خاندانش از آرمیدن در کنار تربت او محروم، بیگانگان در کنار مرقدش مدفون. ۵.۱ - رثای حسین (علیهالسّلام)
۱ - خرامان و سرخوش گذشتند، چون پرچم در اهتزاز، مست و خراب. ۲ - میوه جوانی بر سر هر شاخی در انتظار چیدن. ۳ - راستی عالم پریچهران هم عالمی است، آنکه زیباتر است بر دیگران ناز و ادا میفروشد. ۴ - دوستان! دانید که داستان خلخال و گوشواره چه بود؟ ۵ - از من پرسیدند! نام آن جمال و زیباییست و معنایش تباهی و فساد برای پارسایی است.
۶ - در این تاریکی شب، این رویای خیالپرور آن ماه پیکر عدنانی است؟ ۷ - دانش جلوهگر است یا شبح او، نزدیک بود که در جمع دوستان رسوا شوم. ۸ - آری خود او بود، پیمان عشق را خاطرنشان کرد، اگر بر سر پیمان روم با دلی ناگوار است. ۹ - این گردش ناگوار زمانه بر آل علی (علیهالسّلام) بود که زبان مرا به هجو زمانه باز کرد. ۱۰ - با آنکه از دیارم بدوراند، اما از درد فراق آن کشم که دوست همنشین در فراق همنشین.
۱۱ - اینک همدم من، تنها عزاداران و غمگساران حسیناند. ۱۲ - کینهی دیرین در کمین بود، به روز عاشورا در کربلا طوفانی سهمگین بهپا کرد. (شاخههای شکسته در تندباد کربلا که کینهی دشمنان چنین سرنوشتی را برایشان رقم زد.) ۱۳ - و شهیدی بهجای نهاد که کینهی انسانها را برآشفت، چونانکه جراحت را با سرانگشت به خون بیالایند. ۱۴ - با آن دستیکه دیروز بیعت سپردند، امروز هیولای مرگ را به سویش راندند. ۱۵ - بدین زودی جدّش را از یاد بردند، حقوق دیرین و نوین یکسره از خاطر ستردند.
۱۶ - بار نفاق در دل، به سویش پرواز گرفتند، مکر و فسون در زیر بال نهفتند. ۱۷ - چه ناگوار است بر من که غول مرگ بر سینهی وقارت بر شد. ۱۸ - و سر انورت که خاکآلوده بر سر نی کردند، با آنکه خورشیدش به زیر پی بود. ۱۹ - مطرودتر، فرمانروایشان که پویا شد، دوان و خیزان. وای بر فرمانبرانشان که بهشت عدن را به بهایاندک فروختند.
۲۱ - و توای سرور من - گرچه از مقامت محروم کردند - پیشوایی، همچون پدر ارجمندت به رغم ابله بودن کافران. ۲۲ - به روز خیبر معجز قلعه و در، بر دست که جاری شد؟ و بر سر چاه شر جنّیان که برتافت؟ ۲۳ - به روز بدر و احد صفوف دشمن که پراکند؟ صفوف آشفته دین را که مجتمع آورد. ۲۴ - بتهایشان را به رضای حق، که درهم کوبید؟ با آنکه بتپرستان حاضر و ناظر بودند. ۲۵ - جز پدرت بود؟! پیشوای هدایت و چراغ امت. شیر بیشهی شجاعت.
۲۶ - کند باد شمشیری که پیکرت در خون کشید و روی هرچه شمشیر است سیاه کرد. ۲۷ - آب گوارا در کامم شرنگ شد، جامه حریرم سوهان تن گشت. ۲۸ - این تن ناتوانم کی تواند، این بار مصیبت توانفرسا را بر دوش کشد. ۲۹ - حسرت و افسوسم بر تو است و این نیز سخن آگاهان است که: روز قیامت آتش حسرت با اشاره تو سرد و سلامت خواهد شد. ۳۰ - سرور من، این بوی دلاویزی تو است که زایران با خود آوردند، یا مشک ختن که با تربت بیامیخت.
۳۱ - گویا عرصه مزارت گلزار بهاری است که سوز پاییزی بر آن وزید. ۳۲ - من به شما مهر ورزم مادامکه طوافکنندگان کعبه به سعی پردازند و یا قمری بر شاخسار بنالد. ۳۳ - گرچه نژادم پارسی است، اما مرد شریف و آزاد، تعلّق خاطرش وقف آزادگان شریف است. ۳۴ - بر سمند تيزگام ادب برشدم و بر دشمنان بدخواهتان تاختم. ۳۵ و ۳۶ - سمندى تيز رفتار از قصائد آبدار كه از طغيان و سركشى آن هراسى در دل نداش-تم. با آنكه سواران دگر از سركشى و طغيان تكاور واژگون گشتند، و رديف آنان نيز به خاك درغلتيد. ۵.۲ - رثاى اهل بيت (ع)
۱ - اى حريفان. روزگارى همدم و همنوا بوديم. اينك جدا گشتيم، تسلاّيم دهيد. آرى هر پديدهاى رو به زوال است. ۲ - ديگرم سپيدى مو را، عشرت بسته، داغ خاندان احمد بر دل زارم نشسته. ۳ - مصلحان و رهبران، امّا دست ستم با سفاهت و نادانى بر آنان تاخت. ۴ - داعيان حق، جمعى به ندايشان لبيك گفتند، اما بازگشتند و نعل وارونه زدند. ۵ - به روز سقیفه، بار خيانت بر دوش كشيدند، بارى كه عظمت كوهها در برابر آن ناچيز است.
۶ - روز دگر باز آمدند كه بار از دوش بنهند، اما خطا قابل جبران نبود. ۷ - بدا بر حالشان، روزى كه احمد در ميانشان بپا خيزد و بپرسد و پاسخ گويند! ۸ - اندوه و غم در دل زارم آشيان گرفته برقرار و پايدار است با آنكه در زمانه غمى پايدار نماند. ۹ - خدا را از اين قوم كه على را نابود كردند با آنكه نابودكنندهى بدبختىها همو بود. ۱۰ - كينهى او را در دل نهفتند با آنكه پذيرش اعمال، جز با مهر او نخواهد بود.
۱۱ - اخبار دست به دست از زبان پيشينيان رسد، و خدا داند كه روز «غدیر» چسان بود. ۱۲ - اما دخترزادگان رسول: حسن با جگر مسموم، در خاک بقیع خفت. ۱۳ - مزارش با خاک برابر شد تا از نظر مشتاقان مستور ماند، نه به خدا پنهان نخواهد ماند. ۱۴ - حسین در سرزمین «طف» به خاک و خون درغلتید، آسمانها بر او خون گریست. کوهساران از باراندوه درون در حال انفجار ماند. ۱۵ - وای از این آتش دل که از شربت آبی محروم شد، شربت آب که به هر شرعی حلال است.
۱۶ - خواستند رحم رسول را قطع کنند، پیکر خاندانش به هرجا دریافتند، بند از بند جدا کردند. ۱۷ - به فرتوتی کهنسالان ننگریستند، بر جوان عابد و زاهد ترحّم نیاوردند، حتی کودکان از دم شمشیر نرستند. ۱۸ - وای از این حسرت جانکاه -ای خاندان طه، این حسرت و غم، تاروپود مرا به آتش کشید. ۱۹ - لکن چه بیارزش است در راه شما، این اشکی که از سوزش دل بر رخسار میدود. ۲۰ - مرام و مسلکم این بود، شرافت خود را در دوستی شما جستجو کردم، با آنکه هنوز با دین شما پیوند نداشتم.
۲۱ - نامهام سیاه بود. اینک از برکات شما سفید و صیقل یافته شده است. ۲۲ - دوستی شما مرا از بند شرک رهانید و زنجیر ضلالت از گردنم واگسست. ۲۳ - سالها جامهی ذلّت به تن داشتم، اینک در جامههای عزت شما خرامانم. ۲۴ - رهبری شما زنگار کفر و ضلالت از قلبم زدود، و هم آنچه سالها از وسوسه خویشان بر دل نشسته بود. ۲۵ - سوگند به خدا، از آن روز که با ثنا و ستایشتان زبان گشادم، بخت و اقبال، بر من آغوش گشود. ۵.۳ - رثاء و ماتم اهل بیت (علیهالسّلام)
۱ - ثنا و ستایش، ویژه بازماندگان این خاندان، سوگ و ماتمسرایی مخصوص شهیدان آنان. ۲ - این است آنچه من نثار قوم آنان سازم، با آنکه نه از یک نژادیم و نه هموطن. ۳ - البته انگیزهی محبت است، مرد کریم با فطرت خود، جانب کریمان گیرد، گرچه خویش و نزدیک نباشند. ۴ -ای خاندان ابو طالب! مدّعیان مجد و عظمت، سینههای خود را شفا بخشیدند. ۵ - با خون کسانیکه قبّههای مفاخرشان به هر مرزوبومی افراشته بود تا پناهگاه کاروانها باشد.
۶ - آنها که راه صلح و صفا را هموار کردند، دانش و بینش را به رایگان در اختیار مردم نهادند. ۷ - به آقا و سرورشان علی سوگند، این سخن، دوست را دلشاد کند، دشمن را محزون و غمناک. ۸ - بنیان شرافتی را برایشان سازمان داد که از دسترس «زحل» برتر مینمود. ۹ - با ثبات و پایمردی در مهالک که امیر و سالارشان بود، یوغ اطاعت بر گردن همگان نهاد. ۱۰ - حتی حسد پیشهگان ناراضی راه انکار نجستند، بلکه همگان راضی و خرسند بودند. (بیعت همگانی با امام علی (علیهالسّلام) ) ۱۱ - یکسره دست دوستی و محبت دراز کردند و چون سالار و امیر مؤمنان شد، حسد بردند و به دشمنی برخاستند. ۵.۴ - رثای اهل بیت
۱ - هیچگاه نتوانستم گردش روزگار را بستایم، امّا میتوانم با تاسی به فرزندان احمد مختار، تسلّی خاطر جویم. ۲ - بهترین جهانیان، فرزندان بهترینشان جز اینان فرزند نیک پا به جهان نگذارد. ۳ - گرامیترین زندگان که بر بساط زمین قدم نهند و گرامیترین مردگان که در دل خاک نهان گردند. ۴ - خاندانی برفراز خاندانها تا آنجا که برفراز «فرقدان» برشدهاند. ۵ - فرشتگان در گردشان به طواف اندر، وحى و الهام بر قلوبشان مستتر.
۶ - از قریش واپرس. آنها كه سزاوار عقاباند به نكوهش در سپار و آنها كه خطاكارند خاطرنشان ساز. ۷ - بگو: از چه سپاس رهبر خود نگذاشتيد؟! آنكه شما را از پس عمرى ضلالت و سرگشتگى نجات بخشيد. ۸ - به دوران فترت انبيا گسيل آمد و شما را به راه راست رهبرى فرمود. ۹ - آزاد و وارسته به سوى جنان پركشيد. هر آنكه بر سنّت او رود مورد سپاس است. ۱۰ - و امر خلافت را به حيدر وانهاد، آنچنانكه خبر معتبر حاكى است.
۱۱ - بر همگانش سرور و مولى ساخت، آنها كه شيفته حقاند معترفاند. ۱۲ - و شما حاسدان فضيلت، زمام خلافت از چنگ او بربوديد. هر آنكه صاحب فضل باشد بر او رشك برند. ۱۳ - گفتيد: «اجتماع امت رهبر ما بود»! امّا بدانيد يكّهتاز امّت، ويژه خلافت بود. ۱۴ - چه ناگوار است بر دودمان هاشم و هم بر رسول كردگار كه خلافت بازيچه «تيم» و «عدى» باشد. ۱۵ - بعد از على، حق خلافت مخصوص فرزندان اوست، اگر آيه ميراث زير پا نماند.
۱۶ - آن يك خائف و نااميد از پا نشست و آن دگر كه بپا خاست و ياور نيافت. ۱۷ - دست نفاق از آستين ظلم و ستم برآمد، سرورى از پس سرورى به خاك هلاك افكند. ۱۸ - در صفوف اجتماع برايشان تاختند و چون در محراب عبادت گوشهى انزوا گرفتند، پى كار خود رفتند. ۱۹ - پدر اين خاندان على (ع) و مادرشان فاطمه (س) معروف همگاناند، از مفاخر ايشان دم زن يا دم فروبند. ۲۰ - از پس روز حسين، آئين حق به بستر بيمارى خفت، مرگ هم در كمين است.
۲۱ - اگر راه و روش مردم را قياس گيرى، دوره جاهليت به خاطر آيد. ۲۲ - خاندان پسر اميّه جنايت تازه مرتكب نشدند، آئين جاهليت را به قدرت پيشين اعاده كردند. ۲۳ - آنكه را فاطمه، خصم خونخواه باشد، روز قيامت خواهد ديد كه با چه عقوبتى دست به گريبان باشد. ۲۴ - اى سبط پيامبر! هر آنكه دست به خون تو آلود، بروز قيامت چه غرامتى خواهد پرداخت؟! ۲۵ - جانم فدايت باد، و كيست كه آنرا به فدا گيرد. كاش برده را جان فداى سرورش بپذيرند.
۲۶ - كاش هيولاى مرگ از خون من سيراب مىشد، و خون تو بر زمين نمىريخت. ۲۷ - اى خفتهى كربلا! كاش مىبودم و در برابرت به خاك و خون مىطپيدم. ۲۸ - شود كه روزگار اين دل پر درد را از دست دشمنانت شفا بخشد. ۲۹ - شود كه شوكت حق بر باطل چيره شود، شود سفله مغلوب آزاده شود. ۳۰ - اين آرزوها همه با دست خدائى برآورده شود، اما هنوز جگر من تفتيده و داغدار است. (گرچه عباسیان حكومت بنی امیّه را نابود كردند ولى كافى نيست و جگر من بعد از آن هم خنك نشد و آرام نگرفت و من در انتظار لحظهاى هستم كه داغ دلم با دعوت قائم (عج) آرام گيرد.)
۳۱ - شنيدم كه قائم شما را نداى عدالتى است كه هر صاحب شهامتى به پاسخ لبيك گويد. ۳۲ - من برده شمايم و با تاروپود قلبم به شما پيوند خوردهام. آنگاه كه اعتراف دگران قلبى نباشد. ۳۳ - دين و دوستيم در وجود شما خلاصه گشته، با آنكه زادگاهم ايران است. ۳۴ - از بركت شما بر حيرت و ضلالت پيروز گشتم، اگر نبوديد، به صراط حق راه نمىبردم. ۳۵ - تا در دست شرک بودم، چون شمشیری در نیام بودم. به دست شما از نیام برآمده افراشته ماندم.
۳۶ - هماره قصائد من دستبهدست میچرخد: از زبان این نوحهسرا به سینه آن ماتمزدهی غمفزا. ۳۷ - اگر زمان نیافتم که با دست به یاری شما خیزم. اینک با زبان شعر بهپا خاستهام. ۵.۵ - در رثاء علی (علیهالسّلام) و فرزند شهیدش (علیهالسّلام)
۱ - نیم شبان به نیابت «حسناء» شبحی ترسان و لرزان به زیارت آمد. ۲ - گویا او بود، جز اینکه عطر دلاویزش به مشام نرسید و شرابی از لب و دندانش نصیب نگشت. ۳ - کاشانهاش دور، خوشبختم که رویا راه را نزدیک کرد، از دیدارش محروم، ولی درود، نثار او است. ۴ - با نرمی نیاز برم، امتناع کند، گویا سوگندی یاد کرده که رعایت آن را فرض داند. ۵ - در دامن خلوت، منزلگاه آن بیوفایان فراموشکار است، که مرغ روحم به تابستان و زمستان بدان سوی شتابان و مشتاق است.
۶ - خواهم راز عشق را پنهان کنم. ازاینرو نام و نشانش پرسم با آنکه دانم، از حالش جویا شوم با آنکه مشهود همگان است. ۷ - دوستانم به نصیحت راه ملامت گیرند، پندارند اولین روز است که در وادی عشق پا گذاردم. ۸ - نگارا! اگر میان من و تو - و خدا نکند - صدها تپّه و صحرا حایل شود. ۹ - یقین بدان: این پرده آویخته نشد جز اینکه روزی کنار رود و این ماه چهارده، کمال نگرفت جز اینکه روزی تاریک شود. ۱۰ - اگر از اشتياق من مىهراسيد كه با شتاب اين پرده را به يكسو نهم، ايمن باشيد كه از بىپروايى شراب كمك نگيرم
۱۱ - انگورى كه اگر شراب كهنهاش حلال باشد بخل ورزند و تازه آن را براى چيدن روا نشمارند. ۱۲ - ساغر آن در كف لبادهپوشى از خاندان كسرى است كه حديث شراب را از شاهان قبائل روايت كند. ۱۳ - سرخى شراب ناب، گونه چون گلشن را از طراوت سيراب كرد، سبزهى غدّارش بركنار دميد. ۱۴ - سوگند كه اگر با كف زرّينش شراب مرا ممزوج كند، غم دل فرو نهم، جز آن غمى كه بر دلم پيمان وفا بسته. ۱۵ - به روزگار اين مهلت نگذاشتم كه موهبت اين غم از دل بربايد، چه با پند ناصحان و يا فريب دوست مهربان.
۱۶ - آتشى شعلهور كه هرچند دم فروكشد، برقى خيرهكننده از سرزمين كوفان بر جهد و بازش مشتعل سازد. ۱۷ - برقى خاطف كه تربت على را به خاطر آورد، گويا سروش مصيبتش را به گوش مىشنوم. ۱۸ - مشتاقانه بر مركب قافيه برشدم و با اشك ريزان، هرولهكنان رهسپار گشتم. ۱۹ - به سوى ثنا و ستايش كه اگر احساسم رسا باشد، طوفانهاى سهمگين را بازيچه شمارم. ۲۰ - در اين وادى بىكران با نيروى جان راه به جايى نبرم، گرچه خود را به آب و آتش زنم.
۲۱ - ولى اينم كافى است كه شهد انگبينى با سرانگشتى ممتاز باشد و شميم عنبر جامهى عنبرى بپالايد. ۲۲ - جانم فداى آن سرور كه بندهى راه حق بود، روزگارى كه ديگران مدّعيان ناحق بودند. ۲۳ - اگر مدارج دين را وارسند، به نهايت عابد. اگر دنيا را بخش كنند، اولين زاهد. ۲۴ - روز بدر و هوازن، حجّتى است رسا، بر آنها كه راه فرار گرفتند و رهسپار شدند. ۲۵ - و قلعه خيبر با آن در سنگين كه بر دست ناتوان چه سهمگين بود.
۲۶ - يا ابا الحسن! اگر حقّ ترا به جهالت منكر آمدند و به خدا سوگند كه دانسته انكار نمودند. ۲۷ - باوجوداين. اگر يكّهتاز ميدان شهامت نبودى و با تشريف «خاصف النعل» همتا و همسنگ رسول نمىشدى. ۲۸ - اگر پسر عم كارگزار، داماد و همريشه رسول نبودى - با آنكه بودى - دگران با تو برابر و همسنگ نبودند. ۲۹ - مىدانست كه ديگران از بر شدن به اين مدارج ناتواناند، ازاينرو بهويژه نام تو را به فضيلت ياد فرمود. ۳۰ - جمعى نيرنگ زدند و بعد از رسول راه خيانت گرفتند، اين يك در نيرنگ و دغل همتاى ديگرى بود.
۳۱ - گيرم كه با سفاهت سخن رسول را برتابيدند، آيات قرآن را چگونه برمىتابند؟ ۳۲ - بعد از تو فاتحه اسلام را خواندند: دين را با خوارى و خفت زير پا نهادند. ۳۳ - اين سفاهت و خيانت در بيابان «طف»، بر سر فرزندان حسين تجديد شد: روا شمردند كه زخم كهنه را با سرانگشت خونبار سازند. ۳۴ - ناگوار است بر رسول خدا كه از سينهى دخترزادهاش خون چون ناودان روان است. ۳۵ - ميراث خلافت را از چنگ تو ربودند، و خلافت خود را چونان غل جامعه بر گردن آيندگان بستند.
۳۶ - اى تشنهى در خون طپيده كه اگر در ركابش بودم، با سيلاب اشك خود سيرابش مىساختم. ۳۷ - از درياى رحمتى كه به كويت اندر است، موجى برآمد و از عطشم وارهانيد، با آنكه در كنار تربتت حاضر نبودم. ۳۸ - زايران مرقد پاكش درود مرا به نيابت نثار كردند تا تشريف جويم اگرچه ديدگانم از اين شرافت محروم ماند. ۳۹ - بازگشتند و غبارى از تربتش بر سينهام فشاندند، شفاى من در همان بود كه آنان ذخيرهى روز درماندگى سازند. ۴۰ - مهر دوستانت به دل نهفتم، مهرى موافق. شتم دشمنانت بر زبان دارم، دشمنى آشكار.
۴۲ - ازاینرو حاسدانت به کین برخاستند که همگان دانند مانند آنان برای بت سجده نبردی. ۴۳ - دست آلودگان به دامن طهارتت نرسید، دهان بدگویان، حسبت را نیالود. ۴۴ - این افتخاری کهن که از خون تبارم در رگ و پی دارم، افزون نشمارم از مهری که تازه به دل میپرورانم. ۴۵ - بسا حاسدان که آرزو دارند کاش در زمرهی خفتگان بودند و من در برابر آنان با زبانی چون تیر و شمشیر به دفاع و حمایت برنمیخاستم.
۴۶ - در ثنا و ستایشتان داد سخن دادم و این دشمن بدخواه تو است که از خشم دست به دندان میگزد. ۴۷ - عشق شما با تمام دنیا برابر است، و دانم روز حشر، سیهنامه اعمالم را سپید خواهد کرد. ۵.۶ - مدح اهل بیت (علیهالسّلام)
۱ و ۲ - آنکه از ما دل برید. ندانم چهکسی را برگزید؟ چگونه مهر نوین عشق دیرین را از یاد برد. ۳ - آن پیمانهای مؤکد کجا شد؟ و آن عشق آتشین که ملامت ناصحان را به چیزی نشمرد؟ ۴ - آرزوهای خام بود که با گذشت ایّام از سر بنهاد؟ یا رویای شبانه که با سپیدهی صبح از میان برخاست؟ ۵ - اشکهای جاری نه از سوز دل بود؟ خدا را، پاسخ دهید عاشق سرگردان را.
۶ - بر سر آن آبگاه گفتم: قدرى بپائيد و اگر مهلتى مىدادند چه منتى بر من مىنهادند. ۷ - به بالين اين بيمارتان بيائيد، اگر مايهى شفا نباشد، بارى وسيله دلدارى است. ۸ - در كنار «وجره» از كاشانه او سراغ گرفتم، گرچه بر گمراهى ما افزود. ۹ - آن پريوش كه اگر خورشيد رخش به راه انصاف مىرفت از تابش خود بخل نمىورزيد. ۱۰ - بسا سخنچينى كه نبض او را شناخته و من پيشدستى كنم تا سعايت او برتابم.
۱۱ و ۱۲ - با اين تصور كه مهر دلدادهام چون عرصهى ريگزار است، رطب و يا بسى بهم بافته تا ريشهى عشق و شوريدگى را بسوزاند. ۱۳ - و بسا زبانهاى چون نى فراز و چونان سنان تيز و دراز كه از خود برتافتم. ۱۴ - اگر آن پريوش رخ بتابد، چه نيازش كه ماه تابان برآيد. ۱۵ - خدا شبهاى «غدیر» را سيراب كناد، از باران صبحگاهى و ژالهى شامگاهى.
۱۶ - بارانى كه چون از چشم مشتاقى قطرهى اشكى روان بيند، به همدردى برخروشد و سيلاب كشد. ۱۷ - بهويژه آن شب وصل، گرچه ديگر بازنگشت، از آن پس خواب به چشم راه نكرد. ۱۸ - اما در رويا، هنوز بر سر پيمان است، اگرچه پيمانشكنى راه و رسم ديرين است. ۱۹ - خدا را چه شب كوتاهى. اگر وصل دلدار نبود، چون شب يلدا بود. ۲۰ - آن دامن كبريا كه در شور و شيدايى بر زمينى مىكشيدم، اينك به پيرى كوتاه گشته.
۲۱ - به زودى هم و غم بر دل برجهد و از شوق و سرخوشى بازم دارد. ۲۲ - از آه سوزانم سوهانى بسازد كه شمشير جانكاه را بسايد. ۲۳ - اينك به ثناى آل پيامبر حريصم، قصيدهاى بسرايم، غزلى بيارايم. ۲۴ - جانم فداى آن اختران خاموش، لكن چراغ هدايت خاموشى نگيرد. ۲۵ - پيكر انورشان در بيابان، فضاى جهان را پرتوافكن است.
۲۶ - تودهى غبرا از حمل اين بار سنگين درماند، ازاينرو شمع وجودشان را در دل نهفت. ۲۷ - فيضبخشى كردند: ابر و دريا آفريدند، فروافتادند، قلّههاى عظمت را بنياد نهادند. ۲۸ - از رقيب كه به مفاخرت خيزد، واپرس كه پايههاى عظمت و مجدشان تا به كجا پر شده است. ۲۹ - قرآن، كدام خاندان را با مباهله شرافت داد، كه رسول خدا به آبروى آنان به دعا برخاست؟! ۳۰ - معجز قرآن بر كه نازل گشت؟ و در كدام خاندان؟!
۳۱ - در روز بدر، بدرى كه پرچم دين را برافراشت، چهكسى يكّهتاز ميدان بود؟! ۳۲ - كه بيدار ماند و ديگران به خواب غنودند؟ داناتر كه بود؟ دادگسترترين آنان كدام؟! ۳۴ - مساعى جميله فراوان است، تفصيل آن سخن را به درازا كشد، اجمال آن در مقام سند كافى است. ۳۵ - سوگند به حق كه ملحدان و كجروان بر آئين حق چيره شدند، بلكه آن را تباه كردند.
۳۶ - آرى پيروزى حق ضمانت الهى است وگرنه در جدل شرمسار و سرافكنده بوديم. ۳۷ - خدا را، اى قوم، رواست كه رسول مطاع فرمان دهد، هنوزش غسل نداده نافرمانى كنند؟! ۳۸ - جانشين خود را معرفى كرد و ما به ياوه پنداشتيم آئين خود را مهمل وانهاد. ۳۹ - پندارند كه اجماع و اتفاق دارند، از سعد بن عباد خبر واپرس. ۴۰ - آن هم اجماعى كه بىفضل را بر صاحب فضل مقدم شناخت.
۴۱ - و حق را از صاحب حق بازگرفت، آرى على صاحب حق بود. ۴۲ - منزل به منزل راه سپردند، از بغى و ستم، خاندان على را بىسپر سينهى اشتران ساختند. ۴۳ - و از كيد و كين، چونان عقرب جراره، چه نيشها كه بر جانشان نزدند. ۴۴ - مايهى ضلال و حيرت بدان پايه كه عزاى حسين را بهپا كرد و مصيبتهاى پيشين و پسين. ۴۵ - خاندان اميّه، جامهى اين عار و ننگ بر تن آراست. گرچه خون شهيدان يكسره پامال نگشت.
۴۶ - اى زادهى مصطفى، اين خود روز سقيفه بود كه راه كربلا را هموار كرد. ۴۷ - حقّ على و فاطمه زير پا ماند، ازاينرو كشتنت روا شمردند. ۴۸ - اى تكسوارى كه بر خنگ باد پيما روانى، و چونان شاهين در پرواز. ۴۹ - خنگى كه در چهار جهت از طوفان سبق برد، گاهى كه در كوه و دره وزان گردد. ۵۰ - و چون طرف چشم به آسمان دوزد، پندارند كه خواهد به سما بر شود.
۵۱ - سپيدى كاكلش بر قرص خورشيد طعنه زند، اندامش غزال رعنا را به چيزى نخرد. ۵۲ - گمانم كه با اين سير و شتاب به سوى مدينه روان باشى. ۵۳ - به سلامت، و هركه در نياز من بكوشد به سلامت باد. ۵۴ - پيام اين دلسوخته را همراه بر و به پيشگاه احمد مرسل آواز بركش. ۵۵ - پس از ثنا و سپاس برگو: اى رهبر هدايت! راه و رسمت دگرگون گشت.
۵۶ - به جوار حق راه يافتى و ما در آتش فراق مانديم، اما شرع و آئينت تمام بود. ۵۷ - پسر عمّت بر آن شد كه به آئين و سنت قيام ورزد. ۵۸ - نيرنگبازان، آنها كه حق را واژگون كردند، راه خيانت و دغل پيش گرفتند. ۵۹ - سرانجام «تيم» آنان زيور خلافت بر تن آراست. بنى هاشم عاطل و باطل ماندند. ۶۰ - نوبت «تيم» كه به پايان آمد، خاندان «عدى» طنابها را كشيدند.
۶۱ - خاندان اميّه هم گردن طمع فراز كردند، ديگر جادهها هموار بود. ۶۲ - از ميانه پسر عفان بر سرير خلافت برشد كه گمان نمىرفت، بلكه او را بر سرير نشاندند. ۶۳ - ديدگان اميه روشن گشت و عيش همگان به كام. پيش از آن سخت و ناگوار. ۶۴ - كار شورى و اجماع، در آخر به آئين زردشت پيوست، آن دو آتش زدند اين يك پاك بسوخت. ۶۵ - روان گشتند و قدمبهقدم تا گودال هلاكش سوق دادند، بهتر بگويم، كشاندند.
۶۶ - و چون برادرت على زمام خلافت كشيد تا به سوى حق بازگرداند، ازاينرو دشوار و سنگين بود. ۶۷ - آمدند كه با خوارى به قاتلانش سپارند، با آنكه خود معركه آراى قتال بود. ۶۸ - ناگفتنى بسيار است. دادخواه آنان به روز قيامت تويى، واى بر آنان كه مهلت يابند. ۶۹ - اى خاندان مصطفى، اينك ثنايم چون آب زلال، مهرم شيرين و خوشگوار، قلبم خالى از مهر اغيار است. ۷۰ - سخنان گزندهام براى دشمنان آماده، مادامكه زبان در كام بچرخد.
۷۱ - اگر با گام هموار به مقصود نرسم. بشتابم و دامن صحرا پر کنم. ۷۲ - از تیر جان شکاف که بر هرجا نشیند، هلاک سازد. ۷۳ - چرا چنین نباشم، با آنکه راه نجاتبخش دینم به راهنمایی شما مکشوف افتاد. ۷۴ - با درستی به راه راست قدم نهادم. پیش از آن، سر خود گرفته بیراهه میشتافتم. ۷۵ - زنجیر شرک را پاره کردم. با آنکه در گردنم قفل بود.
۷۶ - سروران من، مادامکه ابری خیزد و رعدی برانگیزد، دوستدار شمایم. ۷۷ - و از دشمنان شما بیزاری جویم. بیزاری شرط مهر کیشی است. ۷۸ - وابستهی مهر شما از کیفر هراس نکند. در روز فردا، بایدش که پناه باشید. محمدزاده، مرضیه، دانشنامه شعر عاشورایی، ج۱، ص۲۳۰. |