مسئله حکومت از دیدگاه قرآن (فقه سیاسی)
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
مسئله حکومت از دیدگاه قرآن حکومت اسلامی در
قرآن به عنوان یک وسیله برای رسیدن به اهداف اساسی مطرح شده است.
اهداف اصلی حکومت اسلامی عبارتند از:
رهانیدن انسانها از اسارت بندگی قدرتمندان حاكم، اقامه قسط و عدل و
هدایت انسانها به سوی
خدا.
قرآن به صورت مستقیم و غیرمستقیم به مسائل مختلف حکومت پرداخته و اصول و ضوابطی را برای حكومت اسلامی بیان نموده است.
حکومت اسلامی در قرآن به عنوان یک
نظام سیاسی و اجتماعی معرفی شده است که بر اساس
عدالت، آزادی و هدایت الهی بنا نهاده شده است.
اگر انتظار آن باشد كه يک
قانون اساسی مدون با قوانين مشخص در مورد هر كدام از قواى مقننه و مجريه و قضائيه و ديگر نهادهاى اساسى
حکومت و اصول خاصى در رابطه با حقوق و آزادىهاى فردى، آنگونه كه در قوانين اساسى كشورها از قرن (۱۹ م) متداول شده است.
در يكى از سورههاى قرآن ارائه شود، بىشک پاسخ منفى است، ولى خوشبختانه همه مىدانيم كه چنين انتظارى تنها ما را به نفى مسأله حكومت در
اسلام نمىكشاند بلكه مفهوم آن نفى اصل مسأله در تاريخ زندگى سياسى بشر تا قرن (۱۹ م) است.
قرآن در زمينه اصل مسأله
حاکمیت و اصول سياسى حكومت و اهداف و منابع قانون و شرایط زمامداران و دولتمردان و مسئوليتها و وظایف كارگزاران امور اجتماعى و حاكمان و بالأخره درباره وظایف عموم مردم در
جامعه سیاسی اسلام مقررات و ضوابط و اصول مشخصى را بيان نموده است.
در قرآن از رژيم سلطنتى يا اريستوكراسى و يا جمهورى سخنى به ميان نيامده ولى خصایص نظامهاى استكبارى و طاغوتى و لزوم مبارزه با هر نوع قدرت طلبى و ستم و سلطهجویى و انحصار طلبى و تجاوز به آزادیهاى خدادادى و بالأخره حاكميتى كه به اسارت
انسانها و به تبعيت كوركورانه مردم از حاكمان و پرستش غيرخدا بينجامد به طور كاملاً صريح بيان شده است.
قرآن با طرح اصل
حاکمیت الهی به معنى اختصاص
حق قانونگذارى به خداوند،
(إِنِ اَلْحُكْمُ إِلاّ لِلّٰهِ أَمَرَ أَلاّٰ تَعْبُدُوا إِلاّٰ إِيّٰاهُ) «اين نوع حاكميت را از بشر به طور مطلق حتى از
انبیا نيز سلب كرده است.» (مَا كَانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُؤْتِيَهُ اللَّهُ الْكِتَابَ وَ الْحُكْمَ وَ النُّبُوَّةَ ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ كُونُوا عِبَادًا لِي)
در حدود قانون خدا اطاعت از پيامبر و امامان را واجب شمرده است.
(أَطِيعُوا الله وَ أَطِيعُوا اَلرَّسُولَ وَ أُولِي اَلْأَمْرِ مِنْكُمْ) و حكومت بر اساس
عدالت را وظيفه اين حاكمان قرار داده است.
(وَ إِذٰا حَكَمْتُمْ بَيْنَ اَلنّٰاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ) حكومت هر نوع قانونى غير از قانون
خدا و حاكميتى جز حاكميت مجريان قانون خدا را، حكومت جاهلى مىداند.
«أَ فَحُكْمَ اَلْجٰاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ» قرآن حكومت صالحان را
امامت مىنامد.
(وَ جَعَلْنٰاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنٰا) وظيفه عمده آن را
هدایت افراد و جامعه در روند تكاملى انسانى معرفى مىكند و رسيدن به امامت را حق مستضعفان و امامت مستضعفان را امر محتوم و نقطه نهایى حركت سياسى جوامع بشرى مىشمارد.
(وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى اَلَّذِينَ اُسْتُضْعِفُوا فِي اَلْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ اَلْوٰارِثِينَ) ولى حكومت را در هيچ مرحله از قلمرو آزادى و اختيار انسان خارج نمىكند و (لاٰ إِكْرٰاهَ فِي اَلدِّينِ)
انسان را حاكم بر سرنوشت خويش و مختار در تعيين شيوه زندگى و آيندهاش مىشمارد.
(إِنَّ الله لا يُغَيِّرُ مٰا بِقَوْمٍ حَتّٰى يُغَيِّرُوا مٰا بِأَنْفُسِهِمْ) صدها
آیه در قرآن به طور مستقيم و غيرمستقيم در مورد مسائل مختلف حكومت آمده كه هر كدام مبين گوشهاى از مسائل سياسى، اقتصادى، نظامى، فرهنگى و اعتقادى
نظام سیاسی اسلام است.
قرآن در تصوير
رسالت انبیاء سخن را از درگيرى آنها با حاكمان وقت آغاز مىكند و نفى سلطههاى استكبارى و طاغوتى را كه ناگزير ملازم با كسب قدرت سياسى پس از رهایى توده مردم از يوغ اسارت مستكبرين و طاغوتيان است جزء لا ينفک تاريخ زندگى انبياء قرار مىدهد.
اصولاً رهانيدن خلق از اسارت بندگى قدرتمندان حاكم
(وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ اَلْأَغْلاٰلَ اَلَّتِي كٰانَتْ عَلَيْهِمْ) و اقامه قسط و
عدل،
(لَقَدْ أَرْسَلْنٰا رُسُلَنٰا بِالْبَيِّنٰاتِ وَ أَنْزَلْنٰا مَعَهُمُ اَلْكِتٰابَ وَ اَلْمِيزٰانَ لِيَقُومَ اَلنّٰاسُ بِالْقِسْطِ) در ميان انسانها از اهداف مهمى است كه قرآن براى رسالت انبياء ذكر مىكند.
پرواضح است كه اين دو هدف بدون حكومت صالح جايگزين مستكبران، ظالمان، مفسدان و فاسقان قابل تحقق نيست.
در اين بحث نكتهاى كه نبايد از آن غفلت ورزيد اين است كه حكومت و قدرت سياسى براى انبياء هرگز هدف نبوده است.
قرآن مسائل حكومت را صرفاً به عنوان يک وسيله براى رسيدن به سه هدف اساسى مطرح مىكنند:
۱. رهانيدن انسانها از اسارتهاى تحميل شده از طرف مستكبرين و طواغيت؛
(وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ اَلْأَغْلاٰلَ اَلَّتِي كٰانَتْ عَلَيْهِمْ) ۲. اقامه قسط و عدل و احقاق حقوق در موارد اختلاف؛
(لَقَدْ أَرْسَلْنٰا رُسُلَنٰا بِالْبَيِّنٰاتِ وَ أَنْزَلْنٰا مَعَهُمُ اَلْكِتٰابَ وَ اَلْمِيزٰانَ لِيَقُومَ اَلنّٰاسُ بِالْقِسْطِ) ۳. هدايت انسانها به طور فردى و جمعى به سوى خدا.
(وَ جَعَلْنٰاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا) (وَ دٰاعِياً إِلَى الله بِإِذْنِهِ وَ سِرٰاجاً مُنِيراً)
•
عمید زنجانی، عباسعلی، فقه سیاسی، ج۲، ص۱۶۸-۱۷۰.