• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

نامه عبدالله بن اباض به عبدالملک بن مروان

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف





نامه عبدالله بن اباض به عبدالملک بن مروان، که او را به تقوا و پیروی از کتاب خدا و سنت پیامبر فرامی‌خواند.
او با استناد به قرآن، انتقادات مسلمانان به عثمان را برمی‌شمارد: جلوگیری از حاکمیت کتاب خدا، تبعید صحابه، گماشتن ولید بن عقبه و دست‌اندازی به بیت‌ المال.
وی پیمان‌شکنی عثمان پس از توبه را سبب کشته‌شدن او براساس حکم خدا می‌داند و قرابت او با پیامبر را مجوز رهایی از مسئولیت نمی‌شمارد.
ابن‌اباض، معاویه را به پیمان‌شکنی با حسن بن علی، ریختن خون حرام و جانشین‌کردن یزید متهم می‌کند و از آنان تبری می‌جوید.
او افراط در دین را نسبت‌دادن ناحق به خدا و پیروی از پیشوایان گمراه می‌داند، خوارج را پیروان کتاب و سنت معرفی می‌کند و از ابن‌ازرق برائت می‌جوید.
وی در پایان عبدالملک را به بازگشت به کتاب خدا و سنت پیامبر و دو خلیفه نخست فرامی‌خواند و از عرضه دنیا بیزاری می‌جوید.

فهرست مندرجات

۱ - نامه عبدالله بن اباض به عبدالملک بن مروان
       ۱.۱ - ستایش خدا
       ۱.۲ - پاسخ به نامه عبدالملک
۲ - نقد عثمان بن عفان
       ۲.۱ - سابقه عثمان
       ۲.۲ - بیم ارتداد
       ۲.۳ - بعثت پیامبر و نزول کتاب
       ۲.۴ - رفتار ابوبکر و عمر
       ۲.۵ - دنیا و بدعت‌ها
       ۲.۶ - منع حاکمیت کتاب خدا
       ۲.۷ - تبعید صحابه
       ۲.۸ - گماشتن خویشان
       ۲.۹ - تصرف نعمت‌ها
       ۲.۱۰ - دست‌اندازی به بیت‌المال
       ۲.۱۱ - گرفتن گمشده‌ها
       ۲.۱۲ - منع فروش طعام
۳ - پیمان‌شکنی عثمان و کشته‌شدن او
       ۳.۱ - ستم‌ها و گواهی قرآن
       ۳.۲ - توبه عثمان
       ۳.۳ - شکستن پیمان
       ۳.۴ - کشته‌شدن عثمان
۴ - پاسخ به قرابت عثمان با پیامبر
       ۴.۱ - مقایسه با علی بن ابی‌طالب
       ۴.۲ - بی‌اثر بودن قرابت
       ۴.۳ - تمسک به قرآن
۵ - نقد معاویه و یزید
       ۵.۱ - ردّ ادعای دین یعنی قدرت
       ۵.۲ - پیمان‌شکنی معاویه
       ۵.۳ - خون‌ریزی‌های معاویه
       ۵.۴ - جانشینی یزید
۶ - پاسخ به اتهام افراط در دین
       ۶.۱ - تعریف افراط
       ۶.۲ - تفاوت با دعوت‌کنندگان
۷ - معرفی خوارج و برائت از ابن‌ازرق
       ۷.۱ - جدایی از عثمان
       ۷.۲ - جدایی از علی
       ۷.۳ - ستایش جهاد
       ۷.۴ - برائت از ابن‌ازرق
۸ - دعوت نهایی به کتاب خدا و سنت پیامبر
       ۸.۱ - بیان حقیقت
       ۸.۲ - دعوت به کتاب خدا
       ۸.۳ - راه راست
       ۸.۴ - امام هدایت
       ۸.۵ - امام ضلالت
       ۸.۶ - برهان قرآنی
       ۸.۷ - بیزاری از دنیا
۹ - پانویس
۱۰ - منبع


ابن‌اباض نامه را با نام خدا و سلام بر عبدالملک آغاز می‌کند و او را به تقوای الهی توصیه می‌نماید.
او تأکید می‌کند که خدا تنها از تقواپیشگان عمل نیک می‌پذیرد و بازگشت همه به سوی اوست.
سپس اشاره می‌کند که نامهٔ عبدالملک را دریافت کرده و در پاسخ، مطالبی نوشته که بخشی مورد پذیرش او و بخشی ردّ اوست.

۱.۱ - ستایش خدا

(بسم الله الرحمن الرحيم)
از عبدالله بن اباض به عبدالملک بن مروان:
سلامٌ عليک، ستايش مى‌كنم خدا را كه جز او خدايى نيست.
تو را به تقواى الهى توصيه مى‌كنم كه عاقبت از آنِ تقواست و بازگشت همه به سوى خداست.
بدان كه خداوند تنها از تقواپيشگان (عمل نيک را) مى‌پذيرد.

۱.۲ - پاسخ به نامه عبدالملک

اما بعد: نامه تو، توسط سنان بن عاصم برايم رسيد.
در آن برايم نوشته بودى كه نامه‌اى به تو بنويسم، من هم نوشتم.
در اين نامه چيزهايى است كه مى‌پذيرى و چيزهايى است كه نمى‌پذيرى.
بر اين اعتقادم كه آنچه را كه از كتاب خدا نوشته‌ام و بر طاعت و پیروی از دستورات او و سنت پيامبر او تشویق كرده‌ام مى‌پذيرى.
آنچه را كه نمى‌پذيرى (بدان كه) نزد خدا پذيرفته شده است.


ابن‌اباض، عثمان را از سابقین در اسلام می‌داند، اما معتقد است خداوند بندگان را از فتنه و ارتداد ضمانت نکرده است.
او با استناد به قرآن، نخستین انتقادش را جلوگیری عثمان از حاکمیت کتاب خدا در مسجد می‌داند.
سپس تبعید صحابه و مؤمنان، گماشتن ولید بن عقبه، دست‌اندازی به بیت‌المال، زکات، خمس و... را از دیگر نقدها برمی‌شمارد.

۲.۱ - سابقه عثمان

چيزهايى درباره عثمان و مقام پيشوايان ذكر نمودى و گفتى كه شهادت خداوند را در كتابش، آن‌گونه كه بر پيامبرش نازل نموده است، احدى نمى‌تواند منكر شود و او شهادت داده است كه اگر كسى به دستور خداوند حكم نكند از ظالمان، کافران و فاسقان است.
(وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ)
(وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ)
(وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ)
من درباره عثمان و پيشوايان چيزى جز آنچه كه خداوند آن را حق مى‌داند، نمى‌گويم.
به‌زودى در اين باره از كتابى كه خدا آن را بر پيامبرش نازل نموده، برايت برهان مى‌آورم و درباره كسى‌كه در نامه از او ياد كرده‌اى برايت مى‌نويسم.
از جريان عثمان و آنچه كه او را بدان سرزنش مى‌كنيم آگاهت مى‌سازم و مقام او و كارهايى را كه او مرتكب شده است بيان مى‌نمايم.

۲.۲ - بیم ارتداد

همان‌طوركه ذكر كرده‌اى عثمان از سابقين در اسلام بوده و به آن عمل كرده است.
ليكن خداوند، بندگان را از فتنه و ارتدادِ از اسلام ضمانت نكرده است.

۲.۳ - بعثت پیامبر و نزول کتاب

خداوند، محمد (صلی‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) را به‌حق مبعوث كرد و كتاب نازل فرمود و در آن همه چيز به‌صورت روشن بيان شده است.
اين كتاب دربارۀ اختلاف مردم حكم مى‌كند: «اين كتاب، هدايت و رحمت براى مؤمنان است.»
(وَلَقَدْ جِئْنَاهُم بِكِتَابٍ فَصَّلْنَاهُ عَلَى عِلْمٍ هُدًى وَرَحْمَةً لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ)
(وَتَفْصِيلَ كُلَّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ)
(كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللّهُ آيَاتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ)
خداوند در كتابش حلال را حلال و حرام را حرام قرار داد. حكمى را واجب كرد و نحوه انجام آن را بيان و حدود آن را مشخص نمود.
آن‌گاه فرمود: «اين حدود الهى است به آن نزديک نشويد.» و فرمود: «كسانى كه حدود الهى را مراعات نمى‌كنند آنان ستمكارانند.»
(تِلْكَ حُدُودُ اللّهِ فَلاَ تَعْتَدُوهَا وَمَن يَتَعَدَّ حُدُودَ اللّهِ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ)
خداوند امورى را كه بندگان در آن حق دخالت ندارند مشخص نمود و آن‌گاه پيامبرش را به پيروى و متابعت از كتاب فرمان داد.
به او فرمود: «از آنچه كه از طرف پروردگارت بر تو وحی شده است پيروى كن.»
(وَاتَّبِعْ مَا يُوحَى إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا)
و فرمود: «آن‌گاه كه آن را بر تو خواندم از قرآن پيروى كن، سپس بر ماست كه حقايق آن را بيان كنيم.»
(فَإِذَا قَرَأْنَاهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنَا بَيَانَهُ)
محمد (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) به امر پرودگارش عمل كرد.
عثمان و ديگر صحابه پيامبر نديدند كه رسول خدا چيزى از خود اضافه كند و واجبى را تغيير دهد و حرام خدا را حلال و حلال خدا را حرام كند و يا به غير دستور خدا بين مردم حكم كند.
او همواره مى‌فرمود: «از فرمان پرودگارم سرپيچى نمى‌كنم چون از عذاب روز بزرگ مى ترسم.»
(قُلْ إِنِّيَ أَخَافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ)
او كتاب را آن‌گونه كه خدا مى‌خواست تفسير مى‌كرد و تابع فرمان او بود و از آنچه كه از طرف خداوند آمده بود، پيروى مى‌كرد.
مؤمنين در كنار او بودند و او آنها را تعليم مى‌كرد و آنان رفتار او را مى‌ديدند تا آنكه خداوند، او را از اين دنيا برد درحالى‌كه مؤمنان از او راضى بودند.
ما نيز از خداوند راه او و عمل به سنت او را خواستاريم.
خداوند، كتاب (قرآن) و سنت پيامبرش را براى بندگان باقى گذاشت و هيچ‌كس به هدایت راه نيافت جز به پيروى از اين كتاب و هيچ‌كس راه ضلالت را نپيمود جز به ترک اين كتاب.

۲.۴ - رفتار ابوبکر و عمر

پس از پيامبر، ابوبکر حاكم مردم شد.
او به كتاب خدا و سنت رسول او عمل كرد و هيچ‌گاه مسلمانى در حكم و تصميم با او مخالفت نورزيد تا آنكه او از دنيا رفت درحالى‌كه مسمانان از او راضى بودند و برايش عزاداری كردند.
پس از او عمر بن خطاب حاكم شد.
او در كارها قوى و بر اهل نفاق سختگير بود و با همان شيوه مؤمنان قبل از خود مردم را هدايت مى‌نمود و به كتاب خدا حكم مى كرد.
خداوند پيروزی‌هايى را در دنيا نصيب او كرد كه به دو نفر ديگر از ياران قبلى او نصيب نكرده بود.
او مُرد درحالى‌كه دين سربلند و كلمه اسلام متحد بود و مردم در صحنه‌ها حضور داشتند و مؤمنين گواهان خداوند در زمين بودند.
خداوند نيز فرموده است: «ما شما را امت وسط قرار داديم تا بر اعمال مردم گواه باشيد و پيامبر بر اعمال شما گواه باشد.»
(وَكَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِّتَكُونُواْ شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ وَيَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيدًا)

۲.۵ - دنیا و بدعت‌ها

سپس مؤمنان با يكديگر به مشورت پرداختند و در نتيجه، عثمان را به خلافت برگزيدند.
او آنچه را كه خدا مى‌خواست و مسلمان مى‌پسنديدند عمل مى‌كرد تا آنكه دنياى او زياد شد و خزائن زمين به‌طور بى‌سابقه‌اى بر او روى آورد.
آن‌گاه او اعمالى را مرتكب شد كه دو يار پيشين او از آن به كنار بودند و مردم هنوز پيامبرشان را از ياد نبرده بودند.
مسلمانان وقتى بدعت‌های او را ديدند نزد او رفتند و با او صحبت كردند و كتاب خدا و شيوه خلفای پيشين را به او يادآور شدند.
خداوند مى‌فرمايد: «ظالم‌تر از آن كس كيست كه آيات پرودگار بر او خوانده شود و او از آنها روى گرداند، ما از مجرمين انتقام مى‌گيريم.»
(وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن ذُكِّرَ بِآيَاتِ رَبِّهِ ثُمَّ أَعْرَضَ عَنْهَا إِنَّا مِنَ الْمُجْرِمِينَ مُنتَقِمُونَ)
عثمان مسلمانان را به‌خاطر آنكه آنها آيات الهى را به او يادآور شده بودند، سفیه خواند و با آنها به تندى برخورد نمود.
بعضى را زد، بعضى را زندانى و بعضى ديگر را تبعيد كرد تا ديگر نتوانند كتاب خدا و سنت پيامبر و شيوه خلفاى پيشين را به او يادآور شوند.
حال آنكه خداوند مى‌فرمايد: «ظالم‌تر از آن كس كيست كه آيات پروردگار بر او خوانده مى‌شود و او از آن رومى‌گرداند و فراموش مى‌كند آنچه را كه انجام داده است.»
(وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن ذُكِّرَ بِآيَاتِ رَبِّهِ فَأَعْرَضَ عَنْهَا وَنَسِيَ مَا قَدَّمَتْ يَدَاهُ)

۲.۶ - منع حاکمیت کتاب خدا

اى عبدالملک، پسر مروان، آنچه را كه مسلمانان بر عثمان خرده مى‌گرفتند و ما به‌خاطر آن از او فاصله گرفتيم در گناهانى كه او حلال شمرد، برايت بيان مى‌كنم.
چه بسا تو از آن غافل باشى در‌حالى‌كه پيرو آيين او و هواخواه او هستى.
اى عبدالملک، طرفدارى از عثمان باعث نشود كه آيات الهى را انكار و يا تكذيب نمايى؛ چون عثمان نمى‌تواند تو را از عذاب خدا بى‌نياز گرداند.
پس اى عبدالملک بن مروان، خدا را درنظر داشته باش قبل از آنكه از مكان دور چيزى به تو رسد و قبل از آنكه عذاب بر تو حتمى شود.
از چيزهايى كه مسلمانان او را بر آن سرزنش مى‌كنند و در آن از او فاصله مى‌گيرند و ما از او فاصله مى‌گيريم، آن است كه خداوند فرمود:
«ظالم‌تر از آن كس كيست كه نگذارد در مساجد خدا نام خدا برده شود و در خرابى آن همت گمارد آنان وارد مساجد نشوند جز آنكه (از اعمال خود) ترسان باشند، براى آنها در دنيا ذلّت و در آخرت عذاب بزرگى است.»
(وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن مَّنَعَ مَسَاجِدَ اللّهِ أَن يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ وَسَعَى فِي خَرَابِهَا أُوْلَئِكَ مَا كَانَ لَهُمْ أَن يَدْخُلُوهَا إِلاَّ خَآئِفِينَ لهُمْ فِي الدُّنْيَا خِزْيٌ وَلَهُمْ فِي الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ)
عثمان اولين كسى بود كه مانع شد در مسجد خدا، كتاب خدا حاكم باشد.

۲.۷ - تبعید صحابه

از چيزهايى كه ما او را بر آن نكوهش مى‌كنيم و درباره آن از او دورى مى‌جوييم آن است كه خداوند به محمد (صل‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) فرمود:
«آنانى كه صبح و شام خدا را ياد مى‌كنند و تنها رضاى او را مى‌خواهند از خود مران نه چيزى از حساب آنها بر تو گذاشته مى‌شود و نه از حساب تو بر آنها چيزى گذاشته مى‌شود. اگر آنها را برانى (تبعيد كنى) از ستمكاران خواهى بود.»
(وَلاَ تَطْرُدِ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ مَا عَلَيْكَ مِنْ حِسَابِهِم مِّن شَيْءٍ وَمَا مِنْ حِسَابِكَ عَلَيْهِم مِّن شَيْءٍ فَتَطْرُدَهُمْ فَتَكُونَ مِنَ الظَّالِمِينَ)
عثمان اولين كسى بود كه به نفى و تبعيد امت دست يازيد.
از مردم مدینه ابوذر غفاری، مسلم جهنی و نافع بن حطام(نافع بن حطامى) را تبعيد كرد.
از مردم کوفه، کعب بن ابی‌حلمه، ابورحل وجاج و جندب بن زهیر را تبعيد نمود.
جندب همان كسى است كه ساحر وليدبن عقبه را كه وليد با او بازى مى‌كرد، كشت.
همچنين عثمان، عمرو بن زید بن صوحان، اسود بن ذريح، یزید بن قیس همدانی، کردوس بن حضرمی و بسيار ديگرى از مردم كوفه را تبعيد كرد.
از مردم بصره عامر بن عبدالله قشری و مذعور عبدی را تبعيد كرد.
در توانم نيست كه شمار تمامى مسلمانان تبعيد شده را برايت بازگويم.

۲.۸ - گماشتن خویشان

از كارهايى كه او را بر آن نكوهش مى‌كنيم آن است كه او برادرش، ولید بن عقبه، را بر مردم حاكم كرد و او كسى بود كه با ساحران بازى مى‌كرد و در حال مستی با مردم نماز خواند و از دين خدا خارج شد.
عثمان به‌خاطر قرابت، او را بر مسلمانان مهاجر و انصار امير كرد درحالى‌كه آنها حديث العهد به خدا، پيامبر و مؤمنان بودند.
از كارهاى كه او را بدان نكوهش مى‌كنيم گماشتن خويشانش بر بندگان خدا و دست به دست كردن بيت المال بين ثروتمندان است درحالى‌كه خداوند فرمود:
«براى آنكه مال بين ثروتمندان دست به دست نگردد.»
(كَيْ لَا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِيَاء مِنكُمْ)
او كلام خدا و عقيده به آن را تغيير داد و از هوای نفس متابعت نمود.

۲.۹ - تصرف نعمت‌ها

از ديگر كارهاى او كه مورد نكوهش ماست اينكه او زمين را براى خود و نزديكان خود حمى (علفزار و مرتع را گويند كه مردم از چراندن آن منع شوند.) قرار داد.
او حتى باران آسمان و رزقى را كه خداوند براى بندگانش نازل مى‌كرد براى خود و چهارپایان خود اختصاص داد درحالى‌كه خداوند مى‌فرمايد:
«بگو آيا رزقى كه خداوند براى شما نازل كرده ديده‌ايد كه آن را حلال و حرام مى‌كنيد يا آنكه خداوند چنين اجازه‌اى به شما داده يا آنكه بر خدا افترا مى‌بنديد؟ آنهايى كه به دروغ به خدا افترا مى‌بندند درباره عذاب قيامت چه مى‌انديشند؟»
(قُلْ أَرَأَيْتُم مَّا أَنزَلَ اللّهُ لَكُم مِّن رِّزْقٍ فَجَعَلْتُم مِّنْهُ حَرَامًا وَحَلاَلًا قُلْ آللّهُ أَذِنَ لَكُمْ أَمْ عَلَى اللّهِ تَفْتَرُونَ وَمَا ظَنُّ الَّذِينَ يَفْتَرُونَ عَلَى اللّهِ الْكَذِبَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ )

۲.۱۰ - دست‌اندازی به بیت‌المال

از كارهاى ديگر او كه مورد نكوهش ماست اين كه او اولين كسى بود كه به زكات‌ها دست‌درازى كرد، حال آنكه خداوند فرموده است:
«زكات‌ها براى فقیران و مسکینان و مأموران جمع‌آورى زكات و جلب دل‌هاى ديگران به اسلام و آزادی بردگان و اداى دين دينداران و كارهاى خداپسندانه و درماندگان در سفر مى‌باشد. اين فریضه خداست و خداوند دانا و حکیم است»
(إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاء وَالْمَسَاكِينِ وَالْعَامِلِينَ عَلَيْهَا وَالْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَفِي الرِّقَابِ وَالْغَارِمِينَ وَفِي سَبِيلِ اللّهِ وَابْنِ السَّبِيلِ فَرِيضَةً مِّنَ اللّهِ وَاللّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ)
و مى‌فرمايد: «هيچ مرد مؤمن و زن مؤمن حق ندارد وقتى خدا و پيامبرش كارى را كه واجب مى‌كنند اختيارى از خود (در برابر آن) داشته باشند و كسى كه خدا و رسولش را نافرمانى كند به گمراهى آشكارى گرفتار آمده است.»
(وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَن يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَن يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُّبِينًا)
عثمان، مقرری‌هاى كه امير المؤمنين، عمر بن خطاب، تعيين كرده بود از بين برد و هزار سهم از سهم اصحاب بدر را كم گذاشت و به جمع‌آورى سیم و زر پرداخت و از آن در راه خدا انفاق نكرد حال آنكه خداوند مى فرمايد:
«آنهايى را كه سيم و زر مى‌اندوزند و از آن در راه خدا انفاق نمى‌كنند به عذاب دردناک مژده بده آن روز كه آن را در آتش جهنم گرم كنند و با آن صورت‌ها و پهلوها و پشت‌هايشان را داغ كنند (و بگويند) اين همان چيزى است كه براى خود اندوختيد پس بچشيد آنچه را كه ذخيره كرده‌ايد.»
(وَالَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلاَ يُنفِقُونَهَا فِي سَبِيلِ اللّهِ فَبَشِّرْهُم بِعَذَابٍ أَلِيمٍ يَوْمَ يُحْمَى عَلَيْهَا فِي نَارِ جَهَنَّمَ فَتُكْوَى بِهَا جِبَاهُهُمْ وَجُنوبُهُمْ وَظُهُورُهُمْ هَذَا مَا كَنَزْتُمْ لأَنفُسِكُمْ فَذُوقُواْ مَا كُنتُمْ تَكْنِزُونَ)
از كارهاى كه او را بر آن نكوهش مى‌كنيم اينكه او خمس را كه از آنِ خداست، به خود اختصاص داد و آن را به خويشانش بخشيد و از بين آنها كارگزارانى را بر اصحابش گماشت.
اين تبديل فرايض خدا بود حال آنكه خدا خمس را براى خود و رسولش قرار داده است:
«و براى خويشان او و یتیمان و مسكينان و در راه ماندگان است اگر به خدا و آنچه كه بر بنده خود در روز جدايى حق از باطل، روز درگيرى دو گروه (جنگ بدر) نازل كرديم ايمان داشته باشيد و خداوند بر همه چيز تواناست.»
(وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ إِن كُنتُمْ آمَنتُمْ بِاللّهِ وَمَا أَنزَلْنَا عَلَى عَبْدِنَا يَوْمَ الْفُرْقَانِ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ وَاللّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ)

۲.۱۱ - گرفتن گمشده‌ها

از كارهايى كه او را بر آن نكوهش مى‌كنيم اينكه او هر گمشده‌اى را براى خودش برمى‌داشت و آن را به صاحبش برنمى‌گرداند و در صورت معلوم نبودن صاحبش آن را اعلام نمى‌كرد.
اگر شتر و گوسفندی نزد ديگران مى‌يافت آن را مى‌گرفت هرچند صاحب آن، آن را با مصالحه مالک شده بود درحالى‌كه حكم خدا اين است كه مردم مى‌توانند مالى را كه مصالحه كرده‌اند مالک شوند.
خداوند مى‌فرمايد: «در دادن مال مردم به آنان كوتاهى نورزيد و براى فساد در زمين تلاش نكنيد.»
(وَلاَ تَبْخَسُواْ النَّاسَ أَشْيَاءهُمْ وَلاَ تَعْثَوْاْ فِي الأَرْضِ مُفْسِدِينَ)
همچنین مى‌فرمايد: «اموال يكديگر را از راه نامشروع نخوريد مگر آنكه تجارتى با رضايت شما انجام شود و خودكشى نكنيد. خداوند بر شما مهربان است. اگر كسى از روى تجاوز و ستم اين كار را انجام داد ما آتش را بر او خواهيم چشاند و اين كار بر خداوند آسان است.»
(لاَ تَأْكُلُواْ أَمْوَالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْبَاطِلِ إِلاَّ أَن تَكُونَ تِجَارَةً عَن تَرَاضٍ مِّنكُمْ وَلاَ تَقْتُلُواْ أَنفُسَكُمْ إِنَّ اللّهَ كَانَ بِكُمْ رَحِيمًا وَمَن يَفْعَلْ ذَلِكَ عُدْوَانًا وَظُلْمًا فَسَوْفَ نُصْلِيهِ نَارًا وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللّهِ يَسِيرًا)

۲.۱۲ - منع فروش طعام

از كارهايى كه او را بر آن نكوهش مى‌كنيم اينكه او مردم بحرين و عمان را از فروختن طعامشان منع كرد تا طعام دولت به فروش رود و اين تحریم حلال خدا بود:
«خداوند خريد و فروش را حلال و ربا را حرام نموده است.»
(وَأَحَلَّ اللّهُ الْبَيْعَ وَحَرَّمَ الرِّبَا )


ابن‌اباض ستم‌های عثمان را چنان می‌داند که انجام یکی از آنها موجب کفر است.
عثمان پس از اعتراف به گناه توبه کرد، اما پیمانش را شکست و به فرماندارش دستور قطع دست و پای مخالفان را داد.
مؤمنان با استناد به آیهٔ پیمان‌شکنی او را براساس حکم خدا کشتند.

۳.۱ - ستم‌ها و گواهی قرآن

پس اگر بخواهم تو را به بسيارى از ستم‌هاى عثمان آگاه سازم قادر به شمردن آن نخواهم بود مگر خدا بخواهد.
آنچه كه از كارهاى عثمان برايت مى‌شمارم اگر كسى يكى از آنها را انجام دهد كافر مى‌شود.
از جمله كارهاى عثمان آن بود كه برخلاف دستور خدا، سنت پيامبر و شيوه دو خليفه صالح، ابوبكر و عمر، عمل كرد.
خداوند مى‌فرمايد: «اگر كسى پس از آنكه حقيقت برايش آشكار شده است با پيامبر به مخالفت برخيزد و راهى غير از راه مؤمنان در پيش گيرد او را به همان راهى كه پيش گرفته وامى‌گذاريم و او را به جهنم مى‌افكنيم و آن بد منزلگاهى است.»
(وَمَن يُشَاقِقِ الرَّسُولَ مِن بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُ الْهُدَى وَيَتَّبِعْ غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ نُوَلِّهِ مَا تَوَلَّى وَنُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَسَاءتْ مَصِيرًا)
و مى‌فرمايد: «كسانى‌كه به‌دستور خدا حكم نمى‌كنند آنها ستمكارانند.»
(وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ)
«هان آگاه باشيد كه لعنت و نفرين خدا بر ستمكاران است.»
(أَلاَ لَعْنَةُ اللّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ)
«و كسى را كه خداوند لعن و نفرين نمايد هرگز ياورى برايش نخواهى يافت»
(أُوْلَئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللّهُ وَمَن يَلْعَنِ اللّهُ فَلَن تَجِدَ لَهُ نَصِيرًا)
همچنین مى‌فرمايد: «عهد من به ستمكاران نمى‌رسد.»
(قَالَ لاَ يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ)
مى‌فرمايد: «به آنهايى كه ستم روامى‌دارند اعتماد نكنيد كه شما را آتش فراخواهد گرفت و غير از خدا شما را ياورى نخواهد بود. آن‌گاه كمكى به شما نخواهد رسيد.»
(وَلاَ تَرْكَنُواْ إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُواْ فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ وَمَا لَكُم مِّن دُونِ اللّهِ مِنْ أَوْلِيَاء ثُمَّ لاَ تُنصَرُونَ)
مى‌فرمايد: «كسانى‌كه به دستور خدا حكم نمى‌كنند آنها ستمكارانند» و فاسقانند و كافرانند.
(وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ)
(وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ)
(وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ)
فرمود: «هان آگاه باشيد كه لعنت و نفرين خدا بر ستمكاران است.»
(أَلاَ لَعْنَةُ اللّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ)
فرمود: «كسى را كه خدا لعن و نفرين نمايد هرگز ياورى برايش نخواهى يافت.»
(أُوْلَئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللّهُ وَمَن يَلْعَنِ اللّهُ فَلَن تَجِدَ لَهُ نَصِيرًا)
فرمود: «اين چنين عذاب پروردگارت بر فاسقان محقق شد و آنها ايمان نمى‌آورند.»
(كَذَلِكَ حَقَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ عَلَى الَّذِينَ فَسَقُواْ أَنَّهُمْ لاَ يُؤْمِنُونَ)
اين آيات همگى عليه عثمان گواهى مى‌دهند و ما نيز گواهى مى‌دهيم به آنچه كه اين آيات گواهى مى‌دهند.
«خداوند گواهى مى‌دهد به آنچه كه بر تو نازل نمود و آن را با علم و آگاهى نازل نمود و فرشتگان نيز گواهى مى‌دهند و همين بس كه خداوند گواه باشد.»
(لَّكِنِ اللّهُ يَشْهَدُ بِمَا أَنزَلَ إِلَيْكَ أَنزَلَهُ بِعِلْمِهِ وَالْمَلآئِكَةُ يَشْهَدُونَ وَكَفَى بِاللّهِ شَهِيدًا)
مى‌فرمايد: «قسم به پروردگار آسمان و زمين كه اين (وعده) حق است همانند سخنى كه مى‌گوييد.»
(فَوَرَبِّ السَّمَاء وَالْأَرْضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ مِّثْلَ مَا أَنَّكُمْ تَنطِقُونَ)

۳.۲ - توبه عثمان

مؤمنان مى‌ديدند كه عثمان، خدا را معصیت مى‌كند و آنها نيز گواهان خدا و ناظران اعمال مردم هستند و خداوند نيز اين را فرموده است:
«انجام دهيد پس خدا و پيامبر و مؤمنان كارهايتان را مى‌بينند و به‌زودى به‌سوى خداوند داناى به غیب و شهادت بازخواهيد گشت. آن‌گاه آنچه را كه انجام مى‌داديد به شما خواهد رساند.»
(وَقُلِ اعْمَلُواْ فَسَيَرَى اللّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ وَسَتُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ)
مؤمنان مى‌ديدند كه او مخاصمه جدال‌كنندگان حق و باطل را نديده گرفته و وعده خدا را درباره امتحان و آزمايش نمى‌پذيرد درحالى‌كه خداوند مى‌فرمايد:
«آيا مردم مى‌پندارند همين كه گفتند ايمان آورديم، به حال خود رها مى‌شوند و مورد آزمايش قرار نمى‌گيرند حال آنكه ما كسان قبل از آنها را آزموديم تا خدا بداند چه كسانى راست مى‌گويند و چه كسانى دروغ مى‌گويند.»
(أَحَسِبَ النَّاسُ أَن يُتْرَكُوا أَن يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَلَيَعْلَمَنَّ الْكَاذِبِينَ)
مؤمنان دريافتند كه اين‌گونه فرمانبردارى عثمان، فرمانبردارى از شیطان است.
از اين‌رو از اطراف و اكناف نزد او آمدند و در حضور مهاجرين و انصار و در حضور تمامى همسران پیامبر اجتماع كردند و او را احضار نمودند و خدا را به او يادآور شدند و معصيت‌هايى را كه مرتكب شده بود به او گوشزد نمودند.
او چنين وانمود كرد كه گفته آنها را قبول دارد و از اعمال ناشايست گذشته توبه كرده و به حق بازگشته است.
مؤمنان از اين اعترافِ به گناه و توبه از آن و بازگشت به فرمان خدا استقبال نمودند، با او همراه شدند و از او پذيرفتند.
مسلمانان موظفند وقتى كسى به حق بازمى‌گردد او را بپذيرند و با او همراه شوند تا وقتى كه او بر حق پايدار است.

۳.۳ - شکستن پیمان

وقتى مردم به اعتبار اينكه او حق را پذيرفته است پراكنده شدند، او عهدى را كه با آنان بسته بود شكست و از توبه‌اى كه كرده بود بازگشت.
از دنبال آنها نامه‌اى به فرماندارش نوشت كه دست و پاى آنها را به خلاف (دست راست و پاى چپ و بالعكس) قطع كند.

۳.۴ - کشته‌شدن عثمان

وقتى مؤمنان از نامه او و پيمان شكنى‌اش آگاه شدند برگشتند و او را براساس حكم خدا كشتند؛ زيرا خداوند مى‌فرمايد:
«اگر پس از عهد، پيمانشان را شكستند و در دينشان طعن روا داشتند پس با اين پيشوايان كفر بجنگيد. اينها پيمان ندارند. باشد كه از اين كارشان دست بردارند.»
(وَإِن نَّكَثُواْ أَيْمَانَهُم مِّن بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُواْ فِي دِينِكُمْ فَقَاتِلُواْ أَئِمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لاَ أَيْمَانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنتَهُونَ)
مسلمانان خواسته خدا را انجام دادند و به حق عمل كردند.
گاهى انسان به اسلام عمل مى‌كند، ولى بعداً از آن برمى‌گردد.
خداوند مى‌فرمايد: «كسانى‌كه پس از روشن شدن حقيقت بر آنها از دين مرتد شده و به گذشته‌شان بازمى‌گردند، شيطان کفر را در نظرشان زينت داده و به آرزوهاى دراز فريبشان داده است.»
(إِنَّ الَّذِينَ ارْتَدُّوا عَلَى أَدْبَارِهِم مِّن بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَى الشَّيْطَانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَأَمْلَى لَهُمْ)
وقتى عثمان معصيت خدا را جايز شمرد و سنت مؤمنان پيشين را ترک نمود، مؤمنان دريافتند اين زمان جهاد در راه خدا سزاوارتر است و مجاهده با عثمان بر سر احكام خدا انجام فرمان خداست.
اين بود احوال عثمان و آنچه كه ما را از او جدا مى‌سازد و آنچه كه امروز مورد نكوهش ما و مؤمنان قبل از ماست.


ابن‌اباض در پاسخ به استناد عبدالملک به قرابت عثمان با پیامبر می‌گوید علی بن ابی‌طالب (علیه‌السلام) نزدیک‌تر و محبوب‌تر از او بود.
این قرابت کسی را که حق را ترک کرده نجات نمی‌دهد. او حکم به غیر فرمان خدا را نشانهٔ کفر می‌داند و عبدالملک را به تدبر در قرآن فرامی‌خواند.

۴.۱ - مقایسه با علی بن ابی‌طالب

گفتى كه عثمان با پيامبر بوده و داماد اوست.
مى‌گويم كه على بن ابى‌طالب (علیه‌السلام) هم نزديک‌تر و هم محبوب‌تر از او نزد پيامبر خدا بود.
او داماد پيامبر و از مسلمانان بود و تو اين را قبول دارى و من هم هنوز آن را قبول دارم، اما اين قرابت او به پيامبر چگونه مى‌تواند او را نجات دهد وقتى كه او حق را ترک گفته و راه گمراهى در پيش گرفته است.

۴.۲ - بی‌اثر بودن قرابت

بدان كه نشانه كفرِ مردم، حكم نمودن به غير فرمان خداست؛ چون خداوند مى‌فرمايد: «كسانى‌كه به غير فرمان خدا حكم مى‌كنند آنها كافرانند.»
(وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ)
از خداوند راستگوتر كسى نيست و او مى‌فرمايد: «پس از خدا و آيات او با چه برهانى ايمان مى‌آوريد.»
(فَبِأَيِّ حَدِيثٍ بَعْدَ اللَّهِ وَآيَاتِهِ يُؤْمِنُونَ)
اى عبدالملک، پسر مروان، مبادا دوستى عثمان تو را فريب دهد!
دينت را به افرادى كه تمنى و خواسته دارند و از جايى‌كه متوجه نيستند مورد آزمايش قرار مى‌گيرند، استناد مده؛ زيرا اعمال افراد با پايان آن سنجيده مى‌شود.
كتاب خدا سزاوارتر است كه از حق سخن گويد، خدا با پيروى از آن ياريمان كند كه گمراه نشويم و راه ستمكارى در پيش نگيريم.

۴.۳ - تمسک به قرآن

پس به ریسمان خدا چنگ بزن و به خدا متصل شو چون كسى كه به خدا متصل مى‌شود خدا او را به راه راست هدايت مى‌نمايد.
اين همان ريسمان خداست كه مؤمنان را دستور داده است به آن چنگ زنند و پراكنده نشوند.
ريسمان خدا، افراد نيستند. از هر كدام آنها امكان صدور چپاولگرى و كارهاى ناپسند هست.
بنابراین خدا را به تو يادآور مى‌شوم كه در قرآن تدبّر نمايى؛ چون او حق است و خداوند مى‌فرمايد: «پس چرا در قرآن تدبّر نمى‌كنند يا آنكه بر دل‌هايشان قفل‌ها زده شده است.»
(أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا)
پس از قرآن پيروى كن تا هدايت يابى، با قرآن، با خصمت مجادله كن، به قرآن دعوت نما و با قرآن احتجاج كن؛ چون كسى كه قرآن حجت و برهان او باشد روز قیامت با آن با خصمش مجادله خواهد نمود و در دنيا و آخرت رستگار خواهد شد؛ زيرا مردم در آن روز مجادله مى‌كنند:
«شما در روز قيامت نزد پروردگارتان مجادله خواهيد نمود.»
(ثُمَّ إِنَّكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عِندَ رَبِّكُمْ تَخْتَصِمُونَ)
پس براى بعد از مرگ عمل كن. نبايد چيزى تو را به پروردگارت مغرور نمايد.


ابن‌اباض، معاویه را به پیمان‌شکنی با حسن بن علی، ریختن خون‌های حرام و جانشین‌کردن یزید فاسق متهم می‌کند.
او از معاویه و یزید و عملشان تبری می‌جوید و اعلام می‌کند که تا زنده است بر همین عقیده می‌ماند.

۵.۱ - ردّ ادعای دین یعنی قدرت

درباره معاويه بن ابى‌سفيان، گفتى كه خدا او را همراهى كرد، پيروزيش را سرعت بخشيد، عزم و اراده‌اش را محقق ساخت و در خون‌خواهى عثمان بر دشمنش پيروز گردانيد.
اگر دين عبارت از قدرت باشد كه بعضى بر بعضى ديگر در دنيا پيروز شوند سخن شما درست است، ولى ما دين را قدرت نمى‌دانيم.
مسلمانان بر كافران پيروز مى‌شوند تا معلوم شود كه چگونه رفتار مى‌كنند و كافران بر مسلمانان پيروز مى‌شوند تا مسلمانان امتحان شوند و كافران بالا روند.
خداوند مى‌فرمايد: «اين روزگار را بين مردم مى‌گردانيم (گاه پيروزى و گاهى شكست نصيبشان مى‌كنيم) تا اهل ايمان در نزد خدا مشخص شود و خداوند از ميان شما گواهانى بر ديگران برگزيند و خداوند ستمكاران را دوست ندارد تا خداوند اهل ايمان را خالص گرداند و كافران را نابود كند.»
(وَتِلْكَ الأيَّامُ نُدَاوِلُهَا بَيْنَ النَّاسِ وَلِيَعْلَمَ اللّهُ الَّذِينَ آمَنُواْ وَيَتَّخِذَ مِنكُمْ شُهَدَاء وَاللّهُ لاَ يُحِبُّ الظَّالِمِينَ وَلِيُمَحِّصَ اللّهُ الَّذِينَ آمَنُواْ وَيَمْحَقَ الْكَافِرِينَ)
بنابراين اگر دين عبارت از پيروزى بعضى بر بعضى ديگر باشد، پس حتماً شنيده‌اى كه در روز احد مشرکان چه به‌دست آوردند.
آنهايى كه عثمان را كشتند در يوم الدار (انقلابيون پس از درگيرى با مدافعان و محافظان عثمان، وارد خانه او شدند. اين در ۱۸ ذى‌الحجه سال ۳۵ ه.ق بود و او را كشتند. آن روز به يوم الدار معروف گشت.) بر او و يارانش پيروز گشتند.
نيز على (پيروزى امام على بن ابى‌طالب در جنگ جمل كه بين او و عایشه و طلحه و زبیر در جمادى الاخر سال ۳۶ ه.ق در گرفت.) بر اهل بصره كه از پيروان و شیعیان عثمان بودند، پيروز شد.
مختار بر ابن زیاد و يارانش كه از پيروان و شيعيان امويان بودند، پيروز شد. (مختار بن ابى‌عبيده ثقفى سپاهى را به فرماندهى ابراهیم بن اشتر به جنگ عبيدالله بن زياد فرماندار امويان فرستاد. ابراهيم بن اشتر حركت كرد و ابن زياد را با ياران شامى‌اش در كنار نهر خازر، نهرى است بين اربيل و موصل كه به دجله مى‌ريزد، يافت. روزگار عليه ابن زياد به گردش درآمد و او با بسيارى از اهل شام كشته شدند و سر او را نزد مختار آوردند.)
مصعب خبیث بر مختار پيروز شد. (مختار شكست خورد و در سال ۹۷ ه.ق در جنگى كه بين او و مصعب بن زبیر در كوفه درگرفت كشته شد.)
ابن سجف بر اخنس بن دلجه و يارانش چيره گشت و مردم شام بر اهل مدينه پيروز گشتند. (مسلم بن عقبه مری، مدينه منوره را از طرف حره محاصره و سپس فتح نمود و آن را براى سربازانش مباح اعلام نمود. اين فاجعه در زمان حكومت يزيد بن معاويه اتفاق افتاد.)
ابن زبير در مکه بر اهل شام در روزى كه آنها حرام‌هاى خدا را حلال كردند، پيروز شد درحالى‌كه آنان از پيروان و شيعيان شما بودند.
پس اگر اينان اهل دين باشند نمى‌شود گفت كه دين عبارت از قدرت است؛ چون انسان‌ها گاهى بر يكديگر چيره مى‌شوند و خداوند پادشاهى و قدرت دنيا را به افراد مى‌دهد.
خداوند به فرعون سلطنت عطا كرد و او بر مردم مسلط گشت و به آن شخصى كه با ابراهيم درباره پروردگارش احتجاج مى‌كرد سلطنت و قدرت عطا كرد و به فرعون داد آنچه را كه شنيدى.

۵.۲ - پیمان‌شکنی معاویه

آن‌گاه معاويه، امارت را از حسن بن على خريد. (تعبير نادرست است و درست آن است که امام با معاويه پس از آنكه حجت را بر مردم تمام كرد، مصالحه نمود.)
سپس به عهدى كه با او بسته بود وفا نكرد. خداوند متعال مى‌فرمايد:
«به عهدى كه مى‌بنديد وفا نماييد و پيمان را پس از آنكه محكم كرديد نشكنيد درحالى‌كه خدا را بر خود گواه قرار داده‌ايد. خداوند آنچه را انجام مى‌دهيد مى‌داند. در پيمان‌شكنى مانند زنى كه رشته‌اش را مى‌تابد و دوباره باز مى‌كند، نباشيد كه پيمان را براى فريب ديگران استفاده كنيد تا گروهى بر گروه ديگر برترى يابد. خداوند شما را به اين پيمان‌ها مى‌آزمايد و روز قيامت به شما نشان مى‌دهد آنچه را كه درباره‌اش اختلاف مى‌كنيد.»
(وَأَوْفُواْ بِعَهْدِ اللّهِ إِذَا عَاهَدتُّمْ وَلاَ تَنقُضُواْ الأَيْمَانَ بَعْدَ تَوْكِيدِهَا وَقَدْ جَعَلْتُمُ اللّهَ عَلَيْكُمْ كَفِيلًا إِنَّ اللّهَ يَعْلَمُ مَا تَفْعَلُونَ وَلاَ تَكُونُواْ كَالَّتِي نَقَضَتْ غَزْلَهَا مِن بَعْدِ قُوَّةٍ أَنكَاثًا تَتَّخِذُونَ أَيْمَانَكُمْ دَخَلًا بَيْنَكُمْ أَن تَكُونَ أُمَّةٌ هِيَ أَرْبَى مِنْ أُمَّةٍ إِنَّمَا يَبْلُوكُمُ اللّهُ بِهِ وَلَيُبَيِّنَنَّ لَكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مَا كُنتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ)
پس بهتر است كه از معاويه، رفتار و بدعت‌هاى او چيزى نپرسى.

۵.۳ - خون‌ریزی‌های معاویه

ما او را ديديم و برخورد و رفتارش را با مردم نظاره كرديم.
كسى را نمى‌شناسيم كه به اندازه او نصيب‌ها و احكام الهى را ترک كرده باشد.
كسى را سراغ نداريم كه به اندازه او به حرام خون ريخته باشد و اگر هيچ خونى نمى‌ريخت جز خون زياد بن سميه، همين در كفر او بس بود.
(اشاره دارد به كارى كه معاويه در سال ۴۵ ه.ق انجام داد. در آن سال او نسب زیاد بن سمیه را بى‌اعتبار اعلام كرد و خواست كه او را برادر خود قرار دهد. گواهانى را احضار نمود و آنها گواهى دادند كه زياد فرزند ابوسفیان است و از اين به استحلاق ياد مى‌شود. پس از آن او به نام زياد فرزند ابوسفيان ياد مى‌شد. پس از آنكه به نام زياد بن سميه يا زياد بن ابيه معروف بود. معاويه در اين كار ملاحظات سياسى را ملحوظ كرده بود و از روزى كه معاويه بن ابى‌سفيان زياد را برادر خود و فرزند نامشروع پدر خود اعلام كرد زياد خود را وقف خدمت خاندان اموى كرد.)

۵.۴ - جانشینی یزید

آن‌گاه او يزيد فرزندش را جانشين خود كرد و يزيد شخصى فاسق و لعين بود.
شراب كفرآور مى‌نوشيد. همين مقدار از اعمال زشت در عدم شايستگى او بس بود.
او از هواى نفس پيروى مى‌كرد بدون آنكه هدايت خدا را پذيرا شود و خداوند مى‌فرمايد:
«گمراه‌تر از آن كس كيست كه پيروى هواى نفس مى‌كند بدون آنكه هدايت خدا را بپذيرد. همانا خداوند گروه ستمكار را هدايت نمى كند.»
(وَمَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَوَاهُ بِغَيْرِ هُدًى مِّنَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ)
كارهاى معاويه و يزيد بر هيچ خردمندى پوشيده نيست.
پس اى عبدالملک، از خدا بترس و درباره معاويه فريب نفست را مخور.
ما از اهل بيت شنيديم كه معاويه و يزيد و عمل آنها را و آنچه را كه عمل آن دو در پى داشت نكوهش مى‌كردند.
پس آنچه كه ما اين دو را بدان نكوهش مى‌كنيم و به‌خاطرش از آنها دورى مى‌جوييم اين است كه فتنه‌اى كه از آنها صادر شد شبيه فتنه‌اى بود كه از طرفداران عثمان و كسى كه بعد از او بود صادر شد.
پس خدا و فرشتگانش را گواه مى‌گيريم بر اينكه ما با چشم، دل و زبان از آنها برائت مى‌جوييم و با آنها دشمنى مى‌ورزيم.
تا زنده‌ايم بر همين عقيده هستيم و وقتى مُرديم با همين عقيده مى‌ميريم و وقت برانگيختن با همين عقيده برانگيخته مى‌شويم و با همين عقيده نزد خدا حساب پس مى‌دهيم.


ابن‌اباض، افراط در دین را نسبت‌دادن ناحق به خدا و پیروی از پیشوایان گمراه می‌داند، نه عمل به کتاب و سنت.
او تأکید می‌کند کسی که به کتاب خدا دعوت می‌کند و بر گناه گناهکاران خشم می‌گیرد، از افراطیان نیست.

۶.۱ - تعریف افراط

در نوشته‌ات، مرا از افراط در دين برحذر داشتى.
من از افراط در دين به خدا پناه مى‌برم و برايت بيان مى‌كنم كه افراط در دين چيست؛ چون تو آن را نمى‌دانى.
افراط در دين آن است كه ناحقى به خدا نسبت داده شود و به غير كتاب و سنت پيامبر او كه براى ما تبيين شده است، عمل شود و اينكه از گروهى پيروى نمايى كه خود گمراه بوده و ديگران را نيز از راه راست بيرون مى‌برند.
اين گروه، عثمان و پيشوايانِ پس از او هستند كه تو از آنها پيروى و بر معصيت خدا آنها را همراهى مى‌كنى.
خداوند مى‌فرمايد: «اى اهل كتاب در دينتان افراط نكنيد و ناحقى را به خدا نسبت ندهيد.»
(يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لاَ تَغْلُواْ فِي دِينِكُمْ وَلاَ تَقُولُواْ عَلَى اللّهِ إِلاَّ الْحَقِّ)

۶.۲ - تفاوت با دعوت‌کنندگان

اين، شيوه افراطيانِ در دين است.
بنابراين كسى كه به خدا و كتاب خدا دعوت مى‌كند و به حكم آن گردن مى‌نهد و بر گناه گناهكاران براى خدا خشم مى‌گيرد و حكم او و سنت پيامبر او را كه ديگران زير پا گذاشته و ترک كرده‌اند اخذ مى‌كند، نمى‌تواند از افراطيان در دين باشد.


ابن‌اباض، خوارج را پیروان کتاب و سنت معرفی می‌کند که از عثمان و سپس از علی به سبب ترک حکم خدا جدا شدند.
او آنها را در عمل و جهاد ستایش می‌کند، اما از ابن‌ازرق و پیروانش که به عقیدهٔ او از اسلام برگشتند، برائت می‌جوید.

۷.۱ - جدایی از عثمان

در نوشته‌ات از خوارج سخن به‌ميان آوردى و پنداشتى كه آنها در دينشان افراط كرده‌اند و از مسلمانان جدا شده‌اند و تصور كردى كه آنها راهى غير از راه مؤمنان در پيش گرفته‌اند.
من شيوه آنها را برايت بيان مى‌كنم.
آنها از ياران عثمان بودند و آنها كسانى بودند كه وقتى عثمان سنت را تغيير داد، از او روگرداندند و وقتى بدعت در دين گذاشت و حكم خدا را ترک نمود، از او جدا شدند.
وقتى پروردگار را عصیان كرد، از او فاصله گرفتند.

۷.۲ - جدایی از علی

همچنين آنها از ياران على بن ابى‌طالب (علیه‌السلام) بودند تا وقتى كه او عمرو بن عاص (او عمرو بن عاص را حكم قرار نداد بلكه همان‌طوركه پيمان‌نامه گواهى مى‌دهد، او قرآن را حكم قرار داد.) را حَكَم كرد و حُكم خدا را ترک نمود.
آن‌گاه آنها از او جدا شدند و از پذيرفتن حكم بشر به جاى حكم خدا امتناع ورزيدند.
از آن پس آنها دشمنان سرسختى شدند و به شدت از حاكمان دورى گزيدند.
آنها براساس دين و آئين خود، پيامبر، ابابكر و عمر بن خطاب را دوست مى‌داشتند و به سيره آنها دعوت مى‌كردند و بر سنت آنها در اين خصوص گردن مى‌نهادند.
آنها بر اين سیره خروج مى‌كردند و به آن دعوت مى‌كردند و با همان از حاكمان فاصله مى‌گرفتند.

۷.۳ - ستایش جهاد

كسانى‌كه آنها را مى‌شناسند و كارهايشان را ديده‌اند مى‌دانند كه آنها از لحاظ عمل بهترين مردمان از لحاظ جنگِ در راه خدا پايدارترين و قوی‌ترين آنهايند.
خداوند مى‌فرمايد: «با كفارى كه نزديک شماست بجنگيد و آنها بايد شدت و خشونت را در شما بيابند و بدانيد كه خداوند با پرهيزگاران است.»
(قَاتِلُواْ الَّذِينَ يَلُونَكُم مِّنَ الْكُفَّارِ وَلْيَجِدُواْ فِيكُمْ غِلْظَةً وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ)
اين بود حكايت خوارج.
خدا و فرشتگان را گواه مى‌گيرم كه ما با دست، زبان و قلبمان با دشمنان آنها دشمنى و با دوستان آنها دوستى مى‌كنيم.
تا زنده‌ايم بر اين عقيده ماندگاريم و وقت مردن بر اين عقيده مى‌ميريم.

۷.۴ - برائت از ابن‌ازرق

از ابن ازرق و پيروان او به خدا برائت مى‌جوييم.
آنها به عقيده ما با خروجشان، عليه اسلام خروج كردند و از اسلام برگشتند و پس ازايمان كافر شدند. (در اينجا اشاره دارد به تبرى اباضيه از ابن ازرق و ازارقه و اين به‌خاطر افراط و تندروى آنها در دين بود.)
پس از آنها به خدا تبرى مى‌جوييم.


ابن‌اباض، عبدالملک را به بازگشت به کتاب خدا و سنت پیامبر و دو خلیفهٔ نخست فرامی‌خواند و او را به تدبر در نامه و پاسخگویی با برهان قرآنی دعوت می‌کند.
او تأکید می‌کند که تنها راه رهایی از اختلاف، رجوع به کتاب خداست و از عرضهٔ دنیا بیزاری می‌جوید.

۸.۱ - بیان حقیقت

اما بعد: تو به من نوشتى كه جواب نامه‌ات را بنويسم و نصيحتت نمايم.
من برايت بيان مى‌كنم اگر بتوانى آن را دريابى و قدر بدان آنچه را كه به تو مى‌نويسم.
خدا را به من يادآور شدى كه برايت حقيقت را بيان كنم و من با تمامى توانم برايت بيان كردم و از اوضاع امت خبردارت ساختم.
وظيفه‌ام مى‌دانم كه تو را نصيحت نمايم و آنچه را كه مى‌دانم برايت بازگويم.
خداوند مى‌فرمايد: «آنهايى كه برهان‌هاى روشن و وسيله هدايت را كه نازل كرديم پس از آنكه آن را در كتاب براى مردم بيان كرديم كتمان كنند، خداوند و نفرين‌كنندگان آنها را نفرين مى‌كنند مگر كسانى‌كه توبه كنند و گذشته‌شان را اصلاح نمايند و آنچه را كه كتمان كرده‌اند آشكار سازند. پس ما به آنها توجه مى‌كنيم و توبه‌شان را مى‌پذيريم و ما بسيار توبه‌پذير و مهربانيم.»
(إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنزَلْنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالْهُدَى مِن بَعْدِ مَا بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْكِتَابِ أُولَئِكَ يَلعَنُهُمُ اللّهُ وَيَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ إِلاَّ الَّذِينَ تَابُواْ وَأَصْلَحُواْ وَبَيَّنُواْ فَأُوْلَئِكَ أَتُوبُ عَلَيْهِمْ وَأَنَا التَّوَّابُ الرَّحِيمُ)
بنابراين خداوند مرا به بندگى نخواهد پذيرفت اگر به پروردگارم ناسپاسى كنم و كفر ورزم.
من آنچه را كه خود ندارم مردم را به آن فريب نمى‌دهم و آنها را به‌سوى چيزى كه از آن نهى شده‌اند نمى‌كشانم. پس كار من آشكار است و در خفا نيست.

۸.۲ - دعوت به کتاب خدا

به كتاب خدا دعوت مى‌كنم تا حلالش را حلال و حرامش را حرام بدانند و به حكم آن گردن نهند و به‌سوى خدا بازگردند و به كتاب خدا مراجعه نمايند.
شما را بدان جهت به كتاب خدا فرامى‌خوانم كه بين ما و شما در آنچه كه مردم در آن اختلاف كرده‌اند، حكم كند تا ما نيز حرام خدا را حرام بدانيم و به حكم خدا حكم كنيم.
از كسانى كه خدا و رسولش از آنها برائت جسته‌اند، تبرى بجوييم و كسانى را كه خدا دوستشان مى‌دارد، دوست بداريم و از آنهايى كه خدا در كتابش پيروى‌شان را جايز دانسته، پيروى نماييم.
كسانى را كه خدا به نافرمانى‌شان فرمان داده، نافرمانى كنيم و از آنها پيروى نكنيم.
اين چيزى است كه پيامبرمان را بر آن يافته‌ايم و اين امت، حرامى را حرام نمى‌دانند و خونى را نمى‌ريزند مگر آنگاه كه كتاب پروردگارشان را كه مكلفند به آن چنگ زنند و به آن پناه بگيرند، ترک كنند.
آنها پيوسته در اختلاف و پراكندگى خواهند بود مگر آنكه به كتاب خدا و سنت پيامبرش بازگردند و كتاب خدا را ناصح خود قرار دهند و آن را در اختلافاتشان حَكَم كنند.

۸.۳ - راه راست

خداوند مى‌فرمايد: «آنچه را كه مورد اختلاف شماست حكمش با خداست. همان خدا، پروردگار من است. بر او توكل مى‌كنم و به‌سوى او باز مى‌گردم.»
(وَمَا اخْتَلَفْتُمْ فِيهِ مِن شَيْءٍ فَحُكْمُهُ إِلَى اللَّهِ ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبِّي عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ)
اين راه روشنى است كه راه‌هاى ديگر به آن شباهتى ندارد و همان راهى است كه خداوند، كسانِ قبل از ما يعنى محمد (صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) و دو جانشين شايسته او را به آن هدايت نمود.
پس اگر كسى از آن پيروى نمايد گمراه نمى‌شود و كسى كه آن را ترک نمايد هدايت نمى‌يابد.
خداوند مى‌فرمايد: «اين، راه راست من است پس از آن پيروى نماييد و راه‌هاى ديگر را پيروى نكنيد كه شما را از راه راست بازمى‌دارد. اين چيزى است كه خداوند شما را به آن سفارش مى‌كند شايد تقوى پيشه سازيد.»
(وَأَنَّ هَذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيمًا فَاتَّبِعُوهُ وَلاَ تَتَّبِعُواْ السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَن سَبِيلِهِ ذَلِكُمْ وَصَّاكُم بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ)
پس مواظب باش كه راه‌هاى ديگر تو را از راه راست بازندارد و پيروى‌ات از هواى نفس در طرفدارى از افراد، گمراهى را برايت زينت نبخشد؛ زيرا افراد تو را از عذاب خدا بى‌نياز نمى‌سازند.
اينها خواسته‌ها و آرزوهاى آغشته به دينند.

۸.۴ - امام هدایت

مردم در دنيا و آخرت از دو امام پيروى مى‌كنند: امام هدايت و امام ضلالت.
امام هدايت كسى است كه به‌دستور و فرمان خدا حكم مى‌كند و نصيب‌ها را براساس قسمت‌هاى او تقسيم مى‌كند.
از كتاب خدا پيروى مى‌كند و آنان كسانى‌اند كه خداوند درباره‌شان فرموده است:
«از بين آنها امامانى قرار داديم كه به‌دستور ما هدايت مى‌كردند. اين بدان جهت بود كه آنها شكيبايى ورزيدند و به آيات ما ايمان داشتند.»
(وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَكَانُوا بِآيَاتِنَا يُوقِنُونَ)
اينها دوستان مؤمنانند كه خداوند به پيروى از آنها فرمان داده است و از نافرمانى از آنها نهى نموده است.

۸.۵ - امام ضلالت

امام ضلالت كسى است كه به غير فرمان خدا حكم مى‌كند و نصيب‌ها را به غير آنچه كه خدا قسمت كرده تقسيم مى‌كند.
از هواى نفس پيروى مى‌كند بدون آنكه از سنت خدا متابعت نمايد و اين همان‌گونه كه خداوند فرموده، كفر است و از پيروى چنين كسانى نهى نموده و به جهادشان فرمان داده.
فرموده است: «از كافران پيروى ننماييد و با آنها جهاد كنيد جهادى بزرگ»
(فَلَا تُطِعِ الْكَافِرِينَ وَجَاهِدْهُم بِهِ جِهَادًا كَبِيرًا)
اين حق است و خداوند آن را به حق نازل نموده و به حق سخن گفته است و پس از حق جز گمراهى نيست پس چه مى كنيد.
مبادا تذكر تو را از خودت غافل سازد و مبادا در كتاب خدا شک روا دارى!
توانايى و قدرت جز از آنِ خدا نيست. پس اگر كتاب خدا كسى را سود نبخشد چيز ديگرى او را سود نمى بخشد.
به من نوشتى كه جواب نامه‌ات را بنويسم، من هم نوشتم و تو را يادآور مى‌شوم به خداى بزرگ و از او توانايى بخواه.
وقتى نامه‌ام را مى‌خوانى و درحالى‌كه انديشه ات را فارغ نموده‌اى در آن تدبر كن و دوباره در آن تدبر كن.
من جواب نامه‌ات را نوشتم و آنچه مى‌دانستم به تو نوشتم و نصيحتت نمودم.

۸.۶ - برهان قرآنی

تو را يادآور مى‌شوم به خداى بزرگ كه وقتى نامه‌ام را خواندى و در آن تدبر نمودى، جوابش را اگر توانستى برايم بنويس.
من هم جواب مى‌دهم. هر دو با هم در اين باره بحث مى‌كنيم.
از كتاب خدا برهان اقامه كن. من هم گفته‌ات را تصديق مى‌كنم.

۸.۷ - بیزاری از دنیا

دنيا را برايم عرضه نكن؛ چون رغبت و حاجتی به آن ندارم، اما درباره دين و پس از مرگ نصیحتت را مى‌پذيرم؛ زيرا اين بهترين نصيحت است.
خداوند قادر است كه در اطاعت بين من و تو جمع كند و كسى كه بر اطاعت خدا نباشد خیری در او نيست.
از خدا توفیق مى‌خواهم كه خوشنودى او در آن است و سلامت در گرو آن و حمد از آنِ خداست و درود و سلام بى‌پايان خداوند بر پيامبرش محمد (صل‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) و آل او.
[۶۰] کاشف، سیده اسماعیل، السير و الجوابات لعلماء و ائمة عمان، ج۲، ص۳۲۵-۳۴۵.
[۶۱] بّرادی، ابوالقاسم بن ابراهیم، الجواهر المنتقاة، ص۱۵۶-۱۶۲.
[۶۲] سالم بن حمّود بن شامس، ازالة الوعثاء عن اتباع ابى الشعثاء، ص۸۶-۱۰۱.



۱. ↑ مائده/سوره۵، آیه۴۴.    
۲. ↑ مائده/سوره۵، آیه۴۵.    
۳. ↑ مائده/سوره۵، آیه۴۷.    
۴. ↑ اعراف/سوره۷، آیه۵۲.    
۵. ↑ یوسف/سوره۱۲، آیه۱۱۱.    
۶. ↑ بقره/سوره۲، آیه۱۸۷.    
۷. ↑ بقره/سوره۲، آیه۲۲۹.    
۸. ↑ احزاب/سوره۳۳، آیه۲.    
۹. ↑ قیامه/سوره۷۵، آیه۱۹.    
۱۰. ↑ انعام/سوره۶، آیه۱۵.    
۱۱. ↑ یونس/سوره۱۰، آیه۱۵.    
۱۲. ↑ بقره/سوره۲، آیه۱۴۳.    
۱۳. ↑ سجده/سوره۳۲، آیه۲۲.    
۱۴. ↑ کهف/سوره۱۸، آیه۵۷.    
۱۵. ↑ بقره/سوره۲، آیه۱۱۴.    
۱۶. ↑ انعام/سوره۶، آیه۵۲.    
۱۷. ↑ حشر/سوره۵۹، آیه۷.    
۱۸. ↑ یونس/سوره۱۰، آیه۶۰.    
۱۹. ↑ توبه/سوره۹، آیه۶۰.    
۲۰. ↑ احزاب/سوره۳۳، آیه۳۶.    
۲۱. ↑ توبه/سوره۹، آیه۳۵.    
۲۲. ↑ انفال/سوره۸، آیه۴۱.    
۲۳. ↑ هود/سوره۱۱، آیه۸۵.    
۲۴. ↑ نساء/سوره۴، آیه۳۰.    
۲۵. ↑ بقره/سوره۲، آیه۲۷۵.    
۲۶. ↑ نساء/سوره۴، آیه۱۱۵.    
۲۷. ↑ مائده/سوره۵، آیه۴۵.    
۲۸. ↑ هود/سوره۱۱، آیه۱۸.    
۲۹. ↑ نساء/سوره۴، آیه۵۲.    
۳۰. ↑ بقره/سوره۲، آیه۱۲۴.    
۳۱. ↑ هود/سوره۱۱، آیه۱۱۳.    
۳۲. ↑ مائده/سوره۵، آیه۴۵.    
۳۳. ↑ مائده/سوره۵، آیه۴۷.    
۳۴. ↑ مائده/سوره۵، آیه۴۴.    
۳۵. ↑ هود/سوره۱۱، آیه۱۸.    
۳۶. ↑ نساء/سوره۴، آیه۵۲.    
۳۷. ↑ یونس/سوره۱۰، آیه۳۳.    
۳۸. ↑ نساء/سوره۴، آیه۱۶۶.    
۳۹. ↑ ذاریات/سوره۵۱، آیه۲۳.    
۴۰. ↑ توبه/سوره۹، آیه۱۰۵.    
۴۱. ↑ عنکبوت/سوره۲۹، آیه۳.    
۴۲. ↑ توب/سوره۹، آیه۱۲.    
۴۳. ↑ محمد/سوره۴۷، آیه۲۵.    
۴۴. ↑ مائده/سوره۵، آیه۴۴.    
۴۵. ↑ جاثیه/سوره۴۵، آیه۶.    
۴۶. ↑ محمد/سوره۴۷، آیه۲۴.    
۴۷. ↑ زمر/سوره۳۹، آیه۳۱.    
۴۸. ↑ آل عمران/سوره۳، آیه۱۴۱.    
۴۹. ↑ نحل/سوره۱۶، آیه۹۱.    
۵۰. ↑ نحل/سوره۱۶، آیه۹۲.    
۵۱. ↑ قصص/سوره۲۸، آیه۵۰.    
۵۲. ↑ نساء/سوره۴، آیه۱۷۱.    
۵۳. ↑ توبه/سوره۹، آیه۱۲۳.    
۵۴. ↑ بقره/سوره۲، آیه۱۵۹.    
۵۵. ↑ بقره/سوره۲، آیه۱۶۰.    
۵۶. ↑ شوری/سوره۴۲، آیه۱۰.    
۵۷. ↑ انعام/سوره۶، آیه۱۵۳.    
۵۸. ↑ سجده/سوره۳۲، آیه۲۴.    
۵۹. ↑ فرقان/سوره۲۵، آیه۵۲.    
۶۰. ↑ کاشف، سیده اسماعیل، السير و الجوابات لعلماء و ائمة عمان، ج۲، ص۳۲۵-۳۴۵.
۶۱. ↑ بّرادی، ابوالقاسم بن ابراهیم، الجواهر المنتقاة، ص۱۵۶-۱۶۲.
۶۲. ↑ سالم بن حمّود بن شامس، ازالة الوعثاء عن اتباع ابى الشعثاء، ص۸۶-۱۰۱.



• سبحانی، جعفر، فرهنگ عقاید و مذاهب اسلامی، ج۱، ص۴۱۱-۴۳۲.    






جعبه ابزار