• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

قاضی جلیس (شعر عاشورایی)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



مقالات مرتبط: https://test.wikifeqh.ir/.


عبد العزیز بن حسین بن حباب اغلبی سعدی تمیمی صقلی، ملقّب به ابو المعالی و معروف به قاضی جلیس، در سال ۴۹۰ هجری قمری در مصر زاده شد و به عنوان یکی از پیشگامان شعرای مصری، در نظم، نثر و رسائل یگانه عصر خود بود.
او در دوران خلافت فائز فاطمی، به عنوان دبیر و ندیم ملک صالح طلائع بن رزیک در دربار خدمت کرد و به دلیل مجالست با خلفا و وزرا، لقب جلیس (هم‌نشین) یافت؛ او عشق عمیقی به عترت طه (اهل بیت) ابراز می‌کرد.
فقیه معاصر وی، عمارة یمنی، در قصیده‌ای به سال ۵۵۱ هجری از او ستایش کرد.




عبد العزیز مکنّی به «ابو المعالی» و معروف به «قاضی جلیس»، وی از پیشتازان شعرای مصر که به سال ۴۹۰ ه‌. ق. تولد یافت وی در نظم و نثر و ترسل یگانه‌ی عصر خود بود.
او در دوران فائز خلیفه‌ی فاطمی از دبیران و در سلک ندیمان ملک صالح طلایع بن رزیک گردید و از آن جهت که همواره با خلفا و وزرای فاطمیان و ملک صالح وزیر با کفایت آنان مجالست داشت به جلیس شهرت یافت.



قاضی جلیس از سرایندگانی است که در مهر و ولای «عترت طه» قدمی راسخ داشته، چنان‌که اشعار و سروده‌هایش حاکی از آن است.



فقیه معاصر ابو المعالی، «عمارة یمنی» با قصیده‌ای که به سال ۵۵۱ هجری سروده زبان به ثنا و ستایش او گشوده است.


قاضی جلیس به سال ۵۶۱ هجری در حالی‌ که هفتاد سال از عمرش می‌گذشت، در مصر زندگی را بدرود گفت.



ایا امّة لم ترع للدّین حرمة • • • • • و لم تبق فی قوس الصّلالة منزعا
بای کتاب‌ام بایّه حجّة • • • • • نقضتم به ما سنّه اللّه اجمعا؟!
غصبتم ولیّ الحق مهجة نفسه • • • • • و کان لکم غصب الامامة مقنعا
و الجمتم آل النبیّ سیوفکم • • • • • تفرّی من السّادات سوفا و اذرعا
و حلّلتم فی کربلاء دماءهم • • • • • فاضحت بها هیم الاسنّة شرّعا
و حرّمتم ماء الفرات علیهم • • • • • فاصبح محظورا لدیهم ممنّعا


۱ - هلا. ‌ای امت گمراه که حرمت دین بشکستید و سرگشتگی و ضلالت را از حد به‌ در بردید.
۲ - با کدامین حجّت و برهان، فرمان حق را زیر پا نهادید؟!
۳ - حقّ ویژه‌ی علی را غضب کردید، امامت و خلافت راه شما را هموار کرد.
۴ - تیغ کین در خاندان رسول نهادید، سر و دست آنان از تن جدا کردید.
۵ - در کربلا خون‌شان حلال شمردید، ناوک سنان از خون‌شان سیراب نمودید.
۶ - آب فرات بر آنان حرام شد، تشنه‌کامان را دادرسی باقی نماند.


۵.۱ - رثای سید الشهداء (علیه‌السّلام)


ان خانها الدمع الغزیر • • • • • فمن الدّماء لها نصیر
دعها تسحّ و لا تشحّ • • • • • فرزؤها رزء کبیر
ما غصب فاطمة تراث • • • • • «محمد» خطب یسیر
کلاّ و لا ظلم الوصیّ و • • • • • حقّه الحقّ الشهیر
نطق النّبیّ بفضله و هو • • • • • المبشّر و النذیر



۱ - اگر سیلاب اشکم فرو نشیند، از خون دل مدد گیرم.
۲ - بگذار فرو ریزد و آرام نگیرد، که مصیبت بس عظیم است.
۳ - میراث محمد از دخترش دریغ کردند. نه کاری سهل پیشه کردند.
۴ - ابدا. و نه ظلمی که بر علی رفت: حق مشهورش بتاراج بردند.
۵ - رسول حق به فضل و مقامش زبان برگشود: اوست که بشیر و نذیر است.


جحدوه عقد ولایة • • • • • قد غرّ جاحده الغرور
غدروا به حسدا له • • • • • و بنضّة شهد «الغدیر»
حظروا علیه ما حباه • • • • • بفخرة و هم حضور
یا امّة رعت السّها • • • • • و امامها القمر المنیر
ان ضلّ بالعجل الیهود • • • • • فقد اضلکم البعیر



۶ - پیمان ولایت‌اش منکر شدند، ابلیس‌شان بفریفت.
۷ - رشک بردند و راه دغل گرفتند، نص «غدیر» را به بازی گرفتند.
۸ - جامه‌ی خلافت را که به‌ اندام‌اش فراز کرد، از او دریغ نمودند.
۹ - در آسمان جویای اختر سها گشتید، ماه تابان را ندیده گرفتید.
۱۰ - قوم یهود، دنبال گوساله‌ای گرفتند، شما از پی اشتری (جمل) روان گشتید.


لقتلی الطفّ اذ • • • • • خذل المصاحب و العشیر
و افاهم فی کربلا • • • • • یوم عبوس قمطریر
دلفت لهم عصب الضّلال • • • • • کانّما دعی النفیر
عجبا لهم لم یلقهم من • • • • • دونهم قدر مبیر
ایما رفوق الارض فیض • • • • • دم الحسین و لا تمور؟!
اتری الجبال درت و • • • • • لم تقذفهم منها صخور؟!
ام کیف اذ منعوه ورد • • • • • الماء لم تغر البحور؟!
حرم الزّلال علیه لمّا • • • • • حلّلت لهم الخمور



۱۱ - آوخ بر کشتگان کربلا که خویش و بیگانه از یاری دریغ کردند.
۱۲ - در نینوا چهر گشود که چون روز قیامت سیاه و دژم بود.
۱۳ - جوخه‌های ضلالت بهم پیوستند، گویا نفخه‌ی صور بر دمیدند.
۱۴ - شگفتا، دست تقدیر هم بر سر این کافران نکوبید.
۱۵ - آیا خون حسین بر روی زمین موج زند و آسمان درهم نلرزد؟!
۱۶ - پنداری کوه‌ها به ماتم ننشست که سنگی بر سر آنان نبارید؟!
۱۷ - چه شد كه از آب فراتش منع كردند، درياها بر نخروشيد؟!
۱۸ - آب زلال بر حسين حرام آمد، از آن‌رو كه شرب خمر بر دشمنانش حلال بود.



۱. عمارة یمنی، النکت العصریة، ج۱، ص۱۵۸.    
۲. علامه امینی، الغدیر، ج۴، ص۳۸۷.    
۳. شبّر، جواد، ادب الطف، ج۳، ص۱۳۴.    
۴. علامه امینی، الغدیر، ج۴، ص۳۸۶.    
۵. شبّر، جواد، ادب الطف، ج۳، ص۱۳۵.    



محمدزاده، مرضیه، دانشنامه شعر عاشورایی، ج۱، ص۲۶۸.    






جعبه ابزار