| شب، سکوت و وهم در مرداب ریخت • • • • • جرعهجرعه جام خون در خواب ریخت | | |
| شب، صدای عاشقی را محو کرد • • • • • جای پای عاشقی را محو کرد | | |
| شب، زیارتگاه خورد و خواب شد • • • • • موج چندین گشت تا مرداب شد | | |
| روز از زر، حکم تزویر آفرید • • • • • از قضا فتوای تکفیر آفرید | | |
| صاحبان نامه، نامآور شدند • • • • • قاصدان نیزه و خنجر شدند! | | |
| آه! این شب، این شب مرگ آفرین • • • • • کوفه، شهر بیثبات و بییقین | | |
| کوفه چندین پیش حق را کشته بود • • • • • دستهایش را به خون آغشته بود | | |
| کوفه این بیآبروی ننگساز • • • • • این عروس هرزهی نیرنگساز | | |
| کوفه و شب، غربت و اندوه و درد • • • • • من چه میدانم که با مسلم چه کرد؟! | | |
| تا نمازش خالی از اغیار شد • • • • • تیغ، محراب دعای یار شد | | |
| تیغ، بیعت کرد با دستان او • • • • • عشق آمد، شعله زد بر جان او | | |
| عشق آمد، هستیش را پاک برد • • • • • از زمینش کند و تا افلاک برد | | |
| آری، آری عشق غوغا میکند • • • • • عشق، مشت مرگ را وا میکند | | |
| آسمان هر کسی آبیترست • • • • • چهرهاش از عشق، عنابیتر است | | |
| عشق میسوزد، هلاکت میکند • • • • • میبرد از خویش و پاکت میکند | | |
| عشق چون با شوق هم آواز شد • • • • • سرگذشت کربلا، آغاز شد | | |
| اولین داغ، اولین خون تا حسین • • • • • کربلا یا کوفه، مسلم یا حسین | | |
| کوفه را تا کربلایش راه نیست • • • • • جان نامحرم ولی آگاه نیست | | |
| مسلم ابن سردار میدان بلا • • • • • مسلم این اول، شهید کربلا | | |
| مسلم این اسطورهی فرزانگی • • • • • ر این دلیر عرصهی مردانگی | | |
| مسلم این تنهاترین، این سربدار • • • • • تیغ بر کف، زخم بر دل، داغدار | | |
| صبح مسلم ماند و یک عالم بلا • • • • • صبح مسلم ماند و دشت کربلا | | |
| صبح مسلم ماند و خون و خون و خون • • • • • مستی و عشق و تمنا و جنون | | |
| صبح سرزد جان فدای یار شد • • • • • قاصد خون خدا بردار شد | | |
| تا قیامت، خاطر این جنگ ماند • • • • • تا ابد بر کوفه داغ ننگ ماند | | |
| | |