ملک الشعرای بهار (شعر عاشورایی)
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
ملکالشعرای بهار از برجستهترین شاعران و ادیبان معاصر ایران است که نقشی مهم در تحول
شعر و
نثر فارسی ایفا کرد. او علاوه بر شاعری توانا، در عرصههای پژوهش ادبی، روزنامهنگاری و فعالیتهای سیاسی نیز حضوری پررنگ داشت. زندگی، آثار و اندیشههای او نشاندهنده پیوند ادبیات با تحولات اجتماعی و سیاسی دوران
مشروطه و پس از آن است.
ملك الشعرا محمّد تقى بهارپسر حاج ميرزا محمّد كاظم متخلّص به «صبورى» ملك الشعراى
آستان قدس رضوی بود. او به سال
۱۳۰۴ق در شهر مقدّس
مشهد متولد شد و بىترديد بزرگترين گويندهى پارسى در چند قرن اخير از تاريخ ادبى ايران است.
بهار، ادبيّات فارسى را نخست در نزد پدرش آموخت و
ریاضیات و
منطق را در نزد ميرزا عبد الرّحمن كه از مشاهير مدرّسين مشهد بود فرا گرفته و دورهى نحو را نزد شيخ موسى نحوى تلمّذ نمود.
وى هيجده ساله بود كه پدرش در
سال ۱۳۲۲ هجری به سراى جاودانى شتافت و او مسئول ادارهى خانواده گرديد. قدرت طبع خلاقش مورد اعجاب و اذعان پارسى شناسان زمان قرار گرفت و به زودى به جاى پدر ملك الشعراى آستان قدس شناخته شد.
بهار پس از تكميل معلومات، پا به عالم اجتماع گذاشت و در راه بيدارى و روشن كردن افكار عمومى استفاده برد و در
نهضت مشروطیت وارد محافل سياسى شد و در سلك آزادى خواهان و مشروطهطلبان درآمد. بهار چند بار نيز حبس و تبعيد شد. در چند دوره هم به وكالت مجلس رسيد، و زمانى هم به وزارت فرهنگ منصوب شد.
بهار نه تنها شاعرى زبانآور و بلند انديشه، بلكه در همان حال محقّقى بزرگ و نويسندهاى فعال و استادى لايق و روزنامهنگارى مبتكر و پرارزش بود. فعّاليّت ممتد ادبى وى كه از نخستين سالهاى جوانى آغاز شد و نزديك به نيم قرن امتداد داشت.
در تمام اين مدت طولانى با نتايج بسيار سودمند همراه بود او مسلّما يكى از اركان تكامل و تحوّل صورى و معنوى نظم و نثر در دوران معاصر است.
اهمّيّت وى در شعر بيشتر در آن است كه:
اولا زبان فصيح پيشينيان را به بهترين و دلانگيزترين صورتى در سخن خود به كار برد و از اين جهت سرآمد همهى گويندگان دورهى بازگشت شد.
ثانيا از زبان متداول پارسى و مفردات و تعبيرات و اصطلاحات آن براى تكميل زبان ادبى قديم و به كار انداختن آن در رفع حوائج روز استفاده كرد و آنها را به خوبى در سخن خود گنجاند.
ثالثا كلمات را وسيلهى سودمندى براى بيان مقاصد گوناگون و موضوعات مبتكر جديد قرار داد و انديشههاى مختلف فلسفى و اجتماعى و سياسى خود را آزادانه در آن گنجاند.
رابعا با اطلاع وافرى كه از زبان پارسى و با معرفتى كه به ادبيات پيش از اسلام داشت به خلق تركيبات جديد و يا وارد كردن بسيارى از لغات متروك لهجههاى كهن و احياى آنها در آثار خود توفيق يافت و از اين راهها به غنى كردن زبان پارسى يارى فراوان كرد. كلام در دست ملك، مطيع و منقاد و مانند موم قابل قبول صور گوناگون بود.
فصاحت و طنين دلچسب و آهنگهاى محرّك تركيباتش مايهى تأثير بىسابقهى سخن او در دلهاست و او را بىشك مىتوان خاتم استادان بزرگ پيشين و در همان حال مبدأ تحول و تجدّدى بارآور و سودمند در سخن فارسى دانست. بهار سالها استاد
دانشگاه تهران بود.
اشعار بهار در واقع زبان حال مردم و نمايندهى افكار و آمال تودهى آزادىخواه بود و گاهى اوقات نيز مقالاتى در روزنامههاى «خراسان» و «طوس» و «خورشيد» مىنوشت. او با تأسيس روزنامهى «نوبهار» به
سال ۱۳۲۸ قمری در مشهد و روزنامهى هفتگى «تازه بهار» در
۱۳۲۹ قمری به بيان افكار و انديشههاى سياسى و ادبى و فرهنگى خود پرداخت. هم چنين به سال
۱۳۳۶ه.ق. مجلهى دانشكده را تأسيس كرد. وجود مقالات فراوان و آثار منثورش حاكى از مهارت و استادى او در نگارش نثرى پخته و شيوا مىباشد.
ديوان اشعار بهار شامل قصايد، غزليات، قطعات، رباعيات، مثنويها و تصنيفات مىباشد كه در دو مجلّد به چاپ رسيده است.
قصايد او با بهترين آثار اساتيد گذشتهى ادب فارسى برابرى مىكند. آخرين قصيدهاش «جغد جنگ» نام داشت كه در سال ۱۳۲۹ شمسى سرود.
كتاب «سبك شناسى»، «تاريخ احزاب سياسى»، «تصحيح تاريخ سيستان»، «تصحيح تاريخ بلعمى» «مجمل التواريخ و القصص» و... از جمله آثار اوست.
بهار پس از آن در ارديبهشت ماه سال ۱۳۳۰ ه. ش. بدرود حيات گفت.
در رثاء امام حسین (علیهالسّلام):| اى فلك آل على را از وطن آواره كردى • • • • • زان سپس در كربلاشان بردى و بيچاره كردى | | |
| تاختى از وادى اَيمَن غزالان حرم را • • • • • پس اسير پنجهى گرگان آدمخواره كردى | | |
| چشم پاك شيرمردان را نمودى پارهپاره • • • • • هم دل شير خدا را زين مصیبت پاره كردى | | |
| گوشواره عرش رحمن را بريدى سر، پس آنگه • • • • • دخترانش را ز كين بىگوشوار و ياره كردى | | |
| جبههى فرزند زهرا را ز سنگ كين شكستى • • • • • تو مگر اى آسمان! دل را ز سنگ خاره كردى | | |
| تا كنى خورشيد عصمت را به ابر كينه پنهان • • • • • دشت را ز اعداى دین پر ثابت و سيّاره كردى | | |
| جورها كردى ز اوّل، در حقّ پاكان و ليكن • • • • • در حقّ آل پيمبر جور را يكباره كردى | | |
| كودكى ديدى صغير اندر ميان گاهواره • • • • • چون نكردى شرم و از كين قصد آن گهواره كردى | | |
| چاره مىجستند در خاموشى آن طفل گريان • • • • • خود تو در يك لحظه از پيكان تيرش چاره كردى | | |
| سوختى از آتش كين خانهى آل على را • • • • • وايستادى بر سر آن آتش و نظّاره كردى | | |
| خانمان آل زهرا رفت بر باد از جفايت • • • • • آوخ از بيداد و داد از جور و فرياد از جفايت | | |
| آسمانا جز به كين آل پيمبر نگشتى • • • • • تا نكشتى آل زهرا را از اين ره برنگشتى | | |
| چون فكندى آتش كين در حريم آل یاسین • • • • • ز آه آتش بارشان چون شد كه خاكستر نگشتى؟ | | |
| چون بديدى مسلم اندر کوفه بىيار است و ياور • • • • • از چه رو، او را در آن بىياورى، ياور نگشتى! | | |
| چون دو طفل مسلم اندر كوفه گم كردند ره را • • • • • از چه آن گمگشتگان را جانبى رهبر نگشتى؟ | | |
| چون به زندان عبید اللّه فتادند آن دو كودك • • • • • از چه رو غمخوار آن دو كودك مضطر نگشتى؟ | | |
| چون تن آن كودكان از تيغ حارث گشت بىسر • • • • • از چه رو، بىتن نگشتى، از چه رو بىسر نگشتى؟ | | |
| چون شدند آن كودكان از فرقت مادر گدازان • • • • • از چه رو برگرد آن طفلان بىمادر نگشتى؟ | | |
| چون حسین بن علی با لشكر كين شد مقابل • • • • • از چه پشتيبان آن سلطان بىلشكر نگشتى؟ | | |
| چون دچار موج غم شد كشتى آل محمّد (ص) • • • • • از چه رو اى زورق بيداد! بىلنگر نگشتى؟ | | |
| خانمان آل زهرا رفت بر باد از جفايت • • • • • آوخ از بيداد و داد از جور و فرياد از جفايت | | |
| | |
(شعر در سال ۱۲۸۷ ه ش. در رثاء سيد الشهداء سروده شده است)
معانی اصطلاحات:وادى ايمن: وادى مقدسى را گويند و آن بيابان و صحرايى است كه در آنجا نداى حق سبحانه تعالى به
موسی (علیهالسّلام) رسيد.
گوشواره عرش رحمن: منظور امام حسين (علیهالسّلام) است.
ياره: دستبند، طلا يا نقره.
جبهه: پيشانى، جمع آن جباره است.
حارث: قاتل طفلان مسلم بن عقيل.
محمدزاده، مرضیه، دانشنامه شعر عاشورایی، ج۲، ص۱۰۸۴-۱۰۸۲.