نقض ممنوعیت تدوین حدیث (عقاید و مذاهب)
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
نقض ممنوعیت تدوین حدیث، با وجود استمرار سیاست منع
تدوین حدیث در دوران خلفای بعدی و
امویان، مرور زمان ثابت کرد که این روند به قیمت نابودی
احکام دین تمام میشود؛ به همین دلیل در اواخر قرن اول،
عمر بن عبدالعزیز طی بخشنامهای به فقهای
مدینه دستور داد تا به جمعآوری و نگارش احادیث
پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) بپردازند.
با این حال، نهضت چشمگیری شکل نگرفت تا اینکه پس از سقوط امویان و در دوران خلافت
منصور عباسی (سال ۱۴۳ ق)، نهضتی عظیم برای تدوین و نشر
حدیث،
فقه، تاریخ و
سیره نبوی توسط پیشوایان مذاهب و بزرگان علم در مناطق مختلف اسلامی پدید آمد.
با وجود این اقدامات جبرانی، پیامدهای نامطلوب بخشنامههای پیشین کاملاً از بین نرفت و
حدیث نبوی همچنان سرنوشت دردآوری را تجربه کرد.
بدعتی که پس از
رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) به عنوان منع تدوین و نشر
حدیث پیامبر پیریزی گردید، پس از در گذشت دو خلیفه نخست نیز، به صورت محدودی تعقیب شد. در عصر
عثمان، تنها به روایاتی اجازه نشر داده شد که در زمان دو
خلیفه اوّل شنیده شده بود.
معاویه نیز، به نشر احادیثی اجازه میداد که در عصر
خلیفه دوم شنیده شده بود.
عبیداللّه بن زیاد،
زید بن ارقم (
صحابه پیامبر) را از مذاکره حدیث نبوی جلوگیری میکرد.
سر انجام، این
بدعت تا عصر
عمر بن عبد العزیز، نشانه تقدس و احترام به
قرآن شناخته شد.
نویسندگان حدیث، مجبور به ترک
کتابت میشدند. برخی جسارت را به پایهای میرساندند که پیامبر را بشری قلمداد میکردند که گاهی گفتارش دستخوش خشم میگردد (و از حالت عادی بیرون میرود و سخنانی میگوید)
قدرت منع به حدی بود که ابوبکر، پانصد حدیث، از پیامبر نوشته بود، همه را سوزاند،
و عمر در
خلافت خود بخشنامه کرد:
فَمَنْ كَتَبَ عَنِّي شَيْئًا فَلْيَمْحُهُ.
اکنون سئوال میشود:
اگر آنچه که خطیب و دیگران گفتهاند فلسفهتراشی است و فلسفه واقعی آن نبوده است، پس هدف از منع تدوین و مذاکره حدیث چه بوده است؟
ما در پاسخ این پرسش یک جواب اجمالی داریم که تحلیل آن را به عهده خواننده محترم واگذار میکنیم و آن اینکه انگیزه منع
تدوین حدیث با انگیزه منع نگارش وصیت
پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم)، در آخرین لحظات زندگی پیامبر، یکی بود، اگر فلسفه این منع، برای اهل تحقیق روشن است، فلسفه آن بخشنامهها نیز روشن میباشد.
حاضران مجلس پیامبر، احساس کردند که هدف نگارش، چیزی است که مربوط به خلافت و
وصایت میباشد و ممکن است در آن نامه، کسی برای خلافت تعیین شود و این، با آن انگیزه شخصی شورائی بودن خلافت، سازگار نخواهد بود، از این جهت مساله
«حسبنا کتاب اللّه» را پیش کشیدند و از نگارشنامه، جلوگیری کردند.
همین نکته در نقل
احادیث رسول خدا نیز وجود داشت، نقل احادیثی که در آن فضائل
اهل بیت، و وصایت بزرگ آن خاندان وارد شده بود، با خلافت شورائی که شالوده خلافت خلفاء را تشکیل میداد، سازگار نبود.
از این جهت با یک رشته ظاهرسازی و تقدس مآبی از تدوین و نشر بزرگترین گنجینه معنوی جلوگیری شد و جهان
اسلام را از آنچه که درباره اصول و فروع از پیامبر بزرگوار وارد شده بود محروم ساختند.
در این جا هدف دیگری نیز در کار بود، زیرا در میان یاران رسول خدا،
امام علی (علیهالسّلام) ملتزم به ضبط احادیث پیامبر بود. مقام و موقعیت او نسبت به پیامبر در کلام خود او آمده است.
آنجا که میگوید:
«انی اذا کنت سالته انبانی، و اذا سکتّ ابتدانی»؛ هرگاه میپرسیدم، مرا آگاه میساخت و هر موقع خاموش میشدم، او آغاز به سخن میکرد.»
او نخستین کسی بود که امالی پیامبر را ضبط کرد، و نامههای او را تدوین فرمود. و به دلیل همین احاطه به سخنان پیامبر، او مرجع بزرگ در حل مشکلات پس از پیامبر بود.
منع از تدوین حدیث پیامبر، یک نوع بیاعتنائی به نوشتههای امام تلقی میشد و در
عصر اموی هدف از وضع حدیث:
«لا تکتبوا عنی سوی القرآن و من کتب فلیمحه»؛«غیر از
قرآن از من چیزی ننویسید و هر کس هر چه نوشته است محو کند»، محو آثار علوی بود که در میان فرزندانش دست به دست میگشت و با محتویات آن بر بسیاری از احکام، استدلال میشد.
هماکنون قسمتی از احادیث امام که
پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) املاء فرموده و علی (علیهالسّلام) نوشته، در کتب حدیثی
شیعه موجود است. (احادیث امام که به املاء پیامبر بود، در کتب حدیثی پخش است و در کتاب
«مکاتیب الرسول»، ج۱، گرد آمده است.)
مرور زمان ثابت کرد که منع از تدوین آثار
رسالت، به قیمت نابودی حدیث و در حقیقت احکام دین تمام میشد، از این جهت
عمر بن عبد العزیز، به
ابی بکر بن حزم، فقیه مدینه نوشت:
به حدیث پیامبر بنگر و آن را بنویس. زیرا من از فرسودگی دانش و رفتن دانشمندان خائفم؛ جز احادیث پیامبر، حدیث کسی را نپذیر. در دانش (حدیث) تحقیق کنید و بنشینید تا ناآگاهان را آگاه سازید، علم نابود نمیشود مگر اینکه حالت خفاء و سرّی به خود بگیرد.با این اصرار، باز نهضت چشمگیری برای تدوین حدیث، شکل نگرفت، جز اینکه برخی به نوشتن چند دفتر آن هم به صورت نامنظم دست زدند.
وقتی دولت اموی سقوط کرد، و عباسیها زمام امور را به دست گرفتند، در سال ۱۴۳، دوران خلافت
منصور، نهضتی عظیم برای تدوین و نشر حدیث، پیریزی گردید و افرادی مانند:
«ابن جریج»، در
مکه و
«مالک»، در مدینه، و
«اوزاعی»، در
شام و
«ابن ابی عروه»، و
«حماد بن سلمه»، در
بصره و
«معمر» در
یمن و
«سفیان ثوری»، در
کوفه، پدید آمدند، و در کنار آنان،
«ابن اسحاق»، به نگارش
«مغازی» دست یازید و
«ابو حنیفه»، به تالیف
فقه، پرادخت. پیش از این زمان، پیشوایان، از حفظ، سخن میگفتند و یا از ذخائر نامنظم و نامرتب، نقل میکردند.
ما در عین ستایش این عمل، به حکم اینکه
«جلو ضرر را از هر کجا بگیری نفع است»، یادآور میشویم، هرگز با این اقدام، پیامدهای نامطلوب بخشنامه، از بین نرفت، و حدیث نبوی، سرنوشت بسیار درد آوری بیدا کرد که اکنون پیرامون آن بحث میکنیم.
•
سبحانی، جعفر، فرهنگ عقاید و مذاهب اسلامی، ج۱، ص۸۷.