نقد دیدگاههای رقیب در سقیفه (عقاید و مذاهب)
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
نقد معیارهای مهاجران و انصار در سقیفه، شرط بنیادین جانشینی
پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم)، آگاهی عمیق به معارف، احکام و نیازهای جامعه و شایستگی در مدیریت
امت است؛ اموری که در جریان
سقیفه بهکلی مغفول ماند.
طرفین گفتگو به جای پیوند منطقی میان دلیل و مدعای
رهبری (نظیر
علم،
تقوا و
عصمت از خطا) به ملاکهای برونذاتی چون سبقت در
هجرت، خویشاوندی و کثرت جمعیت روی آوردند؛ فضایلی که فینفسه تلازمی با شایستگی زمامداری ندارند و بیش از هر چیز تلقی موروثی و قبیلهای از امر زعامت را بازمیتابانند.
غفلت مدعیان از ابعاد معنوی و
مرجعیت دینی رسالت و بسندهکردن صرف به
حکومت ظاهری، برآمده از فقدان صلاحیتهای لازم علمی و عصمت در کاندیداهای حاضر بود؛ نقصی که شواهد روشنی چون بیاطلاعی از صریح
آیات قرآن و لغزشهای پیاپی، آن را آشکار میکرد و بررسی ماهوی خلافت، نتیجهای جز سلب صلاحیت از خود آنان در پی نداشت.
علم به اصول و احکام و آشنایی به نیازهای جامعه از نظر سیاسی، اجتماعی و اقتصادی و نیز مدیریّت، شرط اساسی جانشینی از صاحب
رسالت است. چیزی که در سقیفه از آن سخن به میان نیامد، همین شرائط بود.
آیا شایسته و لازم نبود که این افراد به جای اینکه بر قومیت و دیگر ملاکهای واهی تکیه کنند، موضوع علم و دانش را ملاک قرار داده و در میان یاران رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) فردی را که به اصول و فروع
اسلام آشنایی کامل داشت و از آغاز زندگی تا آن روز لغزشی از او دیده نشده بود، برای زعامت انتخاب کنند و به جای
خودبینی، مصالح اسلام و مسلمانان را در نظر بگیرند؟
اصولاً باید میان علت و معلول و به عبارت بهتر، میان دلیل و مدلول، ارتباطی وجود داشته باشد، و تصدیق یکی، موجب تصدیق دیگری گردد، در صورتی که در دلائل
مهاجر و
انصار، چنین ارتباطی موجود نیست.
درست است که مهاجرین، نخستین کسانی بودند که به پیامبر
ایمان آوردند، و یا با پیامبر پیوند خویشاوندی داشتند، ولی این دو جهت سبب نمیشود که مقام رهبری از آن آنان باشد; زیرا رهبری، شرطی جز این دو لازم دارد، و آن آگاهی از
کتاب و
سنت و قدرت روحی بر اداره امور مملکت است و چه بسا این دو شرط در افرادی پیدا شود که بعدها به پیامبر ایمان آورده و یا با پیامبر خویشاوندی نداشته باشند.
آنان به جای اینکه ببینند در چه شخصیتی شرائط رهبری فراهم است، سراغ فضائلی رفتند که ارتباطی به مقام رهبری نداشت. همین انتقاد، به استدلال انصار نیز متوجه است؛ بر فرض اینکه اسلام با خون و ایثارگری آنان انتشار یافت، ولی این دلیل نمیشود که مقام رهبری نیز از آن آنان باشد، زیرا چه بسا واجد شرائط مقام رهبری نباشند.{{سرمهای:}}
دقت در استدلال دو طرف میرساند که آنان میخواستند مقام زعامت را به طور وراثت از پیامبر به
ارث ببرند، و هر یک از طرفین برای وراثت خود، دلیلی میتراشیدند.
شیوه استدلال هر دو گروه نشان میدهد که آنان از
خلافت و جانشینی پیامبر، جز همان
حکومت ظاهری و فرمانروایی بر مردم؛ هدف دیگری نداشتند و از
دیگر مناصب
پیامبر گرامی (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) چشم پوشیده و به آن توجهی نمیکردند.
از همین روی، انصار در سخنرانی، بر افزونی افراد و قدرت قبیلهای خود بالیده و خود را سزاوارتر از دیگران میدانستند. «یا معشر الانصار، املکوا علیکم امرکم، فان الناس فی فیئکم و فی ظلّکم، انتم اهل العز و الثروة و اولو العدد و المنعة...»
درست است که پیامبر گرامی فرمانروای مسلمانان بود ولی علاوه بر این مقام، داری مقامات و فضائلی دیگر نیز بود که در کاندیداهای مهاجر و انصار اصلاً وجود نداشت، زیرا پیامبر بازگو کننده
شریعت و مبین اصول و فروع، و در برابر
گناه و لغزش مصون و بیمه بود.
چگونه این افراد در مقام انتخاب جانشین، به این رشته از امور که جهات روحانی و معنوی پیامبر و علت برتری و فرمانروایی او بر جامعه انسانی بود، توجه نکردند و موضوع را تنها از دریچه حکومت ظاهری و فرمانروایی آن هم بر اساس فزونی افراد و پیوندهای قبیلهای، مینگریستند.
علت این تغافل، روشن است، زیرا اگر خلافت اسلامی را از این دیدگاه بررسی میکردند، جز سلب صلاحیت از خود، نتیجه دیگری نمیگرفتند، چه، آشنایی آنان به اصول و فروع، بسیار ناچیز بود، تا آنجا که کاندیدای
ابو بکر، «
عمر»، چند لحظه پیش از اجتماع سقیفه، منکر مرگ پیامبر بود و با شنیدن آیهای از دوست خویش،
سخن خود را پس گرفت و گفت مثل اینکه من این
آیه را نشنیده بودم.
گذشته از این، اشتباهات و لغزشهای فراوان آنان پیش از فرمانروایی، بر همه روشن بود. با این وضع چگونه میتوانستند حکومتی را پیریزی کنند که باید پایه آن را علم و دانش و تقوی و پرهیزکاری و کمالات روحی و معنوی و مصونیت الهی تشکیل دهد؟
•
سبحانی، جعفر، فرهنگ عقاید و مذاهب اسلامی، ج۱، ص۶۵.