| كدام واقعهى سبز را خبر دارد | | همان كه بر لب خشكيده شعر تر دارد |
| بلوغ باور سبزى، شكفته بر لب او | | كه تا هميشه تاريخ، برگ و بر دارد |
| در امتداد نگاهش، سپاه تاريكىست | | داد كران به كران، حسرت سحر دارد |
| چقدر مرگ برايش زلال و شيرين است | | كه دمبهدم به لب تشنهاش شكر دارد |
| حماسه سازترين شعر كربلايى ماست | | همان كه قافيه از پارهى جگر دارد |
| همان كه بىسر و پا، با نفاق مىجنگد | | براى تيغ شهادت هزار سر دارد |
| كسى كه در دل شمشيرهاى تشنه به خون | | رجز بخواند و قاسم شود، هنر دارد |
| هماره چشم به راهش نشسته كرب و بلا | | كه بىقرار بيايد، سلاح بردارد |
| خدا كند به من خسته دل پناه دهد | | كه گفتهاند به دل خستگان نظر دارد |
| | |