، نهج البلاغه، ص۳۳۳، خطبه ۲۱۶.    
۷. صبحی صالح، نهج البلاغه، ص۴۴۹، نامه ۵۹.    
۸. صبحی صالح، نهج البلاغه، ص۴۶۱، نامه ۷۰.    
۹. صبحی صالح، نهج البلاغه، ص۴۸، خطبه ۳.    
۱۰. انبیاء/سوره۲۱، آیه۷۳.    
۱۱. شوری/سوره۴۲، آیه۳۸.    
۱۲. آل عمران/سوره۳، آیه۱۵۹.    
۱۳. انسان/سوره۷۶، آیه۳.    
۱۴. آل عمران/سوره۳، آیه۱۵۹.    
۱۵. حجرات/سوره۴۹، آیه۱۰.    
۱۶. اعراف/سوره۷، آیه۱۵۷.    
۱۷. بقره/سوره۲، آیه۲۵۶.    
۱۸. کهف/سوره۱۸، آیه۶.    
۱۹. آل عمران/سوره۳، آیه۱۵۹.    
۲۰. صبحی صالح، نهج البلاغه، ص۴۱۲، نامه ۴۰.    
۲۱. صبحی صالح، نهج البلاغه، ص۴۳۵، نامه ۵۳.    
۲۲. صبحی صالح، نهج البلاغه، ص۴۳۵، نامه ۵۳.    
۲۳. صبحی صالح، نهج البلاغه، ص۴۳۵، نامه ۵۳.    
۲۴. صبحی صالح، نهج البلاغه، ص۴۱۸، نامه ۴۵.    
۲۵. عمید زنجانی، عباس‌علی، فقه سیاسی، ج۶، ص۱۳۵-۱۳۶.    



عمید زنجانی، عباس‌علی، فقه سیاسی، ج۲، ص۲۸۳-۲۸۶.    






جعبه ابزار