نشانه های فرقه ناجیه (عقاید و مذاهب)
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
نشانههای فرقه ناجیه؛ شناسایی
فرقه رستگار بر اساس متن
«حدیث افتراق امت» با چالشهای جدی دلالتی روبروست.
شاخصهای سهگانه مطرح شده در این احادیث، یعنی
«الجماعه»،
«صحابه» و
«پرهیز از قیاس»، ملاکهای کارآمدی نیستند.
«الجماعه» مفهومی کلی و مبهم است که هر فرقهای خود را مصداق آن میداند. معیار «صحابه» نیز به دلیل اختلافات درونیِ آنان پس از
رحلت پیامبر، فقدان اتفاقنظر و وجود
روایات معتبر (حتی در کتب
اهلسنت) مبنی بر ارتدادِ بسیاری از یاران، نمیتواند ملاک قطعی هدایت باشد.
نقدِ
«قیاس» نیز به عنوان شاخص گمراهی، فاقد وضوح تاریخی برای مخاطبان اولیه است؛ با توجه به ابهام و ضعف دلالتی شاخصهای موجود در
متن حدیث، تنها راه دستیابی به سیمای فرقه رستگار، رجوع به سایر احادیث مرتبط
پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) و تحلیل پیوند آنها با حدیث افتراق است.
شناخت گروه رستگار، از دو راه امکانپذیر است. هر چند راه نخست، از مرحله
«امکان» پا به مرحله
«وقوع» نمیگذارد و نتیجه مثبتی از آن به دست نمیآید.
۱: مراجعه به متون مختلف حدیث که در برخی از آنها به گروه ناجی اشارهای شده است.
۲: مراجعه به دیگر گفتارهای پیامبر گرامی، در موارد مشابه که میتواند ابهام حدیث مورد بحث را بر طرف سازد.
درباره راه نخست، یاد آور میشویم که در متون حدیث، اشاره یا اشاراتی در این زمینه وارد شده است. مانند:
الف:
«و هی الجماعة» و به نقلی:
«الاسلام و جماعتهم»ب:
«من کان علی ما انا علیه و اصحابی»ج:
«یقیسون الامور برایهم فیحرمون الحلال و یحلّلون الحرام»د:
«انا و شیعتی» (نقل از کتاب «الجمع بین التفاسیر»)
شاخص اوّل، با توجه به اختلاف متن و گذشته از اینکه تنها در پارهای از متون آمده است، کاملاً مبهم و نارسا است و هرگز پیامبر بلیغ، در مقام تحدید
فرقه ناجی ه، به چنین کلمه مجملی اکتفا نمیکند.
زیرا این معرّفی به گونهای است که هر فرقهای آن را بر خود، تطبیق میکند و خود را مصداق آن میشمرد. چه اینکه مقصود از
«الجماعة» «جماعة المؤمنین و المسلمین» است و هر فرقهای خود را گروه با
ایمان میداند، علاوه که این معرّفی بر آگاهی مخاطب نمیافزاید.
زیرا همگان میدانند که
«جماعة المؤمنین» و
«جماعة المسلمین» رستگار بوده، و اهل نجات میباشند، سخن در این است که
مؤمن و
مسلمان واقعی کیست. تا از راه شناخت او، اهل نجات شناخته شوند. و اگر مقصود،
«جماعة الصحابه» است، این همان معرّف دوم است که اکنون پیرامون آن سخن میگوییم.
معرّف دوم این است که مقیاس، خود
پیامبر و پس از وی یاران او باشند. این ملاک نیز مانند، نخست، از نارسایی ویژهای برخوردار است. زیرا:
اگر مقصود،
«همه صحابه» باشد، چنین اتفاقی جز در مسائل ضروری رخ نداده است. چون آنان در بیشتر مسائل، یا اختلاف دارند و یا فاقد اطلاع هستند. مجموع یاران پیامبر که از صد هزار تجاوز میکردند، آنچنان نبودند که از کلیه مسائل مورد اختلاف و عقیدتی، اطلاع دقیق داشته باشند و بر فرض اطلاع، سخنانشان یکی نبود.
هنوز جسد رسول گرامی، به خاک سپرده نشده بود که نخستین نزاع آنان در
«سقیفه بنی ساعده» پیرامون
خلافت و
امامت در گرفت و با ضرب و شتم، از یکدیگر جدا شدند.
اگر مقصود،
«اکثریت صحابه» باشد، این مسألهای است که
اهل سنت نمیتوانند بر آن صحه بگذارند. زیرا اکثریت یاران پیامبر، با راه و روش
خلیفه سوم، مخالف بودند، و تضاد میان آنان و خلیفه وقت، به پایهای رسید که منجر به
قتل، او به دست
صحابه پیامبر و گروهی از انقلابیون
کوفه و، مصر گردید. آیا از دیدگاه اهل سنّت، میتوان در پرتو اتفاق اکثریت، خلیفه را گمراه خواند؟!
گاهی در مقابل اکثریت، اقلیتی وجود داشت، که از نظر ارزش، بر آنان برتری داشت. مثلاً در گزینش خلیفه نخست، بیتهاشمی و در رأس آنان
امام علی (علیهالسّلام) و عموی او
عباس و دختر پیامبر گرامی،
حضرت زهرا (سلاماللّهعلیها) با اکثریت مخالف بودند و علی و زهرا (علیهماالسّلام) به حکم
«آیه تطهیر» از هر خلاف و گناهی مصون بودند.
آیا میتوان گفت، فزونی جمعیت بر چنیناندک ارزشمندی، مقدم است، و مردم باید تابع اکثریت باشند نه کیفیت برتر.
الف: این ملاک، اشکال دیگری نیز دارد، و آن عطف
«یاران» بر خود پیامبر،
«انا و اصحابی» است، در حالی که محور هدایت، خود پیامبر است، و اگر یاران او نوری دارند، مکتسب از رسول گرامی است. در این صورت، به ناچار باید دست به توجیه زد و گفت که پیامبر، مقیاس هدایت، در حال حیات، و یاران، معیار
هدایت، پس از در گذشت او میباشند.
ب: اصولاً، یاران پیامبر، نمیتوانند مقیاس هدایت باشند و پیروی از آنان نمیتواند، مایه نجات باشد. زیرا
روایات مربوط به گزارش پیامبر از ارتداد اکثر آنان که در
صحاح و
مسانید اهل سنت وارد شده است، مانع از آنست که راه و روش صحابه را رمز هدایت بدانیم.
مسأله ارتداد اکثریت قابل ملاحظه یاران او، چیزی نیست که
شیعه در نقل آن پیشگام باشد بلکه، صحیحترین جامع روائی اهل سنت، آن را نقل کرده است. قسمت اعظم روایات مربوط به ارتداد اکثریت، در
«جامع الاصول» جزری گرد آمده است و چون بحث پیرامون عدالت صحابه، از موضوع بحث ما بیرون است، به ذکر مدارک، در پاورقی اکتفا میکنیم
و تنها به نقل یک روایت در این مورد میپردازیم.
پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) فرمود:
«یرد علیّ یوم القیامة رهط من اصحابی فیحلؤون عن الحوض فاقول یا ربّ اصحابی فیقول انّه لاعلم لک بما احدثوا بعدک انّهم ارتدوا علی ادبارهم القهقری»؛
«گروهی از یاران من، بر من وارد میشوند، ولی از بهرهگیری از
حوض کوثر جلوگیری میشوند، من به درگاه الهی عرض میکنم، آنان یاران من هستند، خطاب میآید، تو نمیدانی که آنان پس از تو، چه بدعتهایی گذاردند، آنان به
دوران جاهلیت باز گشتند.
این تنها یک حدیث است که از نظر شما گذشت، در حالی که
«جزری» در این مورد، ده حدیث از
صحیح بخاری و
مسلم، که بر چهار صحیح دیگر مقدم است، نقل کرده است که راهگشای بسیاری از مسائل است.
در پرتو این روایات، دیگر، مسأله عدالت تمام صحابه، حجیّیت اقوال و آراء صحابه، حجیت نظریه اکثریت و محور حق و هدایت بودن آنان؛ چیزی نیست که بتوان بر آنها اعتماد کرد.
شاخص سوّم، گمراهترین
فرقه را کسانی میداند که در
احکام فقهی به
«قیاس» عمل میکنند. عمل به قیاس هر چند از نظر فقه شیعه ممنوع است و روایاتی در رد این روش فقهی وارد شده است، ولی عاملان به قیاس را، گمراهترین
فرقههای اسلامی دانستن، خالی از مبالغه نیست و ساحت مقدس پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) از آن، پیراسته است.
گذشته بر این
«عمل به قیاس» یک اصطلاح فقهی یا اصولی است که در آن زمان، چندان مفهوم واضحی نزد یاران پیامبر (مخاطبان این حدیث)، نداشته است و بسیار بعید به نظر میرسد، که پیامبر، با چنین مفهوم مبهمی با آنان سخن بگوید و در معرّفی عظیمترین فرقه گمراه، به آن اکتفا ورزد.
بنابراین، از شیوه نخستین، طرفی نمیتوان بست، پس باید راه دوم را پیمود، و به روایات دیگر پیامبر گرامی که در زمینههای مختلف وارد شده است و به گونهای با
«حدیث افتراق امت» پیوند دارد، رو آورد و ابهام را بر طرف کرد.
•
سبحانی، جعفر، فرهنگ عقاید و مذاهب اسلامی، ج۱، ص۳۷.