مرجعیت علمی اهل بیت (عقاید و مذاهب)
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
مرجعیت علمی اهل بیت (علیهمالسلام) در مذاهب اسلامی بحث شده است.
در حالی که احادیث «
منزلت»، «
غدیر» و «
بدء الدعوه» بر مرجعیت سیاسی اهل بیت (علیهمالسلام) دلالت دارند، احادیث دیگری مرجعیت علمی و فکری آنان را پس از رحلت
پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) بیان میکنند؛
یعنی همان دو منصبی که پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) داشت، جز منصب
وحی و
تشریع، در
علی (علیهالسلام) و خاندانش وجود دارد.
اگر حدیث «منزلت» و حدیث «غدیر» و حدیث «بدء الدعوه»، بیانگر مرجعیت سیاسى اهل بیت (عليهم السلام) است.
احادیث دیگر، حاکى از مرجعیت علمى و فکرى آنان پس از رحلت رسول خدا (صلى الله عليه وآله) است، و در حقیقت، آنچه که رسول خدا (صلى الله عليه وآله) دارا بود، که هم مرجع سیاسى و هم مرجع علمى و فکرى بود.
على (عليه السلام) و خاندانش، این دو منصب را دارا هستند جز منصب وحى و تأسیس شریعت.
برخى از روایاتى که متذکر این موضوع است:
رسول خدا در آخرین روزهاى زندگى خود، از وجود دو میراث گرانبها براى امّت خویش سخن گفته است: ۱. کتاب خدا، ۲.
عترت.
اینک متن روایت آن حضرت را یادآور مىشویم:
«
«یا ایّها الناس! کانّی دعیت فاجبت، انّی قد ترکت فیکم الثقلین احدُهما اکبر من الآخر، کتابُ الله وعترتی فانظروا کیف تخلفونی فیهما فانّهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض»».
«اى مردم! نزدیک است که فراخوانده شوم و دعوت حق را بپذیرم، (از میان شما بروم) من در میان شما دو چیز گرانبها برجاى میگذارم که یکى از دیگرى بزرگتر است: کتاب خدا و عترت خودم، پس ببینید پس از من چگونه با آنها رفتار میکنید زیرا آن دو از هم جدا نمیشوند تا بر سر
حوض کوثر آیند».
مدارک حدیث ثقلین بیش از آن است که به آنها اشاره شود و مرحوم
میرحامد حسین شش جلد کتاب در اسانید آن تالیف نموده و آن را «
عبقات الانوار» نامیده است.
پیامبر گرامى در حدیث دیگر به مرجعیت علمى و فکرى اهل بیت (عليهم السلام) اشاره کرده و آنها را به منزله کشتى
نوح معرفى نموده که هر کس سوار شود، نجات مییابد و هر کس عقب بماند نابود و بیچاره میشود. اینک متن حدیث:
«
«اَلا اِنَّ مَثَلَ اهلِ بَیْتی فِیکُم مَثَلُ سَفِینَةِ نُوح مَنْ رَکِبَها نَجی وَ مَنْ تَخَلَّف عَنْها غَرَقَ»».
«اى مردم! آگاه باشید، اهل بیت من در میان شما مانند کشتى نوح هستند، هر کس بر آن سوار شود نجات یافته و هر کس عقب بماند، غرق میگردد».
ابن حجر هیتمی مکی در کتاب «
الصواعق»، باب یازدهم در تفسیر حدیث، جملهاى دارد که شایسته است از نظر خوانندگان بگذرد.
او در وجه تشبیه اهل بیت (عليهم السلام) به کشتى نوح چنین میگوید: هر کس آنان را دوست بدارد، و تعظیم کند، و این را براى سپاسگزارى از نعمت وجود پیامبر انجام دهد، و از راهنمایى امامان اهل بیت (عليهم السلام) استفاده کند، از تاریکى مخالفتها نجات مییابد و اگر کسى تخلف ورزد، در دریاى کفران نعمت و هلاکت غرق میشود.
صحیح بخاری و
مسلم که از صحیحترین کتابهاى حدیثى نزد اهل سنت به شمار میآیند، امامت دوازده امام را نقل کردهاند.
بخارى از
جابر بن سمره نقل میکند: «
«سمعت رسول الله یقول: یکون اثنا عشر امیراً»»، از پیامبر شنیدم میگفت: دوازده نفر زمامدار خواهند بود، سپس کلمهاى گفت که من نشنیدم، از پدرم پرسیدم: پیامبر چه گفت؟ پدرم گفت: پیامبر فرمود: «
«کلّهم من قریش»؛ همگى از قریشند».
مسلم در صحیح خود نقل میکند: «
انّ هذا الامر لا ینقضی حتی یمضی فیهم اثنا عشر خلیفه، ثمپیامبر گرامى (صلى الله عليه وآله)، آنان را با این صفات معرفى میکند که عزت و مناعت اسلام، صلاح و رستگارى امت به آنان بستگى دارد و شماره آنان به سان شماره نقیبان
بنی اسرائیل است.
اگر کسانى بخواهند از مشروح احادیث «
اثنا عشر اماماً» مطلع شوند، میتوانند به کتاب «
بحوث فی الملل والنحل» مراجعه کنند
اکنون سؤال میشود: این دوازده نفر که داراى این صفات بالا و برتر باشند که با توجه به ظاهر این احادیث این دوازده نفر پشت سر هم میآیند، چه کسانى هستند؟
ما چنین خصوصیاتى را جز درباره على (عليه السلام) و امامان بعدى سراغ نداریم، زیرا آنان در اوقات
فترت به نشر معارف و علم و راهنمایى امّت پرداخته و مایه عزّت اسلام بودند و امّت اسلامى بر علم و دانش و تقوا و پیراستگى آنها اتفاق نظر دارند.
بر فرض این که خلافت خلفاى چهارگانه مایه عزت و مناعت اسلام بوده است ولى متاسفانه عمر خلافت آنان کوتاه بوده و تعداد آنها از چهار نفر تجاوز نکرده است.
سلاطین
بنی امیه، جنایتکاران زمان خود بودند که تعداد آنها از دوازده تن گذشت. فرمانروایان
عباسی نیز گذشته از آنکه سفاک و خونریز بودند و گروه بیشمارى را به زنجیر کشیدند، تعداد آنان از دوازده تن بیشتر بوده است.
از نظر فهم حدیث، باید پس از درگذشت پیامبر یک گروه دوازده نفرى جست که پیاپى آمده و صفات و شرایطى که پیامبر یادآور شده است، را داشته باشند.
شگفت است که برخى نویسندگان
اهل سنت میخواهند این احادیث را بر
خلفای راشدین و گروهى از خلفاى بنى امیه همچون
معاویهو
[۵] و
عبدالملک مروان و
ولید تطبیق کنند که برخى از آنها به قتل صحابه رسول خدا و شرابخوارى در خانه کعبه
شهرت دارند.
سبحانی، جعفر، فرهنگ عقاید و مذاهب اسلامی، ج۶، ص۶۰.