• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

ممنوعیت تدوین حدیث (عقاید و مذاهب)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف





ممنوعیت تدوین حدیث و پیامدهای کلامی آن، منع نگارش و تدوین سنت نبوی تا اواخر قرن اول و نیمه قرن دوم هجری، ضربه‌ای جبران‌ناپذیر بر دومین منبع شناخت دین وارد ساخت و به فراموشی بخش وسیعی از احادیث صحیح انجامید.
با رفع دیرهنگام این ممنوعیت، موج گسترده‌ای از جعل و وضع پدید آمد؛ به‌گونه‌ای که صدها هزار حدیث ساختگی رواج یافت و از میان این انبوه، تنها بخش‌اندکی پالایش شد.
این خلا مکتوب، راه را برای نفوذ‌ اندیشه‌های باطل مانند تجسیم، تشبیه و جبر هموار کرد و از عوامل اصلی انشعاب امت و پیدایش مذاهب گوناگون گردید؛ درحالی‌که بر اساس آیات صریح قرآن، سنت پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) به‌دلیل عصمت و جایگاه تبیین‌گری وحی، نیازمند صیانت دقیق و ضبط بی‌وقفه بود.



اگر گرایش‌های قومی و تعصبات خشک قبیله‌گرایی، و یا جمود ذهن و اعوجاج‌ اندیشه، دو عامل مؤثر برای پیدایش مذاهب و اختلاف بودند، تاثیر عامل سومی به نام «منع تدوین حدیث نبوی» و جلوگیری از مذاکره و نشر آن نیز، در شکستن وحدت کلمه و ایجاد تشتت در اصول و فروع کمتر از آن دو، نبود.
در سایه این ممنوعیت که تا عهد خلیفه اموی، عمر بن عبد العزیز (۹۹ ۱۰۱)، به صورت جدی تعقیب می‌شد و تا عصر خلافت منصور عباسی (۱۳۹-۱۵۸)، به صورت کم رنگ باقی ماند، اخبار و روایات صحیح رسول گرامی از اذهان و‌ اندیشه‌ها محو گردید و دومین حجت پس از قرآن مجید، دستخوش نسیان و فراموشی شد.


‌ای کاش اثر منفی جلوگیری از تدوین احادیث پیامبر، منحصر به همین بود، ولی از آنجا که این نوع بازداری، در آن زمان رنگ تقدس به خود گرفته بود، پیامد بدتری به دنبال داشت، و آن اینکه پس از شکستن منع قانونی و دعوت به تدوین حدیث از جانب خلفا، ناگهان موجی از احادیث، اقطار اسلامی را فرا گرفت و تعداد و آمار احادیث، آن‌ چنان بالا رفت که هرگز عقل و خرد، باور نمی‌کند که فردی مانند پیامبر، هر چه هم سخنران و سخنگو باشد، با آن همه مشاغل و گرفتاری‌ها، بتواند در مدت ده سال (نوع احادیث پیامبر، مربوط به دوران هجرت او است و اختناق در مکه مانع از تبلیغ بود.)، این همه سخن بگوید.


حدیث نبوی، در قرن دوم و سوم، چهره خود را به صورت مخروطی شکل، نشان داد، که راس مخروط در عصر پیامبر، و قاعده آن در اعصار بعدی، قرار داشت، هر چه به عصر پیامبر که منبع حدیث است، باز گردیم تعداد احادیث را کمتر، و هر چه از عصر او دورتر شویم، شماره آن را رو به افزایش می‌بینیم، تا آنجا که احمد بن حنبل(۲۴۲هـ)، می‌گوید: «صحّ من الاحادیث سبعمائة الف و کسر»؛ تنها متجاوز از هفت صد هزار حدیث صحیح را شمارش کرده است؛ خدا می‌داند که تعداد مجموع احادیث منسوب به آن حضرت اعم از «حسن»، «موثق» و «ضعیف»، در چه پایه می‌باشد. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.


داغی بازار جعل حدیث، معلول فقدان جوامع حدیثی است که شایسته بود به دست توانای صحابه پیامبر که از زبان او شنیده بودند، تالیف گردد و به عنوان سند رسمی در میان مسلمانان باقی بماند.
ولی وقتی یک گفتگوی زبانی به مدت یک قرن و نیم، نوشته نشود، و ترک نگارش حدیث رنگ تقدس به خود بگیرد و تدوین آن موجب اتهام به بازداری مردم از قرآن و تفسیر شود، طبعاً نوشتن احادیث، بهتر از این نخواهد بود.


اگر احمد بن حنبل به دیده خوش‌بینی به احادیث موجود در عصر خود می‌نگرد و تعداد صحیح را متجاوز از هفت صد هزار، می‌اندیشد، محدث معاصر او، بخاری، احادیث صحیح خود را که تعداد آن از چهار هزار تجاوز نمی‌کند، از ششصد هزار حدیث بر می‌گزیند، یعنی از هر صد و پنجاه حدیث، فقط یک حدیث، نزد او صحیح بوده و آن را در صحیح خود آورده است.
[۲] هیکل، محمدحسین، حیاة محمد، ص۴۹.
ببین تفاوت ره از کجا است تا به کجا.
ابو داوود، صحیح خود را از میان پانصد هزار حدیث، برگزید و فقط چهار هزار و هشتصد حدیث را صحیح دانست و صحیح خود را بر آن اساس تنظیم کرد.
حتّی احادیثی را که بخاری و ابوداود، صحیح انگاشته‌اند، بعدها مورد نقادی قرار گرفت و بسیاری از آنها مشکوک و یا مردود تلقی شد. کافی است، بدانیم احادیث مربوط به تجسیم و تشبیه، و جبر و رؤیت خدا با دیدگان مادی در روز رستاخیز، در همین صحیح بخاری و امثال آن گرد آمده است.


قسمت اعظم این پی آمد (جعل حدیث)، معلول باز داری صحابه از تدوین حدیث پیامبر، و منع از مذاکره و آموزش آنست. در این جا برای روشن شدن بحث، ناچاریم پیرامون موضوعات زیر، به صورت فشرده سخن گوییم:
۱: عظمت و ارزش سخنان پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم).
۲: از چه زمانی و به وسیله چه اشخاصی کتابت حدیث ممنوع گردید؟
۳: هذف از این منع چه بود و عللی که برای آن تراشیده شده است چیست؟
۴: اسامی حدیث پردازان و تعداد احادیث ساخته شده.
۵: تاثیر احادیث موضوعه، در فرقه‌گرایی.

در عظمت سخنان پیامبر، همین قدر کافی است که قرآن مجید آن را بیانگر مجمل قرآن، و مقیّد و مخصّص مطلقات و عمومات آن می‌داند، آنجا که می‌فرماید:
(وَ اَنْزَلْنا اِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ اِلَیْهِمْ وَ لَعلَّهُمْ یَتَفَکِّرُونَ)؛ «قرآن را برای تو فرو فرستادیم تا آنچه را که برای مردم نازل شده است، بیان کنی و شاید آنان بیندیشند». در این آیه به جای کلمه «تقرء»، واژه «تبیّن» به کار رفته تا روشن شود که مبهمات قرآن باید به وسیله پیامبر بیان گردد.
در آیه دیگر، سخنان او را پیرامون دین، مربوط به خود او ندانسته است. چنانکه می‌فرماید: (وَ النَّجْمِ اِذا هَوی ما ضَلَّ صاحِبُکُمْ وَ ما غَوی وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوی اِنْ هُوَ اِلاَّ وَحْیٌ یُوحی)؛ «سوگند به ستاره، آنگاه که افتاد، یار شمار گمراه نشد، و بی‌راهه نرفت، از روی هوای نفس سخن نمی‌گوید، بلکه وحی است که بر او فرو فرستاده می‌شود».
جمله (ما ینطق عن الهوی)، در ارزش بخشی بر سخنان او کافی است، خواه «ضمیر»، در جمله (ان هو)، به قرآن باز گردد، یا به اعم از قرآن و گفتار او، در هر حال، سخنان او، سرچشمه هوی و هوس ندارد، و چنین گفتاری، دور از خطا و لغزش خواهد بود.
هرگاه پیامبران در دعوت خود، دچار اشتباه و لغزش و یا نعوذباللّه آلوده به خلاف و گزاف شوند، به خاطر زوال اعتماد، هدف از بعثت که گرایش و هدایت مردم است، از میان می‌رود.
از این جهت، متکلمان اسلامی بر عصمت پیامبران، اتفاق‌نظر دارند و همگی می‌گویند که پیامبران، در رابطه با بیان اصول و احکام دین، مصون از گناه و خطا می‌باشند.
به دلیل ارزشمند بودن سخنان او است که پیوسته حاملان احادیث ستوده شده و پیامبر در باره آنان می‌گوید: «نضرّ اللّه امرءً سمع مقالتی فوعاه، و حفظها و بلغها»؛ «خدا چهره آن کس را زیبا سازد که سخن مرا بشنود، آن را بفهمد، حفظ کند و به دیگران برساند».


۱. ↑ شهید ثانی، الرعایه فی علم الدرایه، ص۷۲.    
۲. ↑ هیکل، محمدحسین، حیاة محمد، ص۴۹.
۳. ↑ نحل/سوره۱۶، آیه۴۴.    
۴. ↑ نجم/سوره۵۳، آیه۱۴.    
۵. ↑ ترمذی، محمد بن عیسی، سنن ترمذی، ج۵، ص۳۴، حدیث ۲۶۵۸.    



• سبحانی، جعفر، فرهنگ عقاید و مذاهب اسلامی، ج۱، ص۷۷.    






جعبه ابزار