• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

مقالات دارابی

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف






بَرات، سند پرداخت تعهدات مالی افراد به دیوان. به عبارت دیگر، برات رسید پرداختی بود که جَهبَذ (متصدی دیوان خراج) یا خزانه دار در ازای پرداخت تعهدات مالی عاملان و صاحبان تحویل (تحویلدار، آنکه اموال نقدی و جنسی را به او می‌سپردند) به آنان می‌داد.
[۱] محمد بن احمد خوارزمی، کتاب مفاتیح العلوم، ص۵۵ـ۵۶، چاپ فان فلوتن، لیدن ۱۹۶۸.
[۲] محمد بن محمود شمس الدین آملی، نفایس الفنون فی عرایس العیون، ج۱، ص۳۱۱، چاپ ابوالحسن شعرانی، قم ۱۳۷۷.
[۳] محمود مرسی لاشین، التنظیم المحاسبی للاموال العامة فی الدولة الاسلامیة، ص۳۰۸، بیروت ۱۹۷۷.

این واژه در فرهنگهای فارسی به معنای حواله‌ای که «به دائنان می‌دادند»،
[۴] علی اکبر نفیسی، فرهنگ نفیسی، ذیل واژه، با مقدمه محمدعلی فروغی، تهران ۱۳۴۳ ش.
یا به معنای چک / صَک و قباله آمده است. (آنندراج، ج ۱، ص ۶۴۰)
[۵] رضاقلی بن محمدهادی هدایت، کتاب فرهنگ انجمن آرای ناصری، ص۱۵۷، چاپ سنگی تهران ۱۲۸۸، چاپ افست تهران (بی‌تا.).



در دورة خلفای راشدین، «بَری ء الذمه» به کسانی گفته می‌شد که جزیة خود را می‌پرداختند و واژة بَراءَة نیز به معنای سند یا نوشته‌ای بود که عاملان در ازای پرداخت جزیه به اهل ذمه می‌دادند و بدین ترتیب برائت مالی و اداری آنان را به صورت کتبی تأیید می‌کردند.
[۶] قاسم بن سلام ابوعبید، کتاب الاموال، ص۶۵، چاپ خلیل محمد هراس، بیروت ۱۴۰۸/۱۹۸۸.
[۷] قاسم بن سلام ابوعبید، کتاب الاموال، ص۱۰۱، چاپ خلیل محمد هراس، بیروت ۱۴۰۸/۱۹۸۸.
[۸] قاسم بن سلام ابوعبید، کتاب الاموال، ص۱۴۷، چاپ خلیل محمد هراس، بیروت ۱۴۰۸/۱۹۸۸.
[۹] قاسم بن سلام ابوعبید، کتاب الاموال، ص۱۹۲، چاپ خلیل محمد هراس، بیروت ۱۴۰۸/۱۹۸۸.
[۱۰] قاسم بن سلام ابوعبید، کتاب الاموال، ص۲۲۴، چاپ خلیل محمد هراس، بیروت ۱۴۰۸/۱۹۸۸.
[۱۱] قاسم بن سلام ابوعبید، کتاب الاموال، ص۶۴۷، چاپ خلیل محمد هراس، بیروت ۱۴۰۸/۱۹۸۸.
[۱۲] احمد بن علی مقریزی، کتاب المواعظ والاعتبار بذکرالخطط والاثار، ج۱، ص۷۶، المعروف بالخطط المقریزیة، قاهره (بی‌تا.).
[۱۳] احمد بن علی مقریزی، کتاب المواعظ والاعتبار بذکرالخطط والاثار، ج۱، ص۸۵، المعروف بالخطط المقریزیة، قاهره (بی‌تا.).
[۱۴] محمود مرسی لاشین، التنظیم المحاسبی للاموال العامة فی الدولة الاسلامیة، ص۲۳۴، بیروت ۱۹۷۷.



بر اساس نمونه‌هایی از براتهای دورة خالد بن ولید (متوفی ۲۱) و سال ۱۴۷
[۱۵] محمود مرسی لاشین، التنظیم المحاسبی للاموال العامة فی الدولة الاسلامیة، ص۲۳۱، بیروت ۱۹۷۷.
[۱۶] محمود مرسی لاشین، التنظیم المحاسبی للاموال العامة فی الدولة الاسلامیة، ص۲۳۴، بیروت ۱۹۷۷.
برائت یا برات دارای این مشخصات بود:
۱) ثبت تاریخ برات بر اساس ماههای قبطی و سالهای هجری؛
۲) ذکر دفعات یا نوبت اقساط پرداخت شده؛
۳) ذکر مبالغ متفرقه در صورت لزوم؛
۴) امضای نویسندة برات و ناظر پرداخت. صورت این براتها به رغم تنوع و فاصلة زمانی نمونه‌های بر جای مانده تفاوت چندانی نکرد، اما گاه شروط ویژه‌ای در آنها ثبت می‌شد.
[۱۷] محمود مرسی لاشین، التنظیم المحاسبی للاموال العامة فی الدولة الاسلامیة، ص۲۳۰، بیروت ۱۹۷۷.
[۱۸] محمود مرسی لاشین، التنظیم المحاسبی للاموال العامة فی الدولة الاسلامیة، ص۳۰۸ـ۳۰۹، بیروت ۱۹۷۷.
مِتز دلیل رواج چنین سندی - در متن صک و سفته ـ را نیاز به وسیله‌ای مطمئن برای معاملات کلان می‌داند.
[۱۹] آدام متز، تاریخ تمدن اسلامی در قرن چهارم هجری، ج۲، ص۲۱۰ـ۲۱۱، ترجمه محمدحسین استخری، تهران ۱۳۴۳ ش.



در قرن چهارم در قم، جهبذ موظف بود در حضور کاتبِ روزنامچه (روزنامجه / روزنامه: دفترِ ثبت حسابهای روزانه) سندی به عنوان برات برای عاملان و متصدیان گردآوری خراج در ازای تحویل مالیاتهای گردآوری شده صادر کند
[۲۰] حسن بن محمد قمی، کتاب تاریخ قم، ص۱۵۰ـ۱۵۴، ترجمه حسن بن علی قمی، چاپ جلال الدین طهرانی، تهران ۱۳۶۱ ش.
بعدها، از جمله در دورة غزنویان، برات به صورت اهرمی برای اعمال فشارهای مالی بر مردم درآمد،
[۲۱] محمد بن حسین بیهقی، تاریخ بیهقی، ص۵۹۸، ۶۰۰، چاپ علی اکبر فیاض، تهران ۱۳۷۱ ش.
زیرا هزینة لشکریان از این طریق پرداخت می‌شد.
[۲۲] محمود بن محمد آقسرائی، تاریخ سلاجقه، ص۲۴۳، یا، مسامرة الاخبار و مسایرة الاخبار، چاپ عثمان توران، تهران ۱۳۶۲ ش.
[۲۳] عبدالله بن محمد کاشانی، تاریخ اولجایتو، ص۱۹۴، چاپ مهین همبلی، تهران ۱۳۴۸ ش.
[۲۴] تیمور گورکان، تزوکات تیموری، ص۲۳۶، تحریر ابوطالب حسینی تربتی بفارسی، چاپ افست تهران ۱۳۴۲ ش.

این فشار، بویژه در دورة مغول شدت یافت. حاکمان ولایات موظف بودند وجه براتهایی را که «دیوان بزرگ» برای «اخراجات مقرری» و حقوق کارکنان دستگاه دولتی صادر می‌کرد از محل عواید مالیاتها بپردازند. با اینهمه، ایلچیان (سفیران) و حواله داران و برات داران موفق به دریافت وجه برات نمی‌شدند
[۲۵] رشیدالدین فضل الله، تاریخ مبارک غازانی، ص۲۴۴، چاپ کارل یان، لندن ۱۳۵۸/۱۹۴۰.
و براتها با آنکه بر اموال نقد ولایات نوشته می‌شد،
[۲۶] رشیدالدین فضل الله، تاریخ مبارک غازانی، ص۳۱۴، چاپ کارل یان، لندن ۱۳۵۸/۱۹۴۰.
[۲۷] رشیدالدین فضل الله، تاریخ مبارک غازانی، ص۳۱۷، چاپ کارل یان، لندن ۱۳۵۸/۱۹۴۰.
در دست ایشان باقی می‌ماند
[۲۸] رشیدالدین فضل الله، تاریخ مبارک غازانی، ص۲۴۴، چاپ کارل یان، لندن ۱۳۵۸/۱۹۴۰.
و حاکمان ولایات به بهانة عدم تکافوی عواید موجود با هزینه‌های جاری، یک مالیات را سالی چند بار از رعایا می‌گرفتند. ازینرو، کدخدایان از ولایات می‌گریختند و محصلان موفق به اخذ وجه برات نمی‌شدند.
[۲۹] رشیدالدین فضل الله، تاریخ مبارک غازانی، ص۲۵۱، چاپ کارل یان، لندن ۱۳۵۸/۱۹۴۰.
ظاهراًًً در آن دوره شاهزادگان و حاکمان نیز به صدور برات - که حق انحصاری «دیوان بزرگ» بود - روی آورده بودند؛ به همین دلیل، دست شاهزادگان و حکام از صدور برات کوتاه شد
[۳۰] رشیدالدین فضل الله، تاریخ مبارک غازانی، ص۲۴۷، چاپ کارل یان، لندن ۱۳۵۸/۱۹۴۰.
[۳۱] رشیدالدین فضل الله، تاریخ مبارک غازانی، ص۲۵۴ـ۲۵۷، چاپ کارل یان، لندن ۱۳۵۸/۱۹۴۰.
[۳۲] رشیدالدین فضل الله، تاریخ مبارک غازانی، ص۲۵۹، چاپ کارل یان، لندن ۱۳۵۸/۱۹۴۰.
[۳۳] رشیدالدین فضل الله، تاریخ مبارک غازانی، ص۲۶۳، چاپ کارل یان، لندن ۱۳۵۸/۱۹۴۰.
[۳۴] رشیدالدین فضل الله، جامع التواریخ، ج۲، ص۸۰۷، چاپ محمد روشن و مصطفی موسوی، تهران ۱۳۷۳ ش.
[۳۵] رشیدالدین فضل الله، جامع التواریخ، ج۲، ص۸۶۱، چاپ محمد روشن و مصطفی موسوی، تهران ۱۳۷۳ ش.
[۳۶] رشیدالدین فضل الله، جامع التواریخ، ج۲، ص۱۴۲۶، چاپ محمد روشن و مصطفی موسوی، تهران ۱۳۷۳ ش.
[۳۷] رشیدالدین فضل الله، جامع التواریخ، ج۲، ص۱۴۲۹، چاپ محمد روشن و مصطفی موسوی، تهران ۱۳۷۳ ش.
و مقرر گشت که براتها فقط از «دیوان بزرگ» و با نشان «آلتون تَمغا» (مهر زرین) صادر شود
[۳۸] رشیدالدین فضل الله، تاریخ مبارک غازانی، ص۲۵۴، چاپ کارل یان، لندن ۱۳۵۸/۱۹۴۰.
[۳۹] رشیدالدین فضل الله، تاریخ مبارک غازانی، ص۲۵۷، چاپ کارل یان، لندن ۱۳۵۸/۱۹۴۰.
[۴۰] رشیدالدین فضل الله، تاریخ مبارک غازانی، ص۲۶۰، چاپ کارل یان، لندن ۱۳۵۸/۱۹۴۰.
[۴۱] رشیدالدین فضل الله، تاریخ مبارک غازانی، ص۲۶۱، چاپ کارل یان، لندن ۱۳۵۸/۱۹۴۰.
[۴۲] رشیدالدین فضل الله، جامع التواریخ، ج۲، ص۱۴۲۶، چاپ محمد روشن و مصطفی موسوی، تهران ۱۳۷۳ ش.
بدین منظور، برای هر ولایت یک منشی تعیین شد تا در اول هر سال مالیات مقرر یا عواید ولایت را در دفتری به نام «قانون» ثبت کند
[۴۳] رشیدالدین فضل الله، تاریخ مبارک غازانی، ص۲۵۳، چاپ کارل یان، لندن ۱۳۵۸/۱۹۴۰.
[۴۴] رشیدالدین فضل الله، تاریخ مبارک غازانی، ص۲۶۰، چاپ کارل یان، لندن ۱۳۵۸/۱۹۴۰.
[۴۵] رشیدالدین فضل الله، تاریخ مبارک غازانی، ص۲۶۱، چاپ کارل یان، لندن ۱۳۵۸/۱۹۴۰.
و مالیات ولایات بر اساس این قانون محاسبه شود
[۴۶] رشیدالدین فضل الله، تاریخ مبارک غازانی، ص۲۵۳، چاپ کارل یان، لندن ۱۳۵۸/۱۹۴۰.
[۴۷] رشیدالدین فضل الله، تاریخ مبارک غازانی، ص۲۵۹، چاپ کارل یان، لندن ۱۳۵۸/۱۹۴۰.
همچنین برای حاکمانِ متخلف، مجازات سنگینی در نظر گرفته شد.
[۴۸] رشیدالدین فضل الله، تاریخ مبارک غازانی، ص۲۵۳، چاپ کارل یان، لندن ۱۳۵۸/۱۹۴۰.
[۴۹] رشیدالدین فضل الله، جامع التواریخ، ج۲، ص۱۴۲۶، چاپ محمد روشن و مصطفی موسوی، تهران ۱۳۷۳ ش.



به نظر می‌رسد که پس از دورة غازان، صدور بی‌رویة براتها از سر گرفته شده باشد، زیرا در دورة جلایریان (۷۴۰ـ۸۳۶) نیز بارها به هشدارهایی برمی خوریم که حاکمان و متصرفان ولایات را از صدور برات بر محلهای معاف از مالیات منع می‌کند
[۵۰] محمد بن هندوشاه شمس منشی، دستورالکاتب فی تعیین المراتب، فهرست، ذیل «برات»، چاپ عبدالکریم علی اوغلی زاده، مسکو ۱۹۷۶.
ازینرو، حاکمان و متصرفان ولایات موظف شدند که مجموع براتهای سه سالة خود را، برای حسابرسی، به «دیوان بزرگ» بیاورند
[۵۱] محمد بن هندوشاه شمس منشی، دستورالکاتب فی تعیین المراتب، ج۲، ص۱۲۷، چاپ عبدالکریم علی اوغلی زاده، مسکو ۱۹۷۶.
و مطابق آنچه دیوان مقرر کرده وجه براتها را پرداخت کنند
[۵۲] محمد بن هندوشاه شمس منشی، دستورالکاتب فی تعیین المراتب، ج۲، ص۱۳۶، چاپ عبدالکریم علی اوغلی زاده، مسکو ۱۹۷۶.
[۵۳] محمد بن هندوشاه شمس منشی، دستورالکاتب فی تعیین المراتب، ج۲، ص۱۳۹، چاپ عبدالکریم علی اوغلی زاده، مسکو ۱۹۷۶.
[۵۴] محمد بن هندوشاه شمس منشی، دستورالکاتب فی تعیین المراتب، ج۲، ص۱۶۷، چاپ عبدالکریم علی اوغلی زاده، مسکو ۱۹۷۶.
[۵۵] محمد بن هندوشاه شمس منشی، دستورالکاتب فی تعیین المراتب، ج۲، ص۱۷۵، چاپ عبدالکریم علی اوغلی زاده، مسکو ۱۹۷۶.
همچنین مقرر شد تا برای تهیة مایحتاج لشکریان برات صادر نشود، زیرا وصول آن اگر نه غیر ممکن باری بسیار سخت بود
[۵۶] محمد بن هندوشاه شمس منشی، دستورالکاتب فی تعیین المراتب، ج۲، ص۴۸، چاپ عبدالکریم علی اوغلی زاده، مسکو ۱۹۷۶.
حتی گاه افراد از بیم ناتوانی در پرداخت وجه براتها از قبول منصب خودداری می‌کردند.
[۵۷] عبدالله بن محمد کاشانی، تاریخ اولجایتو، ص۸۳، چاپ مهین همبلی، تهران ۱۳۴۸ ش.
[۵۸] محمد بن هندوشاه شمس منشی، دستورالکاتب فی تعیین المراتب، ج۲، ص۴۸، چاپ عبدالکریم علی اوغلی زاده، مسکو ۱۹۷۶.

به نظر می‌رسد گاه مطالبات «دیوان بزرگ» نیز از عواید ولایت فراتر می‌رفته؛ در چنین مواردی، یکی از راه حلها، اعطای اقطاع بوده است.
[۵۹] محمد بن هندوشاه شمس منشی، دستورالکاتب فی تعیین المراتب، ج۲، ص۱۱۳، چاپ عبدالکریم علی اوغلی زاده، مسکو ۱۹۷۶.
در همین دوره، با توجه به منع حاکمان و متصرفان ولایات از صدور برات، بر اعتبار برات برخی از مناصب مانند وزیر، مستوفی الممالک، ناظرالممالک، مشرف الممالک، صاحب جمع اموال، نایب وزیر تأکید فراوان شده است
[۶۰] محمد بن هندوشاه شمس منشی، دستورالکاتب فی تعیین المراتب، فهرست، ذیل «برات»، چاپ عبدالکریم علی اوغلی زاده، مسکو ۱۹۷۶.
هنگام صدور برات، که از مکتوبات دیوانی به شمار می‌رفت،
[۶۱] محمد بن هندوشاه شمس منشی، دستورالکاتب فی تعیین المراتب، ج۲، ص۱۱۳، چاپ عبدالکریم علی اوغلی زاده، مسکو ۱۹۷۶.
کاتب می‌بایست نخست نام عامل را ذکر می‌کرد، سپس نوع مال حواله شده و محل صدور برات و نیز نوع برات (از نوع مواجب یا غیر آن) و علت صدور و کتبی یا شفاهی بودن آن، و آنگاه گیرندة برات و مبلغ آن نوشته می‌شد.
[۶۲] محمد بن محمود شمس الدین آملی، نفایس الفنون فی عرایس العیون، ج۱، ص۳۱۱ـ۳۱۲، چاپ ابوالحسن شعرانی، قم ۱۳۷۷.

سمرقندی
[۶۳] احمد بن محمد سمرقندی، کتاب الشروط و علوم الصکوک، ص۴۰۵ـ۴۱۸، بغداد ۱۹۸۷.
در کتاب الشروط و علوم الصلوک نمونه‌هایی از برات را آورده است. به گفتة بوسه، در عصر ایلخانان به دستور تصدیق یا رسید پرداخت پروانچه می‌گفتند
[۶۴] هریبرت بوسه، پژوهشی در تشکیلات دیوان اسلامی: برمبنای اسناد دوران آق قوینلو و قراقوینلو و صفوی، ص۶۸، ترجمه غلامرضا ورهرام، تهران ۱۳۶۷ ش.
اما به نظر می‌رسد که پروانه یا پروانچه بیشتر اجازة صدور برات بوده است.
[۶۵] محمد بن هندوشاه شمس منشی، دستورالکاتب فی تعیین المراتب، فهرست، ذیل «برات»، چاپ عبدالکریم علی اوغلی زاده، مسکو ۱۹۷۶.
در دورة صفوی بارها از برات، مواجبِ براتی، تنخواه براتی، انعام، همه ساله و مواجب، در کنار هم و به گونه‌ای مترادف یاد شده است.
[۶۶] میرزا سمیعا، تذکرة الملوک، فهرست، ذیل واژه‌ها، چاپ محمد دبیرسیاقی، تهران ۱۳۶۸ ش.

به عبارت دیگر، حوالة دائمی یا سال به سال، تنخواه، برات همه ساله، همه ساله و برات به یک معنا بوده است
[۶۷] هریبرت بوسه، پژوهشی در تشکیلات دیوان اسلامی: برمبنای اسناد دوران آق قوینلو و قراقوینلو و صفوی، ص۶۸، ترجمه غلامرضا ورهرام، تهران ۱۳۶۷ ش.
[۶۸] کلاوس میشائل رُهربُرن، نظام ایالات در عهد صفوی، ص۱۶۵، ترجمه کیکاووس جهانداری، تهران ۱۳۵۷ ش.
[۶۹] کلاوس میشائل رُهربُرن، نظام ایالات در عهد صفوی، ص۱۹۷ـ۱۹۸، ترجمه کیکاووس جهانداری، تهران ۱۳۵۷ ش.
در واقع، حواله‌های مستمر و همه ساله یا برات همه ساله و نیز تیول، شیوة معمول پرداخت حقوق کارکنان دربار بود.
[۷۰] اسکندرمنشی، تاریخ عالم آرای عباسی، ج۳، ص۹۲۴، تهران ۱۳۵۰ ش.
[۷۱] کلاوس میشائل رُهربُرن، نظام ایالات در عهد صفوی، ص۱۶۶، ترجمه کیکاووس جهانداری، تهران ۱۳۵۷ ش.
[۷۲] کلاوس میشائل رُهربُرن، نظام ایالات در عهد صفوی، ص۱۹۷ـ۱۹۹، ترجمه کیکاووس جهانداری، تهران ۱۳۵۷ ش.



در همین دوره، به اجناس براتی نیز اشاره شده است
[۷۳] میرزا سمیعا، تذکرة الملوک، ص۵۶، چاپ محمد دبیرسیاقی، تهران ۱۳۶۸ ش.
[۷۴] میرزا سمیعا، تذکرة الملوک، ص۶۲، چاپ محمد دبیرسیاقی، تهران ۱۳۶۸ ش.
که نشان می‌دهد برات می‌توانست علاوه بر نقد متضمن جنس هم باشد. این مواجب جایگزین قسمتی از مبلغ کل مواجب می‌شد
[۷۵] ولادیمیر فدروویچ مینورسکی، سازمان اداری حکومت صفوی، ص۱۶۳، یا، تحقیقات و حواشی و تعلیقات استاد مینورسکی بر تذکرة الملوک، ترجمه مسعود رجب نیا، تهران ۱۳۳۴ ش.
ظاهراًًً بهترین نوع حواله یا برات، تیول یا اقطاع بود و دارندة آن حق داشت مطالبات دولت را از بهرة اراضیی که در حواله یا برات قید شده بود، وصول کند و این ملک، ملک موروثی وی تلقی می‌شد
[۷۶] ولادیمیر فدروویچ مینورسکی، سازمان اداری حکومت صفوی، ص۱۶۲، یا، تحقیقات و حواشی و تعلیقات استاد مینورسکی بر تذکرة الملوک، ترجمه مسعود رجب نیا، تهران ۱۳۳۴ ش.
این نوع براتِ تیول ظاهراًًً نوعی فرمان اعطای مالی بوده و بوسه
[۷۷] هریبرت بوسه، پژوهشی در تشکیلات دیوان اسلامی: برمبنای اسناد دوران آق قوینلو و قراقوینلو و صفوی، ص۶۸، ترجمه غلامرضا ورهرام، تهران ۱۳۶۷ ش.
[۷۸] هریبرت بوسه، پژوهشی در تشکیلات دیوان اسلامی: برمبنای اسناد دوران آق قوینلو و قراقوینلو و صفوی، ص۱۱۲، ترجمه غلامرضا ورهرام، تهران ۱۳۶۷ ش.
آن را یکی از انواع فرمانها شمرده است. این معنا را بیشتر در عثمانی می‌یابیم. مینورسکی
[۷۹] ولادیمیر فدروویچ مینورسکی، سازمان اداری حکومت صفوی، ص۱۶۱، یا، تحقیقات و حواشی و تعلیقات استاد مینورسکی بر تذکرة الملوک، ترجمه مسعود رجب نیا، تهران ۱۳۳۴ ش.
با استناد به گفتة شاردن که «شاه به جای پول با صدور حواله به عهدة ولایات تعهدات خود را به انجام می‌رساند»، آن را استثناپذیر دانسته است، زیرا گاه برات متضمن مبلغ نقد بود. به نظر می‌رسد که قبل از شاه عباس دوم (حک: ۱۰۵۲ـ۱۰۷۷) براتها را به عهدة چند محل صادر می‌کرده‌اند. این کار، وصول آنها را برای دارندة برات مشکل می‌کرد، ازینرو، از زمان این پادشاه قرار شد فقط براتهایی را که مبلغ آنها بیش از ۵۵ تومان باشد به محلهای مختلف حواله دهند.
[۸۰] ولادیمیر فدروویچ مینورسکی، سازمان اداری حکومت صفوی، ص۱۶۳، یا، تحقیقات و حواشی و تعلیقات استاد مینورسکی بر تذکرة الملوک، ترجمه مسعود رجب نیا، تهران ۱۳۳۴ ش.



گردآوری وجوه و مبالغ اندک وظیفة مأموران و نمایندگان مخصوص بود، و در ازای این کار درصدی به عنوان حق العمل می‌گرفتند
[۸۱] ولادیمیر فدروویچ مینورسکی، سازمان اداری حکومت صفوی، ص۱۶۳، یا، تحقیقات و حواشی و تعلیقات استاد مینورسکی بر تذکرة الملوک، ترجمه مسعود رجب نیا، تهران ۱۳۳۴ ش.
بهترین نوع برات، از نظر وصول وجه، برات همه ساله بود؛ چنین براتی مبلغ سالانه‌ای بود که به عهدة منبع در آمد یا شخص معینی صادر می‌شد. اما وصول برات یکساله که برای همان سال صادر می‌شد، چندان آسان نبود.
[۸۲] ولادیمیر فدروویچ مینورسکی، سازمان اداری حکومت صفوی، ص۴۷، یا، تحقیقات و حواشی و تعلیقات استاد مینورسکی بر تذکرة الملوک، ترجمه مسعود رجب نیا، تهران ۱۳۳۴ ش.
[۸۳] ولادیمیر فدروویچ مینورسکی، سازمان اداری حکومت صفوی، ص۱۶۲، یا، تحقیقات و حواشی و تعلیقات استاد مینورسکی بر تذکرة الملوک، ترجمه مسعود رجب نیا، تهران ۱۳۳۴ ش.



در دورة قاجار نیز از برات برای پرداخت حقوق کارکنان دولت و لشکریان استفاده می‌شد و حقوق قشون را حوالة ولایات می‌کردند، و رئیس قشون بایست آن را وصول می‌کرد.
[۸۴] ابراهیم بن اسدالله صدیق الممالک، منتخب التواریخ، ص۴۱۴ـ۴۱۵، تهران ۱۳۶۶ ش.
به گفتة مستوفی، براتِ تحویل در آن دوره معادل حوالة اعتبار یا وجه گردان بوده است
[۸۵] عبدالله مستوفی، شرح زندگانی من، ج۱، ص۳۹۴، یا، تاریخ اجتماعی و اداری دورة قاجاریه، تهران ۱۳۴۱ـ۱۳۴۳ ش.
[۸۶] عبدالله مستوفی، شرح زندگانی من، ج۱، ص۴۲۵، یا، تاریخ اجتماعی و اداری دورة قاجاریه، تهران ۱۳۴۱ـ۱۳۴۳ ش.
این براتها را مستوفی الممالک، پس از امضای شاه، حوالة خزانه می‌کرد و مبلغ از طریق «باقی دستورالعملهای ولایات» یا مقاطعه گرهای وجوهاتِ حواله تأمین می‌شد؛ به عبارت دیگر، این افراد وجه حواله‌ها یا براتهای خزانه را می‌پرداختند و سپس در موقع حسابرسی به عنوان مخارج خود ارائه می‌کردند.
[۸۷] عبدالله مستوفی، شرح زندگانی من، ج۱، ص۳۹۴، یا، تاریخ اجتماعی و اداری دورة قاجاریه، تهران ۱۳۴۱ـ۱۳۴۳ ش.

براتی که به آبدارخانه، قهوه خانه و آشپزخانة شاهی داده می‌شد، ظاهراًًً از سایر براتها نقدتر بوده و پول آن از طریق وجوه نقدی که به عنوان پیشکش و جز آن به خزانه واریز می‌شد
[۸۸] عبدالله مستوفی، شرح زندگانی من، ج۱، ص۳۹۴، یا، تاریخ اجتماعی و اداری دورة قاجاریه، تهران ۱۳۴۱ـ۱۳۴۳ ش.
تأمین می‌شد. برای پرداخت حقوق ماهانة برخی از کارکنان بیوتات، هر دو سه ماه براتی صادر می‌کردند
[۸۹] عبدالله مستوفی، شرح زندگانی من، ج۱، ص۳۹۴، یا، تاریخ اجتماعی و اداری دورة قاجاریه، تهران ۱۳۴۱ـ۱۳۴۳ ش.

ظاهراًًً برات برای موارد مختلف دیگری مانند انعام و صرف جیب و ابتیاع و تکلف نیز صادر می‌شده است.
[۹۰] عبدالله مستوفی، شرح زندگانی من، ج۱، ص۳۹۴ـ۳۹۵، یا، تاریخ اجتماعی و اداری دورة قاجاریه، تهران ۱۳۴۱ـ۱۳۴۳ ش.
[۹۱] عبدالله مستوفی، شرح زندگانی من، ج۱، ص۴۲۵، یا، تاریخ اجتماعی و اداری دورة قاجاریه، تهران ۱۳۴۱ـ۱۳۴۳ ش.
شیوة رسیدگی به براتها یکسان نبود، به براتهایی که تحویل یا وجه گردان یا اعتبار بود بعدها رسیدگی می‌شد،
[۹۲] عبدالله مستوفی، شرح زندگانی من، ج۱، ص۴۲۵، یا، تاریخ اجتماعی و اداری دورة قاجاریه، تهران ۱۳۴۱ـ۱۳۴۳ ش.
اما در مورد براتهای دیگر، رسیدگی در زمانِ صدور صورت می‌گرفت.


با اینهمه، مستوفی وظیفه داشت که در هر دو مورد با دقت مطالب ضروری را یادداشت کند. به هر حال، برات می‌بایست مانند فرمان حکم کتبی شاه (دستخط) و دستور صدر اعظم، به امضای این دو و مهر و امضای سر رشته داران و مستوفیان برسد تا قابل پرداخت باشد. روی هم رفته، پرداختِ هر برات مستلزم شصت امضا بود
[۹۳] عبدالله مستوفی، شرح زندگانی من، ج۱، ص۴۲۳ـ۴۲۶، یا، تاریخ اجتماعی و اداری دورة قاجاریه، تهران ۱۳۴۱ـ۱۳۴۳ ش.
و «عَزَب دفتران» (محاسبان و مستوفیان درجة سوم) که تحت امر عزب باشی قرار داشتند، موظف بودند براتها را نزد مستوفیان و سررشته داران ببرند تا امضا و مهر شود.
[۹۴] عبدالله مستوفی، شرح زندگانی من، ج۱، ص۴۲۵، یا، تاریخ اجتماعی و اداری دورة قاجاریه، تهران ۱۳۴۱ـ۱۳۴۳ ش.

براتها را معمولاًًً در دفتری به نام اَوارِجِه (اوراجه: دفتر متفرقه، دفتری برای ثبت حسابهای پراکنده) ثبت می‌کردند.
[۹۵] عبدالله مستوفی، شرح زندگانی من، ج۱، ص۴۲۳، یا، تاریخ اجتماعی و اداری دورة قاجاریه، تهران ۱۳۴۱ـ۱۳۴۳ ش.
شاه بایست همة براتها را امضا می‌کرد. بسیاریِ براتها سبب شد تا ناصرالدین شاه به جای امضای اصل براتها فقط فهرست آنها را امضا کند که حاوی صد تا دویست فقره برات و نام صاحب برات و نوع و مبلغ آن بود.
[۹۶] عبدالله مستوفی، شرح زندگانی من، ج۱، ص۴۲۶، یا، تاریخ اجتماعی و اداری دورة قاجاریه، تهران ۱۳۴۱ـ۱۳۴۳ ش.

بیوتات سلطنتی و افرادی که از طریق براتهای تحویل، مبالغی دریافت می‌کردند، می‌بایست هر سال حساب خود را همراه با اسناد خرج به مستوفی تحویل می‌دادند و مانند حکام ولایات مفاصاحساب می‌گرفتند.
[۹۷] عبدالله مستوفی، شرح زندگانی من، ج۱، ص۴۲۶، یا، تاریخ اجتماعی و اداری دورة قاجاریه، تهران ۱۳۴۱ـ۱۳۴۳ ش.
با این حال، گاه برخی پادشاهان بدون توجه به محل پرداخت برات و امکان وصول آن برات صادر می‌کردند که به سوءاستفادة برخی کسان می‌انجامید ظاهراًًً، برای حل این مشکل «کمیسیون تطبیق حوالجات» تشکیل شده بود تا حوالجات صادر شده را با موازین بودجه‌ای تطبیق دهد. به گفتة مستوفی، این کمیسیون، جانشین «دیوان محاسبات» شده بود.
[۹۸] عبدالله مستوفی، شرح زندگانی من، ج۲، ص۴۶۳، یا، تاریخ اجتماعی و اداری دورة قاجاریه، تهران ۱۳۴۱ـ۱۳۴۳ ش.
[۹۹] عبدالله مستوفی، شرح زندگانی من، ج۳، ص۴۸۴، یا، تاریخ اجتماعی و اداری دورة قاجاریه، تهران ۱۳۴۱ـ۱۳۴۳ ش.

از دورة مظفرالدین شاه (۱۳۱۳ـ۱۳۲۴)، قرار شد تا کلیة اسناد و معاملات نقدی و جنسی و تجاری، از جمله برات، تمبر و مهر و شمارة ثبت دفاتر دولتیِ ادارة ثبت و تمبر را داشته باشد.
[۱۰۰] عبدالحسین بن هدایت الله سپهر، مرآت الوقایع مظفری، ص۱۵۱.
ادارات مختلف دولتی نیز برات نویسهای خاص خود را داشت.
[۱۰۱] محمدحسن بن علی اعتمادالسلطنه، المآثر و الاثار، ص۳۶۱، در چهل سال تاریخ ایران، در چاپ ایرج افشار، ج ۱، تهران ۱۳۶۳ ش.
[۱۰۲] محمدحسن بن علی اعتمادالسلطنه، المآثر و الاثار، ص۳۸۰ـ۳۸۱، در چهل سال تاریخ ایران، در چاپ ایرج افشار، ج ۱، تهران ۱۳۶۳ ش.
[۱۰۳] محمدحسن بن علی اعتمادالسلطنه، المآثر و الاثار، ص۳۸۹، در چهل سال تاریخ ایران، در چاپ ایرج افشار، ج ۱، تهران ۱۳۶۳ ش.



تا پایان دورة قاجار حواله و برات را یکی می‌انگاشته‌اند. اما امروزه برات و حواله از یکدیگر متمایز است. برات در تعریف امروز، «سندی است که به موجب آن کسی به دیگری دستور می‌دهد که مبلغ معینی را در وجه حامل یا شخص ثالث یا حواله کرد او به دیدار یا سر رسید معین بپردازد»
[۱۰۴] مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های بازرگانی، مجموعه آشنائی با تعاریف و اصطلاحات بازرگانی ـ اقتصادی، ص۱۵۲ـ۱۵۳، تهران ۱۳۷۰ ش.
[۱۰۵] حسن گلریز، فرهنگ توصیفی، ص۵۱، تهران ۱۳۶۸ ش.
شبیه این تعریف برای حواله نیز آمده است.
[۱۰۶] و، یادداشتهای ملک المورخین، ص۱۴۸ـ۱۴۹، چاپ عبدالحسین نوائی، تهران ۱۳۶۸ ش.
بنابراین تعریف، برات کش یا مُحیل کسی است که برات را در وجه خود یا حامل صادر می‌کند و برات دار یا مُحالٌ لَه کسی است که مبلغ در وجه وی صادر می‌شود و براتگیر یا محالٌعلیه به گیرندة برات گفته می‌شود که باید وجه را در داخل یا خارج یک کشور بپردازد
[۱۰۷] مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های بازرگانی، مجموعه آشنائی با تعاریف و اصطلاحات بازرگانی ـ اقتصادی، ص۱۵۲ـ۱۵۳، تهران ۱۳۷۰ ش.
امروزه برات انواع گوناگون دارد و مهمترین آنها عبارت است از: برات اسنادی / برات ضمیمة اسناد؛ برات دیداری / برات رؤیت / برات عندالمطالبه؛ برات سازشی؛ برات سفید؛ برات مدت دار/ برات مؤجل / برات به وعده / برات میعادی؛ برات تنزیل شده / برات نزول شده؛ برات وصولی؛ برات پرداختنی یا قابل پرداخت؛ برات دریافتنی یا قابل دریافت (نیز برای انواع براتها رجوع کنید به) (نیک گهر، ص ۹۰ـ۹۲)
[۱۰۸] حسن گلریز، فرهنگ توصیفی، ص۵۱، ۵۵، تهران ۱۳۶۸ ش.
[۱۰۹] فرهنگ اصطلاحات حقوقی: فارسی ـ فرانسه، زیر نظر عبدالحمید ابوالحمد، ص۱۰۴ـ۱۰۷، با همکاری ابوالفتح قطبی و نعمت مختاری، تهران ۱۳۵۳ ش.
[۱۱۰] مسعودالظفر صمیمی کیا و فروز آذرفر، فرهنگ حقوقی: فارسی ـ انگلیسی، ص۷۱ـ۷۲، تهران ۱۳۷۳ ش.
[۱۱۱] کاظم فرهادی، واژگان اقتصادی و زمینه‌های وابسته: انگلیسی ـ فارسی، ص۱۴۷ـ۱۵۰، تهران ۱۳۷۱ ش.
[۱۱۲] حارث سلیمان فاروقی، المعجم القانونی: انکلیزی ـ عربی، ص۸۲ـ۸۴، بیروت ۱۹۸۸.
[۱۱۳] علاءالدین پازارگادی، فرهنگ بازرگانی ـ اقتصادی ـ بانکداری: فارسی ـ انگلیسی و انگلیسی ـ فارسی، ص۲۱، تهران ۱۳۶۹ ش.
[۱۱۴] فرهنگ اصطلاحات حقوقی: فارسی ـ فرانسه، زیر نظر عبدالحمید ابوالحمد، ج۱، ص۳۹۰ـ۳۹۱، با همکاری ابوالفتح قطبی و نعمت مختاری، تهران ۱۳۵۳ ش.
[۱۱۵] غلامحسین صدری افشار، نسرین حکمی، و نسترن حکمی، ذیل «برات»، و نسترن حکمی، فرهنگ فارسی امروز، تهران ۱۳۷۳ ش.



طبق مادة ۲۲۳، قانون اسناد تجاری برات علاوه بر امضا یا مهر برات دهنده باید شرایط زیر را داشته باشد: ۱) قید کلمة برات در روی ورقه؛ ۲) تاریخ تحریر (روز و ماه و سال)؛ ۳) اسم شخصی که باید برات را تأدیه کند؛ ۴) تعیین مبلغ برات؛ ۵) تاریخ تأدیة وجه برات؛ ۶) مکان تأدیة وجه برات؛ ۷) اسم شخصی که برات در وجه یا حواله کرد او پرداخت می‌شود؛ ۸) تصریح به اینکه نسخة اول یا دوم یا سوم یا چهارم و... است. برای تضمین صحت برات و پیشگیری از تخلفهای مربوط به آن، مواد قانونی بسیاری وضع شده که حاکی از اهمیت تجاری آن است.
[۱۱۶] اسناد تجاری، تدوین علی جعفرزاده و احمد ترابی، ص۱۱ـ۳۲، مواد ۲۲۳ـ۳۰۶، تهران ۱۳۷۳ ش.



۱. رضاقلی بن محمدهادی هدایت، کتاب فرهنگ انجمن آرای ناصری، چاپ سنگی تهران ۱۲۸۸، چاپ افست تهران[بی‌تا.]؛
۲. مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های بازرگانی، مجموعه آشنائی با تعاریف و اصطلاحات بازرگانی ـ اقتصادی، تهران ۱۳۷۰ ش؛
۳. آدام متز، تاریخ تمدن اسلامی در قرن چهارم هجری، ترجمه محمدحسین استخری، تهران ۱۳۴۳ ش؛
۴. مسعودالظفر صمیمی کیا و فروز آذرفر، فرهنگ حقوقی: فارسی ـ انگلیسی، تهران ۱۳۷۳ ش؛
۵. محمد بن محمود شمس الدین آملی، نفایس الفنون فی عرایس العیون، چاپ ابوالحسن شعرانی، قم ۱۳۷۷؛
۶. محمد پادشاه بن غلام محیی الدین شاد، آنندراج: فرهنگ جامع فارسی، چاپ محمد دبیرسیاقی، تهران ۱۳۶۳ ش؛
۷. و، یادداشتهای ملک المورخین، چاپ عبدالحسین نوائی، تهران ۱۳۶۸ ش؛
۸. عبدالحسین بن هدایت الله سپهر، مرآت الوقایع مظفری؛
۹. کلاوس میشائل رُهربُرن، نظام ایالات در عهد صفوی، ترجمه کیکاووس جهانداری، تهران ۱۳۵۷ ش؛
۱۰. هریبرت بوسه، پژوهشی در تشکیلات دیوان اسلامی: برمبنای اسناد دوران آق قوینلو و قراقوینلو و صفوی، ترجمه غلامرضا ورهرام، تهران ۱۳۶۷ ش؛
۱۱. محمدحسن بن علی اعتمادالسلطنه، المآثر و الاثار، در چهل سال تاریخ ایران، در چاپ ایرج افشار، ج ۱، تهران ۱۳۶۳ ش؛
۱۲. اسکندرمنشی، تاریخ عالم آرای عباسی، تهران ۱۳۵۰ ش؛
۱۳. محمود بن محمد آقسرائی، تاریخ سلاجقه، یا، مسامرة الاخبار و مسایرة الاخبار، چاپ عثمان توران، تهران ۱۳۶۲ ش؛
۱۴. قاسم بن سلام ابوعبید، کتاب الاموال، چاپ خلیل محمد هراس، بیروت ۱۴۰۸/۱۹۸۸؛
۱۵. اسناد تجاری، تدوین علی جعفرزاده و احمد ترابی، تهران ۱۳۷۳ ش؛
۱۶. محمد بن حسین بیهقی، تاریخ بیهقی، چاپ علی اکبر فیاض، تهران ۱۳۷۱ ش؛
۱۷. علاءالدین پازارگادی، فرهنگ بازرگانی ـ اقتصادی ـ بانکداری: فارسی ـ انگلیسی و انگلیسی ـ فارسی، تهران ۱۳۶۹ ش؛
۱۸. تیمور گورکان، تزوکات تیموری، تحریر ابوطالب حسینی تربتی بفارسی، چاپ افست تهران ۱۳۴۲ ش؛
۱۹. محمد بن احمد خوارزمی، کتاب مفاتیح العلوم، چاپ فان فلوتن، لیدن ۱۹۶۸؛
۲۰. رشیدالدین فضل الله، تاریخ مبارک غازانی، چاپ کارل یان، لندن ۱۳۵۸/۱۹۴۰؛
۲۱. رشیدالدین فضل الله، جامع التواریخ، چاپ محمد روشن و مصطفی موسوی، تهران ۱۳۷۳ ش؛
۲۲. احمد بن محمد سمرقندی، کتاب الشروط و علوم الصکوک، بغداد ۱۹۸۷؛
۲۳. محمد بن هندوشاه شمس منشی، دستورالکاتب فی تعیین المراتب، چاپ عبدالکریم علی اوغلی زاده، مسکو ۱۹۷۶؛
۲۴. غلامحسین صدری افشار، نسرین حکمی، و نسترن حکمی، فرهنگ فارسی امروز، تهران ۱۳۷۳ ش؛
۲۵. ابراهیم بن اسدالله صدیق الممالک، منتخب التواریخ، تهران ۱۳۶۶ ش؛
۲۶. حارث سلیمان فاروقی، المعجم القانونی: انکلیزی ـ عربی، بیروت ۱۹۸۸؛
۲۷. کاظم فرهادی، واژگان اقتصادی و زمینه‌های وابسته: انگلیسی ـ فارسی، تهران ۱۳۷۱ ش؛
۲۸. منوچهر فرهنگ، فرهنگ علوم اقتصادی: انگلیسی ـ فارسی، تهران ۱۳۶۹ ش؛
۲۹. فرهنگ اصطلاحات حقوقی: فارسی ـ فرانسه، زیر نظر عبدالحمید ابوالحمد، با همکاری ابوالفتح قطبی و نعمت مختاری، تهران ۱۳۵۳ ش؛
۳۰. حسن بن محمد قمی، کتاب تاریخ قم، ترجمه حسن بن علی قمی، چاپ جلال الدین طهرانی، تهران ۱۳۶۱ ش؛
۳۱. عبدالله بن محمد کاشانی، تاریخ اولجایتو، چاپ مهین همبلی، تهران ۱۳۴۸ ش؛
۳۲. حسن گلریز، فرهنگ توصیفی، تهران ۱۳۶۸ ش؛
۳۳. محمود مرسی لاشین، التنظیم المحاسبی للاموال العامة فی الدولة الاسلامیة، بیروت ۱۹۷۷؛
۳۴. عبدالله مستوفی، شرح زندگانی من، یا، تاریخ اجتماعی و اداری دورة قاجاریه، تهران ۱۳۴۱ـ۱۳۴۳ ش؛
۳۵. احمد بن علی مقریزی، کتاب المواعظ والاعتبار بذکرالخطط والاثار، المعروف بالخطط المقریزیة، قاهره[بی‌تا.]؛
۳۶. میرزا سمیعا، تذکرة الملوک، چاپ محمد دبیرسیاقی، تهران ۱۳۶۸ ش؛
۳۷. ولادیمیر فدروویچ مینورسکی، سازمان اداری حکومت صفوی، یا، تحقیقات و حواشی و تعلیقات استاد مینورسکی بر تذکرة الملوک، ترجمه مسعود رجب نیا، تهران ۱۳۳۴ ش؛
۳۸. علی اکبر نفیسی، فرهنگ نفیسی، با مقدمه محمدعلی فروغی، تهران ۱۳۴۳ ش؛
۳۹. A. Nikgohar, A dictionary of economics, commercial and financial : English-French and Persian , Tehran ۱۳۶۹ í;
۴۰. Joseph Schachat, An introduction to Islamic law , Oxford ۱۹۶۴.


۱. ↑ محمد بن احمد خوارزمی، کتاب مفاتیح العلوم، ص۵۵ـ۵۶، چاپ فان فلوتن، لیدن ۱۹۶۸.
۲. ↑ محمد بن محمود شمس الدین آملی، نفایس الفنون فی عرایس العیون، ج۱، ص۳۱۱، چاپ ابوالحسن شعرانی، قم ۱۳۷۷.
۳. ↑ محمود مرسی لاشین، التنظیم المحاسبی للاموال العامة فی الدولة الاسلامیة، ص۳۰۸، بیروت ۱۹۷۷.
۴. ↑ علی اکبر نفیسی، فرهنگ نفیسی، ذیل واژه، با مقدمه محمدعلی فروغی، تهران ۱۳۴۳ ش.
۵. ↑ رضاقلی بن محمدهادی هدایت، کتاب فرهنگ انجمن آرای ناصری، ص۱۵۷، چاپ سنگی تهران ۱۲۸۸، چاپ افست تهران (بی‌تا.).
۶. ↑ قاسم بن سلام ابوعبید، کتاب الاموال، ص۶۵، چاپ خلیل محمد هراس، بیروت ۱۴۰۸/۱۹۸۸.
۷. ↑ قاسم بن سلام ابوعبید، کتاب الاموال، ص۱۰۱، چاپ خلیل محمد هراس، بیروت ۱۴۰۸/۱۹۸۸.
۸. ↑ قاسم بن سلام ابوعبید، کتاب الاموال، ص۱۴۷، چاپ خلیل محمد هراس، بیروت ۱۴۰۸/۱۹۸۸.
۹. ↑ قاسم بن سلام ابوعبید، کتاب الاموال، ص۱۹۲، چاپ خلیل محمد هراس، بیروت ۱۴۰۸/۱۹۸۸.
۱۰. ↑ قاسم بن سلام ابوعبید، کتاب الاموال، ص۲۲۴، چاپ خلیل محمد هراس، بیروت ۱۴۰۸/۱۹۸۸.
۱۱. ↑ قاسم بن سلام ابوعبید، کتاب الاموال، ص۶۴۷، چاپ خلیل محمد هراس، بیروت ۱۴۰۸/۱۹۸۸.
۱۲. ↑ احمد بن علی مقریزی، کتاب المواعظ والاعتبار بذکرالخطط والاثار، ج۱، ص۷۶، المعروف بالخطط المقریزیة، قاهره (بی‌تا.).
۱۳. ↑ احمد بن علی مقریزی، کتاب المواعظ والاعتبار بذکرالخطط والاثار، ج۱، ص۸۵، المعروف بالخطط المقریزیة، قاهره (بی‌تا.).
۱۴. ↑ محمود مرسی لاشین، التنظیم المحاسبی للاموال العامة فی الدولة الاسلامیة، ص۲۳۴، بیروت ۱۹۷۷.
۱۵. ↑ محمود مرسی لاشین، التنظیم المحاسبی للاموال العامة فی الدولة الاسلامیة، ص۲۳۱، بیروت ۱۹۷۷.
۱۶. ↑ محمود مرسی لاشین، التنظیم المحاسبی للاموال العامة فی الدولة الاسلامیة، ص۲۳۴، بیروت ۱۹۷۷.
۱۷. ↑ محمود مرسی لاشین، التنظیم المحاسبی للاموال العامة فی الدولة الاسلامیة، ص۲۳۰، بیروت ۱۹۷۷.
۱۸. ↑ محمود مرسی لاشین، التنظیم المحاسبی للاموال العامة فی الدولة الاسلامیة، ص۳۰۸ـ۳۰۹، بیروت ۱۹۷۷.
۱۹. ↑ آدام متز، تاریخ تمدن اسلامی در قرن چهارم هجری، ج۲، ص۲۱۰ـ۲۱۱، ترجمه محمدحسین استخری، تهران ۱۳۴۳ ش.
۲۰. ↑ حسن بن محمد قمی، کتاب تاریخ قم، ص۱۵۰ـ۱۵۴، ترجمه حسن بن علی قمی، چاپ جلال الدین طهرانی، تهران ۱۳۶۱ ش.
۲۱. ↑ محمد بن حسین بیهقی، تاریخ بیهقی، ص۵۹۸، ۶۰۰، چاپ علی اکبر فیاض، تهران ۱۳۷۱ ش.
۲۲. ↑ محمود بن محمد آقسرائی، تاریخ سلاجقه، ص۲۴۳، یا، مسامرة الاخبار و مسایرة الاخبار، چاپ عثمان توران، تهران ۱۳۶۲ ش.
۲۳. ↑ عبدالله بن محمد کاشانی، تاریخ اولجایتو، ص۱۹۴، چاپ مهین همبلی، تهران ۱۳۴۸ ش.
۲۴. ↑ تیمور گورکان، تزوکات تیموری، ص۲۳۶، تحریر ابوطالب حسینی تربتی بفارسی، چاپ افست تهران ۱۳۴۲ ش.
۲۵. ↑ رشیدالدین فضل الله، تاریخ مبارک غازانی، ص۲۴۴، چاپ کارل یان، لندن ۱۳۵۸/۱۹۴۰.
۲۶. ↑ رشیدالدین فضل الله، تاریخ مبارک غازانی، ص۳۱۴، چاپ کارل یان، لندن ۱۳۵۸/۱۹۴۰.
۲۷. ↑ رشیدالدین فضل الله، تاریخ مبارک غازانی، ص۳۱۷، چاپ کارل یان، لندن ۱۳۵۸/۱۹۴۰.
۲۸. ↑ رشیدالدین فضل الله، تاریخ مبارک غازانی، ص۲۴۴، چاپ کارل یان، لندن ۱۳۵۸/۱۹۴۰.
۲۹. ↑ رشیدالدین فضل الله، تاریخ مبارک غازانی، ص۲۵۱، چاپ کارل یان، لندن ۱۳۵۸/۱۹۴۰.
۳۰. ↑ رشیدالدین فضل الله، تاریخ مبارک غازانی، ص۲۴۷، چاپ کارل یان، لندن ۱۳۵۸/۱۹۴۰.
۳۱. ↑ رشیدالدین فضل الله، تاریخ مبارک غازانی، ص۲۵۴ـ۲۵۷، چاپ کارل یان، لندن ۱۳۵۸/۱۹۴۰.
۳۲. ↑ رشیدالدین فضل الله، تاریخ مبارک غازانی، ص۲۵۹، چاپ کارل یان، لندن ۱۳۵۸/۱۹۴۰.
۳۳. ↑ رشیدالدین فضل الله، تاریخ مبارک غازانی، ص۲۶۳، چاپ کارل یان، لندن ۱۳۵۸/۱۹۴۰.
۳۴. ↑ رشیدالدین فضل الله، جامع التواریخ، ج۲، ص۸۰۷، چاپ محمد روشن و مصطفی موسوی، تهران ۱۳۷۳ ش.
۳۵. ↑ رشیدالدین فضل الله، جامع التواریخ، ج۲، ص۸۶۱، چاپ محمد روشن و مصطفی موسوی، تهران ۱۳۷۳ ش.
۳۶. ↑ رشیدالدین فضل الله، جامع التواریخ، ج۲، ص۱۴۲۶، چاپ محمد روشن و مصطفی موسوی، تهران ۱۳۷۳ ش.
۳۷. ↑ رشیدالدین فضل الله، جامع التواریخ، ج۲، ص۱۴۲۹، چاپ محمد روشن و مصطفی موسوی، تهران ۱۳۷۳ ش.
۳۸. ↑ رشیدالدین فضل الله، تاریخ مبارک غازانی، ص۲۵۴، چاپ کارل یان، لندن ۱۳۵۸/۱۹۴۰.
۳۹. ↑ رشیدالدین فضل الله، تاریخ مبارک غازانی، ص۲۵۷، چاپ کارل یان، لندن ۱۳۵۸/۱۹۴۰.
۴۰. ↑ رشیدالدین فضل الله، تاریخ مبارک غازانی، ص۲۶۰، چاپ کارل یان، لندن ۱۳۵۸/۱۹۴۰.
۴۱. ↑ رشیدالدین فضل الله، تاریخ مبارک غازانی، ص۲۶۱، چاپ کارل یان، لندن ۱۳۵۸/۱۹۴۰.
۴۲. ↑ رشیدالدین فضل الله، جامع التواریخ، ج۲، ص۱۴۲۶، چاپ محمد روشن و مصطفی موسوی، تهران ۱۳۷۳ ش.
۴۳. ↑ رشیدالدین فضل الله، تاریخ مبارک غازانی، ص۲۵۳، چاپ کارل یان، لندن ۱۳۵۸/۱۹۴۰.
۴۴. ↑ رشیدالدین فضل الله، تاریخ مبارک غازانی، ص۲۶۰، چاپ کارل یان، لندن ۱۳۵۸/۱۹۴۰.
۴۵. ↑ رشیدالدین فضل الله، تاریخ مبارک غازانی، ص۲۶۱، چاپ کارل یان، لندن ۱۳۵۸/۱۹۴۰.
۴۶. ↑ رشیدالدین فضل الله، تاریخ مبارک غازانی، ص۲۵۳، چاپ کارل یان، لندن ۱۳۵۸/۱۹۴۰.
۴۷. ↑ رشیدالدین فضل الله، تاریخ مبارک غازانی، ص۲۵۹، چاپ کارل یان، لندن ۱۳۵۸/۱۹۴۰.
۴۸. ↑ رشیدالدین فضل الله، تاریخ مبارک غازانی، ص۲۵۳، چاپ کارل یان، لندن ۱۳۵۸/۱۹۴۰.
۴۹. ↑ رشیدالدین فضل الله، جامع التواریخ، ج۲، ص۱۴۲۶، چاپ محمد روشن و مصطفی موسوی، تهران ۱۳۷۳ ش.
۵۰. ↑ محمد بن هندوشاه شمس منشی، دستورالکاتب فی تعیین المراتب، فهرست، ذیل «برات»، چاپ عبدالکریم علی اوغلی زاده، مسکو ۱۹۷۶.
۵۱. ↑ محمد بن هندوشاه شمس منشی، دستورالکاتب فی تعیین المراتب، ج۲، ص۱۲۷، چاپ عبدالکریم علی اوغلی زاده، مسکو ۱۹۷۶.
۵۲. ↑ محمد بن هندوشاه شمس منشی، دستورالکاتب فی تعیین المراتب، ج۲، ص۱۳۶، چاپ عبدالکریم علی اوغلی زاده، مسکو ۱۹۷۶.
۵۳. ↑ محمد بن هندوشاه شمس منشی، دستورالکاتب فی تعیین المراتب، ج۲، ص۱۳۹، چاپ عبدالکریم علی اوغلی زاده، مسکو ۱۹۷۶.
۵۴. ↑ محمد بن هندوشاه شمس منشی، دستورالکاتب فی تعیین المراتب، ج۲، ص۱۶۷، چاپ عبدالکریم علی اوغلی زاده، مسکو ۱۹۷۶.
۵۵. ↑ محمد بن هندوشاه شمس منشی، دستورالکاتب فی تعیین المراتب، ج۲، ص۱۷۵، چاپ عبدالکریم علی اوغلی زاده، مسکو ۱۹۷۶.
۵۶. ↑ محمد بن هندوشاه شمس منشی، دستورالکاتب فی تعیین المراتب، ج۲، ص۴۸، چاپ عبدالکریم علی اوغلی زاده، مسکو ۱۹۷۶.
۵۷. ↑ عبدالله بن محمد کاشانی، تاریخ اولجایتو، ص۸۳، چاپ مهین همبلی، تهران ۱۳۴۸ ش.
۵۸. ↑ محمد بن هندوشاه شمس منشی، دستورالکاتب فی تعیین المراتب، ج۲، ص۴۸، چاپ عبدالکریم علی اوغلی زاده، مسکو ۱۹۷۶.
۵۹. ↑ محمد بن هندوشاه شمس منشی، دستورالکاتب فی تعیین المراتب، ج۲، ص۱۱۳، چاپ عبدالکریم علی اوغلی زاده، مسکو ۱۹۷۶.
۶۰. ↑ محمد بن هندوشاه شمس منشی، دستورالکاتب فی تعیین المراتب، فهرست، ذیل «برات»، چاپ عبدالکریم علی اوغلی زاده، مسکو ۱۹۷۶.
۶۱. ↑ محمد بن هندوشاه شمس منشی، دستورالکاتب فی تعیین المراتب، ج۲، ص۱۱۳، چاپ عبدالکریم علی اوغلی زاده، مسکو ۱۹۷۶.
۶۲. ↑ محمد بن محمود شمس الدین آملی، نفایس الفنون فی عرایس العیون، ج۱، ص۳۱۱ـ۳۱۲، چاپ ابوالحسن شعرانی، قم ۱۳۷۷.
۶۳. ↑ احمد بن محمد سمرقندی، کتاب الشروط و علوم الصکوک، ص۴۰۵ـ۴۱۸، بغداد ۱۹۸۷.
۶۴. ↑ هریبرت بوسه، پژوهشی در تشکیلات دیوان اسلامی: برمبنای اسناد دوران آق قوینلو و قراقوینلو و صفوی، ص۶۸، ترجمه غلامرضا ورهرام، تهران ۱۳۶۷ ش.
۶۵. ↑ محمد بن هندوشاه شمس منشی، دستورالکاتب فی تعیین المراتب، فهرست، ذیل «برات»، چاپ عبدالکریم علی اوغلی زاده، مسکو ۱۹۷۶.
۶۶. ↑ میرزا سمیعا، تذکرة الملوک، فهرست، ذیل واژه‌ها، چاپ محمد دبیرسیاقی، تهران ۱۳۶۸ ش.
۶۷. ↑ هریبرت بوسه، پژوهشی در تشکیلات دیوان اسلامی: برمبنای اسناد دوران آق قوینلو و قراقوینلو و صفوی، ص۶۸، ترجمه غلامرضا ورهرام، تهران ۱۳۶۷ ش.
۶۸. ↑ کلاوس میشائل رُهربُرن، نظام ایالات در عهد صفوی، ص۱۶۵، ترجمه کیکاووس جهانداری، تهران ۱۳۵۷ ش.
۶۹. ↑ کلاوس میشائل رُهربُرن، نظام ایالات در عهد صفوی، ص۱۹۷ـ۱۹۸، ترجمه کیکاووس جهانداری، تهران ۱۳۵۷ ش.
۷۰. ↑ اسکندرمنشی، تاریخ عالم آرای عباسی، ج۳، ص۹۲۴، تهران ۱۳۵۰ ش.
۷۱. ↑ کلاوس میشائل رُهربُرن، نظام ایالات در عهد صفوی، ص۱۶۶، ترجمه کیکاووس جهانداری، تهران ۱۳۵۷ ش.
۷۲. ↑ کلاوس میشائل رُهربُرن، نظام ایالات در عهد صفوی، ص۱۹۷ـ۱۹۹، ترجمه کیکاووس جهانداری، تهران ۱۳۵۷ ش.
۷۳. ↑ میرزا سمیعا، تذکرة الملوک، ص۵۶، چاپ محمد دبیرسیاقی، تهران ۱۳۶۸ ش.
۷۴. ↑ میرزا سمیعا، تذکرة الملوک، ص۶۲، چاپ محمد دبیرسیاقی، تهران ۱۳۶۸ ش.
۷۵. ↑ ولادیمیر فدروویچ مینورسکی، سازمان اداری حکومت صفوی، ص۱۶۳، یا، تحقیقات و حواشی و تعلیقات استاد مینورسکی بر تذکرة الملوک، ترجمه مسعود رجب نیا، تهران ۱۳۳۴ ش.
۷۶. ↑ ولادیمیر فدروویچ مینورسکی، سازمان اداری حکومت صفوی، ص۱۶۲، یا، تحقیقات و حواشی و تعلیقات استاد مینورسکی بر تذکرة الملوک، ترجمه مسعود رجب نیا، تهران ۱۳۳۴ ش.
۷۷. ↑ هریبرت بوسه، پژوهشی در تشکیلات دیوان اسلامی: برمبنای اسناد دوران آق قوینلو و قراقوینلو و صفوی، ص۶۸، ترجمه غلامرضا ورهرام، تهران ۱۳۶۷ ش.
۷۸. ↑ هریبرت بوسه، پژوهشی در تشکیلات دیوان اسلامی: برمبنای اسناد دوران آق قوینلو و قراقوینلو و صفوی، ص۱۱۲، ترجمه غلامرضا ورهرام، تهران ۱۳۶۷ ش.
۷۹. ↑ ولادیمیر فدروویچ مینورسکی، سازمان اداری حکومت صفوی، ص۱۶۱، یا، تحقیقات و حواشی و تعلیقات استاد مینورسکی بر تذکرة الملوک، ترجمه مسعود رجب نیا، تهران ۱۳۳۴ ش.
۸۰. ↑ ولادیمیر فدروویچ مینورسکی، سازمان اداری حکومت صفوی، ص۱۶۳، یا، تحقیقات و حواشی و تعلیقات استاد مینورسکی بر تذکرة الملوک، ترجمه مسعود رجب نیا، تهران ۱۳۳۴ ش.
۸۱. ↑ ولادیمیر فدروویچ مینورسکی، سازمان اداری حکومت صفوی، ص۱۶۳، یا، تحقیقات و حواشی و تعلیقات استاد مینورسکی بر تذکرة الملوک، ترجمه مسعود رجب نیا، تهران ۱۳۳۴ ش.
۸۲. ↑ ولادیمیر فدروویچ مینورسکی، سازمان اداری حکومت صفوی، ص۴۷، یا، تحقیقات و حواشی و تعلیقات استاد مینورسکی بر تذکرة الملوک، ترجمه مسعود رجب نیا، تهران ۱۳۳۴ ش.
۸۳. ↑ ولادیمیر فدروویچ مینورسکی، سازمان اداری حکومت صفوی، ص۱۶۲، یا، تحقیقات و حواشی و تعلیقات استاد مینورسکی بر تذکرة الملوک، ترجمه مسعود رجب نیا، تهران ۱۳۳۴ ش.
۸۴. ↑ ابراهیم بن اسدالله صدیق الممالک، منتخب التواریخ، ص۴۱۴ـ۴۱۵، تهران ۱۳۶۶ ش.
۸۵. ↑ عبدالله مستوفی، شرح زندگانی من، ج۱، ص۳۹۴، یا، تاریخ اجتماعی و اداری دورة قاجاریه، تهران ۱۳۴۱ـ۱۳۴۳ ش.
۸۶. ↑ عبدالله مستوفی، شرح زندگانی من، ج۱، ص۴۲۵، یا، تاریخ اجتماعی و اداری دورة قاجاریه، تهران ۱۳۴۱ـ۱۳۴۳ ش.
۸۷. ↑ عبدالله مستوفی، شرح زندگانی من، ج۱، ص۳۹۴، یا، تاریخ اجتماعی و اداری دورة قاجاریه، تهران ۱۳۴۱ـ۱۳۴۳ ش.
۸۸. ↑ عبدالله مستوفی، شرح زندگانی من، ج۱، ص۳۹۴، یا، تاریخ اجتماعی و اداری دورة قاجاریه، تهران ۱۳۴۱ـ۱۳۴۳ ش.
۸۹. ↑ عبدالله مستوفی، شرح زندگانی من، ج۱، ص۳۹۴، یا، تاریخ اجتماعی و اداری دورة قاجاریه، تهران ۱۳۴۱ـ۱۳۴۳ ش.
۹۰. ↑ عبدالله مستوفی، شرح زندگانی من، ج۱، ص۳۹۴ـ۳۹۵، یا، تاریخ اجتماعی و اداری دورة قاجاریه، تهران ۱۳۴۱ـ۱۳۴۳ ش.
۹۱. ↑ عبدالله مستوفی، شرح زندگانی من، ج۱، ص۴۲۵، یا، تاریخ اجتماعی و اداری دورة قاجاریه، تهران ۱۳۴۱ـ۱۳۴۳ ش.
۹۲. ↑ عبدالله مستوفی، شرح زندگانی من، ج۱، ص۴۲۵، یا، تاریخ اجتماعی و اداری دورة قاجاریه، تهران ۱۳۴۱ـ۱۳۴۳ ش.
۹۳. ↑ عبدالله مستوفی، شرح زندگانی من، ج۱، ص۴۲۳ـ۴۲۶، یا، تاریخ اجتماعی و اداری دورة قاجاریه، تهران ۱۳۴۱ـ۱۳۴۳ ش.
۹۴. ↑ عبدالله مستوفی، شرح زندگانی من، ج۱، ص۴۲۵، یا، تاریخ اجتماعی و اداری دورة قاجاریه، تهران ۱۳۴۱ـ۱۳۴۳ ش.
۹۵. ↑ عبدالله مستوفی، شرح زندگانی من، ج۱، ص۴۲۳، یا، تاریخ اجتماعی و اداری دورة قاجاریه، تهران ۱۳۴۱ـ۱۳۴۳ ش.
۹۶. ↑ عبدالله مستوفی، شرح زندگانی من، ج۱، ص۴۲۶، یا، تاریخ اجتماعی و اداری دورة قاجاریه، تهران ۱۳۴۱ـ۱۳۴۳ ش.
۹۷. ↑ عبدالله مستوفی، شرح زندگانی من، ج۱، ص۴۲۶، یا، تاریخ اجتماعی و اداری دورة قاجاریه، تهران ۱۳۴۱ـ۱۳۴۳ ش.
۹۸. ↑ عبدالله مستوفی، شرح زندگانی من، ج۲، ص۴۶۳، یا، تاریخ اجتماعی و اداری دورة قاجاریه، تهران ۱۳۴۱ـ۱۳۴۳ ش.
۹۹. ↑ عبدالله مستوفی، شرح زندگانی من، ج۳، ص۴۸۴، یا، تاریخ اجتماعی و اداری دورة قاجاریه، تهران ۱۳۴۱ـ۱۳۴۳ ش.
۱۰۰. ↑ عبدالحسین بن هدایت الله سپهر، مرآت الوقایع مظفری، ص۱۵۱.
۱۰۱. ↑ محمدحسن بن علی اعتمادالسلطنه، المآثر و الاثار، ص۳۶۱، در چهل سال تاریخ ایران، در چاپ ایرج افشار، ج ۱، تهران ۱۳۶۳ ش.
۱۰۲. ↑ محمدحسن بن علی اعتمادالسلطنه، المآثر و الاثار، ص۳۸۰ـ۳۸۱، در چهل سال تاریخ ایران، در چاپ ایرج افشار، ج ۱، تهران ۱۳۶۳ ش.
۱۰۳. ↑ محمدحسن بن علی اعتمادالسلطنه، المآثر و الاثار، ص۳۸۹، در چهل سال تاریخ ایران، در چاپ ایرج افشار، ج ۱، تهران ۱۳۶۳ ش.
۱۰۴. ↑ مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های بازرگانی، مجموعه آشنائی با تعاریف و اصطلاحات بازرگانی ـ اقتصادی، ص۱۵۲ـ۱۵۳، تهران ۱۳۷۰ ش.
۱۰۵. ↑ حسن گلریز، فرهنگ توصیفی، ص۵۱، تهران ۱۳۶۸ ش.
۱۰۶. ↑ و، یادداشتهای ملک المورخین، ص۱۴۸ـ۱۴۹، چاپ عبدالحسین نوائی، تهران ۱۳۶۸ ش.
۱۰۷. ↑ مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های بازرگانی، مجموعه آشنائی با تعاریف و اصطلاحات بازرگانی ـ اقتصادی، ص۱۵۲ـ۱۵۳، تهران ۱۳۷۰ ش.
۱۰۸. ↑ حسن گلریز، فرهنگ توصیفی، ص۵۱، ۵۵، تهران ۱۳۶۸ ش.
۱۰۹. ↑ فرهنگ اصطلاحات حقوقی: فارسی ـ فرانسه، زیر نظر عبدالحمید ابوالحمد، ص۱۰۴ـ۱۰۷، با همکاری ابوالفتح قطبی و نعمت مختاری، تهران ۱۳۵۳ ش.
۱۱۰. ↑ مسعودالظفر صمیمی کیا و فروز آذرفر، فرهنگ حقوقی: فارسی ـ انگلیسی، ص۷۱ـ۷۲، تهران ۱۳۷۳ ش.
۱۱۱. ↑ کاظم فرهادی، واژگان اقتصادی و زمینه‌های وابسته: انگلیسی ـ فارسی، ص۱۴۷ـ۱۵۰، تهران ۱۳۷۱ ش.
۱۱۲. ↑ حارث سلیمان فاروقی، المعجم القانونی: انکلیزی ـ عربی، ص۸۲ـ۸۴، بیروت ۱۹۸۸.
۱۱۳. ↑ علاءالدین پازارگادی، فرهنگ بازرگانی ـ اقتصادی ـ بانکداری: فارسی ـ انگلیسی و انگلیسی ـ فارسی، ص۲۱، تهران ۱۳۶۹ ش.
۱۱۴. ↑ فرهنگ اصطلاحات حقوقی: فارسی ـ فرانسه، زیر نظر عبدالحمید ابوالحمد، ج۱، ص۳۹۰ـ۳۹۱، با همکاری ابوالفتح قطبی و نعمت مختاری، تهران ۱۳۵۳ ش.
۱۱۵. ↑ غلامحسین صدری افشار، نسرین حکمی، و نسترن حکمی، ذیل «برات»، و نسترن حکمی، فرهنگ فارسی امروز، تهران ۱۳۷۳ ش.
۱۱۶. ↑ اسناد تجاری، تدوین علی جعفرزاده و احمد ترابی، ص۱۱ـ۳۲، مواد ۲۲۳ـ۳۰۶، تهران ۱۳۷۳ ش.



• دانشنامه جهان اسلام، بنیاد دائرة المعارف اسلامی، برگرفته از مقاله «برات»، تاریخ بازیابی ۱۴۰۵/۰۸/۱۶.    



جعبه ابزار