مولفة قلوبهم (مقالهدوم)
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
مؤلفة قلوبهم از مباحث مطرح در
فقه سیاسی، یکی از هشت مصرف
زکات و عنوانی سیاسی–امنیتی در نظام مالی
دولت اسلامی است که جایگاهی ثابت در
اقتصاد سیاسی
اسلام دارد.
از نظر لغوی، تالیف به معنای ایجاد
الفت، پیوند و هماهنگی همراه با جاذبه و انس میان افراد است، نه صرفِ اجتماع ساده.
در جنگ
حنین،
پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) برای جلب دل برخی سران قبایل مانند
ابوسفیان و
صفوان بن امیه، از
غنائم جنگی عطایای فراوانی بخشید که موجب اعتراض برخی
انصار شد.
این عطایا غالباً از
خمس بود و نشان میدهد تالیف قلوب منحصر به
زکات نبوده است.
فقها درباره مصادیق آن اختلاف دارند، اما دیدگاه برگزیده شمول آن نسبت به هر گروهی است که جلب حمایتشان به
مصلحت اسلام باشد.
در استمرار این
حکم پس از پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) نیز اختلاف است، ولی بسیاری با استناد به اطلاق
آیه، آن را حکمی دائمی میدانند.
مؤلفة قلوبهم، واژهایست سیاسی فقهی که در آیه مربوط به مصارف زکوة در قرآن آمده و دارای مفهوم سیاسی و نظامی و حاوی نوعی پشتیبانی امنیتی و نظامی دولت اسلامی است.
زکوة که یکی از منابع مالی تامین کننده بودجه دولت اسلامی است به شیوه خاص و طبق مقررات معین از داراییهای مشخص شدهای توسط دولت اسلامی گرفته میشود و بر اساس مقررات و مصارف تعیین شده توزیع و مصرف میگردد.
قرآن برای زکوة، هشت مصرف کلی مشخص نموده که یکی از این موارد، مؤلفة قلوبهم میباشد.
بر این اساس، مؤلفة قلوبهم عنوان خاص در مصارف بودجه دولت اسلامی داشته و در واقع دارای ردیف مخصوص و ثابت در برنامه و بودجه و اقتصاد سیاسی اسلام دارد.
گرچه دولت اسلامی موظف نیست که درآمدهای حاصل از زکوة را در همه موارد هشتگانه و به طور مساوی توزیع نماید لکن مصرف (اَلْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ) به عنوان یک ردیف ثابت در بودجه دولت اسلامی برای همیشه منظور گردیده است.
در اینجا لازم است ابتداء مفهوم (اَلْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ) و سپس رابطه آن با جهاد و پشتیبانی نیروهای مسلح را مورد بحث قرار دهیم.
کلمه "مؤلفه" از ماده "الف" گرفته شده که در
لغت به معنی ترکیب منظم آمده است.
راغب اصفهانی در مفردات میگوید: (ماده الف به حالت اجتماع و ترکیبی گویند که توام با الیتام و جوشش باشد و در مورد انسانها نیز به معنی ایجاد الفت و جوشش بکار میرود و از همین ریشه است کلمه الفت.
در مورد کلمه "
مؤلف" که از
مشتقات ماده الف است مینویسد: مؤلف مجموعهایست از اجزاء مختلف که با ترتیب خاصی انتظام یافته و در آن آنچه که باید پیش گیرد مقدم شده و از آنچه که سزاوار است در آخر
آیه مؤخر آمده است.
راغب اصفهانی به همین منوال کلمه "الف" را تفسیر میکند:
الف، عدد مخصوصی را گویند و بدان سبب به این نام تفسیر میشود که اعداد در آن عدد مؤتلف و گرد هم پیوستهاند. زیرا اصول اعداد عبارتند از: آحاد. عشرات مئون و الوف، هنگامی که عدد بمرحله الف
(هزار
)میرسد، گویی همه یکجا گرد هم میآیند و پس از آن اعداد مکرر آیه، بعضی از دانشمندان گفتهاند از همین ریشه است الف؛ زیرا که اساس و سرچشمه نظام میباشد.
از این گفتار به خوبی واضح میگردد که کلمه الف و الفت با کلمه ترکیب و اجتماع مترادف نبوده و بجز
مفهوم آن دو خصوصیت دیگری در معنی الف و تالیف
ماخوذ میباشد و به همین دلیل در موارد استعمال واژه مزبور باید معنی نظم و ترتیب و جوشش و ارتباط اجزاء منظور گردد.
این مطلب را میتوان با مراجعه به گفتار دیگر کتب
لغت نیز به دست آورد در
قاموس، ذیل تفسیر مشتقات ماده مزبور چنین آمده است:
تالیف فلانا. یعنی با وی مدارا نمود و به او نزدیک شد و با وی ارتباط پیدا کرد تا وی را به خود جلب نماید.
فرید وجدی، در
دائرة المعارف الاسلامیه، کلمه الفت را به معنی
انس و الف الشی را به معنی ارتباط دادن اجزاء چیزی به یکدیگر تفسیر میکند.
اگر مفهوم الفت را در یک
مقیاس جهانی و به معنی سازش سیاسی در روابط بینالمللی مورد مطالعه قرار دهیم و آن را در رابط با مسائل بینالمللی تطبیق دهیم، خواه ناخواه با مفاهیمی چون همزیستی ملتها،
صلح و
امنیت دسته جمعی، بشردوستی و
سازش سیاسی دولتها، ارتباط منظم پیدا خواهد کرد که خود بخشی از مهمترین مسائل و مباحث
حقوق بین الملل به شمار میرود.
همانطور که بارها در این مجموعه بحثها یادآوری کردهایم، اسلام در روابط بینالمللی، صلح را به عنوان اصل اولی و زیر بنای زندگی جمعی در سطح جهانی پذیرفته و ملل جهان را به اصل همزیستی مسالمت آمیز و صلح جهانی دعوت نموده است؛ آیات متعددی در
قرآن دورنمایی از چگونگی این همزیستی و انساندوستی را برای ما ترسیم نموده است
؛
؛ .
و در این رهگذر از وسایل معنوی و عوامل مادی در جهت تحکیم پیوندهای انسانی سود برده است، تا آنجا که از انگیزههایی چون
احسان و نیکی برای جلب عواطف دوستان بالقوه و دشمنان بالقوه استفاده نموده است و عنوان
(اَلْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ) در قرآن حاکی از این واقعیت میباشد.
• در جنگ حنین پس از آنکه سپاه اسلام از هم پاشیده شد، مسلمین بار دیگر انتظام و قدرت از دست داده خود را بازیافتند و با تاییدات غیبی که از جانب
خداوند نصیبشان گردید، توانستند لشگریان
کفار را شکست سختی داده و آنان را بهزیمت مرگباری وادار نمایند.
• در همین جنگ بود که
پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم غنایم بیشماری را که بهدست سپاه مسلمین افتاده بود بین جمعی از مؤلفة قلوبهم
تقسیم نمود و تقسیم مزبور برای عدهای از مسلمانان گران آمد و زبان به اعتراض گشودند، و ما داستان اعتراض و پاسخ پیامبر گرامی را در جای دیگر این نوشته به تفصیل نقل خواهیم نمود.
ابیسفیان صخر فرزند حرب،
عکرمه فرزند
ابیجهل، صفوان فرزند امیه، حارث فرزند هشام، سهیل فرزند عمرو، زهیر فرزند ابیامیه، عبدالله فرزند
امیه،
معاویه فرزند ابوسفیان، هشام فرزند
مغیره، اقرع فرزند حابس و عینیه فرزند حصن.
وی طی حدیثی نقل میکند:
رسول خدا به ابوسفیان
صد شتر بخشید و به معاویه فرزند او صد شتر و نیز به ترتیب زیر حکیم بن حزام، نصر بن حارث، علاء بن حارثه، حارث بن هشام، جبیر بن مطعم، مالک بن نصزی، علقمه بن علاثه، اقرع بن حابس و عینیة بن حصن هر کدام صد شتر بخشید و به عباس فرزند مرداس چهار شتر بخشید و وی که از این
تقسیم بغضب آمده بود این شعر را سرود:
آیا
غنایم مرا و غنایم عبید را بین عینیه و اقرع تقسیم میکنی و هرگز حصن و حابس بر مرداس در هیچ مجلسی تفوق نیافتهاند و من از هیچکدام از آنان پستتر نیستم هر کس را که امروز پست شمردی هرگز رفعت و سربلندی نخواهد یافت؟ من در حالی که قدرتمند و پیروزمند بودم چیزی نصیبم نگردید.
اسیران
جنگ در حدود شش هزار بودند و شترها بیست و چهار هزار نفر که در میان آنها دوازده هزار
ناقه بود و گفته میشود چهل هزار بیشتر تعداد گوسفندان بود و چهار هزار
اوقیه نقره در جنگ
حنین نصیب مسلمین شد و
پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) مازاد بر مؤلفة قلوبهم را بین مردم
تقسیم فرمود و سهم آنان برای هر مردی چهار شتر و چهل گوسفند بود و اگر سواره بود دوازده شتر یا بیست شتر و صد گوسفند میگرفت.
در جنگ
حنین اسیران بالغ بر شش هزار و غنایم عبارت بود از بیست و چهار هزار شتر و بیشتر از چهل هزار گوسفند و چهار هزار
اوقیه نقره،
رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) خودداری فرمود از اینکه گروه اسیران به حضورش آورده شوند و ابتداء از اموال شروع فرمود و آن را
تقسیم نمود و مؤلفة قلوبهم را به عنوان نخستین گروه از این غنایم عطا فرمود و آنگاه
ابوسفیان فرزند حرب را ۴۰ اوقیه نقره و صد شتر بخشید، ابوسفیان گفت به فرزندم یزید نیز سهمی عطا نمایید.
پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) دستور فرمود ۴۰ اوقیه نقره و صد شتر به وی دادند و بار دیگر ابوسفیان اشاره به فرزندش
معاویه نمود و برایش سهمی درخواست کرد، پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) دستور فرمود چهل اوقیه نقره و صد شتر نیز به وی دادند و حکیم فرزند حزام را صد شتر دادند، آنگاه ناقهای درخواست نمود، پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) درخواستش را اجابت فرمود و
نضر فرزند حارث کلده را صد شتر و اسید بن جاریته الثقفی را صد شتر بخشید و علاء بن حارثه الثقفی را ۵۰ شتر و محزمة بن نوفل را ۵۰ شتر بخشید و حارث بن هشام را صد شتر و سعید بن یربوع را ۵۰ شتر و صفوان بن امیه صد شتر و قیس بن عدی صد شتر و عثمان بن وهب ۵۰ شتر و سهیل بن عمرو صد شتر و حویطب بن عبدالفری صد شتر و هشام بن عمرو العامری ۵۰ شتر و اقرع بن حابس التمیمی را صد شتر عطا فرمود. آنگاه حابس شعری در این باره سرود و پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) صد شتر و به قولی ۵۰ شتر دیگر به وی بخشید و همه این عطایا را از خمس عطا فرمود و این بهترین و مستندترین اقوال در نزد ماست
(ابن سعد
).
آنگاه پیغمبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم)
زید بن ثابت را فرمان داد تا بآمار سایر مردان و غنایم رسیدگی کند و سپس آن را بر مردم
تقسیم نمود و سهم هر کدام چهار شتر و چهل گوسفند بود و هرکس سوارهکار بود ۱۲ شتر و ۱۲۰ گوسفند میگرفت و هرگاه بیش از یک اسب داشت سهمی برای آن نمیگرفت.
گروهی از
هوازن به حضور پیغمبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) رسیدند و تعداد آنها ۱۳ مرد بود بسرکردگی زهیر بن صرد و در میان آنها ابو برقان عموی رضاعی پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) بود و از آن حضرت درخواست نمودند در مقابل
اسارت آنان به عنوان
(منّ
)عوض مالی دریافت نماید، حضرت در پاسخ آنان فرمود: آیا بنظر شما فرزندان و زنان شما محبوبترند یا اموالتان؟ گفتند ما در مقابل خویشان چیزی را همپایه نمیدانیم، حضرت فرمود: سهم من و فرزندان
عبدالمطلب از آن شما باشد و راجع به حقوق سایر مردم از خودشان میپرسم،
مهاجر و
انصار گفتند آنچه که سهم ماست از آن رسول خداست.
اقرع بن حابس و عینیة بن حصن و عباس بن مرداس گفتند آنچه که سهم ما و سهم قبیله ماست از آن ماست و به کسی نمیبخشیم، آنگاه خویشان عباس بن مرداس
(بنو سلیم) گفتند آنچه که از آن ماست به رسول خدا تعلق دارد، عباس بن مرداس گفت شما مرا پست نمودید، رسول خدا فرمود: این گروه مردم به حالت
تسلیم آمدهاند و من از
اسیر نمودن آنان خودداری نمودم و آنان را مخیر نمودم و آنان چیزی را در مقابل فرزندان و زنانشان همپایه نشمردند، هر آن کس که از اینان کسی به عنوان غنیمت پیش او باشد و دلش رضایت دهد که آزارش نماید راه بر او باز است و هر آن کس که خودداری نماید سهم خویش را آزاد نماید آن را به عنوان قرض بر ما حساب نماید. گفتند ما همگی به این امر راضی شدیم و در مقابل آن
تسلیم هستیم، آنگاه همگی زنان و فرزندانی را که به عنوان اسیر گرفته بودند آزاد نمودند و کسی از آنان مخالفت نکرد، مگر عینیة بن حصن.
زیرا وی از این که پیرزنی را که در اختیارش بود آزاد نماید خودداری نمود ولی پس از مدتی وی نیز آن را آزاد نمود و رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) این اسیر را جامع قبطیه پوشانید.
هنگامی که انصار مشاهده نمودند آنچه را که رسول خدا به
قریش و عرب بخشید، زبان به اعتراض گشودند، رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) فرمود: ای گروه انصار آیا راضی نمیشوید مردم با گوسفند و شتر بازگردند و شما با رسول خدا بمنزلگاهتان بازگردید؟ گفتندای رسول خدا ما راضی شدیم که تو حظّ و نصیب و سهم ما باشی.
رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) فرمود:
«اللهم ارحم الانصار و ابناء ابناء الانصار»«خدایا انصار را رحم کن و فرزندان انصار و فرزندان فرزندان انصار را».
رسول خدا بازگشت و مردم متفرق شدند و رسول خدا شب پنجشنبه ۵ روز مانده به
ذیالقعده به
جعرانه رسید و در آن محل ۱۳ شب اقامت گزید و آنگاه که تصمیم به بازگشت به
مدینه گرفت، شب چهارشنبه ۱۲ روز از ذیالقعده مانده به سوی
مکه روانه شد و
احرام عمره بست و داخل مکه شد و
طواف و
سعی بجا آورد و سر را تراشید و همان شب به جعرانه بازگشت، آنگاه روز پنجشنبه در آن محل ماند و سپس به سوی مدینه بازگشت و در وادی جعرانه راهپیمایی نمود، تا آنگاه که به
سرف رسید، سپس راه
مرالظهران را پیش گرفت و به سوی مدینه رهسپارگردید.
؛
با توجه به مدارک و توضیحات گذشته میتوان گفت که اصل تالیف القلوب در
اسلام یک قاعده عمومی است و محل پرداخت هزینه آن اختصاص به
زکوة ندارد.
جریان تقسیم غنایم جنگی غزوه
حنین که مورد اتفاق عموم فقها و مورخین
شیعه و
سنی میباشد و روایات عامه و هم احادیث شیعه آن را تایید میکند و ما قسمتی از آنها را در گذشته نقل نمودیم میتواند دلیل بر تعمیم قانون تالیف القلوب از طریق کمکهای مالی تلقی گردد.
بنابراین اگر مشاهده میشود که عنوان مؤلفة قلوبهم تنها در آیه زکوة مورد تعرض قرار گرفته است، نمیتوان باستناد آن، اصل مزبور را تنها به مورد مصارف زکوة اختصاص داد. زیرا غنایمی که
پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) برای تالیف قلوب افراد نامبرده مصرف نمود از زکوة نبود، بلکه از اموال
خمس و مربوط به غنایم جنگ حنین بود و این نکته به وضوح در نقل
طبقات ابن سعد، به چشم میخورد. بنابراین، پیشوای اسلام
(امام المسلمین
) میتواند از مالیاتهای دیگری که از درآمدهای مسلمانان گرفته میشود و یا سایر اموال بیتالمال و حقوق عمومی مسلمین سهمی را برای تالیف و تحبیب قلوب افراد و یا گروهها به منظور تقویت اسلام و بنیه دفاعی و امنیتی جامعه اسلامی اختصاص دهد.
• بیشک شدت عملی که پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) در برابر اعتراض کنندگان در پیش گرفت میتواند ارزش و میزان اهمیت مطلب را روشن نماید.
با توجه به این حقیقت که اموال عمومی مسلمین باید در مصلحت عامه و برای پیشرفت اسلام مصرف گردد، عمومیت اصل تالیف القلوب بیشتر واضح میگردد. زیرا کمکهای مالی در این زمینه از بزرگترین و مهمترین مصالح اسلام و مسلمین بوده و در پیشرفت اسلام و تعالی مسلمین میتواند اثر شایانی داشته باشد.
اصولاً مؤلفة قلوبهم
گروهی هستند که جلب تمایل و یا حمایت آنها به نحوی در جهت مصالح اسلام و امت و نظام اسلامی سودمند باشد و به همین دلیل اختصاص به باب
جهاد ندارد.
مولفة قلوبهم در نظرات و آراء علمای اسلام، به چند گروه اطلاق میشود. نظرات علمای مذاهب چند گانه اسلامی با هم اختلاف دارد که در ادامه به آنها میپردازیم. بر این اساس میتوان مؤلفة قلوبهم را به چند گروه تقسیم کرد:
گروه اول:
قومی از بزرگان مسلمین هستند که آنان دوستان، همدستان و یارانی از کفار دارند که هرگاه به آنها سهمی از زکوة داده شود، امید میرود که دوستان کفار آنها نیز به اسلام بگروند و از آن حمایت نمایند، مانند: عدی بن حاتم و زبرقان بن بدر که هر دو مسلمان بودند ولی این دو در میان قبیله و خویشان خود که هنوز به اسلام نگرویده بودند دارای منزلت بودند.
گروه دوم:
رؤسا و بزرگان و سرکردگان با نفوذ مسلمان که ضعیفالایمان هستند ولی در میان مردم خود دارای نفوذند، امید میرود که با دادن سهم مؤلفة قلوبهم به آنان، ایمانشان قویتر و علاقهشان بیشتر گردد و در صحنههای جهاد و نظایر آن قوم خود را به حمایت از اسلام وادارند.
مانند کسانی که پیغمبر اسلام (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) از غنایم هوازن، عطایای بسیار به آنان داد و آنان عدهای از طلقاء اهل مکه بودند که اسلام آورده بودند ولیکن بعضی منافق و عدهای ضعیفالایمان بودند.
گروه سوم:
مرزنشینان مسلمان هستند که با دریافت سهمی از مؤلفة قلوبهم از مرزهای سرزمینهای اسلامی دفاع و محافظت میکنند و این گروه میتواند همان مرابطین (مرزداران) باشند که فقها در زمره مصارف فی سبیلالله از آنها یاد کردهاند و اکنون نیز میتوان این گروه را شامل آن عده از مسلمانانی دانست که در معرض تهاجم فرهنگی و تبلیغاتی دشمنان قرار گرفته و کفار با جلب دوستی آنها میخواهند آنان را از دینشان گمراه و فرهنگشان را تباه سازند.
گروه چهارم:
طایفهای از مسلمانانند که برای جمعآوری زکوة مورد نیازند زیرا که جز با نفوذ و قدرت آنان دریافت زکوة امکانپذیر نیست و بیشک این مصلحت بر اقدام به جنگ در صورت عدم پرداخت زکوة رجحان دارد.
گروه پنجم:
قومی از کفارند که امید میرود با به دست آوردن دلهای آنان ایمان بیاورند، مانند صفوان بن امیه که پیغمبر در روز فتح مکه به او امان داد و مدت چهار ماه به او مهلت داد که در اختیار دین نظر کند و در این مدت غایب بود و در غزوه حنین حاضر شد و به سود مسلمین جنگ کرد، پیش از آنکه اسلام بیاورد و چون به جنگ حنین رفت پیغمبر اسلحه او را عاریه گرفت و او در آن روز گفت:
لان یرثنی رجل من قریش احب الی من ان یرثنی رجل من هوازن و پیغمبر اسلام به او در وادی شتر فراوانی با بار عنایت کرد و او گفت:
هذا عطاء من لا یخشی الفقر و مسلمو
ترمذی از طریق
سعید بن مسیب از او روایت کردهاند که گفت:
«و الله لقد اعطائی النبی (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) و انه لابغض الناس الیّ فما زال یعطینی حتی انه لاحب الناس الیّ» و ابن سعد گفته: «
کان صفوان احد المطعمین فی الجاهلیة و الفصحاء و قد حسن اسلامیه» «صفوان از مهمانداران معروف و از اطعام کنندگان دوران جاهلیت و نیز از جمله فصیحان و سخنوران نامی بود و اسلام وی نیکو گردید.»
گروه ششم:
• آن دسته از کفارند که از شرّ آنان باید هراسید و با پرداخت سهمی از
زکوة انتظار میرود شرّ آنان دفع گردد،
ابن عباس میگوید گروهی بودند که پیش
پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) میآمدند، هرگاه چیزی به آنها داده میشد، اسلام را مدح میکردند و میگفتند این دین و آیین خوبیست و هرگاه پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) چیزی به آنها نمیداد نکوهش میکردند و به اسلام خرده میگرفتند و از جمله آنان ابوسفیان فرزند حرب و عینیه فرزند حصین و اقرع فرزند حابس بودند که سابقاً گفتیم، پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) در تقسیم غنایم هوازن به هر کدام صد شتر بخشید.
•
ابو سعید خدری میگوید: رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) غنایم
جنگ هوازن را بر مؤلفة قلوبهم از
قریش و سایر عرب تقسیم نمود و
انصار را بهرهای از آن نه کم و نه زیاد نگذارد؛
سعد بن عباده خدمت رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) آمد و گفت:
«
یا رسول الله ان هذا الحی من الانصار وجدوا علیک فی قسمک هذه الغنائم فی قومک و فی سایر العرب و لم یکن فیهم فی ذلک شی» «ای
رسول خدا این گروه انصار در مورد تقسیم غنایم که تو بهرهای بر آنها منظور نداشتهای خرده گرفتهاند».
رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) فرمود: ای سعد نظر تو در این باره چیست؟ وی گفت: من جز یک تن از قوم خویش نیستم. رسول خدا فرمود: خویشان و
طایفه خود را در این خطیره
(محل اجتماع
) جمع کن وی نیز چنین کرد. رسول خدا بپاخواست و خطابهای بر آنها ایراد فرمود و پس از حمد خدا و ثنای بر او فرمود:
ای گروه انصار آیا من بسوی شما نیامدم در حالتی که شما همگی در گمراهی بسر میبردید و در بیچارگی و درماندگی بودید، خداوند بینیازتان کرد و دلهای شما را به یکدیگر جلب و تالیف نمود؟ همگی گفتند منّت بر ما نهادی، چنین استای رسول خدا.
آنگاه فرمود: آیا پاسخ مرا نمیگویید؟ گفتند: چه بگوییم و به چه ترا جواب دهیم، منت خدای راست و از آن رسول خداست. فرمود: قسم به خدا اگر میخواستید میگفتید و راست هم میگفتید: که تو از وطنت طرد شدی و ما ترا مأوی دادیم و درمانده بودی و با تو مساوات کردیم و هراسناک بودی و ترا امان دادیم و بییاور بودی و ما تو را نصرت دادیم همگی گفتند «
المن لله و لرسوله».
آنگاه رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) فرمود شما در دل گرایش
بدبینی پیدا کردهاید، که من با آن دل، جمعی را که مسلمان نبودند به اسلام تحبیب و جلب نمودم و شما را به آنچه که خداوند بهره شما نموده
(اسلام) واگذاردم . آیا شما انصار راضی نمیشوید که دیگران به جایگاه خویش با
گوسفند و
شتر بازگردند و شما با رسول خدا بمقرّتان بازگردید، قسم به آن قدرتی که جانم بهدست اوست اگر مردم همگی به یک حزب به پیوندند و انصار به حزب دیگری بگرایند من از حزب انصار خواهم بود. آنگاه انصار را دعا فرمود و این خطبه آن چنان اثری در دلهای انصار بوجود آورد که از آب دیدگانشان صورتها و محاسنها تر گردید و جملگی گفتند: «
رضینا بالله و رسوله قسماً ثم تفرقوا».
•
شافعی نقل میکند: اینگونه تفصیل را فقهای ما ذکر نکردهاند، الا اینکه مانعی ندارد ما بگوییم: امام میتواند به خاطر تالیف قلوب گروههای نامبرده اگر بخواهد از سهم مؤلفة قلوبهم بپردازد وگرنه از سهم عمومی
(فی سبیلالله). زیرا این مطلبی است که از وظایف
امام محسوب میگردد و فعل او بر ما حجت است و در این زمان ما در این مورد تکلیفی نداریم.
شیخ طوسی در «النهایه» بهطور اجمال میگوید:
«
فهم الذین یتالفون و یستمالون الی الجهاد....» . «مؤلفة قلوبهم کسانی هستند که با آنها انس و الفت گرفته میشود و میل آنان به جهاد جلب میگردد».
ولی در کتاب «
المبسوط» مینویسد: «مؤلفة قلوبهم به نظر ما
(شیعه) آن دسته از کفارند که با سهمی از زکوة تمایل آنان به
اسلام جلب میگردد و با آنان انس و الفت گرفته میشود تا در جنگ با مشرکین از آنها یاری بجویند و اصحاب ما گروه مؤلفهای از مسلمین نمیشناسند».
الف: مالکیّه و مولفة قلوبهم:
فقهای
مالکیه معتقدند: مؤلفة قلوبهم کفاری هستند که مقداری از
زکوة به آنها داده میشود که نسبت به
اسلام رغبت پیدا کنند و میتوانند از
قریش باشند و گفته شده مؤلفة قلوبهم مسلمانان تازه به اسلام گرویدهای هستند که به آنان کمک مالی میشود تا
اسلام در دلهای آنان استقرار یابد و بنابر قول دوم
حکم آنان باقی است و
فسخ نشده است و هم اکنون نیز به آنان از زکوة داده میشود و اما بنابر
تفسیر اول در اینکه حکم «مؤلفة قلوبهم» تا زمان ما ادامه دارد یا نه اختلاف وجود دارد و تحقیق مطلب آنست که هرگاه اسلام نیازمند به تحبیب قلوب کفار باشد و مقتضیات آن را ایجاب نماید، به آنان از زکوة داده میشود و الا نه.
ب: حنبلیه و مولفة قلوبهم:
بعقیده فقهای
حنبلیه: مؤلفة قلوبهم عبارت از پیشوایان و بزرگان عشیرهها هستند که امید میرود با دادن سهمی از زکوة
مسلمان گردند و یا بیم آن رود که از آنان شرّی عاید مسلمین گردد یا ممکن است بدینوسیله ایمانشان قوی گردد و یا کفار و گروهی که با آنان نظیر و همچشم هستند به اسلام بگروند و یا در گردآوری زکوة به آنان نیازی باشد در این موارد سهمی از زکوة به آنان داده میشود تا تالیف قلوب آنها حاصل گردد.
ج: شافعیه و مولفة قلوبهم:
فقهای
شافعیه معتقدند: «مؤلفة قلوبهم» چهار طایفه هستند:
گروه اول: افراد ضعیف الایمانی هستند که تازه اسلام آوردهاند و به آنان از زکوة داده میشود تا اسلامشان قوی گردد.
گروه دوم: آنانیکه اسلام آوردهاند و در
عشیره خود دارای مقام و منزلتی هستند که هرگاه به آنان کمک کنیم دیگر کفار نیز اسلام بیاورند.
گروه سوم: مسلمانان قوی الایمان میباشند که انتظار میرود با دادن زکوة به آنان شرّ کفاری که در پشت سر آنان قرار گرفتهاند بدانوسیله دفع گردد.
گروه چهارم: کسانی هستند که شرّ مانعین زکاة را
دفع میکنند.
د: حنفیه و مولفة قلوبهم:
بر طبق نظریه فقهای
حنفیه، «مؤلفة قلوبهم» سهمی از
زکوة ندارد و مدرک و مستند آنان در این زمینه رفتار
خلیفه اول نسبت به «مؤلفة قلوبهم» میباشد
«مؤلفة قلوبهم» در زمان خلافت خلیفه اول از زکوة منع شدند و عملاً این بخش از احکام سیاسی
اسلام تعطیل گردید. به اعتقاد شیعه این عمل خلاف شریعت بوده و در نظر
اهل سنت اجتهاد محسوب شده است.
بدون تردید تالیف قلبها در مورد هر دو گروه
کفار و مسلمانان متحقق میگردد، الا اینکه «مؤلفة قلوبهم» در زمان
پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) کسانی بودند که به آنها از زکوة و از غیر زکوة بیشتر از دیگران داده میشد و آنها به ظاهر از کفار نبودند و اظهار اسلام میکردند ولی از نظر
ایمان ضعیف بودند و در میان قوم خویش از
اشراف و بزرگان محسوب میشدند مانند:
ابوسفیان و
اقرع و
عینیه و امثال آنها.
ابن جنید در این مورد گفتار مشابهی دارد میگوید: پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) اینان را خوب میشناخت که به زبان، اظهار
دین میکنند و مسلمین و پیشوایان را کمک مینمایند و جز قلبشان با آنان هستند.
ه: فقهای شیعه و مؤلفة قلوبهم:
•
نظریه دوم: بجز این نظریه (نظریه اول)، دو نظریه دیگر نیز در آراء فقهای
شیعه دیده میشود که یکی از آن دو درست در نقطه مقابل نظریه اول قرار گرفته که بر طبق آن، مؤلفة قلوبهم اختصاص به گروه مسلمانانی دارد که به جهت ضعف ایمان، سهم مؤلفة قلوبهم به آنان تعلق میگیرد تا ایمانشان نیرو و ثبات گیرد. شیخ مفید و صاحب کتاب «
الحدائق» از کسانی هستند که این نظریه را پذیرفته و آن را تایید نمودهاند.
• نظریه سوم:
که جمعی از فقهای شیعه آن را پذیرفتهاند آن است که مؤلفة قلوبهم شامل هر دو گروه میگردد و منظور اصلی جلب تمایل و حمایت آنان میباشد که در مورد هر دو گروه صادق است.
• صاحب «
جواهرالکلام» در توجیه این نظریه به شواهد تاریخی و عمل پیامبر گرامی (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) در غزوات اشاره میکند و نتیجه میگیرد که مؤلفة قلوبهم در زمان
پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) کسانی بودند که به آنها از مصارف
زکوة و نیز از سایر منابع
بیتالمال بیشتر از دیگران داده میشد و آنها به ظاهر از
کفار نبودند و اظهار
اسلام میکردند ولی از نظر ایمان ضعیف بودند و در میان قوم خویش از اشراف و بزرگان محسوب میشدند، مانند
ابوسفیان،
اقرع،
عینیه و امثال آنها.
• صاحب «الحدائق» از فقهای متاخر شیعه، معتقد است که مؤلفة قلوبهم شامل کفار نمیشود و این عنوان در آیه زکوة اختصاص به مسلمانان ضعیف العقیدهای دارد که با دادن زکوة شاید ایمانشان قویتر گردد و بیاری مسلمین بشتابند.
شاید دلیل این نظریه آن باشد که در بسیاری از احادیثی که در زمینه تفسیر مؤلفة قلوبهم وارد شده از گروه مسلمانان مؤلفة قلوبهم یاد شده و همین روایات است که نارسایی نظریه اول را نیز که مؤلفة قلوبهم را به گروه کفار اختصاص داده، ثابت میکند. بنابراین اطلاق مؤلفة قلوبهم با توجه به مفهوم عام لغوی آن میتواند صحّت نظریه سوم را که مؤلفة قلوبهم را شامل هر دو گروه مسلمانان و کفار میداند اثبات نماید.
•
ابن جنید از قدمای فقهای شیعه، معتقد است:
پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) اینان را خوب میشناخت که به زبان اظهار
دین میکنند و مسلمین و پیشوایان را کمک مینمایند و جز قلبشان با آنان هستند و از این کلام نتیجه میگیرد که مؤلفة قلوبهم اختصاص به مسلمانان ضعیف الایمان دارد تا از این رهگذر امام بتواند ضعف ایمانشان را جبران نماید.
• نظریه چهارم: فقیه همدانی در کتاب «
مصباح الفقیه» مینویسد: آنچه که با
تدبّر در روایات، اخبار و گفتار اصحاب بهدست میآید، اینست که مؤلفة قلوبهم که در
قرآن برای آنان سهمی قرار داده شده شامل همه گروهها و نیز شامل کفاری که مقصود از تحبیب و تالیف قلوب آنان گرویدنشان به اسلام میباشد میگردد.
لکن بررسی این مطلب نتیجه مهمی ندارد. زیرا وقتی ثابت شد که
والی میتواند زکوة را در اینگونه موارد که تایید اسلام به شمار میرود، مصرف نماید. و لازم نیست زکوة را بر همه اصناف مستحقین
توزیع و بسط دهد، فرقی میان سهمها نخواهد ماند، نهایت اگر کفاری که تحبیب قلوب آنان برای اسلام آوردن و یا شرکت در
جهاد منظور است در مؤلفة قلوبهم داخل نشوند
( همانطوری که صاحب «الحدائق» معتقد است
) قهراً در سهم
فی سبیلالله داخل خواهد بود.
• خلاصه آراء فقهای شیعه:
بدینترتیب آراء فقهی درباره «مؤلفة قلوبهم» را میتوان در چهار نظریه خلاصه نمود:
۱. اختصاص مؤلفة قلوبهم به گروه
کفار.
۲.اختصاص مؤلفة قلوبهم به گروه مسلمانان ضعیف الایمان.
۳. اختصاص مؤلفة قلوبهم به گروه منافقین که به ظاهر ادعای اسلام میکنند ولی در دل مشرک و مترددند.
۴. شمول مؤلفة قلوبهم به هر دو یا هر سه گروه.
در میان این آراء، حق همان نظریه چهارم است که
صاحب جواهر نیز آن را تایید نموده و آن را مقتضای بررسی تامل ادله و تحقیق در آراء
فقها و روایات دانسته، بر آن ادعای
اجماع کرده است.
الف: مخصوص زمان پیامبر:
ب: استمرار در زمان غیبت:
• جزایری در ادامه بحث میافزاید: بعضی گفتهاند ساقط نمیشود و این قول
اقوی است. زیرا ظاهر آیه اطلاق دارد و
پیغمبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) تا هنگام
وفات به آن تکیه میکرد و بعد از پیغمبر هم نسخی وجود ندارد و چون تالیف گاهی صورت میگیرد برای دخول در
اسلام و استقرار آن، پس مصلحت وجود دارد. زیرا گاهی جهاد به معنی دفاع در زمان غیبت واجب میشود، پس جهت احتیاج موجود است و حقF مؤلفة قلوبهم
ساقط نیست.
• در هر حال ظاهر آیه شریفه استمرار این حکم است و سیاق و دلالت آیه در مورد هر کدام از مصارف هشتگانه یکسان میباشد، همانطوریکه سهم
فقرا و یا «
ابن السبیل» اختصاص به زمانی ندارد، سهم مؤلفة قلوبهم نیز در تمام زمانها ثابت است و شاید
شیخ طوسی که در این زمینه تردید نموده به خاطر اینست که وی مؤلفة قلوبهم را به
کفار اختصاص میدهد و مقصود از آن را جلب حمایت آنان در جهاد بر علیه مشرکین میداند و نظر به اینکه
جهاد ابتدایی را اختصاص به زمان حضور
امام دادهاند از اینرو با منتفی شدن مساله جهاد زمینه مؤلفة قلوبهم نیز از میان خواهد رفت و اختصاص به زمان حضور
امام (علیهالسّلام) خواهد داشت. ولی با مرور روایات گذشته روشن شد که هدف و مقصود اصلی از سهم مؤلفة قلوبهم ایجاد تمایل و رغبت در دلها، نسبت به اسلام و حمایت از آن میباشد و این مطلب اختصاصبه هیچ زمانی ندارد.
• علامه در تذکره، این نظریه را به علمای شیعه نسبت داده و دلیل آن را اطلاق ادله دانسته است و اما اختصاص وجوب جهاد به زمان حضور امام (علیهالسّلام) از ضروریات و مسلمیات فقهی نیست و ربطی به حکم مؤلفة قلوبهم ندارد و چه بسا جهاد به دلایلی ضرورت پیدا کند و یا در
جهاد دفاعی، مؤلفة قلوبهم مورد احتیاج گردد.
• صاحب جواهر در دنباله این بحث مینویسد: بنابر این آنچه که از
صدوق نقل شده و شیخ ما
کاشف الغطا در «
کشف الغطا» آن را اختیار نموده و حکم مؤلفة قلوبهم را در عصر غیبت منقطع دانستهاند، قابل قبول نمیباشد و نظریه استاد ما
(شیخ جعفر کاشف الغطا
) بر این بود که مؤلفة قلوبهم گروهی از کفارند که
خدا را یگانه میدانند و به
نبوّت اقرار ندارند و با مسلمین در جهاد شرکت میکنند و وی معتقد بود که ظاهراً مالی که به عنوان مؤلفة قلوبهم به کفار داده میشود بر آنها
حرام است، گو اینکه پرداخت آن برای مسلمین واجب باشد و این نظریه بی وجه نیست.
• بیشک ذیل آیه زکوة:
(فریضة من الله و الله علیم حکیم).
هرگونه تردیدی را در این زمینه برطرف میسازد، چه فریضه الهی نمیتواند در هیچ زمانی معطل بماند و احتمال
نسخ آیه نیز غیر قابل ذکر است. زیرا حتی از نظر فقهای عامه نیز عمل فاقد دلیل و سند معتبر نمیتواند قابل قبول باشد تا چه رسد به نسخ آیه. زیرا مورد عمل و استناد بودن آیه در زمان
رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) مسلم و مورد اتفاق است و نسخی هم پس از رحلت پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) نبوده و نمیتواند باشد.
•
اشکال: پس از انتشار و عزت اسلام، نیازی به مؤلفة قلوبهم نیست؟
جواب:
با توضیحاتی که داده شد پاسخ این ایراد که پس از انتشار و عزت اسلام، نیازی به مؤلفة قلوبهم نیست، نیز روشن شد. زیرا توسعه طرز
فکر و
عقیده اسلامی همانطوری که همواره به استناد
عقل و
برهان نیازمند است، در مواردی که این دو پایه مؤثر نیست، کمکهای اقتصادی، عامل سودمندی در جلب توجه و تمایل دلهاییست که به علایق مادی دلبستگی بیشتری دارند و یا همان طوری که سابقاً توضیح دادیم از نظر روانی، عاطفی و فطری تاثیر
احسان و مساعدت مالی، امری قهری و طبیعی است و بهرهبرداری از این عامل طبیعی، حقی مشروع میباشد.
نکته: بی ثمر بودن مصرف مولفة قلوبهم
برخی از
فقها بحث در مورد مصارف سهم مؤلفة قلوبهم را از این نقطه نظر که تقسیم
زکوة به همه مصارف ذکر شده در آیه لازم الرعایه نیست، بی فایده و فاقد ثمره فقهی دانستهاند.
نظر اول:
مؤلفة قلوبهم گروهی هستند که
خدا را یگانه میدانند و
عبادت غیر خدا را از دل کندهاند و لکن
معرفت و
ایمان به
نبوت و
رسالت رسول خدا در دل آنان رسوخ ننموده و رسول خدا نسبت به آنان دلجویی میکرد و آنان را شناسایی مینمود و معرفی میکرد تا بشناسند و برای آنان سهمی از
زکوة قرار داده بود که
معرفت پیدا کنند و رغبتی بیایند.
نظر دوم:
آنان گروهی هستند که خداوند را به یکتایی قبول دارند و
عبادت غیر خدا را از دل بیرون کردهاند و گواهی دادهاند بکلمه «
لا اله الا الله و ان محمدا رسول الله». ولی اینان در این گواهی تردید به دل راه دادهاند و در قسمتی از رسالت
پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) تردید نمودهاند، خداوند به رسول خود امر فرمود: که از آنان دلجویی کند تا با مال و احسان اسلامشان نیکو و در دینی که گرویده و به آن اقرار نمودهاند ثابت قدم باشند.
رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) در جنگ
حنین رؤسای عرب را از
قریش و سایر دلجویی کرد، از جمله آنان
ابوسفیان ابن حرب و عینیة بن حصین الفزاری و نظایر آنها بودند، تا آنکه
انصار به خشم آمدند و به گرد
سعد بن عباده درآمدند وی آنان را به خدمت رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) آورد و گفت: ای رسول خدا آیا اجازه میدهی با تو سخن بگویم حضرت فرمود: بگو.
سعد بن عباده گفت: اگر این عملی که در مورد این اموال نمودی و از آن بین خویشاوندان خویش تقسیم کردی طبق
وحی منزل الهی بود ما بدان راضی هستیم و اگر غیر از این باشد ما هرگز به آن رضایت نمیدهیم.
زراره میگوید شنیدم
امام باقر (علیهالسّلام) فرمود:
رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) در پاسخ فرمود: ای گروه انصار آیا همگی با گفتار بزرگتان سعد، موافقید؟ گفتند بزرگ ما خدا و رسول اوست، در پاسخ سومین تاکید رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) گفتند ما نظیر گفتار وی را میگوییم، زراره میگوید: امام باقر (علیهالسّلام) فرمود: خداوند نور آنان را حفظ فرمود و برای مؤلفة قلوبهم سهمی در
قرآن واجب نمود.
نظر سوم:
مؤلفة قلوبهم هیچ زمانی بیشتر از زمان ما نبوده است.
نظر چهارم:
مفاد روایات فوق الذکر را از دو نظر باید مورد بررسی قرار داد:
مؤلفة قلوبهم شامل هر فرد و گروهی است که
امام در هر زمان تالیف قلوب آنان را لازم ببیند.
طبرسی در مجمع البیان درباره مؤلفة قلوبهم مینویسد:مؤلفة قلوبهم دستهای از اشراف بودند در زمان پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) و آن حضرت برای اینکه دلهای آنان به سوی مسلمین جلب گردد و از آنان در
جنگ با دشمنان کمک بگیرد به آنان سهمی از
زکوة عنایت میفرمود.
.
سوال: اختلاف است میان علماء که آیا این سهم از زکوة بعد از پیغمبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) ثابت است یا خیر؟
الف: بعضی گفتهاند این سهم در هر زمانی ثابت است، این قول از
شافعی نقل شده و
جبایی آن را اختیار کرده و از امام باقر (علیهالسّلام) نیز روایت شده جز اینکه جبایی گفته، شرط ثبوت این سهم از زکوة آنست که امام عادلی وجود داشته باشد که بوسیله این سهم آنان را تالیف نماید
ب: و بعضی گفتهاند این سهم از زکوة مخصوص به زمان پیغمبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) بوده و پس از آن
ساقط شده. زیرا خداوند اسلام را عزیز و
شرک را مقهور گردانیده است. این قول از حسن و
شعبی نقل شده و
ابی حنیفه و اصحابش به آنان قائل شدهاند.
مفسران نیز به نوبه خود در مؤلفة قلوبهم از ابعاد مختلف به بحث و بررسی پرداختهاند و احتمال انقطاع حکم آن را پس از اقتدار اسلام مورد مناقشه قرار دادهاند.
عمید زنجانی، عباسعلی، فقه سیاسی، ج۶، ص۸۶ ۱۰۳.