• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

نهادهای حکومت در نظام قبیله (فقه سیاسی)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف





نهادهاى حكومت در نظام قبيله، از مباحث مطرح در فقه سیاسی است.
شیوخ قبایل عرب در دوران پیش از اسلام، مسئولیت اداره امور قبیله شامل قضاوت، بسیج نیرو و عقد پیمان‌ها را بر عهده داشتند.
قدرت آنان معمولاً مبتنی بر سنت، مشورت با بزرگان قبیله و شبکه‌ای از روسای تیره‌ها اعمال می‌شد و رویه‌ای کمتر استبدادی داشت.
نهادهای شورایی مانند «سقیفه بنی‌ساعده» در مدینه و «دارالندوه» در مکه، نقش مجامع تصمیم‌گیری و مشورتی ایفا می‌کردند.
حل‌وفصل اختلافات غالباً از طریق داوری و پیمان‌هایی چون «حلف‌الفضول»، که دفاع از ستمدیدگان را هدف قرار می‌داد، صورت می‌گرفت.
مکه با تلفیق مرکزیت دینی، تجاری و سیاسی به کانون ثبات و تعامل قبایل عرب تبدیل شده بود.



رؤسا و شيوخ قبايل، مسئوليت و اختيارات اجرایى رسوم، عادات و مقررات حاكم بر قبيله را در كنار اقتدارات نهاد برتر، آن‌گونه كه در نظام‌های سلطنتی متعارف بود، بر عهده داشتند.
عقد پيمان‌ها با قبايل ديگر، اعلان جنگ و بسيج افراد قبيله، مجازات متخلفين، پذيرایى از تازه واردين، استقبال نمايندگان قبايل ديگر، ارسال پيام و مذاكره با رؤساى ديگر قبايل بر عهده شيخ قبيله بوده است.


فرامين رؤساى قبايل مانند مقررات مربوط به رسوم و سنت‌هاى قبيله، توسط افراد قبيله به مورد اجرا گذاشته مى‌شد.
رؤساى تيره‌هاى كوچک‌تر قبيله، مردان در خانواده‌ها و ديگر سالخورده‌ها در سراسر قبيله، به‌صورت مأموران اجرايى در اختيار رئيس قبيله بودند و با يک شبكه ساده اجرایى، قدرت و اختيارات اجرايى شيخ قبيله اعمال مى‌گرديد.


رؤساى قبايل كه معمولا سالخورده‌ترين، شجاع‌ترين و سخاوتمندترين افراد قبيله بودند و به حد كافى از خصلت‌هاى قبيله‌اى مانند تعصب، مهمان‌نوازى و آزادگى برخوردار بوده و به سنت‌هاى قبيله سخت پايبندی داشتند، كمتر به خودكامگى و استبداد به مفهومى كه در نظام‌هاى سلطنتى استبدادى وجود داشت كشيده مى‌شدند.
رئيس قبيله با مهربانى پدرگونه و با تعصبى كه او را به افراد قبيله‌اش سخت وابسته مى‌نمود و درايتى كه نشانه تجربه زياد وى بود، امور قبيله را اداره مى‌كرد و به ديكتاتورى و آزادى‌كشى نيازى نداشت.


در مسائل مهم، مشورت با سالخوردگان باتجربه قبيله، رؤساى تيره‌هاى كوچک‌تر قبيله، دانايان و خردمندان هرگز فراموش نمى‌شد و رئيس قبيله در مناسبت‌هایى از نقطه نظرهاى مشاورين استفاده مى‌كرد.


نهادى كه امروز به نام قوه مقننه ناميده مى‌شود به آن‌گونه كه در حقوق اساسی و علوم سياسى از آن بحث مى‌شود، در نظام سياسى قبيله وجود نداشته است، ولى قبايل عرب از تأسيس و نهاد مشابهى برخوردار بودند كه مسئوليتى شبيه وظایف قوه مقننه را بر عهده داشته است.
به‌طور مثال، سقيفه بنى ساعده كه مركز عمده تصميم‌گيری‌هاى اساسى در مسائل بسيار مهم و اختلافى در شهر مدينه بوده است، كار يک نوع مجلس شورا و پارلمان را انجام مى‌داده است.
بزرگان اوس و خزرج، در سقيفه بنى ساعده جمع مى‌شدند و به‌طور شورايى مسائل اختلافى را حل و فصل مى‌نمودند.
گاه در اين شوراها اختلاف بر سر مسئله رياست شهر و قبيله نيز مورد تبادل نظر قرار مى‌گرفت.
مراجعه تعدادى از مسلمانان در مدينه، پس از رحلت پیامبر اکرم (صل‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم)، به سقيفه بنى ساعده براى تعيين تكليف و روشن نمودن مسئله خلافت، در حقيقت بازتاب اين عادت و رسم قبيله‌اى اعراب بوده است.


دارالندوه در نظام سياسى مكه نقش مهمى را در تصميم‌گيری‌هاى مهم داشت و رياست آن را سران قریش بر عهده داشتند.
در اين مركز كه حكم پارلمان را داشت، سران قبایل اجتماع مى‌كردند و درباره كارهاى مهم به مشورت مى‌پرداختند.
عضويت در اجتماعات دارالندوه شرايط خاص داشت و سن آنها نمى‌بايست از ۴۰ كمتر باشد.


در كنار نهاد اجرايى و نهاد تصميم‌گيرى، نوعى نهاد قضايى نيز در ميان قبايل عرب وجود داشت كه عمدتا به‌صورت حكميت انجام مى‌پذيرفت.
به‌طور مثال، حكميت در ميان قريش براى حل و فصل اختلافات، بر عهده طايفه «بنی‌سهم» بود.
طايفه «خزاعه» اين مسئوليت را قبل از طایفه بنى‌سهم بر عهده داشته است.


در دورانى كه قبيله «جرهم» بر مكه حكومت مى‌كرد، براى حفظ حقوق افراد و كمک به مظلومان و نيز تنظيم روابط قبايل، پيمانى به نام حلف‌الفضول منعقد نمودند كه سال‌ها پناهگاه افتادگان و مظلومان بود.
حلف‌الفضول، خود نوعى منشور حقوق بشر بود كه از حقوق ستمديدگان و ضعيفان دفاع مى‌كرد.
اين پيمان را بدان جهت فضول ناميدند كه بنيانگذاران آن ابتدا چهار نفر بودند كه نام اول اسم همه آنها فضل بوده است.
بعدها هر نوع منشور و پيمانى را كه در رابطه با دفاع از حقوق ضعفا و ستمديدگان به‌وجود مى‌آمد، پيمان فضول مى‌ناميدند.
پيامبر اسلام (صل‌الله‌وعلیه‌وآله‌وسلم) قبل از بعثت، در دوران جوانى، در يكى از اين پيمان‌ها شركت نمود و از آن خاطره بارها به نيكى ياد مى‌كرد و مى‌گفت:
«لقد شهدت فى دار عبد اللّه بن جدعان حلفا لو دعيت به فى الاسلام لاجبت» در خانه عبداللّه جدعان شاهد پيمانى بودم كه اگر حالا (بعد از بعثت) مرا به آن دعوت مى‌كردند اجابت مى‌نمودم.


اقتدار و ثبات سياسى مكه تا آن حد بود كه على‌رغم كشمكش‌ها و جنگ‌هاى قبايل عرب، كاروان‌هاى تجارتى قريش با امنيت و اطمينان در سراسر جزيرة العرب رفت و آمد مى‌كردند و كسى متعرض كاروان‌هاى قريش نمى‌شد.
سفرهاى زمستانى معمولا به‌سوى يمن و تجارت تابستانى به‌سوى شام بود.
به‌تدريج مركزيت دينى و تجارتى مكه به مركزيت سياسى تبديل شد و مكه شاهد ملاقات‌ها و انعقاد پيمان‌ها بين سران و نمايندگان قبايل عرب بود.


زنجانی، عباس‌علی، فقه سیاسی، ج۳، ص ۱۶۶.    






جعبه ابزار