• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

منطق خوارج در حکمیت

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



مقالات مرتبط: حکمیت (مقالات مرتبط).


منطق خوارج در حكميت، از مباحث مطرح در فقه سیاسی است.
منطق آنها بر انکار مشروعیت داوری انسانی در امور سیاسی و دینی و محدود دانستن حکم به خداوند استوار بود.
خوارج با استناد به شعار لا حکم الا لله، پذیرش حکمیت از سوی امام علی (علیه‌السّلام) را مخالف قرآن و در حد کفر تلقی کردند.
امام علی (علیه‌السّلام) این برداشت را تفسیری نادرست از آیه دانست و بر ضرورت وجود حاکم برای اداره جامعه تأکید کرد.
همچنین عبدالله بن عباس با استناد به جواز حکمیت در اختلافات خانوادگی، مشروعیت داوری برای حل اختلافات و جلوگیری از خونریزی مسلمانان را اثبات نمود.



به گروهى كه بر عليه امام علی (علیه‌السّلام) دست به شورش زدند، خوارج گفته مى‌شود.


اينان با انكار مشروعيت حكميت در غير مورد اختلافات خانوادگى زوجين، امام (علیه‌السّلام) را به خاطر تن‌دادن به حكميت سخت مورد انتقاد قرار دادند و اين عمل را در حد كفر دانستند.
به عقيده خوارج حاكميت از آن خداست و در امر دین جز خدا كسى نمى‌تواند حكم براند و از آنجا كه امام (علیه‌السّلام) راضى به تحكيم شد بنابر تفسير آنان، در حقيقت حضرت، حاكميت حكمين را در امر خلافت كه امرى دينى بود پذيرفت و اين عمل مخالف قرآن است كه صريحاً گفته است: (إِنِ الْحُكْمُ إِلاّٰ لِلّٰهِ‌)، حاكميت فقط از آن خداست.


خوارج بر اساس تفسيرى كه از آيه داشتند شعار سياسى «لا حكم الا لله» را ساخته بودند و از آن به عنوان وسيله‌اى براى مخالفت با امام (علیه‌السّلام) بهره گرفتند.
[۳] دينورى، عبدالله بن مسلم، الامامة و السياسة، ج۱، ص۱۳۲.


۳.۱ - پاسخ امام علی

امام (علیه‌السّلام) در پاسخ آنان فرمود:
«كَلِمَةُ حَقٍّ يُرَادُ بِهَا بَاطِلٌ! نَعَمْ إِنَّهُ لا حُكْمَ إِلاَّ للهِ، ولكِنَّ هؤُلاَءِ يَقُولُونَ: لاَ إِمْرَةَ، فَإِنَّهُ لاَبُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِير بَرّ أَوْ فَاجِر.»
«واى بر شما، اين شعار شما سخن حقى است كه از آن، معنى باطلى را اراده مى‌كنيد بلى چنين است جز خداى را حق حكم‌كردن نيست. ولى اينان مى‌خواهند بگويند جز خدا فرمانروايى نيست در حالى كه مردم فرمانروا مى‌خواهند، اگر صالح نبود جامعه ناگزير از فرمانرواى زشتكار است.»


۳.۲ - استدلال ابن عباس

ابن عباس نيز در برابر خوارج به حكميت در اختلاف زوجين كه صريح قرآن است استدلال نمود و گفت حل و فصل اختلاف بين زن و شوهر مهم‌تر است يا حل و فصل اختلاف امت و جلوگيرى از خونريزى در ميان مسلمين.
[۷] حاکم، محمد، مستدرك حاكم، ج۲، ص۱۵.
[۸] ابن قيم، محمد، اعلام الموقعين، ج۱، ص۲۱۳.



۱. شهرستانی، محمد بن عبدالکریم، الملل و النحل، ج۱، ص۱۳۲.    
۲. انعام، سوره۶، آیه۵۷.    
۳. دينورى، عبدالله بن مسلم، الامامة و السياسة، ج۱، ص۱۳۲.
۴. ابن ابی‌الحدید، عبدالحمید بن هبة‌الله، شرح نهج البلاغه، ج۲، ص۳۰۷.    
۵. سیدرضی، محمد بن حسین، نهج البلاغه، ص۱۰۱، خطبه۴۰.    
۶. نساء، سوره۴، آیه۳۵.    
۷. حاکم، محمد، مستدرك حاكم، ج۲، ص۱۵.
۸. ابن قيم، محمد، اعلام الموقعين، ج۱، ص۲۱۳.



عمید زنجانی، عباس‌علی، فقه سیاسی، ج۷، ص۶۹۶-۶۹۷.    






جعبه ابزار