مصطفی محدثی خراسانی (شعر عاشورایی)
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
مصطفی محدثی خراسانی (زادهٔ ۱۳۴۰ در مشهد)، شاعر معاصر و فارغالتحصیل ادبیات فارسی است که عمدتاً در قالبهای
غزل،
دوبیتی و
رباعی شعر میسراید.
وی سابقه سردبیری مجله شعر و مسئولیتهای ادبی در
سازمان تبلیغات اسلامی و
صدا و سیما را در کارنامه دارد.
«هزار مرتبه خورشید»
و «شاعران پروازی» از آثار منتشرشدهی او هستند.
مصطفی محدّثی خراسانی فرزند حسن به سال ۱۳۴۰ ه. ش در شهرستان
مشهد دیده به جهان گشود.
تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در زادگاهش گذراند و برای ادامهی آن در مقطع کارشناسی در رشته
زبان و
ادبیات فارسی به دانشگاه فردوسی مشهد راه یافت.
وی فعالیتهای شعری خود را از دورهی نوجوانی آغاز کرد و با راهیابی به انجمنهای ادبی به طور جدّیتر به سرودن
شعر پرداخت، و مدت ۱۵ سال مسئول گروه شعر سازمان تبلیغات اسلامی مشهد بود.
مصطفی محدثی از قالبهای شعری
کلاسیک بیشتر تمایل به سرودن
غزل و
دوبیتی و
رباعی دارد.
وی هم اکنون سردبیر مجله شعر و عضو شورای شعر مرکز موسیقی صدا و سیما میباشد.
از
محدثی تاکنون چند مجموعه شعر به نام
«هزار مرتبه خورشید»؛
«شاعران پروازی»
و «گزیده ادبیات معاصر شماره ۴۶» به چاپ رسیده است.
وی با همکاری با دو تن از شاعران خراسان (
مجید نظافت و
محمدکاظم کاظمی) گزیده غزلیات
بیدل را به نام
«از چیدن رنگ» چاپ و منتشر کرده است.
در ادامه، نمونههایی از سرودههای او آمده است.
| وقتی قدم به ساحت دلها گذاشتی • • • • • در شب امید روشن فردا گذاشتی | | |
| از کعبه بازگشتی و تا قتلگاه خویش • • • • • در هر قدم تجلّی سینا گذاشتی | | |
| تاریخ را که تشنهی یک جرعه عشق بود • • • • • ناگاه در برابر دریا گذاشتی | | |
| با کهکشان عشق به میقات آمدی • • • • • آیینهای از آن به تماشا گذاشتی | | |
| با تیغ آفتاب فتادی به جان شب د • • • • • اغی بزرگ بر دل یلدا گذاشتی | | |
| رفتی دوباره آدم غربت نصیب را • • • • • با زخم و خاک و خاطره تنها گذاشتی | | |
| | |
نفسهای عاشقانه:| اگر چه باغ پر از لالهی تو پرپر شد • • • • • زمین برای همیشه شهید پرور شد | | |
| زمین برای همیشه به قصد یاری تو • • • • • تمام پاسخ آن پرسش معطّر شد | | |
| زمین به یمن نفسهای عاشقانهی تو • • • • • پر از طراوت دلهای درد باور شد | | |
| چه کیمیا به زمین ریخت حلق پارهی تو • • • • • که خاک با نفس آسمان برابر شد | | |
| تو ذو الفقار شدی با دو تیغ، درد و نبرد • • • • • جهاد اکبر تو هم رکاب اصغر شد | | |
| دوباره حضرت آدم به خویشتن بالید • • • • • گرچه گوشهی چشم پیمبرانتر شد | | |
| | |
•
محمدزاده، مرضیه، دانشنامه شعر عاشورایی، ج۲، ص۱۵۶۷.